|
گفتوگو با عباس هاشمي (هاشم)
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 2 از 4 هاشمي منظورم اين است كه نويسنده يك جمع بندياي از ترازنامهي چپ دارد و اسنادي را در تأييد آن جمعبندي جمعآوري و تأليف كرده است. البته در اين كار نسبتاً موفق است . بويژه با مقدمه ي آقاي پرتوي انسجام يافته . س : نويسنده نه تنها در بخش اطلاعاتي كتاب سعي كرده كه از منابع مورد نظر خودش استفاده كند ! در بخش تحليلي هم به تحليلهاي مترجماش نزديك است و در واقع بايد گفت كه بيخود نيست كه آقاي مهدي پرتوي ! پس از غيبت كًبراي خود ، با ترجمهي كتاب آقاي مازيار بهروز حضور علني خود را اعلام كرده است . نظر شما در مورد جمعبندي نويسنده و مترجم كتاب در مورد اشتباهات جنبش چپ ايران چيست ؟ هاشمي گر چه هر دو يكي نيست اما ميتوان آن را اين طور خلاصه كرد: همه اشتباه كردهاند ، نمره ي همه صفر است ! « خط غلط ، املاء غلط ، انشاء غلط » ، به جز «بيژن جزني» كه او هم غايب است . مسئله اين نيست كه گفته شود همه اشتباه كردهاند ، اشكال اين است كه انگار يك سناريويي بوده است كه با اشتباه آغاز و با اشتباه هم به پايان رسيده . گذشته هيچ راهي به آينده نمييابد. يعني فرض كنيد نسل بعد از ما اگر بخواهد درس آموزي كند از تاريخ گذشتهاش و راه آيندهاش را انتخاب كند ، در اين كتاب هيچ روزنه و ارتباطي بين گذشته و آينده نيست. صحنه تاريكٍ تاريك است مثل ته قبر ! البته اين جمعبندي را «مهدي پرتوي» به نحو شاياني تكميل كرده است و به نظرم اين تصادفي نيست. مقدمهي «مهدي پرتوي» به يك «فاتحه» ميماند نه فقط براي چپ ايران، براي كل جنبش چپ جهاني ! اين مقدمه مرا به ياد مصاحبهاي با كيانوري انداخت كه در آنجا گفته شده «پرتوي يك نادم واقعيست» ولي بايد اضافه كرد كه ندامتاش را ترويج هم ميكند. مقدمهي ايشان خواندنيست ! منتهي بايد پرسيد اين جريان چپ كه بنا به جمعبندي «مهدي پرتوي» ۱ – هم «ضعف تئوريك» داشته ۲ – هم به «مبارزه طبقاتي» و «سازماندهي و بسيج طبقه كارگر» بي توجه بوده ۳ - هم «استالينيست» بوده ۴ – هم به «فقر فلسفه» دچار بوده ۵ – هم «جزم انديش» بوده است و بسيار چيزهاي ديگر چگونه ميتواند «ماركسيست» باشد ؟! سر راستترين نتيجهگيري از اين همه «خوبي» كه اين چپ، «همه بك جا» دارد اين است كه بگوييم اين چپ، «ماركسيست» نبوده است. در اين صورت كاملاً قابل فهم است و منطق روشني دارد كه ميتوان با آن توافق هم داشت. اما چنان چه اين چپ «ماركسيست» نبوده، چطور ميتوان از « فروپاشيِ كامل» و يا «سرانجام نهايي» ماكسيزم در ايران صحبت كرد؟! حال كه «كارپايهي» اين «تحليل» و «جمعبندي» از «تاريخ جنبش چپِ ماركسيستي ايران» را شناختيم ؛ منطقيست كه بپرسيم آيا نويسنده و به ويژه مترجم در اين «كنكاش تاريخي» به جريانات يا گروهبنديها و گرايشاتي بر نخوردهاند كه بطور نسبي (چه نسبي بطور كلي و چه نسبي در مقايسه با بخشهاي ديگر) : ۱- «ضعف تئوريك» نداشتهاند ۲ – به «مبارزه طبقاتي» و «سازماندهي طبقه…» توجه داشتهاند ۳ - «استالينيست» نبودهاند ۴ – به «فقر فلسفه» (آن قدر كه ديگران) دچار نبودهاند ۵ - « جزم انديش» نبودهاند. اگر برخوردهاند، چرا تأملي روي آن نشده ، آيا اين سهويست؟! بازنماييِ آن چه همه ميبينند نه كار دشواريست و نه ضرورت دارد. كار يك محققِ تاريخ، جستجو ، كشف و نشان دادن گرايشهاي اصيليست كه در اين «بازار مكاره» لگد مال شدند. اما ميديدند، ميفهميدند و حقيقت را فرياد مي كردند. اما فريادشان در آن همهمهها خفه مي شد. ولي باز هم بر سر ايت حقيقت ايستادند . «مهدي پرتوي» به گفته خودش، برخلاف نويسندهي كتاب «از چهارچوب روش شناسي علمي فراتر» رفته، مينويسد : « نقش اين پيروزي (انقلاب اسلامي) نظريه ماركسيستي انقلاب را به چالش طلبيد » به گمان من براي رويكرد به « خرگاه امام » (احسان طبري) احتياجي به اين جمله پردازيها و تئوري بافيها نيست. هيچ كس نداند آقاي پرتوي خوب ميداند كه مسئله قدرت و زور خيلي راحت مي تواند كار روشنفكران فرصت طلب را بسازد و به افزار دست حكام بدل شوند. فراموش نكنيم كه ملاهاي حاكم ، آن زمان كه روي كار ميآمدند، بر سر طهارت و نجاست مجادله مي كردند. و حالا با فرهنگ لغت حزب توده فرمايشات ميفرمايند و اين از دولت سر شما تودهايهاست. به «پويه شناسي» انقلاب و اين فرمايشات ربطي ندارد. يا مثلاً در جاي ديگري ميخوانيم «جنبش تودهاي به رهبري اسلامگرايان، طومار رژيم را در هم پيچيد. ماركسيستهاي ايراني انتظار چنين تحولي را نداشتند و در نتيجه سرانجام به رويا رويي با اين جنبش برخاستند.»؟ چپها با كدام «جنبش تودهاي» رويا رو شدند؟ جنبش خلق كُرد؟ جنبش خلق تركمن؟ كدام جنبش؟ شايد «جنبش» باندهاي سياه و چماقداراني كه «يه رهبري اسلامگرايان» سازمان داده ميشد و «روسري يا توسري» را تبليغ ميكردند، مد نظر است؟ در اين مورد هم كه متأسفانه بخش مهمي از چپها اهمال كردند و علفهاي هرز را وجين نكردند! گويا در هر حال «چپ» بدهكار است!؟ اميدوارم اين بار جبران كند! س :در اين كتاب مطرح شده است كه استالينيزم در سازمانهاي چپ ايران مسلط بوده است و خصوصاً در مورد سازمان فدايي مطرح كرده است تا زماني كه رفيق حميد اشرف زنده بود هم چنان استالينيزم روحيه قالب در سازمان بوده است. و از اين نتيجه ميگيرد كه مثل استالين در سازمان هم تصفيههاي ايدئولوژيك-سياسي صورت گرفته است! شما كه در دورهي حميد اشرف در سازمان بوديد، نظر شما در مورد اين اظهار نظر كتاب چيست ؟ و در مورد تصفيههاي درون سازمان چه ميدانيد ؟ هاشمي «استالينيزم» البته در سازمان ما و در كل جنبش چپ ريشه داشته و هنوز هم دارد. ولي تصفيهها الزاماً ناشي از آن نبوده است. سازمانهاي چريكي كه در شرايط خفقان و اضطرار زندگي مي كنند ، طي مبارزه به دليل محدوديتها و مسايل امنيتيِ ناشي از آن گاه مجبور به تصفيههايي ميشوند. س:شما چه اطلاعي از چند تصفيهاي كه در سازمان صورت گرفته داريد ؟ هاشمي من تنها شنيدهام و اين چيزها را متأسفانه با همان منطقي كه گفتم به اعضاء نميگويند. يك مورد آن «نوشيروانپور» بوده است كه آن را اعلام هم كردند و كاملاً جنبهي خيانت و لو دادن داشت. يك مورد ديگر را «ترك صف» اعلام كردند. كه به نظر من قابل توجيه نيست چرا كه مثلاً ميشد او را به خارج فرستاد و اطلاعاتش را سوزاند. س:اين كتاب ، در مورد عبدالله پنجه شاهي ، از قول شخصي به نام عليرضا محفوظي ، گفته است : كه او مسئول شاخه اصفهان بوده و طرفدار انشعابيوني كه به نويد - حزب توده - پيوستند . و رهبري سه نفره سازمان او را به مشهد فرا خواندند و او را تصفيه كردند. شما در اين مورد چه ميگوييد ؟ هاشمي در مورد رفيق عبدالله پنجه شاهي ، در سال 56 شنيدم رفيقي كه در شاخه مشهد مسئوليت بيشتري داشته ، بدليل گرايشات سياسي و يا دلايل ديگر ، رفيق پنجهشاهي را كه اتفاقاً با هم در اصفهان بوديم ، تصفيه كرده است. تا مدتها ميگفتند ضربه خورده است. تا اين كه منصور (رضا غبرايي) اين خبر را به من داد و من بسيار برآشفته شدم و تأثير بسيار منفي و عميقي در من گذاشت. س:من در پرس و جوهايي كه از افراد قديمي سازمان كردهام ، تقريباً اكثر آنها مطرح كردهاند كه اين تصفيه توسط «هادي» و به خاطر عشق رفيق پنجهشاهي به رفيق همرزمش در خانه ي تيمي صورت گرفته است. و اصلاً ربطي به تصفيه سياسي نداشته است. آيا در آن زمان امكان تصميمات انفرادي وجود داشت؟
|