|
گفت وگو با حيدر در باره ی کتابِ «شورشيان آرمانخواه»
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 9 از 14 س : بهزاد كريمي و مجيد، ميگفتند كه يكي از كساني كه مرتب هميشه دعوا داشت ، حيدر بود. حال معلوم نيست با چه انگيزهاي كتاب اين را مطرح كرده است!؟ حيدر من يك جلسه هم نبوده كه شركت نكرده باشم. اين نمونهي اين است كه به آدمهايي مراجعه كرده كه آدمهاي دست سوم- چهارم هستند و صلاحيتي نداشتند كه در اين مورد نظر بدهند. و به عنوان يك كار پژوهشي اين را با فاكت و سند ديگري مقايسه نكرده كه بتوانند حداقل درستي آن را به دست بياورد. يا در مواردي قاطعانه اظهار نظر ميكند: مثلاُ در مورد تحولات سازمان، ويژگيهاي سازمان، اعدامها، … اگرچه خود او مي گويد كه اين گزارش مستند است ولي چنين نيست و نميتواند خواننده را با واقعيت آشنا كند و وقتي چنين كاري ميشود به عنوان تحقيق تاريخي فاقد ارزش مستند است و غلطهاي بيشمار دارد. س : همانطور كه گفتيد نمونههاي زيادي از اين سهلانگاريها در كتاب هست كه انسان را دچار نوعي بد بيني نسبت به هدف نگارش و ترجمهي اين كتاب در شرايط فعلي ميكند. كتاب به گونهاي در مورد گذشتهي سازمان صحبت ميكند كه گويا تنها چند عمل نظامي بوده كه توسط عدهاي ماجراجو صورت گرفته است . و در ضمن تحليل ميكند كه در اين فاز سازمان كم تجربه بوده و شكست خورده! شما در اين مورد چگونه فكر ميكنيد؟ حيدر نه تاريخنگاري كتاب در مورد سازمان فدايي يك روال تاريخي و مستند دارد و نه تحليل آن روشن و مشخص است. در تاريخنگاري بايد تقدم و تأخر وقايع در نظر گرفته شود. يعني وقايع به ترتيب زماني به دنبال هم بيايد و هر واقعهاي جايگاه واقعي خود را بيابد تا خواننده با دنبال كردن سير وقايع، از روند تحول تاريخي يك جريان و اهميت وقايعي كه افتاده است اگاهي كسب كند. حال آن كه در كتاب وقايع مهم و غير مهم، غلط و درست به طور آشفتهاي درهم آميخته شده است. نه وقايع به ترتيب زماني ذكر شده و نه هر واقعهاي جايگاه واقعي خود را دارد. تحليل كتاب هم به همين نحو آشفته و درهم ريخته است. كتاب دوره 57-1350 را به دو مرحله تقسيم ميكند. مرحله اول سالهاي 54-1349 كه رفيق اشرف زنده بود و تزهاي رفيق احمدزاده خط مشي رسمي سازمان تلقي ميشد و مرحله دوم، بين سالهاي 57-1355 كه خط مشي رفيق جزني پذيرفته شد. اين تقسيمبندي ظاهراَ با نقش رفيق حميد اشرف كه نظرات رفيق مسعود احمدزاده را پذيرفته بود و در سازمان اقتدار داشت پيوند ميخورد. اما اين مرحلهبندي در جاي ديگر كتاب به هم ميخورد. كتاب در جاي ديگر به اين امر اذعان دارد كه از اواخر سال 53 هنگاميكه رفيق حميد اشرف زنده بود نياز به تغيير مطرح شد و نتيجه اش پذيرش تزهاي جزني، قبل از ضربات سال 55 بود. از طرف ديگر كتاب در جاي ديگري حكم ميدهد كه در دوره رهبري حميد اشرف فداييان به مائوييسم نزديكتر شدند كه مغاير با نظرات جزني بود كه اين در تناقض آشكار با پذيرش نظرات جزني در دوره رهبري حميد اشرف قرار ميگيرد. بد نيست به نمونهاي از تحليل كتاب درباره ويژگي مرحله اول هم اشارهاي بكنم. از نظر كتاب نخستين ويژگي عمده مرحله اول با عمليات نظامياي مشخص ميشود كه طرح ريزي آن را سازماني بر عهده دارد كه در اين خصوص كم تجربه بود. اين حكم نشانه شناختي بسيار سطحي و غلط از سازمان حتا در عرصه عمليات نظامي است. اگر ما عمليات نظامي سازمان را بخواهيم بررسي بكنيم، در مراحل اوليه يعني تا نيمه دوم سال 50، عمليات ساده بود. از قبيل مصادره بانك ها و حمله به كلانتريها و يا به قول خودمان عمليات روي سيبلهاي ثابت. اين عمليات تجربه نظامي سازمان را بالا برد. در آخرين مصادره بانك ( اگر اشتباه نكنم بانك شعبه آيزنهاور) فقط 4500 تومان مصادره شد. رفقاي ما به اين نتيجه رسيدند كه مصادره بانكها براي تأمين مالي چندان مناسب نيست. ايده مصادره ماشينهاي حمل و نقل پول مطرح شد ولي عمليات روي سيبل متحرك بسيار مشكلتر بود ولي رفقا با موفقيت چنيني عملياتي را طرح ريزي و انجام دادند كه نشانه يك مرحله تكاملي در عمليات نظامي است. حال عمليات سال 53 يعني دورهاي كه كتاب ميگويد سازمان كمتجربه است را در نظر بگيريم. ده عمل نظامي اجرا شده كه اوج عمليات نظامي سازمان در طول حيات آن است. بخشي از اين عمليات روي سيبلهاي متحرك بود مثل اعدام عباس شهرياري، نيكطبع، سروان نوروزي، فاتح. سال 53 اوج قدرت نظامي- تجربي سازمان است. در سال 54 عمليات سازمان محدود شد نه به اين دليل كه تجربه و توان انجام عمليات نظامي را نداشت، بلكه به اين دليل كه تصميم گرفته شد عمليات نظامي محدود شود و فعاليت تبليغي و ترويجي و سازماندهي گسترش يابد. به عنوان نمونه در سال 54 ، خانه دكتر جوان، بازجوي ساواك شناسايي شده بود و طرح عمليات ترور تهراني بازجوي ساواك آماده بود ولي خود رفيق حميد اشرف اجراي اين طرح ها را لغو كرد. حجم فعاليت تبليغي – ترويجي سازمان در سال 54 با هيچ دورهاي قابل مقايسه نيست. كتاب ميگويد در اين دوره سازمان آماجهاي خود را به طوري برميگزيد كه به نيروهاي امنيتي رژيم ضربه رواني وارد سازد، در عين اين كه اهداف سياسي را نيز دنبال ميكرد . حال آن كه همواره از همان آغاز تأثير سياسي عمليات در ميان مردم مد نظر بود و اهداف سياسي اصل قرار ميگرفت و ضربه رواني به نيروهاي امنيتي در نظر گرفته نميشد. علاوه بر اين تا سال 52 عمليات عمومي است. بعداً ايده « عمليات نمونه خلقي» مطرح ميشود و هدفهايي انتخاب ميشوند كه در رابطه با مبارزات مردم باشند و سمتگيري كارگري سازمان را مشخص بكنند. وقتي فاتح در سال 53 ترور ميشود در رابطه با مبارزات كارگران جهان چيت است. از سال 53 نه تنها كارايي نظامي سازمان در سطح بالاتري است بلكه سوژههايي كه انتخاب ميشوند متفاوت از گذشته است. اگر نبرد خلقها را مطالعه بكنيم ميبينيم كه در آنها به صراحت گفته شده است كه سازمان وارد مرحله عمليات نمونه خلقي شده است. در نبرد خلق شماره 5 تأثيرات عمليات ترور فاتح بر روي كارگران بررسي شده و نتايج آن جمعبندي ميشود اينها همه آشكارا نشان ميدهد كه اهداف سازمان همواره سياسي و تأثيرگذاري بر روي مردم بوده است به ويژه بعد از سال 53. در سال 54 كه عمليات نظامي محدود شد، رفيق حميد اشرف ميگفت: « دوره عمليات بزرگ به پايان رسيده است و ما وارد مرحله كارهاي خُرد با اهميت بزرگ شدهايم. » تصويري كه كتاب از سير تحولات سازمان در مرحله اول ارائه ميدهد، بيانگر سيري قهقرايي است حال آن كه ارزيابي من اين است كه سير تحولات سازمان طي اين سالها در مسير پيشرفت و تكامل پيش رفته است. آن هم به بهايي سنگين و با فداكاريهاي بيدريغ. س : حال اين سئوال مطرح مي شود كه: در اين مراحلي كه شما شرح داديد! در رهبري سازمان در اين مقاطع چه كساني غير از حميد اشرف، حضور داشتند؟ آيا حميد اشرف به تنهايي با اتوريتهاي كه داشته است سازمان را اداره مي كرد؟
|