|
مرتضي محيط - فعال سياسي، نويسند و پژوهشگر
|
|
صفحه 2 از 5
۱ – اهداف ژئوپليتيك «جغرافيايي- سياسي) به قول سمير امين: «منطقه خاور ميانه... چه از نظر استراتژي جغرافيايي و چه جغرافيايِ سياسي براي امپرياليسم بسيار مهم و ويژه به خصوص از جهت پروژه امريكا براي سلطه بر جهان دارد. خاورميانه به سه دليل داراي چنين موقعيتي است: ثروت نفتي آن؛ موقعيت جغرافيايي آن در قلب «دنياي قديم» و بالاخره به اين دليل كه نقطهي ضعيف و ضربه پذير نظام جهاني است. دسترسي به نفت با قيمتي نسبتاً ارزان براي اقتصاد قدرتهاي سهگانه امپرياليستي جنبه حياتي دارد و بهترين وسيله براي تضمين دسترسي مطمئنِ كنترل سياسي منطقه خواهد بود. اما اين منطقه به همان اندازه از جهت جغرافياي سياسي اهميت دارد چرا كه در مركز دنياي قديم قرار دارد... تسلط امريكا بر منطقه، اروپا را كه براي تأمين انرژي خود وابسته به خاورميانه است به مقام باجگزار تقليل خواهد داد. وقتي امريكا بتواند روسيه را تسليم كند، چين و هند نيز هميشه ميتوانند مرعوب شوند. بنابراين كنترل خاورميانه به امريكا اجازه خواهد داد دكترين سونروئه را به «جهان قديم» نيز گسترش دهد.» (مانتلي ريويو- نوامبر ۲۰۰۴) برقراري پايگاههاي نظامي متعدد در عربستان سعودي، بحرين، قطر، امارات متحده عربي، عمان، كويت، اسرائيل، اردن، تركيه و شاخ آفريقا در پرتو چنين سياستهايي بايد ديده شود. نكتهي پر اهميت ديگري كه در اينجا بايد مورد تأكيد قرار گيرد اين است كه سياست كينهتوزانه كنوني دولت راست افراطي به هيچرو پديدهاي تازه نيست بلكه در سرشت نظام حاكم بر امريكا نهفته است. به قول نوآم چامسكي: چارچوب كلي سياست خارجي امريكا از جنگ دوم جهاني به اينسو سلطهي بلامنازع بر آن بخش از جهان بوده است كه نظريهپردازان و طراحان سياسي وزارت خارجه امريكا و «شوراي امور خارجي»، آن را «منطقه بزرگ» ميناميدند؛ منطقهاي كه از نظر استراتژيك براي كنترل جهاني ضروري بود. اين منطقه استراتژيك حداقل شامل نيمكره غربي، مناطقي تحت سلطه امپراتوري انگليس و نيز شرق دور ميشد. تحليل ژئوپليتيك موجود در پشت چنين طرحي اين بود كه منطقه فوق بايد «باز» باشد باز براي سرمايهگذاري، باز براي برگرداندن سود سرمايهها به كشور «مادر»، به عبارت ديگر «باز» براي سلطه انحصارات امريكايي. چرا؟ چون اگر اقتصاد امريكا بخواهد بدون تغييري در سياست داخلي امريكا- از جهت توازن نيرو ميان طبقات زحمتكش و صاحبان اصلي سهام انحصارات و توزيع ثروتها- به رشد خود ادامه دهد، بايد اين منطقه بزرگ زير سلطه سياسي و اقتصادي امريكا باقي بماند. طبق ديدگاه طراحان سياست خارجي امريكا ( بويژه جورج كنان) آنچه منافع امريكا را در اين «منطقه بزرگ» به خطر مياندازد عبارت است از «دولتهاي راديكال و مليگرا»؛ دولتهايي كه پاسخگوي خواستهاي توده مردم از جهت برآوردن مبرمترين نيازهاي زندگي و بهبود سطح زندگي آنهاست. چرا؟ چون وجود چنين دولتهاي ملي با فضاي مناسب براي سرمايهگذاريهاي خصوصيِ انحصارات امريكايي و بازگردادن سود كافي از اين سرمايهگذاريها به امريكا و تضمين امنيت مواد خام و اوليه براي صنايع اين كشور تضاد دارد. نكته پر اهميت ديگر اين است كه پس از فروپاشي شوروي، تسلط بر منطقه خاورميانه براي امريكا اهميت ويژهاي پيدا كرده است. به قول سمير امين: «اكنون يك دهه از زماني ميگذرد كه واشنگتن طرح پياده كردن پروژه مرموز «بازار مشترك خارميانه» را پيش كشيده است؛ طرحي كه در آن برخي كشورهاي خليج فارس سرمايه تأمين خواهند كرد در حالي كه كشورهاي عربي كار ارزان تأمين ميكنند. در اين ميان اسرائيل هم كنترل و برتري تكنولوژيك خود را حفظ خواهد كرد و هم نقش ميانجيگر صاحب اختيار و منتگذار را بازي خواهد كرد. اين طرح توسط كشورهاي كناره جنوبي خليج فارس و مصر پذيرفته شد اما با مخالفت سه كشور سوريه، عراق و ايران روبرو شد. بنابراين لازم بود كه سه رژيم اخير سرنگون شوند تا اين طرح بتواند پياده شود. تا حال دولت عراق سرنگون شده است» (مانتلي ريويو نوامبر ۲۰۰۴)
|