header image
 
« هايل هيتلر » « خميني رهبر» چاپ
مجيد دارا بيگي   
بيست سال از روزهاي داغ تابستان و پاييز شصت مي‌گذرد . زماني كه روزانه صدها تن از مبارزان سياسي ، از نامي تا گم نام ، در سراسر ايران با محاكمات چند دقيقه‌اي و گاه هم بدون محاكمه تيرباران مي شدند و گزارش اين جنايت تاريخي ، تحت عنوان اصطلاحات آخوندي – اسلامي ، طاغي ، ياغي ، مفسد في‌الارض ، معاند با خدا و رسول خدا و نماينده بر حق امام زمان ، عنوان درشت خبري را در رسانه‌هاي دولتي به خود اختصاص مي‌داد و انگار كه تيرباران هر انسان آزاده و ستم ديده ، پيروزي درخشاني بود براي لشكر اسلام !

در پشت بند ۴

 لشكري كه چون خر در باتلاق جنگ مانده بود و دريغا چه زود به فراموشي سپرده شد ؛ آن همه جنايت ! بي‌گمان اگر فاجعه‌ي سال 67 روي نمي‌داد ، جنايت سال 60 به اين زودي و با اين سرعت به فراموشي سپرده نمي‌شد‌! اما ياد و خاطره‌ي همه‌ي جان باختگان دوران ترور سياه جمهوري اسلامي را ، تا روزي كه بانك « الله اكبر » ، كه مترادف با « هايل هيتلر نازي ها » ست ، بلند است بايد زنده نگه داشت .
فاشيست هاي آلماني با شعار هايل هيتلر ، هزاران يهودي را در كوره‌هاي آدم سوزي انداختند و هزاران كمونيست و ميهن پرست آزاده را در آلمان و كشورهاي اشغالي تيرباران كردند ! و در جمهوري اسلامي ، با شعار الله اكبر ، خميني رهبر ، هزاران انسان آزاده را در كوچه و خيابان ، شهر و روستا به گلوله بسته‌اند و يا در زندان‌ها تيرباران نموده‌اند !
آن چه كه در دوران اقتدار جمهوري اسلامي و حكومت عمامه داران و ريشوهاي بازاري گذشته و يا مي گذرد ، بي گمان از حوصله‌ي اين گفتار خارج است و بر آن نيستيم كه گزارشي جامع از آسياب مرگ داده باشيم و تنها بر اين اكتفا مي‌كنيم كه يك چشمه از بي شمار جنايت‌هايي را كه در زندان‌ها روي داده است در خاطره ها زنده گردانيم‌!
در پشت بند چهار ، چه مي گذشت ؟
بند چهار يكي از چهار بند اصلي اوين است كه در دامنه‌ي تپه‌هاي اوين بنا شده‌ ، و پشت بام زندان هم سطح تپه‌ها قرار دارد . از خرداد شصت كه تيرباران هاي جمعي آغاز شد ، پشت بند چهار ، ميدان تير شد و جاي چيتگر را كه در زمان شاه ميدان تير بود ، به خود اختصاص داد . اصطلاح رايج آن روزها ، انداختن تير آهن ها بود ، اصطلاحي با مسما ، هم به اعتبار كساني كه چون پولاد ، در برابر گلوله مي ايستادند و هم به اعتبار بازتاب غرش مسلسل ها در دامنه ي كوه ، كه انداختن شلمان هاي آهن را تداعي مي بخشيد ! اقامت در اتاق 3 بالا در بند چهار اگر چه كوتاه بود ، اما شب‌هاي اعدام ، يلداهاي قطبي را تداعي مي‌نمود !
در تمام روزهاي تابستان و پائيز سال شصت ، آسياب مرگ روزانه براين منوال مي گشت و هنگامي كه پس از ساعت‌ها تلاش خود را به خواب مي‌زدي ، به ناگاه با افتادن تيرآهن ها‌، از خواب مي‌پريدي و در انتظار شنيدن تك تير خلاص‌، به دقيقه شماري مي افتادي ! اگر جو سلول مناسب بود ، يك نفر با صداي بلند مي‌شمرد و زحمت ديگران را كم مي‌كرد وگرنه هر كس براي خود مي‌شمرد ، تا آمار جنايت آن شب را به حافظه بسپارد!
تابستان داغ ، روزهاي سخت دهشتناكي را به خود ديده بود . روزهايي كه آسياب مرگ ، از ساعت 12 ظهر تا پاسي از نيمه شب ، بدون توقف در كار جان ستاني ، نهر خون جاري ساخته بود . سي خرداد ، هفت تير ، شش مرداد ، هشت شهريور ، 19 شهريور ، 5 مهر و …. روزهاي قرعه ي مرگ ! و اصابت گلوله در پاسخ يك كلام ! آري يانه ! و اينك هفته ي چهارم مهر ماه است كه با عيد قدير خم آغاز شده ، جشني كه به تمام معنا ، جشن آخوندي شيعيان است و توجيه‌گر ولايت آخوندي ! ماشين مرگ در پي يك تعطيل سه روزه ، بار ديگر به كار مي افتد . احكام دادگاه ها مرگ است . اما گويا محكومان دادگاه‌ها كفايت نمي‌كنند . لاجوردي بدون ماسك و چند بازجو ، يا تواب با ماسك به اتفاق ، وارد بندها شده ، به همه‌ي اتاق ها سر مي كشند و كساني را انتخاب مي كنند . متاٌسفانه هنوز با اعدامي ها ، باب آشنايي گشوده نشده ، كه چنين بي‌رحمانه رهسپار پشت بند مي‌شوند . بلندگو يك سره مي‌غرد و نهيب مرگ سر مي دهد . دادگاهي هاي ديروزي و پريروزي يكي پس از ديگري احضار مي‌شوند و امروزي‌ها كه برنگشته‌اند . مسئول اتاق براي تحويل نهار احضار مي شود . با اشاره او دو نفر براي گرفتن ظرف غذا همراه مي‌شويم . پشت در اتاق ها ، شمار زيادي چشم بسته به صف ايستاده‌اند . ظرف غذا را از پشت در بر مي‌داريم و مسئول غذا به سرعت دست به كار مي‌شود‌ . قديمي ترها كه تجربه دارند ، نهيب مي‌زنند كه امروز از آن روزهاست . زود باشيد بخوريم ! تازه واردهايي نظير من هنوز نمي‌فهمند ، قضيه از چه قرار است . غذا در بشقاب ها تقسيم مي شود . دست به غذا مي‌بريم . يكي دو نفر با خوشمزگي مي‌گويند : گوشت داره ، سه چهار روزه خبري نيست. گوشت از كجا آورده‌اند ؟ يكي مي‌پراند بابا سردخانه دارند . گوشت كه زياده ، يك سال ديگر هم بدهند ، تمامي نداره ! هنوز دو لقمه اي پايين نرفته است ، كه غرش رگبار مسلسل شيشه ها را مي‌لرزاند. انگار كه آهن خالي مي كنند . كسي مي گويد بي شرف‌ها چه زود شروع كردند . دست ها از غذا باز مي ماند . چند لحظه سكوت و شمارش تك تيرها !
دوازده تك تير مي شمريم . در مواردي هم به يك نفر دو تير خلاص شليك مي شود . هنوز تراكم جمعيت در سلول هاي اوين زياد نيست و جمعيت اتاق هاي بزرگ بين پنجاه تا شصت نفر در نوسان ! از اين جمعيت ديگر كسي دست به غذا نمي‌برد . نفس ها در سينه ها حبس مي شود . نگهباني در پشت در ، دريچه ي كوچك را بالا زده ، تا مبادا كسي در صدد برآيد ، از منفذ خراشيدگي پنجره جايي را ديد بزند. كاروان مرگ به راه افتاده است . دسته ، دسته با نظم خاصي سر بالايي پشت بند چهار را طي مي كنند . دسته‌هاي اعدامي در بين راه شعار مي دهند ؛ اما صداي آنان در ميان عربده هاي الله اكبر ، گم مي شود .
باور كردني نيست اما حقيقت دارد در اين آخرين چهار شنبه مهر ماه تا ساعت چهار نيمه شب تيرباران ادامه دارد . يك ساعتي تعطيل مي شود . پتوها را پهن مي كنيم . حتا دراز مي كشيم كه بخوابيم اما به ناگهان با غرشي سهمناك ، بار ديگر از جا مي پريم . بعضي‌ها خود را به خواب مي زنند . اما از خواب خبري نيست . براي نماز صبح به دستشويي مي‌برند . نمازي ها دوگانه‌اي سرهمبندي مي كنند و در همان حين بار ديگر فرياد گوش خراش الله و اكبري كه‌آخرين دسته ي اعدامي را همراهي مي كند ! همه را به خود مي‌آورد . بسياري بر اين باورند كه قيامت فرا رسيده و امشب همه را مي زنند . آن شب چگونه گذشت !؟ چگونه به روز آورديم ؟ از اين پنجاه و چند نفر ، چند نفر خوابيدند و چقدر خواب بوديم و چقدر بيدار ، 254 تير خلاص را همگي توافق داشتيم كه دقيق شمرده ايم !
در اخبار راديو و تلويزيون آن روز و روزهاي بعد ، اشاره‌اي به اين كشتار وحشيانه نشد . در ميان روزنامه‌هايي كه دريافت مي‌كرديم ، به جستجو پرداختيم ، اما نشاني نيافتيم ! در روزهاي بعدي اسامي چندي را يافتيم . اما سانسور آغاز شده بود و باد تبليغات طاغي و ياغي خوابيد و از آن پس به ندرت اخباري در خصوص اعدام‌هاي مخفي و دسته جمعي انتشار يافت . سكوت تبه‌كارانه اي كه هنوز هم برقرار است !
در ميان قربانيان بي‌شمار اين دوره ، بايد از گروه بچه‌هاي جنوب شهر نام برد ، كه يكي از بقاياي آنان به نام عبدالله در اتاق ماست و از همه بي‌قرارتر است . حدود صد نفر از بچه‌هاي نازي‌آباد ، ياخچي آباد ، جواديه و خزانه علي‌آباد ، كه اغلب آنان از دانش آموزان هوادار سازمان مجاهدين خلق بودند ، چند روزي قبل از درگيري‌هاي سي خرداد ، توسط كميته 13 منطقه‌ي نازي‌آباد ، دستگير و حدود چند هفته در يك گاو داريِ متروك در نزديكي شهر ري بي‌خبر از وقايع جاري كشور نگه داري مي‌شوند . اين عده پس از انتقال به اوين در برابر اين پرسش قرار مي گيرند ، كه سازمان «‌منافقين‌» عليه نظام جمهوري اسلامي قيام مسلحانه نموده است آيا هنوز هم طرف‌دار «‌منافقين‌» هستيد ؟ با تأييد موضع مجاهدين در يك نوبت 50 نفر و در نوبت دوم 25 نفر از اين صد نفر در اوين تيرباران مي شوند ؛ بدون اين كه يك نفر از آنان حتا در يك تظاهرات و يا درگيري مشاركت داشته باشند و از اين جنايت ها در نظام الهي جمهوري اسلامي بسيار به وقوع پيوسته است محمد پرنيان ، نوجواني است 19 ساله ، خوش اندام ، با هيكلي متوسط ، سال گذشته در تهران ديپلم گرفته ، اما با تعطيل دانشگاه ها ، از ادامه‌ي تحصيل بازمانده ، به سازمان مجاهدين خلق پيوسته و انقلاب را حرفه‌ي خود ساخته است . در تظاهرات 5 مهر مشاركت داشته و روز بعد ، بر سر قرار مسئول تشكيلاتي دستگير مي شود . بازجويي و دادگاه را پشت سر گذرانيده و منتظر اعدام است . شايد از نخستين كساني است كه با تاٌخير اعدام مي‌شود . روحيه‌اي عالي دارد . چند نفري سر به سرش مي گذاريم . يك لحظه تنهايش نمي گذاريم و ممدلي صدايش مي زنيم . هفته‌ي دوم آبان است . در هفته دو بار مراسم اعدام برگزار مي شود . دوشنبه‌ها و چهار شنبه‌ها . دو شنبه كه تمام مي شود ؛ خوشحاليم كه ممدلي دو روز ديگر هم با ماست و چهار شنبه كه مي گذرد پنج روز !  گاهي هم مي گوييم رفتي براي ما هم جا بگير ، ولي جاي خوب !
يك دستگاه ماشين اصلاح مي‌خريم تا موها را كوتاه كنيم‌. تراشيدن سرها و كچل كردن ، تفريح و سرگرمي تازه‌اي مي شود . بيشتر كله‌ها چغندري است‌، به استثناي ممدلي و چند نفري كه ممكن است اعدام شوندو شايد پيش از اعدام ملاقات حضوري داشته باشند ! ممدلي و حاج علي به من اطمينان دارند ، كه نارو نمي‌زنم و زير دست من كچل نخواهند شد . هر دو خود را به من مي‌سپارند ، اگر چه تجربه‌اي و هنري در اين كار ندارم‌! ممدلي را با دقت و وسواس اصلاح مي‌كنم‌. نوبت حاج علي مي‌رسد‌. بچه‌ها اشاره مي‌كنند اين اعدامي نيست بزن ! از ته بزن ! تمكين نمي‌كنم ! فرداي آن روز در غيبت من بچه‌ها تصميم مي‌گيرند كه همه يك رنگ شوند‌. ممدلي و حاج علي هم به كچل‌ها مي‌پيوندند‌! چند روز بعد ممدلي را صدا زدند . دورش حلقه زديم و چند نفري از رخسار و لبانش بوسه گرفتيم‌. يك ساعت بعد در آن بعد از ظهر پاييزي ممدلي شمع بزم ما ، با آن لبان هميشه خندان و قيافه‌ي بشاش ، آماج گلوله هاي ارتجاع قرار گرفت و به جاودانگي پيوست‌!!

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.