header image
 
گفت‌ و‌گو با تراب حق شناس در باره ی کتاب « بر فراز خليج » چاپ
پرويز قليچ‌خاني   
رفتن به
گفت‌ و‌گو با تراب حق شناس در باره ی کتاب « بر فراز خليج »
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
پرويز قليچ‌خاني
 با سپاس فراوان از اين كه در اين گفت و گو شركت كرديد‌. كتاب « بر فراز خليج » نوشته‌ي محسن نجات حسيني‌، چندي است كه در تهران (توسط نشر ني) منتشر شده است‌. اين كتاب در واقع خاطراتِ زندگيِ او از سال 1346 تا 1355 در سازمان مجاهدين خلق ايران است‌. و شما نيز از سال 49 در تمام مراحل كتاب حضور داريد‌.

 قبل از اين كه سؤالات خودم را در مورد كتاب طرح كنم‌! بر اين باورم كه براي نسل جوان اهميت دارد بداند‌! تراب حق شناس جواني‌اش را كجا گذرانده‌؟ و چگونه به عنوان يك مبارز آزادي‌خواه و عدالت‌جو‌، به جرگه مبارزين جامعه‌ي ايران پيوسته‌؟ در واقع روند مبارزاتي‌اش چگونه طي شده است‌؟ البته در جلد اول خاطرات ميثمي هم كه در ايران منتشر شده‌، در مورد شما و خصوصيات و كارهاي شما در آن سال ها اشاراتي شده است‌. بهر حال بهتر است كه نسل جوان مستقيماً از زبان خودتان بشنود كه چگونه وارد جريان مبارزه‌ شديد‌؟
تراب حق شناس
صحبت از تجربهء زندگي من به بهانهء انتشار اين كتاب شايد چندان بجا نباشد اما اگر بتواند خوانندهء علاقمند را تا حدي در جريان تحولاتي قرار دهد كه موضوع كتاب در آن سالها ست، حاضرم. به هر حال،  براي من بسيار دشوار است كه در جايگاه كسي قرار بگيرم كه گويا تجارب زندگي‌اش دستاورد مهمي داشته و يا اين كه حضورش‌، از آنچه در جامعه مي‌گذشته جدا بوده است‌. من هم به عنوان يك جوان كه استعداد متوسطي داشته در ميان هزاران نفري كه در دههء پس از كودتاي 28 مرداد‌، كوشش مي‌كردند چشمانشان به دنيا باز شود‌، و خوب‌، در اين راه به كوره راههايي هم مي‌افتادند، به اين كوشش پيوستم و قطعاً مثل همه آن‌ها بودم و براي خودم هيچ برجستگيِ ويژه‌اي قائل نيستم‌. ما وابسته به هر گروه كه بوديم، غالباً از طبقات متوسط و پايين بوديم و همگي محيط خفقان آور و سراپا بي عدالتي را احساس مي كرديم و خواستار تغيير آن بوديم. به تغيير اميدوار بوديم و براي اين تغيير تا پاي جان مي كوشيديم. اشاراتي كه به آن سالها خواهم كرد متعلق به 40 سال پيش است، مراحلي از زندگي كه بسياري از معيارهايش را در مراحل بعدي بررسي و نقد كرده ايم و به گمان خودمان كوشيده ايم به سوي آزادي – برابري در عرصه هاي گسترده تري گام برداريم
س : محيط خانوادگي كه در آن زندگي مي‌كرديد چگونه بود‌؟
حق‌شناس
من هم مثل ديگران طبعاً از يك محيط خانوادگي و طبقاتي معيني آمده بودم و با خودم همه بارها و ميراث تاريخي آن محيط را داشتم‌. من در يك خانواده كاملاً معتقد به مباني اسلامي و وفادار به پرنسيب‌هاي مذهبي بزرگ شده و از ابتدا طعم زندگيِ محقر را چشيده بودم‌. ياد گرفته بودم كه زندگي محقر الزاماً به معني كم ارزشي افراد آن زندگي نيست و براساس تربيت خانوادگي‌، تلاشم همواره به اين سمت بود كه دركي انساني و اخلاقي از مذهب داشته باشم (همين درك را امروز از كمونيسم دارم). قبل از به پايان رساندن كلاس نهم‌، به خاطر بيماري پدرم‌، در تمام مشكلاتي كه خانواده داشت شريك بودم و در واقع‌ گرفتاري‌هاي خانواده را به دوش مي‌كشيدم‌. پدرم دام دار كوچكي بود و غالب كارهاي اين دام داري‌ به دوش من بود‌.
به هر حال پس از اتمام كلاس نهم‌، خانواده به خصوص پدرم‌، مايل بود كه من به سلك روحانيت درآيم‌. پس براي ديدن دوره‌ي طلبگي به قم رفتم‌ (1336). ولي خودم ضمن اين كه قبول داشتم با مباني دين آشنا شوم‌، دلم مي‌خواست تحصيل دبيرستانم را هم ادامه دهم‌. به همين دليل طي سه سالي كه آن‌جا بودم سيكل دوم مدرسه را هم به صورت داوطلب خواندم و از روال مدرسه عقب نيفتادم‌. در آن سال‌ها‌، رفتن از محيط بسته‌ي جهرم به محيط قم‌، كه يكي از پرتحرك‌ترين شهرهاي ايران از نظر درس و مطالعه و بحث بود‌، اهميت داشت، براي من چشم گشودن به كتابخانه بود‌. قبل از آن كتاب‌خانه بزرگ نديده بودم‌. اكنون كتاب‌خانه‌ هايي مي‌ديدم كه حتا در آن‌، كتاب‌هاي لائيك، ادبيات مدرن و غير مذهبي را هم مي‌توانستم در اختيار داشته باشم‌. حتا خيلي از چيزهايي كه الان در ذهنم حك شده مربوط به همان سال‌هاست كه در قم بودم‌.
س : در واقع  آن سال‌ها كه شما تعريف مي‌كنيد درست دوران حاكميت آيت الله بروجردي است‌. در آن روزها وضع خميني و روحانيوني كه امروز در حكومت‌اند‌،  چگونه بود‌؟
حق‌شناس
در آن سال‌ها در حوزهء به اصطلاح «علميه» قم‌، يك جنبش روشنفكري وجود داشت، طبعاً روشنفكري مذهبي‌، كه مي كوشيد زبان ترويج و تبليغ دين را به سبك روز در آورد، و خواستار شكستن چهار چوب‌هايي بودكه در زمان آيت‌الله بروجردي مستقر   شده بود‌. در پرانتز بگويم كه آيت‌الله بروجردي از سال‌هاي 27-28 تا سال 1340 يعني سيزده چهارده سال مجتهد بلامنازع ايران‌، عراق‌، پاكستان و جماعت هاي شيعه مذهب بود‌. خيلي هم قدرت داشت و حتا روي رژيم شاه هم نفوذ داشت و در واقع پاي دوم رژيم و قدرت حاكم بود و حمايت وي هم از كودتاي 28 مرداد‌، نقش سنگين و كاملاً ارتجاعي‌اي به او مي‌داد‌. در آن دوره كساني بودند كه تلاش مي‌كردند چهارچوب كهنه‌ي قديمي و سنتي را بشكنند و به اصطلاح «‌اصلاح طلبان‌» مذهبي آن دوره بودند‌. يكي همين محمد حسين بهشتي بود كه بعدها در جمهوري اسلامي قدرتمند شد‌ و القاب حجت الاسلام، دكتر و حتي آيت الله به او داده شد، و نيز رفسنجاني‌، مكارم شيرازي،جعفر سبحاني تبريزي و‌..     و از اين‌ها پيش‌تر شخصي به نام آقا سيد رضا صدر‌، كه او مشخصاً بر هم زدن برنامه و سيستم درسي حوزه‌ي قم را پيشنهاد مي‌كرد‌. وي حتا در مقابل بروجردي مواضعي را مي‌گرفت كه اگر خود فردي معتبر و صاحب نفوذ و پسر آيت‌الله صدر نبود‌، قاعدتاً حسابش را مي‌رسيدند‌.
مي‌خواهم بگويم كه به هر حال حركتي كه بعدها به رهبري خميني شروع شد و به صورت يك جنبش سياسي در آمد‌، ابتدا به صورت يك جنبش فرهنگي در بين روحانيون جوان قم شكل گرفت‌ . مانند بيرون آوردن مجله‌اي با جلد رنگي! (به نام مكتب اسلام) يا برپا كردن كلاس درس انگليسي براي طلبه‌ها‌. و اين كارهايي بود كه مكارم و بهشتي و امثال آنها مي‌كردند‌. يا مثلاً مطرح كردن بحث در باره ي داروينيسم و ماركسيسم، در كلاس درس ايدئولوژي ناصر مكارم شيرازي -‌كه الان آيت‌الله  و از مدرسين حوزه ي قم است‌-  كه من در اين كلاس‌ها شركت مي‌كردم و اين مربوط به سال‌هاي 37 – 38 است. من نام ماركس‌، انگلس و واژه ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي را اولين بار در اين كلاس‌ها كه عليه ماديگري بود شنيدم‌. البته من در آن موقع خيلي
 جوان بودم و كوشش مي‌كردم چيزهايي ياد بگيرم و هميشه در اين تلاش بودم كه كمتر دچار تعصب شوم‌. در عين التزام قلبي و عملي به واجبات ديني، شك و اشكال در عقايد رايج ديني برايم جاذبه داشت. آشنايي با سابقهء اقدامات نواب صفوي و فدائيان اسلام، شناختن كساني كه پس از 28 مرداد از ماترياليسم و فعاليت در حزب توده بريده بودند و تازه مذهب را «كشف» مي كردند (يكي از اين ها كتابي ترجمه و چاپ كرده بود تحت عنوان «مذهب در آزمايشگاهها و رويدادهاي زندگي بشر»)، حاصل آن سالهاست، هر چند همانطور كه سالها پيش در پيكار نوشته ام به آن دوره افتخاري هم ندارم.
من در همان‌جا كه بودم كاملاً يك روحيه جستجوگر داشتم و يادم هست با بودجه اندكي كه داشتم و واقعاً هم اندك و نزديك به هيچ بود‌، سعي مي‌كردم كه گاهي اوقات روزنامه بخرم‌. آن موقع كسي از آشنايان و همدرسانم روزنامه نمي خواند و حتا گاه يك آيه اي از قرآن را به انتقاد و طنز مطرح مي‌كردند‌ كه « الذينُ يشترون لهوالحديث » يعني كساني كه حرف مفت مي‌خرند، يعني روزنامه مي‌خرند‌.
همان ايام ناصر مكارم شيرازي‌، كتابي تحت عنوان «‌فيلسوف نماها‌» نوشته بود‌، كه منظورش اين بود كه ماركسيست‌ها فلسفه ندارند و فيلسوف نما هستند‌. اين كتاب كه به اصطلاح در رد داروينيسم و ماركسيسم بود‌، به صورت يك رمان نوشته شده بود‌. اين كتاب در پيآمد كودتاي 28 مرداد بيرون آمده بود كه جملهء آخرش، آنطور كه يادم مانده چنين است‌: «‌فرداي آن روز يكي از روزهاي تاريخي ايران بود‌ [28 مرداد]‌، درهاي زندان شكسته شد و محمود (قهرمان رمان كه عليه ماترياليست هاست) و ديگران آزاد شدند‌». اين كتاب چنين القاء مي‌كند كه گويا كساني كه در دوره ي مصدق به ناحق و به دليل «آزاد فكري» زنداني بودند آزاد شده‌اند‌. كتاب مجيز حكومت كودتا را مي‌گويد و در همان استراتژي رژيم كودتا به مبارزه با ماترياليسم و ماركسيسم وحتي داروينيسم مي پردازد و كتابش برندهء جايزهء سلطنتي مي شود كه بارها تجديد چاپ شده است‌. اين البته يكي از چنين كتاب ها در آن سالهاست.
اما خميني به سٍمت استادي فقه و اصول به همان ترتيب سنتي اكتفا مي كرد و از آن خارج نمي شد. او ديگر درس فلسفه را هم تعطيل كرده بود، مبادا به خروج از چهار چوب و روال سنتي كه گاه اظهار مي داشته آن را قبول ندارد، متهم شود. باري، با طرح مسئلهء اصلاحات ارضي و شركت زنان در انتخابات در 1341 است كه او فعال مي شود و بر ديكتاتوري شاه انگشت مي گذارد و در غياب يك اپوزيسيون جدي و در شرايط سركوب جريان هاي دموكرات و مترقي، اعتراضش انعكاسي وسيع مي يابد.
اين اصلاح طلبان ديني كه در مقابل بروجردي بودند از همان موقع نطفه‌هاي حكومت امروز را بستند‌. يك دسته از اين‌ها به شريعتمداري نزديك بودند‌. اصلاح طلبان در واقع آلترناتيو خودشان را به نحوي داشتند مطرح مي‌كردند‌، بدون اين كه بدانند روزي اين چنين ساده به قدرت خواهند رسيد‌.
س : سرنوشت درس خواندنِ دبيرستان در قم به كجا رسيد‌؟ پس از گرفتن ديپلم دبيرستان‌ در قم‌، آيا در همان‌جا ادامه‌ي تحصيل داديد؟
حق شناس
از ابتدا هرگز در ذهنم نبود كه آن‌جا بمانم‌. به همين دليل با اين كه كلاس پنجم را در قم امتحان دادم‌، ديپلم را از تهران گرفتم‌. از همان سال‌هايي كه در قم بودم به كارهايي كه مهندس بازرگان انجام مي‌داد علاقمند بودم و كتاب‌هاي او را مي‌خواندم‌. من دوست داشتم به دانشگاه بروم ولي چون امكانات مالي نداشتم به دانش‌سراي عالي كه كمك هزينه‌اي در حدود صدو پنجاه تومان مي‌داد -‌كه با اعتصاب ما به دويست تومان رسيد‌- وارد شدم‌، با اين تعهد كه در قبال اين كمك هزينه‌، پنج سال براي دولت كار كنم‌. از مهر سال 39 در رشته‌ي زبان انگليسي‌، دانشجوي دانش‌سراي عالي شدم . در تهران با توجه به علاقه‌اي كه به فعاليت‌هاي مذهبي روشنفكرانه داشتم‌، و با توجه به اين كه اين علاقه در قم تشديد شده بود‌، طبعاً به بازرگان بيشتر تمايل پيدا كردم‌. چون افرادي مثل او اعتقادات مذهبي ما را به زباني ظاهرا علمي و به زبان روز بيان مي‌كردند و براي ما توجيه بهتر و رضايت بخشي ارائه مي‌دادند‌. پس از يكي دو ماه عضو «انجمن اسلامي دانشجويان» شدم كه تحت تأثير بازرگان و طالقاني بود.
در همان سال 39 شرايط جهاني طوري بود كه شاه مجبور شده بود به «‌جبهه ملي‌» امكان فعاليت مجدد بدهد و در پاييز همان سال اولين متينگ‌هاي «‌جبهه ملي‌» در خيابان فخر آباد برگزار شد‌. من با شركت در آن‌ها طبعاً به كارهايي كه بازرگان و ديگر مليون و مصدقي ها انجام مي‌دادند‌، علاقه داشتم‌. وقتي «‌نهضت‌آزادي‌» تشكيل شد‌ (ارديبهشت 1340)، من جزو اولين نفراتي بودم كه بدان پيوستند، در عين حالي كه عضو جبهه ملي هم بودم‌. اين عضويت دوگانه را محمد حنيف‌نژاد و سعيد محسن و خيلي‌هاي ديگر حفظ كردند. مثلاً حنيف نژاد مسئول «‌جبهه ملي‌» در دانشكده كشاورزي و هم مسئول «‌نهضت آزادي‌» در كميته ي دانشگاه بود‌. او در هر دو كميته از طرف دانشجويان انتخاب شده بود‌. ما نهضت را بخشي از جبهه ملي مي‌دانستيم‌. «‌نهضت آزادي‌» تا زماني كه سرانش را در اوايل بهمن 41 دستگير كردند رسما فعال بود‌ ولي بعد از آن به صورت مخفي ادامه يافت. در آن دوره «‌نهضت آزادي‌» و «‌جبهه ملي‌»‌، درك درستي از تحولاتي كه مي بايست صورت بگيرد و جامعه واقعاً بدان نياز داشت‌، نداشتند‌؛ اين به اصطلاح «بورژوازي ملي» حتي توان طرح شعار الغاي مناسبات ارباب رعيتي را نيز نداشت.
س : در اين دوره با چه كساني آشنا شديد ؟ و آيا هسته‌‌ي اصلي مجاهدين در همين شرايط شكل گرفت‌؟


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.