|
گفتوگو با فرخ نگهدار در بارهی کتابِ «خانهي دائي يوسف»
|
|
|
یرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 2 از 5 س:البته در كتاب گفته مي شود كه در دورهي گورباچف اين كار منتفي شد. نگهدار ميخواهد بگويد كه ما تشكيلات داخل و كار مخفي را منتفي كرديم . كه البته درست است. كسي كه با تشكيلات مخفي كار ميكند و كار مخفي ميكند حتماً اهرمهاي دفاعي هم براي خودش ايجاد خواهد كرد. س:در مورد كنترلِ اعضاء ، او ميگويد كه سازمان يك كميته ي – شعبه - امنيتي داشته كه اين شعبهي امنيت با مامورين «كا. گ. ب» همكاري داشته و از اين نتيجه گرفته و مطرح ميكند كه بعضي از افراد سازمان نوسط آنها تحت تعقيب و كنترل قرار ميگرفتند و حتا در موادر زيادي به كساني كه مشكوك بودند، اجازه نميدادند از منطقه خارج شوند. نگهدار شما وقتي تشكيلات مخفي داريد و كار مخفي ميكنيد و رفت و آمد مخفي به ايران داريد ، حتماً بايد كنترل امنيتي وجود داشته باشد، براي اين كه پليس ميخواهد توي تشكيلات نفوذ كند و شما را بزند. وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي هم دقيقاً همين كارها را كرد، افرادي هم آمدند و اطلاعات كسب كردند و رفتند دادند، هم در اين كتاب و هم در منابع ديگر ذكرشان آمده است. چنين واقعيتي وجود داشته. ما در دنيايي كه همه با هم دوست هستند و همكاري ميكنند، زندگي نميكرديم . دشمن داشتيم و ما هم دشمني ميكرديم. در چنين فضايي شما حتماً بايد مسايل امنيتي را رعايت كنيد و ارگانهايي كه اين مسايل را كنترل ميكنند، داشته باشيد. ما هم اين ارگانها را داشتيم و هر كس كه از ايران ميآمد از او گزارش ميگرفتيم، دقيق ارتباطش را كنترل ميكرديم كه با چه كسي رفت و آمد دارد ، چه كار ميكند و چه نميكند! وقتي هم كسي را به ايران ميفرستاديم حتماً كنترل مي كرديم كه كجا خواهد رفت و كجا نخواهد رفت و و و،براي اين كه با خط كشتن آدمها مواجه بوديم و بسياري از رفقايمان را هم در همين راه به دلايل امنيتي از دست داديم. در همان تاشكند كه بوديم البته از ايرانيان قديمي كساني بودند كه از بچههاي ما نبودند و شايد تودهاي و يا فرقهاي بودند و ما از ابتدا اصل را براين گذاشتيم - در دورهاي كه كار مخفي ميكرديم- كه با آنها ارتباط نداشته باشيم و به آنها اطلاعات ندهيم و به جاهاي ما هم نيايند. سالهاي بعدتر فقط يك آقايي بود بنام حمزهلو كه در اين كتاب هم نامش آمده، ايشان آدم سالم و مترجم بود. او مرا ديد و دعوتش كردم و از چند سال بعد هم روابطه خانوادگي پيدا كرديم و دوستيمان هم ادامه پيدا كرد. س :حتماً شما هم مسائل رهبران حزب توده را پس از دستگيريها ميدانيد و اين كه چگونه « كا. گ. ب » توانسته بود با اكثر آنها رابطه بگيرد و صحت و سُقم آن را هم خودشان مطرح كردند. اين كتاب تصويري از سازمان ميدهد كه گويا « كا. گ. ب » توانسته با تعدادي از افراد سازمان چه در رهبري و چه كادرها و اعضاء ، تماس بگيرد و اطلاعات جمع كند و حتا بعضي را عضو اطلاعاتي خود بكند! آيا اين موضوع اصلاً وجود داشته يا نه ؟ نگهدار اين دوتا موضوع است كه بايد روشن شود و بعد بحث ادامه پيدا كند! مسايلي كه از نظر سازمانهاي اطلاعاتيِ دولتي، چه مال ايران باشد و چه شوروي و چه جاي ديگر، مورد توجه است مسايلي است كه از كانالهاي عادي – مطبوعات، دانشگاهها و حالا اينترنت – غير قابل دسترسي است مثل اسرار نظامي يا اطلاعات صنعتي و افراد خاصي ميتوانند آن اطلاعات را داشته باشند و اين سازمانهاي اطلاعاتي كوشش ميكنند كه آنها را بدست آورند. دوم فعاليت خود اين سازمانهاي اطلاعاتي در درون سازمانها و احزاب سياسي است. يعني اين كه آدمهايي را در آنجا بدست بياورند كه از درون احزاب ، مخفيانه به آنها گزارش بدهند كه چه ميگذرد و اين چه فكر ميكند و آن يكي چه ، و آينده چه خواهد بود و چه نخواهد بود! ما در اتحاد شوروي با اين پديده هم مواجه بوديم. يعني از كسانيكه سرِ مرز ميآمدند و چشم بسته هم بودند ، بارها گزارش گرفتيم كه مأمورين مرزباني از آنها سؤالاتي كردهاند كه نامربوط بوده است و ربطي به اين كه بفهمند آن كس با ماست يا نيست نداشته. قرار ما با مقامات مرزباني اين بود كه: شما فقط در اين عرصه كه بفهميد اين شخصي كه آمده ، رفيق ما و يا عضو سازمان هست يا نيست، تحقيق كنيد و در ساير مسايل كه او در محلهاش، شهر و خانهاش چه كساني را ميشناسد يا نميشناسد و بخواهيد از آن افراد اطلاعات بگيريد يا ارتباط برقرار كنيد، اينها جزو حوزه اطلاعاتي كه آن فرد موظف است به شما بدهد نيست. به تمام پيكهايمان كه ميرفتند و ميآمدند با تاكيد گفتيم – اين را هم همه ميدانند – كه شما فقط از نظر احراز هويت شخصي ، كه من كي هستم، بگوييد كه با سازمان هستم، چون ما قرار داريم اگر با ما بوده باشيد اجازه داريد كه وارد شويد و در غير اين صورت اگر سؤالات نامربوطي كردند، بايد جواب ندهيد. خود سازمان هم گفته است كه ما در اينجا با مقامات مرزباني شوروي كه بخش عمدهاي از «كا. گ. ب » ميباشند صحبت كردهايم – تمام سپاهياني كه مرزها را كنترل ميكنند و در ايران هم چنين است زير نظر سازمانهاي اطلاعاتي هستند – و قرار داشتيم و خود من هم صحبت كردم و اسنادش را هم منتشر كردهايم كه جان رفقايمان را نجات بدهيم. اين كار را كردهايم و دفاع هم مي كنيم و قطعاً هم كار انسانياي بوده و اگر كساني و از جمله نويسنده كتاب مخالف اين قضيه هستند، بايد به حكومت جمهوري اسلامي ايران انتقاد كنند كه چرا فضايي در كشور ايجاد ميكند كه شهروندان، نجات خود را در گرو اين ميبينند كه از كشور خود خارج شوند. ما به غرب نرفتيم و به اتحاد شوروي رفتيم به خاطر اين كه با آن مواضع ايدئولوژيك و با آن سيستم بودهايم و تمام احزاب چپ در ايران هم در همين سيستم حركت كردهاند. س :اين ارتباطات شما با « كا. گ. ب »، محدود به رفت و آمد پيكها بود ؟ يا در مسايل ديگرِ امنيتي هم شما با آنها همكاري ميكرديد ؟ آيا امكان دارد « كا. گ. ب » به خاطر تماس با بعضي اعضاي سازمان ، از بالاي سر رهبري سازمان حركت كرده باشد ؟ نگهدار مسايل امنيتياي كه وجود داشت ما از قبل گفتيم كه خودمان كنترل ميكنيم. ما كنترل امنيتي را به هيچ فرد غير سازماني نسپرديم. اصلاً با آنها بحث كرديم كه شما چه اطلاعاتي ميتوانيد داشته باشيد كه اين آدم مثلاً ارتباطاتي با وزارت اطلاعات يا سپاه، داشته يا نداشته؟ امكاناتي در اختيار شما نيست. بنابراين ما مسايل امنيتيِ خودمان را خودمان حل و فصل و كنترل ميكنيم. اما در جريان كار متوجه دو پديده شديم : يكي اين كه افرادي كه از مرز ميآيند مورد سئوالاتِ اضافي قرار ميگيرند و ديگر اين كه افراد سازمان اطلاعاتي شوروي به افرادي از سازمان ما كه حالا در تاشكند و عشقآباد و باكو مقيم هستند ، مراجعه ميكنند و در مورد من ، در مورد اعضاي هيئت سياسي ، در مورد كميتهي مركزي و در مورد كادرهاي ديگر اطلاعات ميخواهند. اطلاعاتي از اين دست كه : اينها با هم چه ميگويند، اختلافاتشان چيست؟! مسايلشان چيست و چه ميكند و چه مينويسد و از اين گونه، يعني ميخواهند اطلاعات مخفي از درون سازمان بدست بياورند. ما متوجه اين پديده شديم و در بدو ورود هم بود و اين از نظر ما نه قابل درك بود، نه معقول بود و در مناسبات ما با حزب كمونيست اتحاد شوروي هم تأثير مخربي داشت و حتا در ارتباط با ساير رفقايمان، فضاي امنيتيي مشكوكي را ايجاد ميكرد. نشستيم و صحبت كرديم و گفتيم كه ما به هيچ وجه و به هيچ يك از رفقايمان اجازه نميدهيم كه اطلاعات به غير از سازمان در مورد درون سازمان بدهند و فقط گزارشات بايستي به دفتر سازمان بيايد. اين را هم ابلاغ كرديم و بخشنامهاي وجود دارد و همه ي اعضاي تشكيلات هم ميدانند كه ما گفتهايم مطلقاً اطلاعات از درون سازمان به هيچ منبعي، كه از خارج سازمان مراجعه ميكند، نبايد بدهيم و نميدهيم. كار ادامه پيدا ميكند و يعني بازهم گزارش ميآيد كه : «فلان مأمور اطلاعات شوروي به من مراجعه كرده و ميگويد كه اين كار را برايش بكنم و اين چيزها را بگويم». بگذريم كه آن اطلاعات از نظر من اصلاً اطلاعات نبوده و بدرد نميخورد ولي خوب او مأمور بوده و معذور، مثل بقيه كارهايي كه در آن سيستم متمركز دولتي ميكنند، جمع آوري اطلاعات هم يك «پلان» بود كه بايد انجام و بيلان بدهي. من اين مسئله را با مسئولين حزب كمونيست اتحاد شوروي و مشخصاً با اوليانوفسكي كه مسئول بينالملل مربوط به ايران و افغانستان بود، طي ملاقاتي طرح كردم. در آن ملاقات با او بحث كردم و گفتم كه هيئت سياسي كميتهي مركزي ما به اين كار مأمورين اطلاعاتي اعتراض دارند. ايشان به من گفت كه خوب چرا با مسئولين خود اين سازمان مطرح نميكنيد كه فاكتهايتان را بگوييد؟ همانجا گوشي را برداشت و به مركز اطلاعاتي مربوط به بخش ايران و افغانستان در « كا. گ. ب » تلفن كرد. رئيس اين مركز كه فكر ميكنم خودش را كنستانتينويچ معرفي كرد همراه شخص ديگري، به هتلي كه ما بوديم آمدند و نشستيم و بحث كرديم. ايشان تكذيب كرد كه چنين كاري ميكنند. او گفت كه سياست حزب كمونيست شوروي نفوذ در احزاب برادر نيست. من گفتم كه خوشحال شدم كه شما ميگوييد سياست ما نيست ولي چرا مأمورين اين كار را انجام ميدهند ؟ گفت كه سر خود انجام ميدهند و اگر شما باز هم مطلبي از اين دست پيدا كرديد به ما اطلاع دهيد. من هم خوشحال از اين ملاقات كه مسئله از بالا حل شده است. ولي، باز داستان ادامه پيدا كرد و ما در هيئت سياسي به اين نتيجه رسيديم كه اين خصلت كار هر سازمان اطلاعاتي است. بنابراين ما بايد با آموزش و تربيت و مقاومت در برابر اينها، از درون سازمانِ خودمان اقدام كنيم. البته اين روش تا سال 86 و 87 ادامه داشت و در زمان گورباچف اين مسئله كمتر شد.
|