|
مرتضي محيط - فعال سياسي، نويسند و پژوهشگر
|
|
صفحه 1 از 5 مردم ايران در حال حاضر مشغول دست و پنجه نرم كردن با دو مانع تاريخي يا دو دشمن هستند، يكي دشمن خارجي كه با تمام قوا كوشش دارد دوباره ارادهاش را بر ملت ما تحميل كند، ديگري بختك استبداد داخلي كه با سركوب مردم آنها را در برابر اين دشمن خارجي ضربه پذير ميكند.
براي پاسخ دادن به اين پرسش كه «در شرايط حساس كنوني ايران و جهان» ارزيابي از «نامه سرگشاده به مردم امريكا در مخالفت به حمله نظامي دولت امريكا» از يك سو و «بيانيه 565 نفر از فعالين سياسي و دانشجويي ايران» از سوي ديگر چيست؟ ابتدا بايد تحليلي همه جانبه از شرايط حساس كنوني ايران و جهان داشت. در اين تحليل از سويي بايد ماهيت امپرياليسم امريكا و سياست خارجي آن بعد از جنگ دوم جهاني شكافته شود و از سوي ديگر ماهيت رژيم جمهوري اسلامي باز شود. در واقع بدون داشتن تحليلي دقيق از دو مانع تاريخي بر سر راه آزادي، دموكراسي، پيشرفت و عدالت اجتماعي در ايران يعني مانع امپرياليسم از خارج و بختك ولايت فقيه در داخل، پاسخ دادن به پرسشهاي بالا پايه و مايه مستحكمي نخواهد داشت. موضعگيري در مورد شرايط ايران از آنرو بسيار پيچيدهتر و دشوارتر از كشورهاي ديگر جهان- و حتا كشورهاي همسايه- است كه مردم ايران ربع قرني پيش، انقلاب بزرگي عليه سلطه امپرياليسم و نظام شاهنشاهي براي دستيابي به استقلال، آزادي و نظام جمهوري كردند اما به دليل عقبماندگي جامعه، شرايط ويژه ايران و دخالت مستقيم و غير مستقيم امريكا در اين انقلاب، نيرويي قرون وسطايي بر موج انقلابي مردم سوار شد كه از آن هنگام تا كنون ضمن سركوب مردم از موضعي ارتجاعي و رياكارانه شعار «ضد امپرياليستي» ميدهد و در نتيجه ملت ما را در برابر سلطه مجدد امپرياليسم و منحرف كردن دوباره مبارزات آزاديخواهانه و دموكراتيك مردم ضربه پذير كرده است. نكتهي بسيار پر اهميت ديگري كه در اين تحليل بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه دولت امريكا اگر امروز نه تنها به ايران بلكه به بسياري از كشورهاي جهان به بهانهي «مبارزه با تروريسم» چنگ و دندان نشان ميدهد، نه به دليل قدرت آن بلكه درست برعكس به دليل ضعف ساختاري آن است. به اين معنا كه اگر در سالهاي دههي ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ اين دولت توانست دولتهاي منتخب مردم و دموكراتيك را در دهها كشور از طريق كودتاهاي مخفي و نظامي ساقط كند و به جاي آنها ديكتاتورهاي نظامي- فاشيستي بنشاند و بي آن كه «آب از آب تكان بخورد» در كشورهاي متعدد آسيايي، افريقايي و امريكاي لاتين «تغيير رژيم» دهد، اكنون براي دست زدن به چنين جناياتي با چالش جدي روبرو شده است؛ چرا كه در درجه اول، آگاهي سياسي تودههاي مردم در سطح جهاني- بويژه در كشورهاي «جهان سوم»- به شدت بالا رفته است و از سوي ديگر كوس رسوايي چنين عملياتي در همهجا به صدا درآمده و مردم امريكا را نيز نسبت به اين فعاليتهاي غيرقانوني و ضد انساني حساس كرده است. نتيجه آن كه دولت امريكا اكنون با عَلَم كردن «خطر تروريسم» (به جاي «خطر كمونيسم» در پنج دههي بعد از جنگ دوم جهاني) كوشش دارد از طريق كاربرد عريان زور و با استفاده از قدرت نظامي بلامنازع خود اين سياستها را پياده كند. دلايل سياست كينه توزانه دولت امريكا عليه ايران چيست؟ آيا دولت امريكا كه خود در چند سال اخير قانون اساسي اين كشور را عملاً لگد كوب كرده، ابتداييترين حقوق مدني و آزاديهاي مردم امريكا را از آنها گرفته و دستآوردهاي 70 سال اخير مبارزات كارگران و زحمتكشان اين كشور را به باد داده و كشور را به سرعت پليسي ميكند، براستي ميتواند علمدار آزادي، دموكراسي و حقوق بشر براي ديگر كشورها شود؟! يا اين كه در پشت پيامهاي تهديد آميز دونالد رامزفلد، ديك چِيني و جورج بوش، انگيزهاي ديگري خوابيده است؟ سياست امريكا لااقل از دههي ۱۹۵۰ به اين سود نه تنها در مورد ايران بلكه در مورد تمام كشورهاي خاورميانه دشمني رويارو با آزادي، دموكراسي و حتا تعيين سرنوشت ملل منطقه به دست خودشان بوده است. در مقاله مبسوطي كه ويليپ ماميرو نويسنده و روزنامهنگار هندي ساكن لندن در تاريخ 17 مارس در (TomDispatch.com) زير عنوان «بازي با ورق دموكراسي» به چاپ رسانده، تاريخچه دخالت امريكا در تك تك كشورهاي خاورميانه از اواسط جنگ دوم جهاني به اينسو به تفصيل باز شده و نشان داده ميشود چگونه اين دولت با تظاهر به بلند كردن پرچم دموكراسي، در عمل ميان گسترش دموكراسي از يك طرف و پيشبرد منافع انحصارات امريكايي- كه عملاً تضاد رويارو با پيشرفت دموكراسي و آزادي داشته است- از طرف ديگر، بدون استثنا گزينه لازم را انتخاب كرده است و از اين رو لطمات كاري به امر دموكراسي، آزادي و حقوق بشر در خاورميانه وارد كرده است. اگر چنين است، انگيزههاي كنوني امريكا در اين چنگ و دندان نشان دادنها چيست؟
|