|
گفت وگو با حيدر در باره ی کتابِ «شورشيان آرمانخواه»
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 11 از 14 مساله اين بود كه اگر مقاومت زير شكنجه محدود است و رفقاي دستگير شده به زير وحشيانهترين شكنجهها كشيده شده و مثله ميشوند، زير شكنجه كشته ميشوند يا اعدام ميشوند، چرا رفقاي ما بايد زنده دستگير شوند كه مجبور شوند وحشيانهترين شكنجهها را تحمل كنند و در نهايت هم زير شكنجه كشته شده يا اعدام شوند و اطلاعاتي هم بدهند كه به ضربات بيشتر بيانجامد. نتيجه اين تامل حول تجربه مبارزه چند ماهه تاكيد بر مساله خودكشي رفقا هنگام دستگيري بود. اين به هيچ وجه نشانه عشق به شهادت نبود. رفقاي ما به زندگي عشق ميورزيدند و از مرگ هر رفيقي عميقاً متاثر ميشدند و تمامي تلاش خود را ميكردند كه زنده بمانند تا به جنبيش خدمت بكنند. اين ناشي از شرايط سختي بود كه رژيم بر ما تحميل كرده بود. رفيق حميد اشرف خود در جمعبندي سه ساله اين موضوع را كه رفقاي ما در آغاز مبارزه چريكي، به حفظ جان خود بهاي لازم را نميدادند مورد انتقاد قرار ميدهد. اگر به تاريخ مبارزه چريكي هفت ساله سازمان نگاه كنيم ميبينيم كه درصد رفقاي دستگير شده در درگيريها از نيمه سال 50 به بعد بمراتب كمتر از دوره پيش از آن است و اين در حفظ بقاي سازمان نقش مهمي ايفا كرده است. مساله ديگري كه در رابطه با ضربات دوره قبل مورد توجه قرار گرفت ضرباتي بود كه از طريق رفقائي به سازمان وارد آمده بود كه پس از يك دوره فعاليت كنار كشيده بودند ولي داراي اطلاعات زنده بودند و پس از دستگيري اطلاعاتشان را داده بودند و اين اطلاعات سرنخي براي ضربه و دستگيري رفقاي ديگر شده بود. يك مورد آن نوشيروانپور بود. نوشيروانپور رفيق حسنپور بود و با گروه جنگل ارتباط داشت. بعدها كنار ميرود ولي داراي اطلاعات زنده بود و رفقائي را ميشناخت. هنگام ضربه به گروه جنگل و دستگيري رفيق غفور حسنپور او هم دستگير ميشود و تمام اطلاعات خود را ميدهد. او بعداً به تلويزيون آمد و مصاحبه كرد و با ساواك همكاري مينمود. اطلاعات وي هنگام دستگيري يكي از دلايل فشارهاي شديدتر به رفيق حسنپور و دستگيري رفقايي شد كه در اسفندماه اعدام شدند. در رابطه با گروه رفقا مسعود احمدزاده ـ پويان نيز يكي دو مورد بود كه الان دقيقاً در خاطرم نيست. در ضربه به گروه رفقا جزني ـ ضياء ظريفي هم چنين موردي عمل كرده بود. وقتي رفقا بيژن و سوركي دستگير ميشوند، زير شكنجه مقاومت ميكنند ولي بعد از مدتي رفيقي كه با گروه بود و كنارگيري كرده بود ولي داراي اطلاعات زنده بود دستگير ميشود اين رفيق زير شكنجه اطلاعات خود را ميدهد و براساس اين اطلاعات و تداوم شكنجهها گروه لو رفته و ضربه سنگيني وارد ميشود. خود رفيق بيژن بعدها در تاريخچه گروه حنگل و بررسي ضربات به گروه اين مورد را بررسي كرده و مينويسد: «پليس از زير فشار گذاردن رفقا جزني و سوركي بجايي نرسيد. در شانزدهم بهمن رفيق «ب» كه از همه جا بيخبر بود و از ماهها پيش زير نظر قرار داشت، بازداشت ميشود … رفيق در بازداشتهاي قبلي ‹در سال 32 و 39› از خود مقاومت خوبي نشان داده بود اين بار بدون احساس مسئوليت جدي خيلي زود تسليم شد و بخش مهمي از اطلاعات خود را در اختيار پليس گذاشت. گروه كشف شد» و در بررسي اشتباهات گروه برخورد در اين باره را مورد انتقاد قرار داده و مينويسد: «كنار گذاشتن رفقا ب و ج گرچه براي ادامه حيات گروه ضروري بود ولي رها كردن آنها به حال خود در حاليكه اطلاعات دست اولي داشتند اشتباه بود. در آن شرايط گروه ميتوانست اين افراد را حداقل وادار سازد كه از كشور خارج شده و از دسترس پليس دور شوند. اعمال روشهاي شديدتر با موقعيت عمومي گروه در آن شرايط مطابقت نميكرد.» نتيجه تامل حول اين تجارب رفقاي ما به اين نتيجه رساند كه سرنخهايي كه از طريق آنها ساواك ميتواند به سازمان ضربه بزند بايد در اسرع وقت كور شود. و اگر رفقايي كه با سازمان وارد يك دوره فعاليت ميشوند و بعداً كنار ميكشند، و داراي اطلاعات هستند، بايد در اسرع وقت، كانالهاي اطلاعاتي را پاك و قطع نمود، بهگونهاي كه اگر آن رفيق احتمالاً دستگير شد و اطلاعاتش را داد، منجر به ضربه به سازمان نشود. مثلاً اگر امكاناتي را ميشناسد از آن امكانات نبايد استفاده كرد و يا اگر رفقايي را ميشناسد آنها را مخفي كرد تا ضربه نخورند و يا در صورت امكان، آن رفيق را از دسترس پليس و دستگيري خارج نمود. اين جمعبندي در بر گيرنده اين موضوع كه رفيقي كه كنار ميكشد بايد بطور فيزيكي حذف شود تا ساواك از طريق دستگيري وي به اطلاعات دسترسي پيدا كند نبود ولي عكس آن هم نبود. يعني بر اين موضوع هم تاكيد نميشد كه سازمان حق حذف فيزيكي را ندارد. و در بين رفقا تفسيرهاي مختلفي از آن ميتوانست بشود. البته اين جمعبنديها و درسگيريها، مكتوب نبود و بيشتر بصورت بحثهاي شفاهي جريان مييافت و به قول معروف قانون نانوشته بود. صادقانه بگويم هر دو برداشت وجود داشت. دو موردي كه در اين دوره من از نزديك شاهد آن بودم شرح ميدهم تا مساله روشنتر شود. مورد اول، فردي بود به نام حميد ملكي، حميد ملكي در سال 50 با رفيق مهدي فضيلت كلام تماس ميگيرد و به سازمان وصل ميشود. من او را ميشناختم همكار رفيق پرويز نويدي در شركت «كانديشن» بود. رفيق پرويز از كانال او به رفيق مهدي وصل شد. از كانال رفيق پرويز هم من به رفيق مهدي وصل شدم. من كانال وصل شدن رفيق پرويز را نميدانستم و رفيق پرويز براي رعايت مخفي كاري آن را به من نگفته بود ولي يك روز اتفاقي آن سه نفر مهدي، پرويز و ملكي را در خيابان ديدم و موضوع را حدس زدم و اين حدس خود را با مهدي در جريان گذاشتم كه او گفت اتفاقي است كه پيش آمده به آن فكر نكن. از كانال من رفقايي در دانشگاه صنعتي، دانشكده فني و حقوق دانشگاه تهران به سازمان وصل شدند كه رفيق پرويز از آن خبر نداشت. در سال 51 حميد ملكي دچار ترديد ميشود و كنار ميكشد. رفيق مهدي در تابستان 51 به من گفت كه حميد ملكي كنار كشيده است و اطلاعات او را پاك بايد بكنيم ولي اصلاً صحبتي بر سر حذف فيزيكي او نبود. در تابستان 51 پس از ضرباتي كه به سازمان آمد، او ترسيد و خود را به ساواك معرفي كرد و اطلاعاتي كه داد منجر به دستگيري عدهاي از جمله رفيق پرويز شد. البته رفيق پرويز مقاومت كرد و اطلاعاتي نداد از جمله اسم مرا نگفت و گرنه در آن شرايط كه روابط تا حدودي بهم ريخته بود ميتوانست دامنه ضربات گسترش ياد. بعداً با رفيق حسن نوروزي در اينباره صحبت كرديم او ضمن انتقاد به تعلل رفيق مهدي در پاك كردن ردها و كور كردن سرنخها بحثي درباره حذف فيزيكي با من نكرد. اتفاقاً اين مورد را رفيق پرويز در زندان با رفيق بيژن بحث كرده بود و رفيق بيژن هم ضمن انتقاد به رفيق مهدي بحثي درباره حذف فيزيكي نكرده بود. مورد ديگر ارتباط با يكي از دانشجويان دانشكده فني بود. اين فرد در سال 51 از طريق من و برادرم با سازمان تماس گرفت ولي بعداً كنار كشيد. در سال 52 او دستگير شد و ضعف شديد تا حد همكاري از خود نشان داد كه منجر به دستگيري تعدادي از رفقا از جمله برادر من شد. برادرم از كانال من با سازمان ارتباط داشت و بنابر اعترافات آن فرد رابطهاش با سازمان لو رفته بود و بازجوها كه سرنخ مشخص داشتند او را شديد تحت شكنجه قرار دادند. او براي اينكه اسم مرا نگويد، اسم رفيق پرويز را كه در زندان بود بعنوان رابطاش داده بود. رفيق پرويز و برادرم رفيق نزديك هم بودند ولي رفيق پرويز به دليل رعايت مسائل امنيتي از وصل شدن ارتباط برادرم با سازمان خبر نداشت. خوشبختانه همان روز اول ‹يا دوم› كه رفيق پرويز را به كميته مشترك ميآورند. اين دو همديگر را در حمام زندان كميته مشترك ميبينند و برادرم ضمن معذرتخواهي از پرويز به او ميگويد كه اسم او را بعنوان رابطاش داده است و او هم با كمال ميل ميپذيرد و مساله فيصله پيدا ميكند، اطلاعات برادرم محفوظ ميماند و ضربه گسترش پيدا نميكند. اين مورد را به عنوان يك مورد انتقادي به من هم با رفيق حسن نوروزي و هم بعداً رفيق حميد اشرف بحث كردم ضمن آن كه هر دو به من انتقاد داشتند ولي بحثي درباره حذف فيزيكي نداشتند. از اين قبيل موارد بعداً هم پيش آمد كه شايد در فرصتي ديگر به آنها بپردازيم. خلاصه ميخواهم بگويم اينطور نبود كه حذف فيزيكي به دليل مسائل امنيتي يك مساله فراگير و قاعدهاي عمومي باشد. در موارد زيادي حذف فيزيكي صورت نگرفته است و برداشتهاي مختلف وجود داشت. گرچه حذف فيزيكي هم بوده است.
|