|
گفت وگو با حيدر در باره ی کتابِ «شورشيان آرمانخواه»
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 4 از 14 در اين فاصله در منطقه( سوريه، بيروت، ليبي) در جهت احيا امكانات تلاش كرديم. در اروپا و آمريكا نيز از طريق گروه نوزده بهمن، گروه شيكاگو،گروه واشنگتن، محافلي از كادرها براي امكان سازي و گسترش تبليغ و ترويج حركت كرديم. در عرض چند ماه امكانات پشت جبههاي را تا حدودي احيا كرديم. در اوائل سال 56، رفيق قاسم كه يك بار هم قبل از ضربات به خارج آمده بود از طرف رفقاي داخل براي وصل ارتباط داخل و خارج به خارج فرستاده شد ولي به دليل ضربه مجدد و دستگيري رفيق حسن فرجودي ارتباط داخل و خارج دوباره قطع شد. رفيق فرجودي در اين دوره مسئوليت اصلي را در داخل به عهده داشت و زنده دستگير شد و بدون اين كه كمترين اطلاعاتي بدهد، زير شكنجه به شهادت رسيد. پس از قطع ارتباط مجدد با داخل، در جهت رفتن به داخل برنامهريزي كرديم. در اين مقطع ما هنوز راه رفت و آمد مطمئن به ايران نداشتيم و در اين اولين گام من و يك رفيق ديگر به تركيه رفتيم و راه رفت و آمد را باز كرديم. به دليل شرايط لبنان فعاليتمان در بيروت عملاَ تعطيل شده بود به علت محدوديت نيرو فعاليتمان در سوريه را نيز تعطيل كرديم و پايگاهي در تركيه زديم. از طريق ارتباط با يك گروه هوادار امكاناتي در داخل تدارك ديديم كه رفقايي كه به داخل ميروند بتوانند مورد استفاده قرار بدهند. در روند پيشبرد اين برنامه اختلافات تشكيلاتي و نظري بين ما بروز كرد و به يك نوع جدايي بين رفقاي طرفدار نظر بيژن و مسعود منجر شد. در اواخر سال 56 يا اوائل سال 57، الان دقيقاَ در خاطرم نيست، مجدداَ ارتباط ما با داخل برقرار شد. ما مشكلات و مسائلي كه داشتيم طي نامههاي جداگانه براي رفقاي داحل نوشتيم. ار آنجا كه رفقاي داخل شناختي از مسائل خارج نداشتند، خواستند كه نمايندگاني از هر دو طرف به داخل بروند و حضوري مسائل را مورد بحث قرار دهند. رفقايي كه طرفدار نظر رفيق جزني بوديم، صحبت كرديم و تصميم گرفتيم سه نفر(من و دو رفيق ديگر) به داخل برويم. از طرف رفقاي طرفدار نظر رفيق مسعود كسي آمادگي خود را براي رفتن اعلام نكرد. ذكر نكتهاي را در اين جا لازم ميدانم تا از ايجاد سوء تفاهم جلوگيري شود.از جانب رفقاي طرفدار رفيق مسعود، رفيق اشرف دهقاني نميتوانست بيايد به اين دليل كه راهي كه براي رفتن به ايران داشتيم، به عنوان قاچاقچي رفت و آمد ميكرديم و يك رفيق دختر نميتوانست از اين راه به ايران برود. رفيق حرمتيپور راجع به رفتن خودش با من صحبت كرد. رفيق حرمتيپور مايل بود به ايران برود ولي از يك كانالي گزارشي به دستش رسيده بود كه ساواك ردهايي از سازمان دارد و امكان آلوده بودن سازمان وجود دارد و بر اين پايه به اين نتيجه رسيده بود كه بهتر است صبر كينم تا از اين بابت مطمئن شويم و بعد برويم. من نظرم متفاوت بود و فكر ميكردم بهتر است به داخل برويم و اگر هم ساواك ردهايي داشته باشد، همراه با رفقاي داخل براي پاك كردن اين آلودگيها تلاش كينم. بنابراين از رفيق حرمتيپور خواستم كه اين ردها را رمز كند، رمز را هم جداگانه براي رفقاي داخل بفرستد، و من ردهاي رمز شده را ببرم و به رفقاي داخل بدهم. وقتي به داخل رفتم اين ردهاي رمز شده را به رفيق هادي دادم. البته رفيق هادي به من توضيح داد كه خودشان متوجه تعقيب و مراقبتهاي ساواك شده، مجبور شدهاند امكاناتي را ول بكنند. حالا نميدانم برايتان جالب است بدانيد چطور رفتيم. س : حتماً جالب و شنيدني و با اهميت است. زيرا دانستن اين كه در آن شرايط پليسي با امكانات كمي كه داشتيد و هر لحظه هم امكان ضربه خوردن و كشته شدن وجود داشته، براي آيندگان درس آموز است كه چگونه از مرزها عبور ميكرديد. حيدر ما با رفقاي داخل از طريق اروپا تماس تلفني داشتيم و رفقا از داخل به شماره تلفنهايي در اروپا كه برايشان فرستاده بوديم زنگ ميزدند و با ما تماس ميگرفتند. وقتي تصميم گرفتيم به داخل برويم، از طريق نامه قرارهايي براي رفقاي داخل فرستاديم. پس از رسيدن قرارها به دست رفقاي داخل، رفيق هادي به ما زنگ زد. گفتيم يك هفته بعد قرارها را چك بكنند. فرداي آن روز به تركيه رفتيم. كاملاً دو روز طول كشيد تا به شهر مرزي دوغو بايزيد در تركيه رسيديم. دو مسير براي رفتن داشتيم. مسير اول بدين نحو بود كه در دو ده نزديك مرز بازرگان يكي در طرف ايران و يكي طرف تركيه، دهاتيهاي آشنا داشتيم كه ميتوانستيم به خانهشان برويم. براي عبور از مرز به خانه دهاتي ميرفتيم و شب از بين پست نگهباني مرزي به طور مخفيانه از كوه رد ميشديم و به خانه دهاتي طرف ديگر ميرفتيم. اين مسير احتياج به حدود هفت ساعت راهپيمايي و رعايت احتياطهاي لازم داشت. مسير ديگر، مسير قاچاقچي ها بود به اين ترتيب كه همراه كاروان قاچاقچيها كه تعدادشان زياد بود(20-30 نفر) با بارهاي قاطرشان، حركت ميكرديم و به سرباز ترك نگهبان مرزي پول ميداديم و رد مي شديم و به ايران ميرفتيم. قاچاقچيها شب در آن طرف مرز در دهي ميماندند و صبح پولي به ژاندارم ميدادند و به راه خود ادامه ميدادند. ولي ما چون نمي خواستيم برخوردي با ژاندارمها داشته باشيم شب را در ده مرزي نميمانديم و پياده به طرف ماكو حركت ميكرديم و طوري تنظيم ميكرديم كه صبح كه هوا روشن ميشود به لب جاده بين بازرگان و ماكو برسيم كه نه كنترلي بود و نه شك برانگيز و لب جاده سوار ميني بوس ميشديم و به ماكو ميرفتيم. ما مسير قاچاقچيها را انتخاب كرديم. دو يا سه روزي در ده مرزي مانديم تا سربازي كه پول ميگرفت نوبت پستاش بشود. پس از عبور از مرز صبح روز بعد سوار مينيبوس شديم و به ماكو رفتيم. بعد از ظهر از ماكو حركت كرديم و از كنترل سه راهي خوي هم بدون مشكلي رد شده و عصر به تبريز رسيديم. شب از تبريز با اتوبوس حركت كرديم و صبح زود به تهران رسيديم و اتاقي در هتلي در ناصر خسرو گرفتيم. ساعت ده صبح من رفتم و علامت قرارمان را زدم. ساعت دوارده رفتم تأييد قرار را چك كردم. رفقا علامت تأييد را زده بودند و ساعت قرار را ساعت 2 گذاشته بودند. ساعت 2 سر قرارمان رفتم و ارتباط وصل شد. س : رفقايي كه در داخل با شما ارتباط گرفتند و سر قرار آمدند، چه كساني بودند؟ حيدر:كجا؟ س : سرقراري كه در تهران با مسئولين داخل كشور سازمان داشتيد؟ حيدر سر قراري كه من رفتم، رضا غبرائي آمد. چك او هم هادي (لنگرودي) بود. من تنها رفته بودم و آن دو رفيق ديگر در مسافرخانهاي مانده بودند. بعد از چك كامل، ما سه تايي رفتيم در بستني فروشياي نشستيم، گفتم كه دو رفيق ديگر هم با من آمدهاند كه در هتل هستند. رضا غبرائي رفت. ما با هادي سراغ رفقاي ديگر رفتيم . عصر با قاسم سيادتي قرار داشتيم ، كه با ماشين ژياني آمد و ما را چشم بسته به باغي برد.رفيق فاطي را هم در آن باغ ديديم. آنجا رفقا توضيح دادند كه ضربات چه بوده و بعد از آن چه وقايعي پيش آمده .
|