|
گفت وگو با حيدر در باره ی کتابِ «شورشيان آرمانخواه»
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 10 از 14 حيدر ما هيچ وقت چنين سوالي نميكرديم. ولي آن چيزي كه آدم حدس ميزند ميتواند بگويد. حميد اشرف در جمعبندي سه سالهاش گفته، در شهريور 50 ، كميته مركزي عبارت بود از رفقا حميد اشرف، حسن نوروزي و چنگيز قبادي. آيا بعد از آن كه چنگيز قبادي شهيد ميشود كس ديگري را انتخاب ميكنند؟ من اطلاع ندارم و در دورهي مخفي كسي به عقلش هم نميرسيد سؤال كند مركزيت سازمان چه كسي است. ولي همينطوري بگويم، بر اساس شناخت، فكر ميكنم همين دو نفر بودند . نفر ديگري نبود. حداقل در اين مرحله . چرا كه به دنبال ضربات پي در پي نيمه اول سال 50 فقط دو تيم باقي مانده بود يكي متشكل از رفقا شيرين معاضد، صفاري آشتياني و جمشيدي رودباري و به فرماندهي حميد اشرف و ديگري متشكل از رفقا احمد زيبرم، فرخ سپهري و علي اكبر جعفري و به فرماندهي حسن نوروزي. آيا در مرحله بعدي رفيق مهدي فضيلتكلام عضو مركزيت شده است، ممكن است چون مسئوليتهاي زيادي داشت. بعداَ رفيق علي اكبر جعفري عضو مركزيت شد. در مراحل بعدي رفيق بهروز ارمغاني عضو مركزيت ميشود. به نظرم رفيق ديگري نبايد عضو مركزيت بوده باشد. از آواخر سال 53 سازماندهي به تدريج تكامل يافت و اساسنامهاي نوشته شد و علاوه بر مركزيت، شورايعالي بوجود آمد. در مقالهاي در كتاب «جْنگي درباره آثار بيژن جزني»، درباره اين اساسنامه و تغيير در سازماندهي توضيح دادهام و اينجا بدان نميپردازم. س : اين دوره از فعاليت سازمان را آن طور كه شما توضيح ميدهيد 180 درجه با تحليل و گزارش و يا خبرهايي كه آقاي مازيار بهروز در كتابش مطرح ميكند خصوصاً در مورد مواضع سياسي حميد اشرف، متفاوت است . البته، او سعي دارد كه سازمان را يك سازمان استالينيستي معرفي كند و براي مستند كردن حرف خود نيز به تصفيههايي در سازمان اشاره ميكند كه منبع اطلاعاتاش، حسن ماسالي ، عليرضا محفوظي و مصطفي مدني است. آيا شما در مورد اين تصفيههاي سازماني اطلاعاتي داريد؟ آيا شما علت آنها را خبر داريد؟ شما خودتان در مورد اين ترورهاي درون سازماني، چگونه فكر ميكنيد؟ حيدر اول نظر خودم را در اين باره بگويم. از نظر من اين تصفيههاي سازماني كاملا محكوم است. اگرچه در مورد اين تصفيههاي سازمان من نقشي نداشتم، نه تصميم گيرنده بودم و نه اجراكننده، با اين وجود هر وقت بياد اين ميافتم كه سازمان در طول فعاليتاش به چنين اقداماتي متوسل شده، عميقا ناراحت ميشوم و از اين بابت شرمگين هستم و فكر ميكنم وجدانم از اين بابت هيچگاه آسوده نخواهد شد. تصفيههاي سازماني حقيقتي تلخ و دردناك است و همواره بايد آن را بخاطر داشت تا ديگر بار چنين جناياتي تكرار نشود. براي شناخت بهتر اينكه چرا، چگونه و طي چه روندي رفقاي ما به ورطه چنين اقداماتي غلطيدند، و علل تصفيههاي سازماني چه بود بايد اشارهاي به شرايط مبارزه چريكي زير سلطه جهنمي ساواك بكنم. هنوز مبارزه چريكي در سياهكل آغاز نشده بود كه بخش شهر گروه جنگل ضربه خورد و تعدادي از رفقا دستگير شدند و زير وحشيانهترين شكنجهها قرار گرفتند. پس از آغاز مبارزه چريكي تا پايان شهريور ماه، شماري از رفقا در درگيريها بشهادت رسيدند و بخش اعطم رفقا دستگير و زير شديدترين شكنجههاي غير انساني قرار گرفتند. رفيق بهروز دهقاني در زير شكنجه بشهادت رسيد، 13 نفر از رفقا در اسفند ماه سال 49 اعدام شدند و شش نفر در اسفند ماه سال 50. در پايان تابستان سال۵۰ تنها دو تيم باقي مانده بود. در چنين شرايطي كه حفظ بقاي رزمنده براي رفقاي باقيمانده مساله اصلي بود، رفقا به ارزيابي علل ضربات پرداختند تا از تجربه درس گرفته و از تكرار اشتباهات اجتناب ورزند. يكي از نتايج اين بررسي اين بود كه ديدها نسبت به مقاومت زير شكنجه عينيتر شد. گرچه رفقاي دستگير شده انسانهاي مقاومي بودند و قهرمانانه زير شكنجه مقاومت كردند ولي مقاومت انسان در زير شكنجههاي وحشيانه بي حد و مرز نيست. رفقاي دستگير شده در زير شكنجه مجبور به دادن اطلاعاتي شدند كه منجر به گسترش دامنه ضربات شد. بنابر اين رفقاي ما يه اين جمعبندي رسيدند كه روي مقاومت رفقا زير شكنجه بايد بطور محدود و مشروط حساب كرد نه نامحدود و مطلق. از اين جمعبندي رهنمودهاي مشخصي ناشي ميشد. مثلاً اگر رفيقي دستگير شد، تا شش ساعت بعد از آن زمان ورودش به خانه تيمي، موظف است آدرس خانه تيمي را نگويد و پس از آن مجاز است كه بگويد رفقاي هم تيم وي هم موظفاند قبل از شش ساعت خانه را تخليه كنند و يا قرار اول را حتماً نبايد گفت ولي گفتن يا نگفتن تكرار قرار بستگي به مقاومت رفيق دارد. يكي از مسائلي كه در اين مقطع مورد بررسي مجدد قرار گرفت خودكشي رفقا هنگام دستگيري بود. گرچه اين مساله از همان آغاز مطرح بود و قبلاً هم رفقايي هنگام دستگيري خودكشي كردند ولي اين بار تجربه عملي مبارزه چريكي و نحوه برخورد رزيم به رفقاي دستگير شده نيز وجود داشت.
|