|
بهروز ارمقاني
|
|
صفحه 1 از 2 شکنجه و زندان، تنها در حکومت های ایدئولوژیک وجود ندارد! این رسم تمام دیکتاتورها و حکومت های ضد انسانی است؛ حتا در جهان متمدن سرمایه داری! ما شاهد انواع مختلف شکنجه هستیم که هم اکنون در این کشورها اعمال می شود.
اما در سال های اول حکومت اسلامی، به دلیل جا نیافتادگی نهاد زندان اش، شکنجه های ابداعی بازجویان شکل غالب را داشت. مانند بستن دست به دستگیره هار دَر- که در مورد سعید سلطانپور به کار گرفته شد- با گذشت زمان و شکل های شناخته شده ی شکنجه در زندان، شکل سیتماتیک برخورد با زندانیان سیاسی آغاز شد. کتک زدن با مشت و لگد، خصوصاٌ شلاق زدن با کابل- یکی از کارآترینِ شکنجه ها برای درهم شکستن زندانی- همراه با بازجویی های شبانه روزی و بی خوابی دادن به زندانی.
از سال ۶۰ به بعد، سوزاندن بدن زندانی با آتش سیگار در موارد خاص، دست بند قپانی و بستن دست رندانی از پشت گردن و کمر از اصلی ترین و رایج ترین شکنجه ها در زندان های مختلف اسلام گرایان می شود.
از سال ۶۲، حاج داود- قبل از انقلاب در خیابان ناصری آهنگری داشت و از بچه بازهای معروفی بود که همیشه کنار زمین چاردیواری ناصری که محل مسایقات فوتبال محلی ما بود پرسه می زد- سرپرست زندان قزل حصار شد و شکنجه های ابتکاری خود را که بی نهایت دشوار بود به اجرا گذاشت. این شکنجه ها به نام های دستگاه واحد، قفس، قبر و تابوت معروف است. زندانی را در یک مجوطه ی ۶۰ تا ۸۰ سانتی متری و میان دو دیواره ی چوبی می نشاندند و او را از حرکت و جنبش منع می کردند و هر حرکتی که از او سر می زد، شلاقِ نگهبان بر سر و رویش فرود می آمد. در تمام روز و شب صدای نوحه خوانی و قرآن قطع نمی شد. آویزان کردن زندانی از سقف به طور معلق با یک پا و شکنجه های روحی روانی مانند برپا کردن صحنه ی اعدام و تیرباران مصنوعی و شلیک گلوله از فاصله ای کم، در قبر گذاشتن زندانی، تهدید کردن زندانی به این که عزیزان او را می ربایند و می کشند، و وادار کردن خانواده برای فشار به زندانی برای مصاحبه، حبس دز سلول انفرادی برای ماه های طولانی و... دیگر به شکل سیستماتیک در زندان ها رواج داشت.
ما بر آن بوديم كه در اين مجموعه ، نگاهي هم داشته باشيم به ابزار شكنجه و شكنجهگر و شكنجه شدگان . با كمي امكانات، تنها توانستيم از زبان دوست عزيزمان بهروز ارمغاني - زنداني زمان شاه - يكي از وحشيانهترين شكنجههاي زمان پهلوي را به نام « آپولو » ، توضيح دهيم . اميد كه در پروندههاي آتي بتوانيم چگونگيِ شكنجههاي رژيم اسلامي را به طور مفصل، از زبان شاهدان عيني، چاپ كنيم .
پرویز قلیچ خانی
بهروز ارمقاني در ارديبشت 1354 ساعت 5/2 بعد از ظهر در رابطه با سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران دستگير شدم . در فاصلهي كوتاهي مرا به بازجويي و اطاق شكنجه بردند . روي تختي چوبي خواباندند و دو دستم را با طناب به دو طرف تخت ، و پاهايم را نيز با هم به طرف پايين تخت بستند و شلاق زدند . پتويي را روي صورتم انداخته بودند و يك نفر روي صورتم مينشست و براي اين كه بتوانم تنفس كنم پتو را بر ميداشت و دو باره روي صورتم ميكشيد. بعد از شلاق مرا از تخت باز كردند و هر دو مچ دستم را با طناب بستند و از سقف آويزان كردند. مرا ميچرخاندند و شلاق ميزدند. در اين وضعيت از سينه و پشتم تا مچ پاهايم زير شلاق قرار داشت. در اين حالت با مشت به سر و صورتم ميزدند كه از دماغم خون جاري بود. سينه و پشت و رانهايم پر از خط سياه شلاق شده بود . آلت تناسليام را در اين حالت ميكشيدند و چشمهايم نيز بسته بود . در همان اطاق يك دختر را هم آويزان كرده و شلاق ميزدند . ناله كردن و جيغ زدن او براي من دردآورتر از شلاق خوردن خودم بود . در آن روز، آويزان كردن و روي تخت خواباندن و شلاق زدن چندين بار تكرار شد . من خودم را براي 24 ساعت مدام شكنجه شدن آماده كرده بودم . كساني را كه در اطاق شكنجه بودند بعدها شناختم. رسولي سربازجو ، عضدي مسئول سربازجوها ، منوچهري سربازجو ، رياحي بازجو ، رحماني بازجو ، حسيني شكنجهگر . بيشتر رسولي و حسيني در اطاق شكنجه بودند و بقيه در رفت و آمد.
|