|
گفت وگو با حيدر در باره ی کتابِ «شورشيان آرمانخواه»
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 12 از 14 س : در واقع شما معتقديد كه شرايط نظامي مبارزه، و بيرحمي و قساوت رژيم حاكم، بعضي روشها و متدهاي انحرافي را به سازمانهاي چريكي تحميل ميكند؟ حيدر البته شرايط سخت مبارزه چريكي و مبارزه با رژيمي كه با شكنجه زندان و اعدام ميخواست مبارزه متشكل را نابود و خفه كند، زمينه بروز چنين انحرافاتي است و به نوعي تحميل ميشد ولي اين نبايد به توجيه انحرافات سازمان در اين عرصه بيانجامد. حذف فيزيكي سادهترين راه است ولي در عين حال عملي غير انساني است و جنبشي كه براي رهايي انسان مبارزه ميكند به چنين شيوههايي نبايد توسل جويد. با تجربهاي كه امروز دارم حتا ميتوانم بگويم كه راههاي ديگر به غير از حذف فيزيكي كارايي بيشتري دارد. حذف فيزيكي هر چند در يك مقطع كوتاه ممكن است از وارد آمدن ضربهاي احتمالي جلوگيري كند ولي اثرات مخربي ببار ميآورد كه قابل جبران نيست. اين نكته را هم يادآوري كنم كه بروز اين پديده زشت و انحرافي خاص چريكهاي فدايي خلق يا جنبش چريكي در ايران نيست، در اغلب جنبشهاي چريكي در آمريكاي لاتين، در جنبشهاي رهايي بخش مسلحانه در منطقه خاورميانه، آسياي جنوب شرقي و ويتنام، الجزاير و نهضتهاي مقاومت در فرانسه، اسپانيا، ايتاليا و غيره يعني در جاهايي كه مبارزه مسلحانه در شرايط سخت و مبارزه با قدرت سركوبگر يا اشغالگر جريان يافته، بروز كرده است. س : شما از تعداد تصفيههايي كه در سازمان صورت گرفته خبر داريد يا نه؟ و آيا تصفيهاي در سازمان وجود دارد كه به خاطر مواضع سياسي ايدئولوژي بوده باشد؟ آقاي مازيار بهروز در كتاب خود سعي دارد نشان دهد كه تصفيه عبدلله پنجه شاهي، مسئول شاخهي اصفهان به دليل كرايشاتاش به حزب توده بوده است!! حيدر تا جايي كه من اطلاع دارم كلاً چهار مورد، تصفيه فيزيكي صورت گرفته است. سه مورد قبل از سال 54 و يك مورد بعد از ضربات سال 55، فكر هم نميكنم بيش از اين بوده باشد. از سه مورد تصفيه قبل از سال 54 من پيش از آمدنم به خارج مطلع شدم. البته من نميدانم رفقايي كه تصفيه شدهاند چه كساني بودند، دقيقاً در چه تاريخي تصفيه شدند و كدام رفقا اين تصفيه را انجام دادند. آيا رفقاي مركزيت در اين باره تصميم گرفتهاند يا رفقايي كه در بخشهاي مختلف فعاليت ميكردند خود در اين باره تصميم گرفتهاند. من در همين حد در جريان قرار گرفتم كه رفقايي به دلايل امنيتي و در شرايطي كه اسمشان لو رفته بود و تحت تعقيب بودند و مخفي بودند و داراي اطلاعات زنده بودند و ميخواستند مبارزه را رها بكنند تصفيه شدهاند. در يك مورد توضيحي كه شنيدم اين بود كه رفيقي كه عضو يك تيم بود و از امكانات مهمي اطلاع داشت، بدون آن كه به رفقايش خبر بدهد، ول كرده و رفته و رفقا و امكانات را پا در هوا ول كرده است و رفقا را در مخاطره جدي قرار داده است كه ضمناً به از بين رفتن امكانات مهمي منجر شده است. برخوردهاي ناصادقانه وي هم چه در طول زندگي چريكي و چه رفتن بيخبرش، رفقايش را سخت آزرده كرده بود. مدتي بعد رفقا ردش را ميگيرند و متوجه ميشوند كه با اسم جعلي در شركتي كار ميكند. و تصميم ميگيرند او را ترور بكنند. در اين مورد همان موقع هم نظر من اين بود كه اين اقدام نادرست بوده است. توضيحاتي كه در دو مورد ديگر شنيدم اين بود كه اين دو رفيق پس از اين كه مخفي ميشوند، از خود ضعف نشان ميدهند و در حالي كه اطلاعات وسيعي داشتند، ميخواهند كنارهگيري كنند. رفقا با توجه به اطلاعاتشان به آنها پيشنهاد ميكنند كه تا پاك كردن كامل اطلاعاتشان و تهيه امكاني براي خارج كردن آنها از زير ضربه پليس در اختيار سازمان باشند. آنها ميپذيرند ولي در عمل پارهاي برخوردهاي ناصادقانه و نيز عدم رعايت اكيد مسايل و دستورات امنيتي از جانب آنها شك و ترديد در رفقايي كه با آنها در ارتباط بودند ايجاد ميكند به گونهاي كه منجر به سلب اعتماد نسبت به آن دو رفيق مي شود و رفقا بيم آن را داشتند كه دو رفيق دست به اقداماتي بزنند كه ضربات غير قابل پيش بيني به سازمان بزند، و تصميم ميگيرند دو رفيق را ترور كنند. آيا نتيجهگيري رفقا در مورد آن دو رفيق درست بوده است؟ مشكل بتوان قضاوت كرد. بر فرض هم كه درست بوده آيا راه حل ديگري وجود نداشت؟ قطعاً وجود داشت ولي رفقاي ما سادهترين راه حل را انتخاب كردند كه غير انساني بود.
|