|
«و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند»
|
|
|
مهناز متین و ناصر مهاجر
|
|
صفحه 3 از 9 اصغر زهتابچى كه در اطلاعيهى "دادستانى"، »ياغى، محارب، مفسد و مرتد« ناميده شده، از بازارىهاى مبارز و اعضاى »سازمان مجاهدين خلق ايران« بود؛ از مجاهدينى كه در دوره شاه به مبارزه كشيده شد و مزهى زندانِ آن دوره را هم سه سالى چشيد. به اين دليل در ميان مذهبيون سياسى شناخته شده بود و از سوى "پاسداران انقلاب اسلامى"، مورد پيگرد. او را در نوزدهم خرداد 1360 دستگير و در نيمروز 31 خرداد اعدام مىكنند؛ به همراه اولين گروه زندانيانِ سياسى(13). به هنگام اعدام 35 ساله بود و پدر 3 فرزند(14). دربارهى ديگرِ اعدامشدگانى كه نامهاشان در دو اطلاعيهى دادستانى آمده، اطلاعاتمان اندك است. نمىدانيم چرا دستگيرشان كردند، كجا دستگيرشان كردند، چگونه دستگيرشان كردند، و به چه بهانه جانشان را ستاندند. آذر احمدى، بنا به ادعاى اطلاعيهى "دادستانى"، »... در حال قيام مسلحانه و حمله به مردم« دستگير و به عنوان »ياغى، محارب، مفسد و مرتد»(15) اعدام مىشود. نمىدانيم "قيام مسلحانه"ى انسانى بىسلاح چگونه است، اما مىشود حدس زد كه منظور از "حملهى مسلحانه به مردم" اين است كه ميان آذر احمدى و دار ودستههاى حزباللهى درگيرى رخ داده است. اطلاعيهى "دادستانى انقلاب" به وابستگى سازمانىى آذر احمدى هم اشارهاى نكرده. چرا؟ شايد براى اين كه آذر از فاشكردن هر چيزى درباره خود سرباز زده است. در نخستين شمارههاى نشريههاى اوپوزيسيون پس از 30 خرداد هم كلامى دربارهى وابستگى سازمانى او گفته نشده است(16). در اولين فهرستى كه مجاهدين از جانباختگان سالِ 1360 منتشر كردهاند(17) هم، نامى از او نيست. تنها در فهرست سال 1364 مجاهدين است(18) كه گفته شده آذر احمدى مجاهد بوده؛ اين فهرست هم اما هيچ آگاهى ديگرى از او به دست نمىدهد. سيد حسين مرتضوى بنا به ادعاى "دادستانى انقلاب"، »ياغى، محارب، مفسد و مرتد« است. مورد او هم مانند مورد آذر احمدى است. بى آنكه جرمش را بگويند و وابستگى سازمانىاش را مشخص كنند، خبر اعدامش را مىدهند. روزنامهى "مجاهد" اما، چند روز پس از تظاهرات، نام و عكس سيدحسين مرتضوى را چاپ مىكند. از اين جاست كه پى مىبريم مجاهد بوده و حتا 18 سال نداشته. او در راهپيمائى شنبه 30 خرداد شركت كرده و دستگير شده است(19). بعدها مىفهميم كه دانشآموز بوده و به هنگام اجراى مجازات اعدام، 17 ساله(20). طلعت رهنما به ادعاى "دادستانى انقلاب" »عضو سازمان پيكار« بوده، »به جرم پرتاب نارنجك به يك اتوموبيل، مفسد، ياغى و محارب با خدا»(21) شناخته و اعدام شده است. در اين ادعا، ذرهاى واقعيت وجود ندارد. او نه نارنجكى داشته، نه عضو سازمان "پيكار" بوده و نه نامش واقعىست(22). طلعت رهنما، نام مستعارِ شهلا بالاخانپور است، از هواداران "راه كارگر". او در سال 1339 به دنيا آمد. پس از پايان دورهى دبيرستان در دانشكدهى مامائىى شهر رى به تحصيل مشغول شد. در اواخر سال 59 به "راه كارگر" پيوست و در بخش تبليغاتِ اين سازمان به فعاليت پرداخت. در روز 30 خرداد، در يكى از خيابانهاى تهران دستگير مىشود و در فرداى همان روز به جوخه اعدام سپرده شد. به هنگام مرگ 21 سال داشت. جعفر قنبرنژاد را بىاشاره به وابستگى سازمانىاش اعدام مىكنند؛ به "جرم" »مفسد بودن و همراه داشتن آلات ضرب و جرح و ياغى و محارب با خدا»(23). در فهرستى كه به فاصلهى كمى پس از اعدام ها منتشر شد، به عنوان "چريك فدائى خلق" از او نام برده شده(24). اما اسناد موجود نشان مىدهند كه جعفر قنبرنژاد مجاهد بوده و خبرنگار. او را در زير شكنجه مىكشند. به هنگام مرگ 23 سال داشت. شايان توجه است كه زندانى ديگرى هم به اين نام وجود داشت كه از اعضاى "چريكهاى فدائى خلق" بود و در روز اول تيرماه اعدام شد(25). جز ده نفر پيش گفته، نامِ ديگرى در اطلاعيهى دادستانى نيامده است. چرا؟ چرا از آوردن نام 13 تن از 23 تنى كه در نيمروز و شب هنگام 31 خرداد اعدام مىكنند، تن زدهاند؟ به اين پرسش اطلاعيهى دادستانى چنين پاسخ داده است: »... لازم به تذكر است كه ديگر افراد، حاضر به افشاى نام خود نشدند»(26). اين پاسخ اما بيانِ همهى واقعيت نيست؛ بيان پارهاى از واقعيت است. چه، ترديدى نيست كه دست كم نام دو تن از آن 13 تن را مىدانستند. و باز ترديدى نيست كه نامِ بسيارى از كسانى را كه در روز 30 خرداد دستگير كردند، نمىدانستند. به نظر هم نمىرسد كه براى سر در آوردن از هويتِ دستگير شدگانى كه از اعلام نام و نشان خود سر باز مىزدند، اشتياقِ زيادى نشان داده باشند. مهم براىشان اين بود كه از "موضع قدرت" عمل كنند؛ هر چه زودتر دستچينى از اعضاء و هواداران گروههاى مخالف را به جوخه اعدام بسپارند و خبر اعدامها را در گسترهى جامعه پخش كنند تا "ضد انقلاب" حسابِ كارش را بكند و بداند كه جمهورى اسلامى به دشمن رحم نمىكند. دو تنى كه نامشان راِ مىدانستند، محمدعلى عالمزاده و طاهره آقاخانى مقدم(27)، مدتها پيش از 30 خرداد دستگير كرده و به زندان انداخته بودند. اگر نام آنها هم در كنار نامِ سلطانپور، فاضل، رحمانى، آذريان و... مىآمد، بيشتر آشكار مىشد كه راهپيمائى 30 خرداد را بهانهى تسويه حسابهاى گذشته كردهاند و تارومار كردن مخالفانِ انقلابىى جمهورى اسلامى. محمدعلى عالمزاده )نام مستعار مهدى(، متولد 1329 بود و از اهالى كرمان. او در سال 1347 به دانشگاه راه مىيابد و دانشجوى دانشكدهى فنى مىشود. خيلى زود به عضويت گروه سياسىِى درمىآيد كه گرايشِ مذهبى داشت. علىرضا سپاسى آشتيانى، از بنيانگذاران "سازمان پيكار..." كه در سال 1360 در زندانِ جمهورى اسلامى، زير شكنجه جان مىبازد، از اعضاى آن گروه بود. و نيز محمد مفيدى كه در سال 1352 به دستِ ماموران ساواك اعدام شد. گروه، در سال 1351 به سازمان مجاهدين خلق مىپيوندد. با رشدِ گرايش ماركسيست - لنينيستى در مجاهدين، محمدعلى ماركسيست مىشود، به "بخش منشعب" مىپيوندد و در شاخهى نظامى_كارگرى آن به فعاليت مىپردازد. او در سال 1357، به عضويتِ گروه "نبرد براى آزادى طبقهى كارگر" درمىآيد كه پىآمد انشعاب در"بخش منشعب" است. مسئوليت بخشِ كارگرى »نبرد« به دوش اوست؛ تا مهر1359 كه با همرزم و همسرش به دست پاسداران مىافتد. طاهره آقاخانى مقدم، در سال 1356 به "بخش منشعب" و پس از انشعاب، به گروه "نبرد" مىپيوندد . پس از انقلاب 1357، در سازماندهى شوراى كارخانهها به فعاليت مىپردازد. در همين دوره است كه با محمدعلى عالمزاده ازدواج مىكند و همراه او در شهرك "ولى عصر" كه از منطقههاى كارگر نشين است، خانهاى مىگيرند. بسيارى از جلسات "گروه" در همين خانه برگذار مىشد. در مهرماه 1359 خانه لو مىرود، مورد يورش قرار مىگيرد و طاهره و محمدعلى و چهار تن ديگر از رفيقهايشان به دستِ پاسداران مىافتند. محمدعلى عالمزاده چند روز پس از دستگيرى موفق به فرار مىشود؛ اما ده دوازده روز پس از فرار، دوباره دستگير و اين بار به اوين برده مى شود. طاهره هم در اوين است. درحالى كه چهار نفر ديگر را آزاد مىكنند، محمدعلى و طاهره را زير سختترين فشارها و شكنجهها قرار مىدهند(28).
|