|
در بارهي « مهدي پرتوي »
|
|
|
حميد احمدي
|
|
صفحه 2 از 2 در اواخر تير ماه 1359 ، كيانوري از نگارندهي اين سطور (مسئول آن بخش از فعالان سازمان مخفي نظامي كه مستقل از تشكيلات نظامي تحت مسئوليت پرتوي بود و قبلاً به سابقه آن اشاره كردم) خواست تا رفيق غير نظاميِ مورد نظر و فعال در سازمان مخفي نظامي كه در ارتباطِ تنگاتنگ با رفيق نظامي تحت مسئوليت من است را نزد آيتالله قدوسي دادستان انقلاب اسلامي بفرستم. من با درخواست كيانوري مخالفت كردم و استدلالم اين بود: اين رفيقي كه شما ميخواهيد نزد آيتالله قدوسي بفرستيد ، به عنوان يك تودهاي شناخته مي شود. لذا، در صورت ردگيري و شناسايي محل زيستش، عملاً من كه با او در آن هسته مخفي نظامي ارتباط دارم، شناخته خواهم شد. اين كار و ماموريتپ حزبي به او را نادرست ميدانم. در هر حال، پيشنهاد و درخواست نورالدين كيانوري را نپذيرفتم و از اعزام آن رفيق امتناع كردم. سه چهار روز بعد، هدايتالله حاتمي (از همرزمان خسرو روزبه در سازمان افسران و استاد دانشكده افسري در اوايل سالهاي 1320) كه در مواردي نقش رابط كيانوري را داشت، به ديدنم آمد و گفت : «رفيق كيا پيشنهاد كرد و نظرش اين است كه تو (نگارنده اين سطور) در موقعيت حساس و بالاي نظامي هستي، بهتر است براي «حفظ امنيت» مسئوليت اين بخش نظامي با من باشد» بدين ترتيب از آن مقطع مسئوليت به طور ظاهري به هدايتالله حاتمي و از آن طريق به تشكيلات مخفي نظامي تحت مسئوليت پرتوي وصل شد، بدون اين كه واقعيت امر برايم در آن زمان روشن شده باشد. در هر حال ، در هفته اول مرداد 1359 و بنا به هم آهنگيِ قبلي كيانوري با قدوسي، مهدي پرتوي و چند نفر تودهاي به اصطلاح وارد عمل ميشوند تا يك نفر از بازماندگان كودتاي نوژه را در منزلش ديدار و سپس دستگير نمايند. طبق سناريو آيتالله قدوسي و اطلاعات سپاه پاسداران، مأمورين مسلح سپاه در محل سر مي رسند، پرتوي و همراهان را دستگير و زنداني ميكنند. طرح سازمان اطلاعاتي سپاه پاسداران يعني به كارگيري اين دست سناريوها، به نحوي پيدا كردن سرنخ شبكههاي مخفي حزب توده بوده است. واقعيت اين است، سران رژيم جمهوري اسلامي از طريق كيانوري و سياستي كه او دنبال مي كرد، عملاً از حزب توده بهرهگيريِ ابزاري مي كردند. و در عين حال، كوشش داشتند كه اين جريان را همواره زير نظر داشته باشند: «تا قبل از دستگيري سران و كادرهاي حزب توده ، از سوي بخش اطلاعات سپاه پاسداران بيش از دو سال كار اطلاعاتي منظم و سيستماتيك روي حزب توده صورت گرفته بود» (محسن رضايي، فرمانده سپاه، روزنامه اطلاعات، 22 ارديبهشت 1362)
همكاري پرتوي در دادگاه نظامي همكاري مهدي پرتوي با رژيم جمهوري اسلامي در جريان برگزاري محاكمات نظاميانِ تودهاي مانند ناخدا افضلي و عطاريان و غيره به قدري عيان بوده كه جاي ترديدي باقي نميگذارد. نگارنده اين سطور ابعاد اين همكاري و حتا سناريو سازيهايي كه او در همكاري با ريشهري، نقش دادستان را در آن محاكمات ايفاء ميكرده در جزوهي «سيري از مبارزه درون حزبي» و «پاسخ به كتابچه حقيقت» نشان دادم. براي اين كه اين نوشته بيش از اين طولاني نشود، علاقهمندان را به مطالعه اين نوشتهها و هم چنين كتاب «تحقيقي درباره انقلاب ايران» (اين كتاب نوشته اين جانب در 500 صفحه كه در آبان 1380 منتشر ميشود) دعوت ميكنم. از اين كه گفته شد مهدي پرتوي در زندان از طرف افراد حزب توده طرد شده بود ، واقعيت دارد، به عنوان مثال، شاهرخ جهانگيري يكي از رفقاي ديرينه سال و شيفته مهدي پرتوي ، وقتي در يكي از ملاقاتها با همسرش از او شنيد كه در آن روزها با همسر پرتوي رفت و آمد دارد، به قدري ناراحت شد و به نحوي به او فهماند كه ديگر به آن ديدارها ادامه ندهد. (گفتگوي نگارنده با همسر شاهرخ جهانگيري) البته در باره نقش آقاي كيانوري و تسليم شدن او در مقابل جمهوري اسلامي و بازيهاي سياسيِ دستگاه اطلاعات جمهوري اسلامي در دو دوره و مشاركت او در آن بازيها كه حتا بعد از در گذشت او تا امروز – از سوي گروهي تحت پوشش (دفاع از سياست «خط امام» و خط سياسي كيانوري در سالهاي پس از انقلاب يعني در رابطه با خط وزارت اطلاعات رژيم از يك سو و دستگاه اطلاعاتي روسها و باقيماندگان كا. گ. ب از سوي ديگر – ادامه دارد. توضيح اين جريان كه خود را در « پوشش «چپ» مطرح مي كند ، از مسايلي است كه لازم است در فرصت ديگري به آن پرداخت . در هر حال ، نكته ديگري كه هنوز قضاوت قطعي در باره آن، براي من ممكن نشده است ، مسئله همكاري مهدي پرتوي با دستگاه اطلاعات رژيم جمهوري اسلامي پس از آزادي از زندان سه ماهه (از مرداد 1359) است. جواد ميزاني (جوانشير) دبير دوم حزب توده و مسئول كل تشكيلات حزب در آن سالها بر اين نظر است كه مهدي پرتوي در همان دستگيري سه ماهه سال 1359 تسليم شده و طي تمام اين مدت به عنوان عامل نفوذي در حزب عمل ميكرده است . ميزاني در ارائه اين نظر به نمونهاي از عملكرد مهدي پرتوي در فاصله دو يورش به حزب توده – كه اكثريت اعضاي مركزيت آن حزب و تشكيلات نظامي و غير نظامي آن هنوز بازداشت نشده بودند – اشاره دارد و ميگويد : « پس از دستگيري گروه اول رهبري (در 17 بهمن 1361) ، مهدي پرتوي خانه ساير افراد رهبري را تأمين ميكرد . شب دستگيري ( يورش دوم در 7 ارديبهشت 1362) جلسه رهبري حزب بود . پرتوي همه ما را به خانهاي رسانيد. ما به او اصرار كرديم كه شب دير وقت است ، در اينجا بمان . او گفت : نه ! قرارِ واجبي دارم و بايد بروم . پرتوي رفت و ما به درون خانه رفتيم . در نزديكي خانه يك اتومبيل با دو سرنشين پارك شده بود كه مشكوك به نظر ميرسيد . پنج دقيقه بعد به درون خانه ريختند و همه ما را دستگير كردند» (خاطرات كيانوري، صص 6-555) كيانوري ، اين موضوع را اتهام نادرستي به مهدي پرتوي مي داند و مي گويد، او فقط پس از دستگيري تسليم شده است (همانجا) اما براي رد اين اتهام، استدلالي ارائه نمي كند و صرفاً به روايتي از پرتوي به عنوان استدلالش اشاره دارد و ميگويد : «پرتوي ميگفت ، اگر در دستگيري سال 1359 تسليم شده بودم، اكنون با افتخار ميگفتم كه عامل نفوذي جمهوري اسلامي بوده و توانستهام اين خدمت بزرگ را بكنم.» (همانجا). البته ، استدلال كيانوري با تكيه به حرف پرتوي ضعيف است . اما در وضعيت ديگر هم جاي بررسي است ؛ نخست آن كه ، احتمالاً مهدي پرتوي در يورش اول به حزب توده دستگير شده باشد و پس از تسليم، از آن مقطع با دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي براي عمليات و طرح ريزي يورش دوم همكاري كرده باشد! احتمال دوم آن كه، با اطلاعاتي كه كيانوري پس از شكنجه و تسليم در فاصله دو يورش به رژيم داده كه نمونه آن را در «كتاب زندان» جلد دوم (ويراستاري ناصر مهاجر، گفتگوي حميد احمدي با مجمود روغني تحت عنوان «خود كشي» صص 95 -108) مي خوانيم، مهدي پرتوي را به عنوان مسئول تشكيلات نظامي حزب توده معرفي كرده باشد. بدين ترتيب، مهدي پرتوي در فاصله دو يورش زير نظر و تعقيب و مراقبت دستگاه اطلاعاي رژيم قرار داشت و محل اقامت مابقي اعضاي مركزيت آن حزب و برخي از كادرها، از اين طريق شناسايي شده باشد.
مهدي پرتوي و انتشارات وزارت اطلاعات پس از قتل عام زندانيان سياسي در تابستان 1367 كه عمدتاً از نيروهاي سازمانهاي چپ ايران بودند ، مسئلهي مبارزه با چپ ايران از زاويه ايدئولوژيك – سياسي در دستور وزارت جديدالتأسيسي بنام وزارت اطلاعات و امنيت جمهوري اسلامي قرار گرفت . در اين وزارتخانه ادارهاي داير گرديد كه فعاليتهاي ياد شده را تحت نام انتشارات «مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي» از نيمه دوم سال 1368 آغاز كرد . مهدي پرتوي يكي از اعضاي مركزيت حزب توده در زندان بود كه جزو اعدام شدگان قتلعام زندانيان سياسي نبود . از نيمهي دوم سال 1368، با اسنادي كه وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در اختيار او قرار داد، تأليف كتابي درباره حزب توده را در زندان آغاز كرد. (گفتو گوي نگارنده با محمود روغني مشاور كميته مركزي سابق حزب توده كه او نيز در آن ايام با كيانوري، محمد علي عمويي و مهدي پرتوي در يك بند بودند). اين كتاب در سال 1369 توسط «مؤسسه مطالعات و پژ.هشهاي سياسي» تحت عنوان «سياست و سازمان حزب توده از آغاز تا فرو پاشي» تهيه شده است. سمت و سوي اين كتاب مشابه همان سبك و سياق ساواك پس از كودتاي 28 مرداد 1332 بود كه كتابهايي مانند «كتاب سياه» و «سير كمونيسم در ايران» را منتشر كرده بود، منتها در كتاب تأليف شده توسط پرتوي، چاشني «ايدئولوژي اسلامي» در نفي تفكر چپ برجسته است. به نمونههايي اشاره ميكنم : «ماركسيسم در ايران از بدو زايش خود يك فرزند نامشروع بيگانه بود و به عنوان پايگاه فرهنگي و سياسي قدرتهاي خارجي وارد متن جامعه ايراني شد . عملكردهاي حداقل 60 ساله ماركسيسم در ايران نيز در راستاي همين «علت وجودي» و «كاركرد» (فونكسيون) بوده و لذا به شدت به عنوان يك جريان غير اصيل مطرود و منفور شده است… ماركسيسم ايراني به كلي با ساختار فرهنگي و اجتماعي و روانشناسي جامعه اسلامي ما بيگانه وحتا درتناقض است» (همان كتاب ص 295) و در ادامه نفي تفكر چپ، به «اصالت» نيروهاي اسلامي تأكيد ميورزد و مينويسد : «نيروهاي مسلمانِ انقلابي ايران تنها نيروي سياسي اصيل و مردمي جامعه ايران را تشكيل داده و ميدهند. مسلمانان انقلابيِ ايران بنا يه ماهيت وابسته ماركسيسم ايراني و بنا به مباني مكتبي خود و بنا به شناخت دقيقي كه به طور فطري و يا به طور اكتسابي، از ماهيت پراگماتيستي و قدرت جويانه ماركسيسم داشتهاند، و بنا به تجربه تاريخي خود، به ويژه در جريان نهضت جنگل، هيچ گاه به ماركسيستهاي ايراني كوچكترين اعتمادي نكرده و دست آنان را براي «اتحاد» پس زدهاند» (همانجا ص 296) در اين كتاب، جريانهاي ملي ايران هم تحت عنوان غربگرايي در ايران به عنوان وابسته به قدرتهاي خارجي معرفي ميشوند: در هر حال، اين كتاب قرار بود در دو جلد منتشر شود. در مقدمهاي كه بر جلد اول نوشته شده، آمده است: «كتاب حاضر بررسي تاريخچه ماركسيسم ايراني را با تأكيد بر حزب توده موضوع خود قرار داده است… كتاب حاضر به طور عمده براساس اسناد وزارت اطلاعات تنظيم شده و لذا در اينجا لازم ميدانيم از مسئولين اين وزارت كه امكان بهرهگيري و نشر اسناد فوق را فراهم ساختند، تشكر كنيم. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي . اسفند 1369» تهيه جلد دوم اين كتاب دنبال نشد و با فروپاشي اردوگاه سوسياليسم، وزارت اطلاعات در مبارزه ايدئولوژيك سياسي با چپ ايران وارد عرصه جديدي گرديد و سبك و سياق نويني را متناسب با اين دوران برگزيد و انتشار كتاب خاطرات نورالدين كيانوري، نقطه آغازين اين سياست بوده است. پس از فرو پاشي اردوگاه شوروي و رشد عمومي تفكر چپ دموكراتيك در ايران، ميدان دادن به نورالدين كيانوري در سيماي مدافع چپ اردوگاهي، در واقع تاكتيك جديد كار شناسان نوخاسته وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي بوده است. در اين دوره به جاي نام «مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي» از انتشارات «ديدگاه» كه گويا متعلق به روزنامه اطلاعات است، بهرهگيري كرده اند. در هر حال، براي توضيح مفصل دربارهي سياست اين دوره وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي به فرصت ديگري نياز است كه ميتوان به آن پرداخت.
|