|
اعدامِ روح انگيز دهقاني و اسمر آذري
|
|
|
فولاد
|
|
زندگی نامه ی کوتاهی از دو انسان آزاده، عضو سازمان چریک های فدایی خلق ایران، که قبل از ۳۰ خرداد دستگیر و در تیرماه هم آن سال اعدام شدند.
روح انگيز دهقاني
در تاريخ 8 تيرماه 1360 ، رسانه هاي رژيم مرگ آفرين جمهوري اسلامي خبر تيربارانِ مادر انقلابي ، روحانگيز دهقاني را به همراه چند مبارز ديگر پخش كردند . او دومين جانباخته از خانواده ي دهقاني است . هنگام تيرباران ، مادر دو فرزند بود . خبر اعدام اين مادر انقلابي با توجه به شناخت مردم از خانواده ي مبارز او ، خشم زيادي را برانگيخت و جلوه ي ديگري از ددمنشي هاي رژيم اسلامي را به نمايش گذاشت . روحانگيز دهقاني ، خواهر بهروز دهقاني و اشرف دهقاني و همسر رفيق جانباخته ، كاظم سعادتي ( همگي از اعضاي اوليه ي سازمان چريك هاي فدايي خلق ايران هستند ) بود . سال ها قبل هنگامي كه صمد بهرنگي ، كتاب اولدوز و كلاغ ها - اولين كتاب از آثار جاودانه ي صمد بهرنگي - را به روحانگيز و همسر مبارزش كاظم سعادتي تقديم كرد . صمد در وجود روحانگيز ، آن چنان صداقت و شوري را ديد كه تشخيص داد تا اولين كتاب خود را به ياد او منتشر كند . گذشت زمان و زندگي مبارزاتي اين مادر انسان دوست به خوبي نشان داد كه شناخت صمد از او به خطا نرفته است . روحانگيز در خانوادهاي پرورش يافت كه شرايطِ فقر زندگي ، آميخته با روشنگري هاي مبارزاتي در درون خانواده ، در دل او كينه اي عميق را بر عليه تمامي نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي و مسببين آن برانگيخته بود . او از همان ابتدا با محيط كار آشنا شد . پس از اتمام دوره ي دبستان ، شرايط خانوادگي مجبورش كرد تا يك سال ترك تحصيل كرده و بعداً در حين تحصيل ، برغم سن كم از طريق انجام كارهاي دستي ، نظير ريسندگي ، در تاٌمين مخارج خانواده سهيم گردد . پيش از اتمام دوران دبيرستان و در حالي كه 17 سال بيشتر نداشت ، راهي يكي از دور افتاده ترين روستاهاي آذربايجان در منطقهي ارسباران گرديد . شرايط سخت معيشتي در اين دوران از يك سو و وجود رفقايي هم چون بهروز دهقاني ، صمد بهرنگي ، كاظم سعادتي و عليرضا نابدل باعث رشد هر چه سريعتر او در مسايل مبارزاتي شد . در سال 1346 روحانگيز با كاظم سعادتي ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج، دو پسر بود . يك سال بعد ، مرگ صمد تلاطمات زندگي او را شديدتر كرد . در واقع شيوه ي مرگ صمد باعث شد تا روحي ، نخستين واقعهي مبارزاتي از اين نوع را تجربه كند . دوستي ديرينهي خانواده ي روحي و صمد ، شهادت او تاٌثيرات مبارزاتي هر چه بيشتري را روي روحي گذاشت . با فرا رسيدن سال 49 و آغاز مبارزات مسلحانه توسط چريك هاي فدايي خلق ايران بر عليه رژيم شاه ، و با توجه به اين كه برادر او بهروز دهقاني و همسرش كاظم سعادتي از پيشگامان اين مبارزه بودند ، تحولات سياسيِ آشكاري بر زندگي او نهاده شد . در ارديبهشت سال 50 ، رفيق اشرف ، رفيق بهروز و يكي ديگر از برادران روحي (محمد دهقاني) و هم چنين همسر روحي، كاظم سعادتي توسط ساواك دستگير شدند . كمي بعد ، كاظم كه هنوز فعاليت هايش توسط نيروهاي ساواك شناخته نشده بود و به همين علت تحت كنترل ساواك چند روزي را موقتاً در خانه خود به سر ميبرد ، با خوردن قرص سيانور و بريدن رگ هاي دستش در حالي كه در خون خود غوطهور بود ، براي اين كه مبادا ساواك اطلاعاتي را از او كسب كند با دست خود به زندگي خويش پايان داد . روحانگيز در حالي همسر مبارزش را از دست داد كه چند روز بيشتر از تولد دومين فرزندش نمي گذشت . در همين روزها بود كه او از خبر جانباختن برادرش بهروز ، در زير شكنجه هاي وحشيانه ي ساواك شاه مطلع شد . تمامي اين وقايع ، كينه ي عميق او نسبت به رژيم شاه را دو چندان كرد . به اين ترتيب مسئوليت دو فرزند و مادر پيرِ خانواده هم بر عهده ي روحي قرار گرفت . در سال 52 با فرار موفقيت آميز رفيق اشرف دهقاني از زندان ، رژيم شاه او را به همراه مادرش دستگير و روانه سلول كرد . مزدوران شاه نه تنها فرزند شيرخوار روحي را از او جدا كرده بودند ، بلكه اجازه ملاقات با بستگانش را نيز به او نمي دادند . روحي 3 ماه را به همين ترتيب در زندان گذراند . در جريان اوج گيري مبارزات مردم بر عليه رژيم شاه ، روح انگيز در تمامي تظاهراتي كه در تبريز برپا مي شد ، فعالانه شركت ميكرد . با سرنگون شدن شاه و استقرار رژيم اسلامي ، روحانگيز خيلي زود به ماهيت ضد انسانيِ رژيم جمهوري اسلامي پي برد و تمامي امكاناتِ زندگي خويش را در صفوفِ چريك هاي فدايي خلق ايران به كار گرفت . خانه او به خصوص براي نيروهاي فعال سازمان در كُردستان به صورت يك پشت جبهه در آمده بود . در اين هنگام روحي در چارچوب موج اخراج ها و پاك سازيهاي رژيم اسلامي ، مانند بسياري از آموزگارانِ متعهد ديگر شغل خود به عنوان يك آموزگار را از دست داده بود . اما با تمام وجود تمامي امكانات زندگي اش را در خدمت پيشبرد هداف مبارزه و منافع توده ها قرار داده بود . با تشديد يورش رژيم جمهوري اسلامي ايران به جنبش توده ها سرانجام روحانگيز دهقاني توسط رژيم اسلامي دستگير و در تير ماه سال 60 . قلب اين مادر انقلابي در مقابل جوخه هاي آتش مزدوران اسلامي از تپيدن باز ايستاد . او هنگام اعدام نيز از مقاومت دست بر نميداشت و در صحنهي اعدام مرتباً بر عليه جمهوري اسلامي شعار ميداد . شكنجهگران قبل از اعدام از او خواستند كه وصيتنامه اش را بنويسد. روحي تنها به نوشتن چند سطر بسنده كرد و آن اين كه تمامي امكانات مرا به خواهرم اشرف بدهيد تا در مبارزه بر عليه رژيم جمهوري اسلامي از آن استفاده كند .
اسمر آذري تير باران : 30 تيرماه 1360 اسمر آذري ( كه به اشتباه اصغر آذري نوشته شده ) در شهريور ماه سال 1339 در خانواده اي زحمتكش در روستاي يام مرند در آذربايجان به دنيا آمد . در جريان جنبش توده ها در سال هاي 56 – 57 ، فعالانه در مبارزات مردمي شركت كرد . در اين زمان او يك دانشآموزِ نوجوان بود كه در مسايل مبارزاتيِ محيط تحصيل خود بسيار فعال و پرشور بود . در آن ايام در اثر فعاليت هاي اسمر در راٌس جنبش دانشآموزان در مدرسه ، موفق شدند تا نه تنها مدير مدرسه -كه عنصري وابسته به رژيم شاه بود- را از مدرسه اخراج كنند بلكه نام مدرسه را تا مدت كوتاهي از دبيرستان امير نظام به دبيرستان اشرف دهقاني تغيير دهند . با اسقرار رژيم اسلامي ، اسمر با هواداري از چريك هاي فدايي خلق هم چنان به معاليت هاي سياسي خود ادامه داد . او با ترتيب دادن برنامه هاي كوهنوردي به طور دست جمعي، با پخش و توزيع اعلاميهها و نشريات سازمان در سطح شهر تبريز و… كوشيد تا در رابطهي هرچه فعالتر و نزديكتري با سازمان قرار گيرد . بخش ديگري از فعاليتهاي او، شركت در اعتراضات خانوادههاي زندانيانِ سياسي در جلوي زندان تبريز بود . در جريان اين اعتراضات، خانوادههاي زندانيان سياسي به ماشينهاي مزدوران رژيم حمله كردند و در جريان اين حركت، اسمر داديار و معاون دادستان تبريز را كتك زد . با اين حركت او شناخته و توسط نيروهاي رژيم دستگير شد . پس از دستگيري ، رفيق اسمر آذري تحت شديدترين شكنجهها قرار گرفت. در جريان محاكمات فرمايشي سال هاي 60، او در مقابل فحاشي هاي موسوي تبريزي ، سيلياي به گوش او نواخت كه عمامهاش از سرش به زمين افتاد. او به حبس ابد محكوم شد. فعاليتهاي اسمر در زندان نيز قطع نشد . پس از وقايع خرداد ماه سال 60 و تشديد شرايط ترور و اختناق در جامعه ، مزدوران رژيم ، اسمر را كه قبلاً به حبس ابد محكوم شده بود در تاريخ 30 تيرماه سال 60 تيرباران كردند. بعداً زندانيان سياسيِ ديگر نقل كردند كه اسمر حتا در موقع اعدام نيز سرود «اي پرچمدار ستمكشان..» را ميخوانده. او مانند صدها هزار مبارز ديگر تا آخرين لحظهي زندگي در مقابل رژيم سياه و مرگآفرين جمهوري اسلامي تسليم نشد.
يادشان گرامي باد
|