header image
 
تئا‌‌تر «خير» و «شر» چاپ
ادواردو گاليانو / برگردان‌: سيما راستين   

نشريه‌ي سوسياليستي Sozialistische Zeitung ،۱۱ اكتبر ۲۰۰۱آلمان                                       در جنگ ميان « خير » و « شر » همواره فقط مردم هستند كه كشته‌هايشان را مي‌شمارند .

كاركنان ۵۰ كشور ، در نيويورك و واشنگتن ، به نام «‌خير » عليه « شر »‌، به دست تروريست‌ها كشته شدند‌. پرزيدنت بوش به نام « خير » عليه « شر »‌، سوگند ياد كرد كه انتقام بگيرد . او اعلام كرد : « ما تروريسم را از صحنه جهان محو خواهيم كرد » . محو كردن «‌شر‌» ؟ سرنوشت «‌خير‌» ، بدون وجود «‌شر‌» چه خواهد شد ؟ متعصبين مذهبي براي تبرئه كردن جنون خود به دشمن نياز دارند‌. صنايع تسليحاتي و دستگاه نظاميِ غول‌آساي ايالات متحده آمريكا نيز براي تبرئه موجوديت خود به دشمن احتياج دارند‌. خوب و بد ، بد و خوب ؛ هنرپيشگان ماسك‌هايشان را عوض مي‌كنند ، قهرمانان به هيولا تبديل مي‌شوند و هيولا به قهرمان ، بر مبناي مصلحت‌هاي كساني كه نمايشنامه را مي‌نويسند‌.
هيچ چيز جديدي رخ نداده است‌. وقتي كه دانشمند آلماني « ورتر فون براون » v2 را كه هيتلر عليه لندن به كار بست ، كشف كرد‌، شرور قلمداد شد . اما وقتي استعدادش را در اختيار ايالات متحده آمريكا قرار داد ، تبديل به خيرخواه شد . استالين در هنگامه‌ي جنگ جهاني دوم خيرخواه بود ، اما ، وقتي كه پيشواي «‌امپراتوري اشرار‌» شد ،شرور بود‌. جان اشتاين بك در سال‌هاي جنگ سرد نوشت : «‌شايد تمام جهان به روس‌ها نياز دارد‌. من شرط مي‌بندم كه روسيه هم به روس‌ها نياز دارد‌. شايد فقط نام آن‌ها آمريكايي است » بالاخره روس‌ها هم «‌خوب‌» شدند‌. اكنون پوتين هم مي گويد : «‌اشرار بايستي مجازات شوند».
صدام حسين «‌خوب‌» بود ، هم چنين تسليحات شيميايي او كه عليه ايراني‌ها و كُردها به كار مي برد‌. بعدها او «‌بد‌» شد و زماني كه ايالات متحده آمريكا پس از اشغال پاناما ، به كشور عراق‌، به جرم تجاوز به مرزهاي كويت ، تجاوز كرد ، او را شيطان حسين ناميد‌. آن زمان «‌بوش پدر‌» هدايت جنگ عليه «‌شر‌» را به عهده گرفت‌. او با روح بشردوستانه و احساس همدردي‌، كه شاخص خانوادگي اوست ، هزاران عراقي را كه اكثريت آن‌ها شهروندان عادي بودند ، كشت‌. شيطان حسين ، آن چنان كه بود ، باقي ماند ، اما به عنوان دشمن بشريت از سكوي شماره يك به سكوي شماره دو تنزل يافت‌. اكنون تازيانه‌ي جهان «‌اوسامه بن‌لادن‌» نام دارد‌. CIA تمام چيزهايي را كه براي فهم تروريسم لازم است ، به او آموخت ؛ بن‌لادنِ محبوب و مسلح شده توسط حكومت آمريكا‌،  يكي از مهمترين «‌جنگ‌جويان آزادي‌» عليه كمونيسم در افغانستان بود‌. «‌بوش پدر‌» معاون ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا‌، بر اين نظر بود كه ، قهرماناني از اين دست ، فقط با بنيانگذاران آمريكا‌، قابل مقايسه هستند‌.
هاليوود هم وضعيت را همين گونه مي‌ديد . در «‌رامبو‌3 » مسلمانان افغاني «‌خوب‌ها‌» هستند‌. پس از 13 سال ، در زمان «‌بوش پسر‌» آن‌ها شرور و بد هستند .
هنري كيسينجر جزو اولين كساني بود كه نسبت به تراژدي اخير واكنش نشان داد : «‌كساني كه تروريست‌ها را تحريك كرده‌، كمك مالي در اختيارشان قرار داده و حمايتشان مي‌كنند ، به اندازه‌ي تروريست‌ها گناه‌كار هستند ». بعداً پرزيدنت بوش همه اين جملات را تكرار كرد‌.
اگر چنين گفته‌اي صحت داشته باشد‌، بايستي در وحله اول خود كيسينجر را بمباران كرد‌! او به تبهكاري‌هاي بيشتري از بن‌لادن و همه تروريست‌هاي جهان متهم است‌. در كشورهاي بسياري از جهان در خدمت رژيم‌هاي آمريكايي كار كرده و تروريسم ايالات متحده آمريكا در اندونزي ، كامبوج ، قبرس ، ايران ، آفريقاي جنوبي ، بنگلادش  و در كشورهاي جنوب آمريكا را علاوه بر سازمان دهي‌، مورد حمايت كامل قرار داده است‌.
در 11 سپتامبر 1973 دقيقاً 26 سال قبل از وقايع امروز ، كاخ رياست جمهوري در شيلي سقوط كرد . كيسينجر هنگامي كه نتايج انتخابات شيلي را تفسير مي‌كرد ، نوشته‌ي سنگ قبر سالوادور آلنده و دموكراسي شيليايي را طراحي كرد : «‌ما نمي‌توانيم بپذيريم كه كشوري به دليل بي‌مسئوليتي مردمش ، ماركسيستي بشود».
بي اعتنايي به اراده يك ملت ، فقط يكي از نقاط مشترك بيشمار ميان تروريسم دولتي و تروريسم فردي است‌. براي مثال‌ ، ETA به نام استقلال سرزمين باسك ، يك سياست تروريستي را دنبال مي كند‌. يك بار يكي از سخنگويان اين جنبش مطرح كرد : «‌حق‌، هيچ گونه ربطي به مسئله اقليت و اكثريت ندارد».
در مجموع انسان‌هاي بيشماري زير فشار تروريسم هستند ، مستقل از اين كه تروريسم از نوع تروريسم زحمت‌كشان باشد و يا تروريسم مجهز به ابزار تكنولوژيكٍ پيشرفته ، تروريسم مذهبي ، تروريسم بنيادگرايانِ بازار ، تروريسم برخاسته از يأس ، تروريسم قدرتمندان ، تروريسم ديوانه‌ي نيروهاي مستقل و يا تروريسم حرفه‌اي با اونيفورم.
كم بها دادن به زندگي انسان‌ ، نقطه مشترك ميان همه‌ي آن‌هاست : قاتلين 5500 انسانِ زير خرابه‌هاي برج هاي دوقلو كه مثل تپه‌هاي ماسه‌اي فرو ريختند ، قاتلين 200 هزار انسان در گواتمالا كه اكثرشان از سرخ پوستانِ آن منطقه بوده و نسلشان در كشتارهاي جمعي ريشه كن شد‌. البته افكار عمومي‌ي جهان نسبت به اين فاجعه‌، هيچ‌گونه واكنشِ قابل توجهي نشان نداد‌. در عين حال مردم گواتمالا‌، قرباني خشونت يك مسلمان متعصب نشدند ، بلكه به وسيله‌ي تروريسم ارتش كه مورد حمايت مالي و سياسي ايالات متحده آمريكا قرار داشت ، قتل عام شدند‌.
تمامي اين عشاق مرگ در جنوني كه تضادهاي اجتماعي ، فرهنگي و ملي را به مفاهيم نظامي تقليل مي‌دهد ، با يك ديگر توافق دارند . آن‌ها نخست بنام «‌خير‌» عليه «‌شر‌»  ، بنام حقيقت يگانه ، مي‌كشند و سپس به بحث و توضيح مي‌پردازند‌. آن‌ها از اين طريق‌، دشمني را كه عليه او مي‌جنگند ، تقويت مي‌كنند‌. عملياتِ وحشتناك «‌سندرو لومينوزو‌» به «‌پرزيدنت فوجي موري‌» در جهت كسب حمايت لازم از سوي مردم و ايجاد يك حكومت تروريستي بيشترين خدمت را كرد‌. او به اين وسيله پرو را به قيمت يك موز فروخت‌. ستمگري‌هاي آمريكا در خاورميانه ، به ميزان زيادي مسبب برانگيخته شدن جنگ مقدس تروريست‌ها به نام الله بوده است‌.
با وجودي كه «‌رئيس تمدن‌» يك جنگ صليبيِ ديگر را اعلام كرده است ، الله براي جناياتي كه به نامش انجام مي‌گيرد ، بيگناه است‌. در واقعيت خدا دستورِ كوره‌ي آدم سوزيِ نازي‌ها را بر عليه معتقدين يهوه صادر نكرده بود ، يهوه نيز كسي نبود كه قتل عام صبرا و شتيلا را فرمان داده باشد ، هم چنين يهوه خواستار راندن فلسطيني‌ها از سرزمينشان نشده بود ، شايد يهوه ، الله و خدا فقط سه نام مختلف براي خداي واحد هستند ؟ تراژدي خطاها ، كسي نمي‌داند ، كي چه كسي است . دودِ انفجارها بخشي از پرده‌ي مه آلودي است كه مانع ديدن ما مي‌شود‌. از انتقامي به انتقام ديگر ، ايجاب مي‌كند كه تروريست‌ها به درك سپرده شوند . در يك عكس كه اخيراً در مطبوعات به چاپ رسيده است ، نشان داده مي شود كه روي يك ديوار در نيويورك نوشته شده است : « چشم در برابر چشم ، دنيا را كور مي‌كند».
خشونت ، نه تنها خشونت بلكه سردر گمي ، درد ، وحشت ، عدم رواداري ، نفرت و جنون مي‌آفريند‌. احمد بن‌بلا در آغاز سال در الجزيره هشدار داد : «‌در اين سيستم ، گاوها به جنون مبتلا شدند ، جنون انسان‌ها نيز از بطن همين سيستم سرچشمه مي‌گيرد‌. » و اين ديوانگانِ جنون زده از نفرت ، دقيقاً مشابه قدرتي كه آن‌ها را به وجود آورده است ، عمل مي‌كنند . چند روز پيش يك بچه سه ساله به اسم لوكا ، وقتي كه يك نقشه را نگاه مي كرد گفت : « جهان نمي‌داند كه خانه او كجاست » . احتمالاً او هم فيلم‌هاي خبري را تماشا كرده بود.
*  ادواردو گاليانو Eduardo Galeano روزنامه نگار و نويسنده اهل اروگوئه در سال 1940 متولد شد . با نوشته‌ي تازيخي خود « رگه‌هاي گشوده آمريكاي لاتين » در سال 1971 به عنوان پيشتاز ادبي در عرصه نظريه‌ي وابستگي ، شهرت جهاني يافت . قبلاً دو نشريه مستقل چپ را در اروگوئه هدايت مي‌كرد . از سال 1973 تا ممنوع شدن روزنامه و چاپخانه‌ي آن توسط ديكتاتوري نظامي سال 1976‌، سر دبير نشريه‌ي «‌كريسيس‌» در بوئيونس آيرس بود‌. گاليانو تبعيد خود را‌، بين سال‌هاي 1975 تا 1985 در اسپانيا به سر برد‌. در آغاز سال 1985 هم زمان با پايان يافتن ديكتاتوري‌، به اروگوئه بازگشت‌. از گاليانو علاوه بر مجموعه مقالاتش‌، كتاب‌هاي ديگري نيز به زبان‌هاي مختلف به چاپ رسيده‌اند : «‌خاطره آتش 1982 – 1995 در سه جلد‌» تحقيقات انتقادي در باره فوتبال زير عنوان «‌سايه روشن فويبال 1995»‌، «‌توپ گرد است و دروازه‌ها در كمين آن هستند 1998». آخرين كتاب گاليانو كه در سال 2001 به چاپ رسيده و مورد استقبال فوق‌العاده‌اي قرار گرفته به نام «‌پاها به سوي بالا‌، وضعيت آينده در دنياي واژگونه‌» است‌.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.