|
گفتوگو با عباس هاشمي (هاشم)
|
|
|
پرويز قليچخاني
|
|
صفحه 1 از 4
پرويز قليچخاني همانطور كه ميدانيد اخيراً كتابي به نام « شورشيان آرمانخواه » نوشتهي آقاي مازيار بهروز، توسط انتشارات ققنوس در تهران منتشر شده است . اين كتاب در واقع« پايان نامه »ي دانشگاهي اوست كه بزبان انگليسي نوشته شده و آقاي «مهدي پرتوي» عضو معروف حزب توده ايران، آن را ترجمه كرده است. شما از اعضاي قديمي « سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران » هستيد و در اين كتاب چند جا از شما به نام «عباس هاشمي» نام برده شده است. شما را به عنوان يكي از باقيماندههاي شاخه تهران، بعد از ضربات سال 55 و هم چنين مسئول تركمن صحرا در دورهي اول، معرفي كرده است. قبل از اين كه سؤالات خودم را در بارهي اطلاعات و تحليلها و منابعي كه در كتاب مطرح شده بپرسم ! نظر كلي شما در بارهي اين كتاب چيست ؟ عباس هاشمي اگر بخواهم خيلي كلي و خلاصه بگويم ، اين كتاب ، كتاب ناقصيست كه ميتوانست در نوع خودش كتاب خوبي باشد. چرا كه اين دوره از تاريخ سياسيِ كشور ما هنوز مكتوب نيست. نقصانهاي اين كتاب ، يكي كه از همه مهمتر است ، متأسفانه تحقيقي و بيطرفانه نيست. حاوي تحليل و جانبدارانه است. نقص ديگر اين كتاب منابع ناموثق و نيمه موثقي ست كه نويسنده از آنها به عنوان سند استفاده كرده است. اين قابل اغماض بود اگر منابع موثق وجود نميداشت. س : البته بايد توجه داشت كه نويسنده همان طور كه شما گفتيد به خاطر جانبدار بودنش، از منابع مورد قبول خود استفاده كرده. امكان دارد كه شما نمونهاي را مثال بزنيد ؟ هاشمي بله ، مثلاً در مورد مسائل دروني يك سازمان ميبايست از كساني كه مطلع بودهاند – و در دسترس هم هستند – پرسيده ميشدو نه مثلاً از كساني كه اطلاعات دست دوم را مطرح كرده اند، آن هم بدون ارائه سندي معتبر ! يا براي معرفي يك جريانِ سياسي يا گرايش سياسيِ معين ، ايشان از زبان ديگران آن را تعريف ميكند ، نه از روي اسناد خود آن گروه يا گرايش ! بينيد چقدر بد است اگر در معرفي مثلاً يك «اقليت» از زبان و نوشتجات «اكثريت» همان جريان استفاده شود و يا برعكس! و هم چنين برخورد نا مساوي با اشخاص در اين كتاب وجود دارد . س : آيا در اين مورد نمونههاي داريد كه در كتاب آمده باشد ؟ هاشمي بله ! مثلاً در مورد «توكل». به جاي طرح بيشتر نظرات و سيماي سياسي مسلكي او - او را به عنوان « خشك مغز » معرفي ميكند. آن هم در چند جا. ببينيد من نميگويم ايشان «خشك مغز» هست يا نيست ! ولي در يك كار «آكادميك» نويسنده كه نبايد به اين چيزها بپردازد. و تازه اگر قرار است به اين جنبه پرداخته شود. چرا فقط توكل؟! نمونهي ديگر معرفي «گرايش سوسياليزم انقلابي» ست كه اقليتي بود در اقليت و خود من به آن تعلق داشتهام. اين جريان بدنبال ضربات سال 60 و 61 نيروي اصلي خود را از دست داد و به دليل هشياري و احساس مسئوليت از ادامهي فعاليتٍ تشكيلاتي دست كشيد. در جايي از اين كتاب اين گرايش از زبان ديگران اين طور معرفي ميشود : « گرايش سوسياليزم انقلابي از همان ابتدا فاقد يك هدف بود » ! كار سختي نبود اگر ايشان چند صفحه از « ترازنامه و چشمانداز » و يا نوشتجات ديگر اين گرايش را ميخواند و از زبان خود اين گرايش، سيماياش را نشان ميداد. و اين در مورد همه جريانات ميبايست رعايت ميشد كه در خيلي جاها مثل سازمان «پيكار» هم نشده است. به همين خاطر ميگويم ، كتاب دقيق و مستندي نيست. به همين دليل هم مورد استفادهي انتشار در ايران قرار گرفته. ميگويند : « آن كس كه همهي واقعيت را نميگويد ، ميتواند لطمهي سنگينتري به حقيقت بزند تا آن كس كه واقعيت را جعل و يا انكار ميكند . » س :برخورد آقاي مازيار بهروز به «توكل» ، شايد ناشي از اين مسئله است كه ايشان ! سالها از هواداران سازمان فدائيانِ اقليت بوده است و اكنون كه از هواداران اصلاح طلبان ديني و دست به كار نشان دادن علل ناكامي چپ در ايران است ! بايد، رهبران سابق خود را بيش از ديگران مورد نقد قرار دهد. حال به نظر شما ، ايشان در كتاب خود، چگونه سيمايي از چپ به نمايش گذاشته و چرا ؟ هاشمي سيمايي از چپ كه پُر از حفره است آن چنان كه نميشود چهرهاي از آن ديد. اگر بخواهيم اين كتاب را خلاصه كنيم و در يك جمله بيان كنيم اين ميشود : همه اشتباه كردهاند و همه شكست خوردهاند ! و در اينجا به اشكالِ اصلي كتاب ميرسيم، اشكالي كه «جمهوري اسلامي» در نشر و ترويج آن ذينفع است . ببينيد همهي ما از اشتباهاتي كه كردهايم صحبت ميكنيم و اين يك واقعيت است. اما آن چه در اين كتاب ترويج ميشود چيز ديگري است ! من هم ميگويم همه اشتباه كردهايم . اما اشتباه داريم تا اشتباه ! اشتباهات همه يكي نيستند و يك به يك بايد بررسي شوند. ميخواهم بگويم در پس اين عموميت دادنِ اشتباهِ چپيها و اين كه همه اشتباه كردهاند ، يك بينش ترويج ميشود و آن سياست زدايي از طريق نوعي « نسبي گرايي»ي عوامفريبانه است ، اين نوع تحليلها براي خاك پاشيدن توي چشمها و كٍرخ كردن اراده هاست. س : نظر خود شما در مورد اين اشتباهات جريانات سياسي چيست ؟ هاشمي ببينيد خيلي ساده : به عنوان مثال در جريان چپ (و يا كلاً در همهي گروههاي سياسي) در يك مقطعِ مهم تاريخ سياسي ما ، دو گرايش اساساً متفاوت نسبت به « حاكميت » شكل گرفت. له و عليه آن . اينجا ديگر ما نميتوانيم بگوييم همه اشتباه كردند . اصلاً مهم هم نيست كه جزئيات چه بوده است ، بنابراين بي معنيست اگر بگوييم همه اشتباه كردهاند . اشتباه كلي در تحليل معني ندارد. و اشتباهات يكي نيستند و به ويژه كار پژوهشگر و كسي كه سند تاريخي تنظيم مي كند ، بيان مشابهتهاي عمومي نيست . كشف و توضيح اختلافات و چراييهاست . مهم اين نيست كه چپ شكست خورده است ، مهم اين است كه چه درس ميگيرد. متأسفانه اين كتاب از شكست به چنين نتايجي رسيده است. اما بايد پرسيد چه كسي گفته است كه شكست خوردن به معناي اشتباه بودن و اشتباه كردن است ؟ نميخواهم بگويم اشتباهي در كار نبوده و يا شكست ما ربطي به اشتباهات ما ندارد ؛ ميخواهم بگويم در تاريخ بسيار اتفاق افتاده است كه كساني كه بسيار درست مي انديشيدهاند و درست عمل ميكردند ، اما شكست خوردهاند! چرا كه شكست و پيروزي محصول مواضع سياسي يا ايدئولوژيك و حتا مشي عمومي گروهبنديهاي سياسي نيست . عوامل تاريخي ، اجتماعي و فرهنگيِ بسياري عمل مي كنند كه گاه قادر است تراژديهاي غمانگيزي بسازد يعني « چرخ تاريخ » ميتواند گروهها ، جريانات و يا شخصيتهايي را زير بگيرد و نابود كند كه حتا زبانِ گوياي عصر خويش نيز بودهاند و مواضع سياسي ، ايدئولوژيك و مشي درستي هم داشتهاند بر عكس نيز هست در عصر كامپيوتر و اولترا مدرنيزم ميتوانيم شاهد پيروزي كساني باشيم كه با « طهارت و نجاست » «استخاره» و «اَجنه» سرو كار دارند ! و درست به همين خاطر است كه نقش «اسناد تاريخي» در روشنگري چند و چون وقايع و مواضع گروهها از اهميت بسياري برخوردار است. اگر با اين ديد به كتاب «شورشيان آرمانخواه» نگاه كنيم مي بينيم اين كتاب فاقد چنين مدّاقه و سنديتيست . البته همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم واقعيات بسياري در اين كتاب گردآوري شده اما هم ناقص است و هم جانبدارانه !! س : منظورتان از اين كه جانبدارانه است چيست ؟
|