|
گفتوگو با فرخ نگهدار در بارهی کتابِ «خانهي دائي يوسف»
|
|
|
یرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 4 از 5 بنا براين اين كه گفته شده همه ول كردند و آمدهاند، منصفانه نيست. تازه بعد از اكتبر سال 91 هم رفت و آمد به آنجا صورت گرفته. اسناد آنجا بنا به تصميم سازماني در بارهاش تعيين تكليف شد و خوب من خودم شخصاً تصميم گرفتم -چون آن زمان يك بحران هم در سازمان بود – كه همراه با كادرهايي كه آنجا بودند، تمام مدارك مربوط به افراد را كه در آرشيو شعبهي تشكيلات بود، از بين ببريم و از بين برديم و چيزي باقي نماند. اسناد سياسي هم كه مربوط به كار خود سازمان بود، يعني آرشيو نشريات يا كتابخانهي سازمان كه خوشبختانه منتقل شد. س :در مورد نكات اطلاعاتي كتاب – كتابي كه از طرف فردي نوشته شده كه خودش ميگويد از سال56 در ارتباط با سازمان بوده و در خانه تيمي زندگي ميكرده و سيانور زير لب داشته - پاسخ داديد و خوانندگان خود قضاوت خواهند كرد. اكنون ارزياب شما از انتشار اين كتاب كه گويا برخي از اطلاعاتش « نادرست » و بعضاَ « غير مسئولانه » است ، چيست؟ نگهدار من در ماه اوت امسال كه در اردوي تابستاني سازمان در سوئد بودم اين كتاب تازه منتشر شده و هنوز نخوانده بودم و تنها بين دوستاني كه خوانده بودند بحث بود ! بحث من با اين دوستان اين بود كه چرا از انتشار اين كتاب ناراحت هستيد ؟ ما الان سيسالگيمان را ميگذرانيم و سي سال يعني يك عمر فعال يك انسان كه به پايانش نزديك ميشود و افراد بفكر نوشتن و نگاه به پشت سر ميافتند، همانطور كه در مورد حزب توده ايران اتفاق افتاده و همانطور كه در مورد جبهه ملي و رژيم سابق و غيره اتفاق افتاده. الان هم در مورد سازمانهاي ديگر و ما اتفاق خواهد افتاد و بسيار خوب است كه افراد برگردند و به گذشته نگاه كنند و نگاه خودشان را به نگارش در آورند. حتماً هر كس بنويسد من با خيلي چيزهايش موافق خواهم بود و يا مخالف، هر كس اين طور است و اين يك نگاه است. بعد كه اين كتاب را خواندم، ديدم كه قبل از هر چيز محصول يك كار اطلاعاتي است كه در دورهي معيني و با اهداف معيني جمعآوري شده است. آدمهاي عادي كه توي تشكيلات ما بودند و با ما زندگي كردند، به اين شكل در جستجوي جمع كردن اين نوع اطلاعات از درون تشكيلات نبودند. من مقداري شوكه شدم! چون اين آدم را كه ما به او صفر ميگفتيم و با هم دوست هستيم از وقتي كه به شوروي آمد ميشناختم. آدمي بود بسيار ساده و خاموش و كمتر ميگفت و اصلاً نمينوشت. من اين ارزيابي را نداشتم كه او دلخوري و يا ناراحتي از روابط بين دوستاني كه آنجا هستند، دارد. يعني مناسبات و فضاي آنجا به طبع او خوش نيامده و از ما ناراضي است. فكر مي كردم كه ما با يك ديگر هستيم و دوست هستيم. بعد در كتاب وي ديدم كه فضايي كه ترسيم مي كند؛ فضاي يك نفر شاكي، ناراحت و دلخور از مناسبات است. چنين فضايي بين ما در واقعيت آن زمان وجود نداشت يا لااقل او وانمود ميكرده كه وجود ندارد. در بارهي اين كه صفر چرا در آنجا كار اطلاعاتي مي كرده و براي چه كساني فاكت جمع مي كرده و يادداشت بر ميداشته؟ من اطلاع درستي ندارم و خود اين دوست هم به ما نگفته كه براي چه كساني اين كار را انجام ميداده است. من فقط ميتوانم براساس ارزيابياي كه از سرنوشت اين فرد دارم و فعاليتي كه داشته، نظر بدهم. تحليل من اين است كه صفر بواسطه دوستاني كه در تاشكند داشت و بواسطه روابطي كه در پاريس و اروپا برقرار كرده بود ، بتدريج تمايل به جرياني كه بعداً تبديل به «حزب دموكراتيك مردم ايران» شد، پيدا كرده بود. وقتي كه خود من يك بار به سوئد رفتم آنجا نمايندگي «حزب دموكراتيك مردم ايران» را داشت و آنجا فهميدم كه اين تمايل، همكاري و عضويت در آن جريان وجود دارد. در آن زمان افرادي كه ميخواستند «حزب دموكراتيك مردم ايران» را تأسيس كنند، برايشان مسئله مركزي مقابله با حزب توده ايران بود و البته روشن صحبت كنم كه اين تحليل من است و نه اطلاعم. يكي از مسايل مركزي هم در درون سازمان بحث راجع به سياست ما نسبت به حزب توده ايران بود. دو نظر وجود داشت يك نظر ميگفت بايد مقابله بكنيم و نظر ديگر ميگفت كه بايد همكاري كنيم و مناسبات را حفظ كنيم. اين نظر دوم ميگفت كه ما مخالف انشعاب در حزب توده ايران هستيم و مخالف انشعاب در درون سازمان هستيم و اين شخصاً نظر من بود. اين نگاه يا اين سياست ميخواست وحدت حزب توده ايران و سازمان و مناسبات اين دو حفظ شود، اين نظر از جانب بنيانگذاران «حزب دموكراتيك مردم ايران» بشدت مورد مخالفت بود. مسئله را به عنوان يك اشتباه و به عنوان افتادن در دام اتحاد شوروي و «كا. گ. ب» مي ديدند. اين نظر اساساً اعتقاد نداشت كه يك سازمانِ سياسي در ان دوران ميتواند همكاري خودش را در عرصه بينالمللي با ساير احزابي كه مثل او فكر ميكنند ادامه بدهد و در عين حال استقلال خودش را حفظ كند بدون اين كه وابستگي داشته باشد يا حرف شنوي و يا بخواهد سياستهاي آنها را اجرا كند. تلاش سنگيني از جانب رفقاي ما صورت گرفت كه مانع انشعاب در حزب توده ايران بشود و همه ميدانند كه خود من هم در اين مبارزه و تلاش شركت داشتم. از آن سو تلاشِ بسيار سنگيني از جانب رهبري حزب توده ايران و منشعبين از حزب توده ايران صورت گرفت كه در درون سازمان انشعابي صورت گيرد و جناح تندرو از جناح كندرو – چپ از راست – جدا شود و بعد از اين انشعاب وحدت مجددي صورت بگيرد بين حزب توده و بخشي از سازمان و بين منشعبين از حزب توده و بخش ديگري از سازمان. در حزب توده ايران و همه ي گرايشهايش اين پروژه را داشتند و فكر ميكردند كه در عمل هم چنين خواهد شد. ما گرايش نيرومندي در سازمان مخالف اين پروژه و برنامه بوديم.از اين نظر و در آن زمان كساني كه در مقابل اين سياست ميايستادند از چشم منشعبين از حزب نوده ايران به عنوان تودهاي ، « كا. گ. ب »اي ، مشكوك ديده ميشدند. صفر در اين چنين فضايي قرار گرفته بود، و آن فاكتهايي را كه جمع كرده يا آن استدلالهايي كه براي خودش نوشته، بنوعي سمپاتي نسبت به جناح چپ و به نوعي نگاهي مشكوك يا مردود و يا حتا در مواردي دشمني نسبت به جناح ديگر را نشان مي دهد. پس از ان دوران ما به كنگره اول مي رويم و سازمان نشكسته و سالم از كنگره بيرون ميآيد و انشعابي صورت نميگيرد. اين امر موجبِ تعجبِ محافل حول و حوش سازمان كه اكثراً رفقاي حزب توده ايران يا منشعبين آن بودند، شد كه چطور چنين مسئلهاي اتفاق افتاد؟! چند سال مي گذرد و حزب دموكراتيك مردم ايران جايگاه خودش را پيدا مي كند و ديگر مسئلهي مركزي سياست گذاري در ذهن آنها مخالفت با حزب توده ايران، نيست و اين موضوع براي آنها ثانوي ميشود. موضع چپ، انقلابي و سرنگونيخواه نيز كنار گذاشته ميشود و مواضع معتدل و اصلاح طلبانه در اين گروه از اعضاي سابق حزب توده ايران جا ميافتد. س:يعني در واقع به بخشي از سازمان كه در سابق مخالف آن بود نزديكتر ميشود ؟ نگهدار در سازمان هم همين روند طي ميشود و موضوع مناسبات حزب توده ايران با اتحادشوروي و به تاريخ ميپيوندد و مسايل سياسي روز جامعه ما در دستور قرار ميگيرد. اين كه موضع شما نسبت به حكومت جمهوري اسلامي ايران چيست ؟ جرياناتي كه بيشتر طرفدار پايان دادن يا از بين بردن كل سيستم از طريق فشار بودند و جرياناتي كه بعدها طرفدار اصلاخات يا تغييرات در درون سيستمِ موجودِ سياسي كشور شدند. اين جناحهاي سياسي براساس مشيشان توي سازمان از يك ديگر تفكيك ميشدند و نه براساس موضعشان در قبال حزب توده ايران. نگاه حزب دموكراتيك مردم ايران هم نسبت به سازمان تغيير پيدا كرد و باز هر دو گرايش كه در سازمان وجود داشت برداشت مثبت داشت. حالا بگويم كه با يكي نزديك و با ديگري نزديكتر بود. من فكر مي كنم كه حزب دموكراتيك مردم ايران انتشار چنين كتابي را و چنين «اطلاعاتي» را كه در دنياي ديگري ميتوانسته اهداف ديگري را برآورده كند ، امروز زائد، غير ضروري و مسئله ساز ارزيابي مي كند. ولي افراد خاصي كه از 15 سال قبل به اين كار گماشته شدند و تلاش كردند و زحمت كشيدند و آن را توليد كردند، الان نميتوانند به راحتي از محصول كار خودشان دست بكشند. به نظر من كساني در شرايط فعلي بر انتشار اين جزوه مصر بودهاند كه در ذهنشان از تاريخ چپ ايران و نقش آن در ايران معاصر برداشت منفي غلبه دارد. من فكر نمي كنم حزب دموكراتيك مردم ايران و سازمان فدائيان اكثريت طالب اين نگاه باشند. س :در اينجا اين نكته را بايد اضافه كرد كه : خود نيروها و سازمانهاي چپ هم با سياستها و روشهايي كه زمينه ساز حمله به چپ است، برخوردي متعهدانه نداشته اند! براي نمونه برخوردي كه با نسل جوانِ امروز دارند! نسلي كه در انقلاب ده ساله بوده و امروز به سي و چند سالگي رسيده! نسلي كه در نوك پيكان جنبشهاي سياسيِ درون كشور قرار دارد و با نسل مبارز قبلي خود گسست تاريخي. اطلاعات زيادي هم در بارهي نسل قديم در اختيارش نيست. آيا در چنين شرايطي دادن اطلاعات غلط به اين نسل مسئله ساز نخواهد بود؟ منظورم فتحاللهزاده يا سازمان شما نيست! بلكه وزارت عريض و طويل اطلاعات جمهوري اسلامي است! كه با «تاريخ سازي» و جعل و سند سازي و…اطلاعات غلط را در اختيار جنبش جوان ايران قرار ميدهد؟ آيا فكر نميكنيد كه خود سازمانها ، افراد، و بازيگران اصلي و مسئول هستند كه ميتوانند با برخوردي نقادانه به اشتباهات گذشته ي خود، اطلاعات درست را در اختيار آيندگان قرار دهند؟ مثلاً در مورد همين دوران اقامت شما در شوروي! به دليلِ اتفاقاتي كه براي حزب تودهي ايران افتاده !! نگرانيهايي در مورد سازمان اكثريت وجود دارد كه شنيدن روند زندگي اين دوران از زبان كادرها و اعضاي و رهبري درگيرِ مسايل، ، اهميت دو چنداني پيدا ميكند ! آيا بهتر نيست حداقل يك گزارش و يا نقد و بررسي از اين اتفاقات و تصميمگيريها در شوروي، از طرف خود سازمان منتشر شود؟ نگهدار من مخالفم كه سازمانهاي سياسي وارد ارزيابيهاي تاريخي شوند. ارزيابيهاي تاريخي چيزي نيست كه بشود روي آنها متحد شد و محل گفتوگو و بحث و تفاوت نظر و تنوع نظر هستند. به هيچ وجه نبايد تصورات واحدي در بارهي گذشتهي هيچ يك از جريانهاي سياسي توليد كرد و يا تلاش كرد تصوراتي را كه صاحب نظران مختلف يا ناظران مختلف كه خود شاهد آن وقايع بودهاند، توليد ميكنند و مينويسند، يك كاسه كرد و جمع كرد و حالت سازمان يافته يا متشكل و يا برآمد عموميِ يك جريان را بدان داد. اين كار يعني مقابله با آزادي فكر، مقابله با استقلال نظر. ما بايد فضايي درست كنيم كه اگر صفر اين كتاب را مينويسد ، نگاه و برخورد ما نبايد بگونهاي باشد كه جرأت ديگران را كم كند، بلكه بايد توليد مسئوليت بكند و توليد حساسيت بكند كه ديگران هم قلم بدست بگيرند و بنويسند. اما ديگران ايكاش اينقدر سطحي، خرده بين، سرسري و ولنگارانه با وقايع، با شخصيتها، با روندها و تاريخ رفتار نكنند. شما وقت و انرژي زيادي براي اين مصاحبه گذاشتيد كه بسيار ارزشمند است. اما ايكاش كسي -جز مشوق اصلي صفر در اين كار- پيدا شود كه در باره ارزش و اهميت كار صفر نظري جز من داشته باشد. مطمئنم كه اگر پاي اغراض سياسيِ ضد چپ در ميان نباشد چنين كسي يافت نخواهد شد. س :پس شما معتقديد كه بهترين روش همين مراجعه هر فردي و يا نشريهاي - مثل امروز كه به شما مراجعه كردهايم و نظرتان را ميپرسم! – به افراد است تا وقايع تاريخي و ارزيابي ها و نقد گذشته روشن شود !؟
|