|
گفت وگو با حيدر در باره ی کتابِ «شورشيان آرمانخواه»
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 1 از 14 پرويز قليچخاني كتاب «شورشيان آرمانخواه» نوشته ي مازيار بهروز ، ترجمهي «مهدي پرتوي» توسط انتشارات ققنوس در ايران منتشر شده است. امروز نسل جواني در ايران است كه با علاقهي زياد، تاريج سياسي گذشته را دنبال ميكند، خصوصاً كساني كه به تاريخ جنبش چپ ايران علاقهمندند . در اين شرايط شلوغ بازار نشر در ايران، كتابهائي با عناوينِ پژوهشي و تحقيقي به بازار كتاب عرضه ميشود كه به سهو يا به عمد اطلاعاتِ نادرستي را در مورد وقايع مهم تاريخي، در اختيار نسل جوان قرار می دهند.
در كتاب آقاي مازيار بهروز – او از هواداران اقليت در آمريكاست و كتاب از روي پايان نامه تحصيلياش تنظيم شده – اطلاعاتي در مورد سازمان مطرح شده است كه بعضاً نادرست و يا از زبان كساني مطرح شده كه خود در وقايع نبودهاند و تنها شنيدههاي خود را بيان كردهاند . شما از سال ۱۳۵۰ عضو سازمان فدائي بودید و در اوايل انقلاب نيز مسئول تحريريه كار . امروز نيز هم چنان در راه آزادي و عدالت اجتماعي مبارزه ميكنيد ، قبل از اين كه سئوالاتم را در بارهي گفتههاي كتاب مطرح كنم ! براي آن كه نسل جوان امروز ايران، شناخت بيشتري از شما داشته باشد در صورت امكان، كمي در بارهي شروع ارتباط خود با سازمان و چگونكي فعاليت در اين چند سال را براي ما شرح دهيد : حيدر پس از سركوبهاي خشنِ خرداد سال 42، و آغاز رفرمهاي شاه، ديكتاتوري و خفقانِ شديد و ركود و سكونِ سنگيني بر جامعه حاكم شد. ساواك قدرتنمايي ميكرد و مدعي بود كه شكلگيريِ هر اعتراضي را در نطفه خفه ميكند و رعب در دل مردم افكنده بود. من خود در جريان سركوبهاي خونين سال 42 در حاليكه نوجوان و دانشآموز سال اول دبيرستان بودم، شاهد صحنهي دلخراش تيراندازيِ سربازان به سوي تظاهر كنندگان و بخاك افتادن شماري از آنان بودم. حادثه اي كه نفرت از رژيم استبدادي شاه را براي هميشه در دل من كاشت و بر زمينهي مشاهدهي بدبختيهاي اكثريت مردم، بيعدالتيها، بيقانونيها و آزاديكشي ها، انگيزهاي براي سياسي شدن و گرايش من به ايدههاي عدالتجويانه، آزاديخواهانه و بعدها ماركسيسم گرديد. در شرايط خفقان و سلطهي بي حد و حصر ساواك و در حالي كه جنبشهاي رهاييبخش و مسلحانه در چهارگوشه جهان، ويتنام، كوبا، الجزاير و فلسطين اوج ميگرفتند. نسل جوان ايران با كوله بار سنگيني از شكست هاي گذشته بر دوش و انباني خالي از تجربه در جستجوي راهي براي خروج از بنبست و گسترش مبارزه بود. كتاب ماهي سياه كوچولوي صمد، روحيات اين نسل را به خوبي منعكس ميكند. از نيمه دوم دهه چهل و عليرغم تشديد اختناق، جنبش دانشجويي در ايران دوباره نضج مي گيرد و با وجود ركود سنگين در جامعه، محيط دانشگاهها به شدت سياسي بود. در آن سالها هنوز گارد ضد اغتشاش حق ورود به دانشگاهها را نداشت و حريم دانشگاه محترم شمرده ميشد. گرچه ساواك همه چيز را كنترل ميكرد ولي مصون بودن حريم دانشگاه، امكان به راه افتادن تظاهرات دانشجويي را فراهم ميكرد. بر بستر جنبش دانشجويي محافل متعدد و گوناگوني شكل گرفته بود. اين محافل از يك طرف جنبش دانشجويي، اعتصابات و تظاهرات را سازماندهي و رهبري ميكردند و از طرف ديگر زمينه تشكيل گروه هاي مختلف را فراهم مينمودند. اگر به تركيب گروههاي سياسياي كه در نيمه دوم دههي چهل و نيمه اول دههي پنجاه تشكيل شدهاند نگاه كنيم ميبينيم كه اغلب اعضاي آنها دانشجو و فارغالتحصيلانِ جديدند.. اين محافل در هم تنيده شده بودند و فعاليتهاي فوق برنامه در دانشگاهها نظير كوهنوردي، شركت تعاوني و غيره نيز توسط همين محافل سازماندهي ميشد. من خودم كه در سال 47 وارد دانشگاه صنعتي شدم، با محافل متعددي رابطه داشتم. در دانشگاه صنعتي دانشجويان آذربايجاني محافل متعددي تشكيل داده بودند كه من نيز جزو اين محافل بودم. برادرم دانشجوي دانشكده فني دانشگاه تهران بود و از طريق او با محافل اين دانشكده رابطه و آشنايي داشتم. از كانال پرويز نويدي كه در يك شركت تأسيساتيِ متعلق به تودهايهاي سابق كار ميكرد با محفلي از كارگراني كه در سالهاي بيست و سي عضو حزب توده بودند و پس از دستگيري و گذراندن دوره زندان از حزب توده كنار كشيده بودند، آشنايي داشتم. هر ساله در شانزدهم آذر به مناسبت روز دانشجو تظاهرات در دانشگاهها به راه ميافتاد. در شانزدهم آذر سال 49 نيز در اغلب دانشگاهها از جمله دانشگاه ما تظاهرات برپا بود. در اين روز تعدادي از دانشجويان دانشكده فني به دانشگاه ما براي شركت در تظاهرات و پخش اعلاميه آمده بودند كه ابوالحسن خطيب نيز از آن جمله بود. وي در همين جريان مورد شناسايي واقع شد و دستگير شد و چون هماتاقي غفور حسنپور بود، سرنخي شد براي دستگيري غفور حسنپور و ضربه به گروه جنگل. با حمله گروه جنگل به پاسگاه سياهكل و انعكاس خبر آن، اغلب فعالين و محافل دانشجويي، از اين حركت حمايت كردند و در تظاهرات دانشجويي كه اسفندماه 49 به راه افتاد شعار « مبارزين جنگل ما همه باشماييم» در دانشگاهها طنينانداز شد. همگام با شروع مبارزه چريكي، و در شرايطي كه رژيم در تدارك جشنهاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي بود جنبش دانشجويي نيز اوج بيسابقهاي گرفت. در ارديبهشت ماه سال 50 براي سركوب جنبش دانشجويي، گارد ضد اغتشاشات با وحشيگري بيسابقهاي به درون دانشگاهها هجوم آورد و بسياري از دانشجويان را مضروب و مصدوم كرد و نزديك به هزار نفر دستگير شدند و از مهر ماه همان سال گارد در درون دانشگاهها استقرار يافت. اغلب محافل دانشجويي در چنين شرايطي با اين باور كه مبارزه مسلحانه با چنين رژيم ددمنشي اجتناب ناپذير و ضروري است در جستجوي ارتباط با چريكها بودند و وظيفه خود ميدانستند كه جاي خالي رفقايي را كه دستگير و اعدام شده يا در درگيريها به شهادت رسيده بودند پركنند. در اواسط سال 50، رفيق پرويز نويدي از طريق حميد ملكي با رفيق مهدي فضيلتكلام ارتباط گرفت و من توسط رفيق پرويز به رفيق مهدي وصل شدم. و از اين كانال ارتباط با محافل آذربايجانيهاي دانشگاه صنعتي و رفقايي در دانشكده فني و حقوق برقرار شد. در واقع در سال 50 پس از ضرباتي كه سازمان خورد جزو اولين محافلي بوديم كه به سازمان پيوستيم.
|