header image
 
«و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند» چاپ
مهناز متین و ناصر مهاجر   
رفتن به
«و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند»
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9

»... حوالى ساعت هشت و نيم شب بود كه يكباره صدايى همچون ريزش‏ كوهى از آهن برخاست. اين صداى مهيب تنها براى يك لحظه بود. بعد صداى شعار برخاست‌: "‌مرگ بر كمونيست‌"،‌" مرگ بر منافق‌"... دقايقى بعد صداى تك تيرها آمد. يك، دو، سه، چهار... گاه در فاصله‌ى تك‌تيرها وقفه‌اى به وجود مى‌آمد. اين وقفه‌ها يعنى زجركش‏ كردن زندانى‌ى در خون طپيده... هشتاد و پنج، هشتاد و شش‏. صدا متوقف شد. 85 نفر به همراه برادرم بودند؛ هم‌سفرش‏ بودند‌«(54).
 شمار دقيقِ كشته شدگانِ سال 60 هنوز دانسته نيست. اما اكنون مى‌دانيم كه از سال‌60 كه كمر به نابودى "‌گروه‌هاى متخاصم" و جريان‌هاى "مخالفِ نظام‌" بستند تا سال 1364، دوازده هزار و بيست‌ و هشت نفر از جان‌هاى آزاد وجدان‌هاى بيدار جامعه را از ميان بردند(55).
از تن بى‌جان اعدام‌ شدگان نيز بيزار بودند و به آن كين‌ مى‌ورزيدند. كين تا به آن حد كه نمى‌خواستند جسدِ "ملحد"، "‌مُرتد" و "‌كافر" به همان خاكى سپرده شود و در آن جا بيآرامد كه آرامگاه مسلمين است. تداركِ ذهنى‌ى اين كار را هم ديده و زمينه‌هايش‏ را از پيش‏ تا حدودى چيده بودند:
 »... در جلسه‌اى كه چهارشنبه 13 خرداد با شركت رجائى و تعدادى از وزيران، شهردار و نيز عده‌اى از كارشناسان شهرسازى تشكيل شد، يكى از دستور جلسات احداث گورستان ملحدين و كافران بوده است... يكى از محل‌هايى كه پيشنهاد مى‌شود، جنوب پادگان فرح آباد _‌كه گورستان ارامنه و يهوديان در آنجا قرار دارد‌_ بوده ست‌«(56).
با اين حال روند رشد تضاد‌ها و تنش‏هاى سياسى لجام‌گسيخته بود و بسى تند‌تر از آهنگ حركت كارگزارانِ دولت در جهت "‌احداثِ گورستان كافران و ملحدان‌". درهم ريختگى و آشفتگى ذاتى نيروها و نهادشان هم در ناديده انگاشتنِ دستورِ جداسازى گورستان ملحدان از مسلمانان لابد نقش‏ داشت. نتيجه اين كه جسدچپ گرايانى را كه در 31 خرداد1360 اعدام مى‌شوند، به پزشكى قانونى مى‌برند و از آن‌جا به بهشت زهرا. بيهوده؛ چه حزب الله هشيار است و چهار چشمى هر حركتى را مى‌پايد و نمى گذارد كه مرزهاى كفر و ايمان مخدوش‏ شود. و اين چنين است كه يك‌باره زمينِ بى‌آب و علف و پرت افتاده‌اى را گورستان ملحدان مى‌كنند و مدير بهشت زهرا را وادار به اجراى مأموريتى دهشت‌انگيز:
»دادستانى محترم تهران، چون برابر نامه‌ى شماره... مقرر شده كه افراد زير: منوچهر اويسى، عليرضا رحمانى، قاسم گلشن، محسن فاضل، سعيد سلطانپور، طلعت رهنما معدومين اخير و تقى شهرام كه در تاريخ 3.5.59 به خاك سپرده شده‌اند بايد نبش‏ قبر و به گورستان لامذهبان كه بايد به دستور جناب شهردار جديداً تأسيس‏ گردد دفن شوند، لذا مراتب جهت اطلاع ابلاغ خواهد شد... امضاء : مدير عامل سازمان بهشت زهرا‌«(57).
جان باختگانِ جنبش‏ چپ اما در گورستان ويژه‌شان هم از گزند "‌امت حزب الله‌" در امان نبودند. گورها و خانواه‌هاى داغ‌دار‌شان، در معرض‏ شبيخون‌هاى گاه به گاه "‌امت حزب‌الله‌" و پاسداران‌شان قرار داشتند كه "‌خاوران‌" را از آنچه بود ويران‌تر كند. آيت‌الله خمينى روزى گفته بود كه شاه مملكت را ويران كرد و گورستان‌ها را آباد. نظامِ ساخته و پرداخته او اما هم مملكت را ويران‌تر كرد و هم گورستان‌ها را.
سركوب فراگير سال 60، امكان هرگونه فعاليت علنى را از مخالفان استبداد و مبارزان راه آزادى سلب كرد. امكان دست يافتن به فجايعى كه در زندان‌هاى مى‌گذشت، نيز از كف رفت. گزارش‏هاى اوپوزيسيون تبعيدى و شهادتِ شجاعانه‌ى زندانيانى كه جان به در برده بودند اما، گوشه‌هايى از پرده‌ى سياهى را كه حكومت اسلامى بر زندان‌ها كشيده بود، كنار زد و صحنه‌ى هولناكى را پيشِ چشم‌مان گشود.
آيا هرگز به ژرفناى فاجعه‌اى كه در آن سالِ سياه و سال‌هاى پس‏ از آن، بر زندانيان جمهورى اسلامى رفت، راه خواهيم يافت‌؟
آيا مى‌شد فاجعه را پيش‏‌بينى‌كرد‌؟
III
نشانه‌هاى بسيارى خبر از نزديك شدن فاجعه مى‌داد. كافى بود چشم‌ها را باز كنيم...
در همان روزهاى اول جابجايى قدرت كه سرانِ حكومتِ شاه را بازداشت و بدون محاكمه اعدام مى‌كردند، و همان وقتى كه نصيرى _‌همان ارتشبد نصيرى رئيس‏ ساواك‌_ را با سر و روى باند‌پيچى شده، پشت تلويزيون آوردند و آنچنان خوار و ذليلش‏ كردند، مى‌شد دريافت رفتار حكامِ جديد را با زندانى.
آنگاه كه نوبت مبارزانِ تركمن و كُرد فرا‌رسيد، آنگاه كه زندانى را با بازوى شكسته و يا بر روى برانكارد به ميدان اعدام بردند و تيرباران كردند، مى‌شد پى برد به عقوبتِ نافرمانان و مخالفان در جمهورى اسلامى و معناى "‌عدالت اسلامى‌".
معناى "‌عدالت اسلامى‌" را از محاكمات "‌دادگاه‌هاى انقلاب‌" نيز مى‌شد دريافت؛ محاكماتى كه بسيار پيش‏ از 31 خرداد 60، اينجا و آنجا برگذار مى‌شد.
»... خلخالى‌: مرام شما چيست‌؟
_ رفقا: دفاع از زحمتكشان.
_ خلخالى‌: كمونيست هستيد؟
_ بله.
_ حتماً زمان شاه مبارز بوديد‌؟
_ بله.
_ توبه مى‌كنيد؟
_ خير.
_ اگر آزاد شويد، باز هم همين راه را ادامه مى‌دهيد؟
_ بله، تا آخرين قطره‌ى خون‌مان مبارزه خواهيم كرد... با چه مدركى ما را محاكمه مى‌كنيد‌؟
_ خلخالى‌: مدرك خاصى نمى‌خواهد. همين كه رفتيد كردستان جنگيديد، كافيست.
_ اگرچه در كردستان جنگيدن افتخار بزرگى است، اما ما به كردستان نرفته‌ايم‌!...
_ خلخالى‌: چرا سازمان‌تان مى‌گويد مردم جنگ‌زده خواهان قطع جنگ هستند؟ مگر امام نگفته تا پيروزى نهايى بايد بجنگيم‌؟
_ شما حرف آيت‌الله خمينى را مى‌گوييد... برويد از مردم سؤال كنيد...
آيت‌الله خلخالى روى ورقه‌اى نوشت: اعدام‌!«(58).
اين است نمونه‌اى از محاكمات "‌دادگاه‌هاى انقلاب‌"؛ دادگاه‌هايى كه كمى پس‏ از بهمن 1357 آغاز به كار كردند و آئين‌نامه‌شان در تير 58 به وسيله‌ى "‌شوراى انقلاب‌" به تصويب رسيد‌:
»... ماده‌ى چهارم آئين‌نامه تصريح مى‌كند كه دادگاه مركب از سه عضو اصلى و دو عضو على‌البدل است. اعضاء اصلى عبارتند از يك نفر قاضى شرع كه توسط شوراى انقلاب پيشنهاد و از طرف امام مورد تصويب قرار مى‌گيرد؛ يك نفر قاضى دادگسترى به انتخاب قاضى شرع و يك نفر مورد اعتماد كه آگاه به متقتضيات انقلاب اسلامى است. رياست دادگاه بر عهده‌ى قاضى شرع خواهد بود... اين دادگاه‌ها عملاً با حضور يك نفر يعنى قاضى شرع تشكيل مى‌شود. عفو بين‌الملل حتى يك مورد هم سراغ ندارد كه سه نفر عضو پيش‏بينى شده در ماده‌ى چهارم مقررات اجرائى در محاكم سياسى حضور داشته باشند. شكايات عديده‌اى به عفو بين‌الملل رسيده مبنى بر اينكه قضات اين دادگاه‌ها طلبه‌هايى هستند كه تعليمات و آموزش‏ كافى نسبت به مسئوليت خود ندارند‌«(59).
با استقرار "‌دادگاه‌هاى انقلاب‌"، روحانيت قوه‌ى قضائيه را در چنگ خود مى‌گيرد، اصول و مبانى قضاوت و مجازات اسلامى را در نظام قضايى كشور پياده مى‌كند و هرچه رنگ غيردينى و بويى از تمدنِ دوران مدرن دارد، از ساز و كارِ اين دادگاه‌ها كنار مى‌گذارد.
به اين ترتيب، دادگاه‌هايى شكل مى‌گيرد كه حاكم شرع در آن هم دادستان است و هم قاضى. او براى تعيين مجازات زندانى، به مدركِ جرم نيازى ندارد و تشكيل پرونده را لازم نمى‌بيند. مجرم بودنِ آنكه پا در اين دادگاه‌ها مى‌گذارد، از پيش‏ محرز است و مجازاتش‏ معلوم. به همين دليل هم حضور وكيل مدافع بى‌معنى است. آنچه كه در اين "‌دادگاه‌ها‌" كوچك‌ترين ارزشى ندارد، حقوقِ "‌متهم‌" و "‌مجرم‌" است و مهم‌تر از آن، شأن آدمى.
اصولاً چگونه مى‌شود از جمهورى اسلامى انتظار داشت شأن و حيثيت انسانى را رعايت كند وقتى شكنجه _‌اين مرده‌ريگِ دوران توحش‏_ در اصل 38 قانون اساسى‌اش‏ طورى عنوان شده كه جا را براى كاربرد آن باز مى‌گذارد‌:

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.