|
گفتوگو با فرخ نگهدار در بارهی کتابِ «خانهي دائي يوسف»
|
|
|
یرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 5 از 5 نگهدار بله ، و بسيار كار درستي كرديد! آن كسانيكه در زمينه اطلاع رساني به جامعه و توليد شفافيت بيشتر در فضاي سياسي حساسيت و علاقهي بيشتر دارند، به خصوص روزنامهنگاران. اگر اين كار، به فضاي سنگين و پيش داوري و اتهام آلوده نشود. البته من كار محققين تاريخ معاصر را هم اضافه ميكنم. كار مازيار بهروز، عليرغم تمام محدوديتهاي اطلاعاتياش بسيار مفيد است. كارهاي ابراهاميان كه جاي خود دارد. س :در كتاب بخشي راجع به افراد فرقهي دموكرات است كه واقعاً تكان دهنده است . از پانصد تبعيدي ايراني كه در زمان استالين در اردوي كار سيبري بودند تنها صد نفر زنده ماندهاند. ضمناً مطرح شده كه برخورد حزب توده با آنها بسيار بد بوده و در مورد سازمان هم همين را مطرح ميكند! نظر شما در مورد اين افراد فرقه و سرنوشت شومشان و برخورد مقامات شوروي و سازمان شما با آنها ، چيست ؟ نگهدار آن مسئلهاي كه راجع به «فرقه» و تاريخ حزب كمونيست ايران و «سلطانزاده» و بعد هم مهاجرت نسل اول تودهايها به آنجا و غيرو و غيرو ، چيزهائيست كه مطالعات و تحقيقات مفصلي در موردشان صورت گرفته است. سازمانهاي ديگري هم در كمينترن بودند كه فشارهايي را متحمل شدند. من وقتي از زاويه سياسي -نظري به مسئله نگاه مي كنم، ميبينم كه يك روند استحالهي جبري در حزب كمونيست اتحاد شوروي بعد از بقدرت رسيدن اتفاق ميافتد و آن سيستم اگر ميخواست سرپا بماند بجز آن استحاله چارهاي نداشت و آن كارها اتفاق ميافتاد. مسئلهاي كه من در مقابل خود قرار ميدهم اين است كه آيا درست كردن آن سيستم اصلاً درست بود ؟! كه بعداً اين تبعات را داشته باشد ؟! كسي كه ميخواهد همه چيز دولتي شود و قدرت متمركز و يك پارچه درست بكند و جامعه را مونوليت توليد بكند، بايد چنين كارهايي را هم بكند. لذا پروژه بايد از بيخ مورد ارزيابي قرار بگيرد. در دورهاي كه ما در شوروي بوديم، با « فرقهايها» مناسبات دوستانه داشتيم و سعي ميكرديم بدگويي و رودر رويي بين سازمان و آنها به وجود نيايد. اما يك سري رفتارها از آنها مي ديديم كه به نظر ما خوش آيند نبود. مثلاً برخي از دوستان شهر «مينسك» بودند و بعضي از راديوهاي خارجي را ضبط مي كردند – آن موقع امكانات امروز نبود – و پس از پياده كردن نوار آنها را به مينسك پست مي كردند . در آنجا يكي از مسئولينِ ساختمان كه «فرقهاي» بود آنها را باز ميكند و مي بيند كه مربوط به راديو بيبيسي و اسرائيل و امريكا است و مراتب را به حزب كمونيست اتحادشوروي گزارش مي كند. ما مورد اعتراض قرار گرفتيم كه آيا اين كارها را انجام ميدهيم كه به نظر من مسخره بود. به نظر من آنها متعلق به نسل گذشته بودند و با آن حد آزادي فكر كه در درون سازمان ما وجود داشت، ناآشنا و بيگانه بودند. حال اگر صفر يا هر كس ديگري ادعا كند كه در سازمان و در آن دوره ما فضاي عدم اعتماد غالب بوده و روي افراد كنترلِ سياسي داشتيم و آنها را مشكوك تلقي ميكرديم يا بيرون ميانداختيم ، ادعايش نادرست است. ممكن است چنين پديدههايي در اين يا آن گوشه به چشم خورده باشد ولي فضاي عمومي سازمان چنين نبوده است. در سازمان اصل بر اعتمادِ رفيقانه بوده است و اين شايد يكي از رازهاي مهمِ بقاي آن بوده باشد. س :حال كه چنين نظري را مطرح ميكنيد! اين سؤال پيش ميآيد : شماكه اكنون نگاهتان به جهان جلو رفته! نسبت به آن شش سالي كه در شوروي بوديد ، آيا به روابط خودتان با مقامات و سازمانهاي شوروي انتقادي داريد ؟ نگهدار نه در مورد اين شش سال بلكه به طور كلي بارها اين سؤال را از من كردهاند. فوكوس كردن روي اين مناسبات ، كه به نظر من اهداف سياسيِ خاصي را در دوره خاصي داشته كه آن هدف چنان كه گفتم امروز در مركز سياست قرار ندارد . اگر كسي بخواهد آن را به موضوع مركزي تبديل كند ، در حاشيه قرار خواهد گرفت. موضوع مهمتر و عمدهتر و به عنوان تجربه زندگي اين است كه بپرسيد اگر امروز ميايستاديد و تأمل مي كرديد كه چه كارها درست و چه كارها غلط است ، كارهايي كه در آن زمان نميكرديد كدام بود ؟ به عبارت ديگر و تحت عنوان خطاها : در مدت هشت سالي كه من دبير اول سازمان – از 1982 تا1990 – مركزيترين نقد من به كدام موضوع بر ميگردد ؟ من به اين نتيجه ميرسم كه ارزيابي ما از توازن نيروها در انقلاب بهمن خطا بود. ما ميبايست از قبل ميفهميديم كه از طريق مقاومت و رودر رويي قادر نخواهيم شد كه ايدهآلهاي خاصِ برون حكومتي را ( حالا ضد امپرياليستي است يا دموكراتيك است يا عدالت پژوهانه است و يا … و ايدهال را باز ميگذارم – كه مالِ ما و در قلب ما بود ) با سازماندهي بسيج مردم براي ايستادن پيش ببريم. درست كردن تشكيلاتِ تودهاي در ميان مردم ، سازماندهي شهرستانها و محلات و شبكه مخفي درست كردن در ايران غلط بود. وقتي كه ما ميديديم موج سركوبِ حكومت جمهوري اسلامي در حال نزديك شدن است و مقابلهاي خونين هم از جانب « مجاهدين خلق » يا « پيكار » و « راه كارگر » سازمان داده شده براي اين كه جلوي اين هجوم را بگيرد ، همه ما ميبايست ميفهميديم اين هجوم همه راله خواهد كرد و فجايع بسيار در مملكت اتفاق خواهد افتاد و ميبايست عقب ميكشيديم ، تشكيلاتمان را تعطيل ميكرديم و هم ميگفتيم كه امكان اين كه ما تشكيلات مخفي در ايران داشته باشيم وجود ندارد ! كارها تعطيل و برويد دنبال زندگيتان و در مقابلِ حكومت جمهوري اسلامي ايران هم ما به هيچ وجه برآمد سازمانيِ متشكل و نيرو نخواهيم داشت. كادرهايي بودند شناخته شده ، علني ، كار سياسي كرده و تشديد استبداد جان آنها را به خطر ميانداخت ؛ اينان تك تك از كشور خارج ميشدند و يعني همان تصميمي را كه ما در سال 1369گرفتيم ميبايست در سال 1360 ميگرفتيم كه ما تشكيلات نخواهيم داشت. اگر ما از همان سالهاي 60 يا 61 يا62 در زمينهي نوع فعاليت در ايران به همان نتيجهاي ميرسيديم كه در سال 69 رسيديم، نه اين مقدار مهاجرت و دربدري داشتيم و نه اين مقدار مسئله كه الان بخواهيم ببينيم كجايش درست بوده و كجايش غلط بوده ! من ار بيخ به مسئله كه در زمينه سياست گذاري در قبال حكومت جمهوري اسلامي ايران هست ، ايراد پيدا كردم. فكر ميكنم كه آن برخورد ما برخوردي تند و ناسنجيده بود و مبتني بر تحليل دقيقِ شرايطٍ سياسي نبود . كساني كه احتياج دارند سازمان مخفي را حفظ بكنند ، مبارزه مخفيِ متشكل را در اين شرايط حفظ كنند و در عين حال نسبت به تبعات آن ايراد دارند ، به نظر من در تناقضند.
پرویز قلیچ خانی: با سپاسِ فراوان از شرکت شما در این گفت و گو.
|