header image
 
گفت‌ وگو با نوام چامسكي چاپ
برگردان : مهرداد بابا علي   

نوام چامسكي Noam Chomsky ، متولد 7 دسامبر 1928 در شهر فيلادلفياي آمريكا‌، و از خانواده‌اي يهودي‌ست. وي يكي از محققين برجسته‌ي زبان شناسي‌، و يكي از فيلسوفان سياسيِ راديكال است كه از شهرتي بين‌المللي برخوردار مي‌باشد‌. او در ام‌ـ آي‌- تي (‌انستيتوي تكنولوژي ماساچوست M. I.T واقع در بوستون‌) در رشته‌ي زبان شناسي استاد است و عضو آكادمي علوم و هنرهاي ايالات متحده‌ي آمريكا مي‌باشد‌. در سال 1988 ، از جايزه‌ي علوم بنياد كيوتو برخوردار گرديد كه تقريباً معادل جايزه‌ي نوبل است‌.
در مصاحبه‌ي حاضر‌، چامسكي ضمن محكوم كردن جنايت هولناك 11 سپتامبر تلاش مي‌نمايد تا نقش سياست آمريكا را در تشويق و بروز اقدامات تروريستي تشريح نمايد‌. مطالعه‌ي اين مصاحبه از جهات متعددي حائز اهميت است‌. نخست آن كه در برابر واكنش رسمي ايالات متحده كه مبني بر لشكركشي به افغانستان تحت عناويني چون «‌جنگ صليبي‌» («‌شوك تمدن‌ها‌») ، و يا مقابله «‌غرب و دنياي متمدن عليه بربريت‌» است ، نگرش انتقادي را انعكاس مي‌دهد كه در آن نقش سياست‌هاي امپرياليستي را در تقويت تروريسم آشكار مي‌نمايد‌، و تاريخچه همداستاني ايالات متحده‌ي آمريكا را با گرايشات افراطي‌ِ اسلامي كه منجر به سقوط حكومت معتدل كابل پيش از استقرار رژيم طالبان شد‌،  افشا مي‌كند‌. دوم‌، آن كه مدلّل مي نمايد چرا لشكركشي آمريكا نه تنها سبب خشكاندن ريشه‌هاي تروريسم نمي باشد‌، بلكه بيش از هر چيز عليه مردم رنج ديده و ستمديده‌ي افغانستان است كه خود قربانيان اصلي حكومت طالبان مي‌باشند‌. مضاف بر اين‌، چنين مداخله‌ي نظامي كه ساليان سال به طول خواهد انجاميد مسبب بروز بحران‌ها و تشنجات عديده در منطقه بوده‌ ، به‌جاي تقويت روند دموكراسي ، به مانعي مهم در راه اعتلاي جنبش‌هاي دموكراتيك منجر مي‌شود‌. سوم ، آن كه افكار عمومي را در سراسر جهان بر عليه آن «‌نظم‌» يا بهتر بگوييم بي نظمي بين‌المللي فرا مي‌خواند كه پس از جنگ خليج و بالاخص پس از فاجعه‌ي 11 سپتامبر به عنوان استقرار «‌نظم جديد جهاني‌» شهرت يافته و در اساس چيزي به جز دفاع عريان از كولونياليزم جديد و بي اعتباري نهادهايي بين‌المللي نظير سازمان ملل نيست‌. اين هشدار شومسكي نه تنها متوجه ايالات متحده بلكه هم چنين معطوف به اروپاست‌.
ما به سهم خود اضافه مي‌كنيم كه اين هشدار را هم چنين بايد در مورد آن دسته از روشنفكران و گروه‌هاي ايراني تكرار كرد كه پس از واقعه‌ي 11 سپتامبر به بلندگوي سياست استعماري مبدل شده‌، خواهان آنند كه ايران نيز سهم خود را در كنار آمريكا و در چهارچوب اين «‌نظم جديد جهاني‌» ايفا كرده ، به نيروي فعال و مداخله‌گر در امور داخلي افغانستان مبدل شود . منطق عمومي اين گرايش در ميان ايرانيان همان است كه در ساير نقاط جهان مي توان مشاهده كرد و شومسكي آن را اين طور بيان مي‌كند : « اين نوع موضع‌گيري بسيار منطبق با نرم‌هاست‌… {‌و‌} داراي اين مزيت است كه از قدرت جانبداريِ بي قيد و شرط مي‌كند » . كرنش در مقابل قدرت چه در عرصه‌ي ملي و چه در عرصه‌ي بين‌المللي ، آن نرم رايجي ست كه براي ايالات متحده‌ي آمريكا به عنوان ژاندارم بين‌المللي ، شريكان قافله‌ي بسيار دست و پا مي‌كند‌.
براي ما ايرانيان كه در گذشته‌اي نه چندان دور شاهد كودتاي سازمان سيا و تحكيم رژيم شاهنشاهي بوده‌ايم و سپس تجربه‌ي تلخ رژيم جمهوري اسلامي را تجربه كرده و مي‌كنيم ، تشخيص مقاصد آمريكا از يك سو و نقش رژيم طالبان از سوي ديگر ، قاعدتاً نبايد چندان دشوار باشد‌. در اين شرايط خاص ، كه اكثريت مردم افغان زير فشار مضاعف رژيم طالبان و بمباران‌هاي آمريكا آواره شده‌، و بخشي از آن به سمت مرزهاي كشو ما روي آورده‌اند ، وظيفه‌ي ابتدايي و انساني و همسايگي ماست كه خواهران و برادران افغان را با آغوش باز بپذيريم و به حق آنان در تعيين سرنوشتشان از جمله در واژگوني رژيم طالبان احترام بگذاريم‌. امنيت مرزهاي ملي ما تنها مي‌تواند بر پايه‌‌ي دوستيِ ملت‌هايمان ، مهمان نوازي مردم ايران و مساعدتمان به افغان‌ها تأمين گردد ، و نه با حمايت از مداخله نظامي آمريكا در افغانستان و منطقه ، يا با تحريض مقاصد استعمارجويانه جهت مداخله در امور داخلي افغانستان‌.
آنچه در زير مي‌خوانيد مصاحبه‌ي چامسكي با راديو ب92، بلگراد است در اول اكتبر 2001.
                                                                                                         مترجم


1 ) به نظر شما چرا اين حملات {‌حملات سه شنبه 11 سپتامبر 2001- مترجم‌} رخ داد ؟
چامسكي
 براي پاسخ دادن به اين پرسش مقدمتاً بايد عاملين اين جنايات را شناسايي كرد . عموماً چنين پنداشته مي‌شود ، و به نظر معقول مي‌آيد  كه منشاء اين حملات را بايد در منطقه خاورميانه جستجو كرد . احتمالاً بتوان شبكه‌ي اوسامه بن‌لادن را به عنوان مجري اين حملات رديابي كرد . اين شبكه كه سازماني گسترده و پيچيده است ، بي ترديد تحت نفوذ بن‌لادن مي‌باشد ، اما اجراي عمليات مزبور لزوماً تحت كنترل او نمي‌باشد‌. بگذاريد چنين فرض نماييم كه شخص وي مسئول اين حملات است‌. در آن صورت ، براي پاسخ گويي به پرسش شما ، يك آدم منطقي تلاش خواهد كرد ديدگاه‌هاي بن‌لادن را دريابد ، و هم چنين احساسات ذخاير گسترده هوادارانِ وي را در سراسر منطقه درك كند‌. در مورد تمامي اين نكات ، ما داراي اطلاعات گسترده‌اي هستيم . بن‌لادن ، در چند ساله‌ي گذشته ، به دفعات مورد مصاحبه‌ي كارشناسان فوق‌العاده كار كشته‌ي خاورميانه قرار گرفته است ، بالاخص مي‌توان از كارشناس برجسته‌ي منطقه ، رابرت فيسك Robert Fisk از نشريه اينديپندنت - لندن (Independent) ياد كرد كه نه تنها از شناختي عميق نسبت به مسائل كل منطقه برخوردار است ، بلكه داراي چند دهه تجربه مستقيم در اين خصوص مي‌باشد .
يك ميليونر عربستان سعودي ، بن‌لادن ، طي جنگ براي بيرون راندن روس‌ها از افغانستان به يك رهبر نظامي اسلامي مبدل گشت . او يكي از بي‌شمار بنيادگرايان افراطي مذهبي بود كه توسط سازمان سيا و متحدانش در دستگاه امنيتي پاكستان دست‌چين شد ، مسلح گرديد و مورد حمايت مالي قرار گرفت تا بتواند حداكثر لطمات را بر روس‌ها وارد آورد . به ويژه آن كه در آن هنگام بر طبق ارزيابي برخي از مفسرين سياسي ، روس‌ها عامدانه عقب نشيني خود را به تعويق مي‌افكندند . البته اين امر كه‌ آيا بن‌لادن شخصاً در تماس با سازمان سيا بوده است يانه ، ناروشن است ، و در هر صورت اين نكته چندان مهم نيست . شگفت آور نيست كه سازمان سيا ترجيح مي داد متعصب‌ترين و بيرحم‌ترين مبارزين را بسيج نمايد . نتيجه نهايي اين سياست آن بود كه بنا به گفته‌ي يكي از كارشناسان منطقه و روزنامه‌نگار تايمز لندن ، اقاي سيمون جنكينز Simon Jenkins سازمان سيا « يك رژيم معتدل را نابود كرد ، و به جاي آن يك رژيم فناتيك (‌متعصب‌) بوجود آورد كه از گروه‌هايي متشكل مي‌شد كه از حمايت مالي بي حد وحصر آمريكا برخوردار بودند ». اين «‌افغاني‌ها‌» (‌كه بسياري نظير بن‌لادن از افغانستان نبودند‌ و با اين حال به اين عنوان ناميده مي‌شدند) ، اجراي عمليات ترور را در سراسر مرزهاي روسيه به عهده داشتند . اما پس از خروج روس‌ها ، اين عمليات متوقف گرديدند . آنان عليه روسيه نمي‌جنگيدند هر چند كه روسيه را تحقير مي كردند . بلكه عليه سياست اشغال افغانستان توسط روسيه و جنايات روسيه عليه مسلمانان پيكار مي‌كردند‌.
معهذا ، «‌افغاني‌ها‌» به فعاليت‌هاي خود پايان نبخشيدند . آنان طي جنگ‌هاي بالكان به نيروهاي مسلمان بوسني ملحق شدند ، آمريكا ، البته در اين مورد اعتراضي نكرد ، همان طوري كه حمايت رژيم ايران از مسلمانان بوسني را به ديده اغماض انگاشت . دلايل اين امر پيچيده‌اند و ما نمي‌توانيم در اين‌جا آن‌ها را مورد موشكافي قرار دهيم ، فقط بايد بگوييم كه در ميان اين دلايل نمي‌توان نشاني از تأثر آمريكا در باره‌ي سرنوشت غم‌انگيز مردم بوسني سراغ گرفت . «‌افغاني‌ها » هم چنين در چچني عليه روس‌ها جنگيدند و يحتمل در اجراي حملات تروريستي در مسكو و ساير مناطق روسيه سهيم بوده‌اند .
در سال 1990 ، هنگامي كه آمريكا در عربستان سعودي مبادرت به ايجاد پايگاه‌‌هاي دائمي خود نمود ، بن‌لادن و «‌افغاني‌ها‌»‌ي طرفدار وي به ضديت با آمريكا گرويدند . از ديدگاه بن‌لادن ، استقرار اين پايگاه‌ها در عربستان هم تراز اشغال افغانستان توسط روسيه بود ، بالاتر از آن ، به دليل مقام ويژه‌ي عربستان سعودي به مثابه حافظ مكّه محرمه ، حضور آمريكا در عربستان حتا از اشغال افغانستان توسط روسيه مذموم‌تر بود . بن‌لادن هم چنين قوياً عليه رژيم‌هاي فاسد و سركوبگر منطقه بوده ، آن‌ها را « غير اسلامي‌» مي‌نامد . در ميان اين رژيم‌ها بايد از رژيم عربستان سعودي ياد كرد كه پس از رژيم طالبان ، يكي از افراطي‌ترين رژيم‌هاي بنيادگراي اسلامي در سراسر جهان مي‌باشد ، و در عين حال يكي از متحدان نزديك آمريكا ، از بدو تأسيس خود تا كنون ، مي‌باشد‌. بن‌لادن آمريكا را به سبب پشتيباني از اين رژيم‌ها مورد انزجار قرار مي‌دهد . نظير ديگر نيروهاي منطقه ، بن‌لادن هم چنين از حمايت دراز مدت آمريكا از اشغال نظامي و سركوبگرانه اسرائيل در قبال مردم فلسطين كه اكنون وارد سي و پنجمين سالگشت خود شده است ، خشمگين مي‌باشد . مداخله قاطع ديپلماتيك ، نظامي و اقتصادي واشنگتن در حمايت از قتل‌ها ، و نيز از اشغال ويرانگر و سركوبگرانه طي سال‌ها ، تحقير روزمره فلسطيني‌ها ، توسعه مقرهاي اسرائيل در مناطق اشغالي به منظور تبديل آن‌ها به كانتون‌هاي بانتوستان {‌تبعيض نژادي مشابه آفريقاي جنوبي-‌مترجم‌} ، و اعمال كنترل بر منابع ، نقض آشكار پيمان‌هاي ژنو ، و ديگر اقداماتي كه در اغلب نقاط جهان به استثناي ايالات متحده‌ي آمريكا به عنوان جنايت به رسميت شناخته شده‌اند ، جملگي بر مسئوليت درجه اول آمريكا در اين موارد گواهي مي‌دهند .
بن‌لادن، نظير ديگر نيروهاي منطقه ، حمايت بي‌چون و چراي واشنگتن از جنايات مزبور را با تهاجم مشترك آمريكا و انگلستان عليه مردم غيرنظامي عراق مقايسه مي‌كند ، تهاجمي كه هم اكنون يك دهه طول كشيده است و حاصل آن ويراني جامعه و كشتار صدها هزار مردم عراقي ، ضمن تقويت رژيم صدام حسين بوده است ؛ همان صدام حسيني كه در طول بمبارانِ شيميايي كردها ، دوست و متحد آمريكا و بريتانيا بود . امري كه مردم منطقه به خوبي به خاطر دارند ، هر چند كه غربي‌ها ترجيح مي‌دهند اين واقعيات را به بوته فراموشي بسپارند‌.
احساسات ياد شده به نحو گسترده‌اي در ميان مردم منطقه رواج دارند . وال استريت جورنال Wall Street Journal  مورخ 14 سپتامبر گزارشي در باره‌ي افكار عمومي مسلمانانِ ثروتمند و صاحب امتيازِ منطقه خليج (‌شامل بانكداران ، متخصصين و صاحبين حرفه‌هاي مختلف كه داراي روابط نزديك با ايالات متحده مي‌باشند‌) منتشر نموده است . اقشار مزبور ديدگاه‌هاي بسيار مشابهي ابراز مي‌دارند : نارضايتي از سياست‌هاي ايالات متحده در خصوص حمايت از جنايات اسرائيل ، و نيز پيرامون مسدود كردن اجراي توافقات بين‌المللي راجع به حل و فصل ديپلماتيك موضوعات مورد مناقشه با عراق ، و به جاي آن ويران كردن جامعه‌ي مدني عراق طي چند ساله‌ي اخير ، و هم چنين نارضايتي از سياست‌هاي واشنگتن در حمايت از رژيم‌هاي سركوبگر و خشن و ضددموكراتيك در سراسر منطقه ، و تحميل موانع بر سر راه توسعه اقتصادي از طريق «‌ياري رساندن به رژيم‌هاي سركوبگر » . احساسات مشابه در ميان اكثريت مردمي كه از فقر و ستم در رنج مي‌باشند ، به نحو به مراتب شديدتر و تلخ‌تري رواج دارند . احساسات عميقاً تلخي كه منبع خشم و نوميدي بوده ، زمينه ساز عمليات انتحاريِ انفجاري بوده است . همه كساني كه به واقعيات علاقمندند ، به خوبي بر اين نكته وقوف دارند .
مع‌الوصف ايالات متحده و اكثريت دول غرب ، داستان اطمينان بخش ديگري را ترجيح مي‌دهند . اگر بخواهيم به نقل تحليل رايج مبادرت ورزيم ، بايد به نشريه‌ي نيويورك تايمز مورخ 16 سپتامبر استناد نماييم كه در ان ادعا مي‌شود ، عاملين جنايات اخير «‌به سبب انزجار از ارزش‌هاي مورد احترام در غرب نظير آزادي ، تساهل و مدارا ، رونق و شكوفايي ، پلوراليزم مذهبي و حق رأي عمومي به اين اقدامات متوسل شدند». از اين‌رو اقدامات آمريكا هيچ ربطي به موضوع ندارد  و بنابراين لازم نيست حتا به آن‌ها اشاره شود (‌رجوع كنيد به سرژ شممان Serge Schmemann) . اين تصويري پسنديده از اوضاع است ، و در تاريخ انديشه ، چنين موضع‌گيريِ كلي، ناآشنا نيست . به واقع ، اين نوع موضع‌گيري بسيار منطبق با نرم‌هاست ؛ و هر چند كه در تعارض كامل با همه‌ي دانسته‌ها و داده‌هاست ، اما داراي اين مزيّت است كه از قدرت جانبداريِ بي قيد و شرط مي‌كند و خودپسندي را ارضا مي نمايد .
اين نيز نكته عموماً دانسته شده‌اي‌ست كه بن‌لادن و مشابهين وي به درگاه پروردگار نيايش مي‌كنند تا «‌تهاجمي بزرگ عليه دول مسلمان‌» صورت بگيرد تا «‌فناتيك‌ها (‌متعصبين‌) بدانان بگروند‌». (‌به نقل از جنكينز  Jenkins و بسياري ديگر‌) . پديده مذكور نيز امر شناخته شده‌اي‌ست . بالا گرفتن سيكل خشونت همواره از جانب هارترين و خشن‌ترين عناصر دو طرف صحنه‌ي مخاصمه استقبال مي‌شود ، موضوعي كه به راحتي مي توان با استناد به تاريخ اخير كشورهاي بالكان مدلّل نمود ؛ و البته نمونه بالكان ، مشتي از خروار نمونه‌هاي تاريخي است .
2) نتايج اين حملات بر سياست داخلي ايالات متحده و نيز بر نحوه‌ي تلقي مردم آمريكا چه خواهد بود ؟
چامسکی
 سياست ايالات متحده تا كنون رسماً اعلام شده است‌. مطابق اين سياست ، جهان از يك حق «‌انتخاب فوق‌العاده ساده‌» برخوردار مي‌باشد : يا به ما ملحق شويد ، يا « با آتيه قطعي مرگ و انهدام روبرو شويد ». كنگره ، رئيس جمهور را مختار مي‌شمارد تا عليه هر فرد يا كشوري كه به باور او در حملات سهيم بوده‌اند به قهر متوسل شود ، و بدين سان دكتريني پرورش مي‌يابد كه خصلتي فوق جنايتكارانه دارد . اين موضوع را مي‌توان به سادگي به ثبوت رساند . كافي‌ست از خود بپرسيم كه واضعين اين سياست چگونه واكنشي نشان مي‌دادند هر آئينه نيكاراگوئه دكترين مشابهي را در قبال آمريكا به تصويب مي‌رساند ، بالاخص پس از آن كه آمريكا احكام دادگاه جهاني براي پايان بخشيدن به «‌استفاده از قهر غيرقانوني‌اش‌» عليه نيكاراگوئه را مردود شمرد ، و نيز قطعنامه شوراي امنيت مبني بر فراخواني‌ي عموم دول جهت رعايت قوانين بين‌لمللي را وتو كرد . به ياد‌آوريم كه آن حمله تروريستي آمريكا به مراتب شديدتر و مخرّب‌تر از فاجعه اخير بود .
اين كه مسايل مزبور در اين‌جا چگونه فهميده مي‌شوند ، امري به مراتب پيچيده‌تر است . بايد دانست كه وسايل ارتباط جمعي و برگزيدگان فكري عموماً دستور كار خاص خود را دارند‌. به علاوه‌، پاسخ به اين پرسش ، در مقياس قابل توجهي، به تصميم گيري ما منوط است : نظير بسياري موارد ديگر ، با صرف توجه و انرژي كافي مي توان تلاش براي برانگيختن فناتيزم (‌تعصب كور‌) ، نفرت كور و انقياد به آتوريته (‌اقتدار‌) را خنثي كرد . همه‌ي ما اين نكته را به خوبي مي‌دانيم .
3) آيا شما انتظار داريد كه ايالات متحده سياست خود را در قبال ساير نقاط جهان به نحو عميقي تغيير دهد ؟
چامسکی
 پاسخ اوليه ايالات متحده عبارت بود از تشديد همان سياست‌هايي كه خشم و انزجار از آن‌ها زمينه‌ساز حمايت از تهاجم تروريستي بوده است . اين پاسخ هم چنين در راستاي برنامه‌ي سرسخت‌ترين عناصر رهبري ، يعني در جهت افزايش نظامي‌گري ، سربازخانه‌اي كردن فضاي داخلي كشور ، وحمله به برنامه‌هاي اجتماعي بوده است . اين همه‌ي آن چيزي است كه مي‌شد انتظار داشت. مجدداً ترور حمله خواهد كرد ، و سيكل اوج يابنده خشونت ناشي از آن ، اعتبار و اقتدار خشن‌ترين و سركوبگرترين عناصر جامعه را تقويت خواهد كرد . اما تسليم شدن به اين مسير به هيچ وجه امري محتوم نيست .
4) پس از شوك نخستين ، اين هراس وجود دارد كه پاسخ ايالات متحده چه خواهد بود‌. آيا شما نيز مي‌هراسيد ؟
چامسکی
 هر آدم عاقلي بايد از اين نوع واكنش كه شرحش رفت و ايالات متحده آن را اعلام كرده است ، بهراسد . اين واكنش ، احتمالاً دعاهاي بن‌لادن را مستجاب مي‌نمايد . به احتمال زياد ، چنين واكنشي ، سيكل خشونت را نه تنها در معناي رايج كلمه شدت مي‌بخشد بلكه بدان ابعاد حتا گسترده‌تري مي‌دهد‌. ايالات متحده هم اكنون از پاكستان درخواست نموده است كه از ارسال خوراك و ديگر مايحتاج كه لااقل مي‌توانستند بخشي از مردم رنج ديده و گرسنه‌ي افغانستان را زنده نگه دارند ، خودداري نمايد . اگر از اين درخواست پيروي شود ، تعداد غير قابل پيش بيني از مردم كه كوچك‌ترين ارتباطي با تروريسم ندارند خواهند مْرد ، اين تعداد شايد به ميليون‌ها نفر بالغ شوند . بگذاريد تكرار نمايم : ايالات متحده از پاكستان درخواست كرده است كه احتمالاً ميليون‌ها انسان را كه خود از زمره قربانيان طالبان هستند به قتل برساند . اين ديگر حتا ربطي به انتقام‌جويي ندارد . آن را بايد در سطح اخلاقي به مراتب نازلتري قرار داد‌. اهميت موضوع به ويژه از اين جهت قابل توجه است كه اين نكته تنها به طور گذرا اشاره شده ، بدون هرگونه اظهار نظر و بدون آن كه احتمالاً مورد توجه عموم قرار گيرد .
ما مي‌توانيم مطالب زيادي درباره‌ي سطح اخلاقي حاكم بر فرهنگ روشنفكري غرب فرا گيريم هر آينه به نحوه‌ي واكنش غرب نسبت به اين درخواست آمريكا توجه كنيم . من فكر مي كنم كه ما مي‌توانيم مطمئن باشيم كه اگر مردم آمريكا كوچك‌ترين تصوري داشته باشند كه به نام آنان چه كاري انجام مي‌شود ، به نحو دهشتناكي شوكه خواهند شد . مطالعه موارد مشابه تاريخي در اين زمينه آموزنده است . اگر پاكستان از پذيرش اين درخواست آمريكا و ديگر مطالبات وي سرباز زند ، محتمل است كه خود اين كشور نيز مورد تهاجم مستقيم آمريكا قرار گيرد ، امري كه نتايجش بر ما نامعلوم است . در صورتي كه پاكستان از درخواست‌هاي آمريكا تبعيت نمايد ، غيرممكن نيست كه حكومت پاكستان به وسيله نيروهايي مشابه طالبان سرنگون شود . در صورت اخير ، نيروهاي مزبور خواهند توانست به سلاح‌هاي هسته‌اي دست يابند . اين امر تأثيرات گسترده‌‌اي بر كل منطقه از جمله بر دول توليدكننده نفت خواهد داشت . در چنين وضعيتي‌، ما بايد امكان جنگي را در نظرآوريم كه احتمالاً بخش مهمي از جامعه بشري را نابود خواهد كرد .
حتا بدون ملحوظ داشتن چنين امكاناتي ، محتمل است كه حمله به افغان‌ها منجر به نتيجه‌اي گردد كه اكثر مفسرين انتظار دارند: چنين حمله‌اي بر تعداد حاميان بن‌لادن بسيار خواهد افزود و او نيز چنين اميدي دارد ، حتا اگر وي شخصاً به هلاكت رسد ، تغيير زيادي رخ نخواهد داد . صداي وي از نوارها شنيده خواهد شد ، نوارهايي كه در سراسر جهان اسلام توزيع مي‌گردد‌، و وي احتمالاً به شهيدي عزيز مبدل خواهد گشت و منبع الهامي براي سايرين خواهد شد . خوبست به خاطرآوريم كه بيست سال پيش ، يك عمليات انتحاري كه به انفجار كاميوني در پايگاه نظامي ايالت متحده انجاميد،  سبب خروج بزرگترين نيروي نظامي جهان از لبنان شد . موقعيت براي حملاتي از اين نوع بي پايان مي‌باشند . و به سختي مي‌توان مانع حملات انتحاري گشت‌.
5) جهان پس از 11 سپتامبر 2001 هرگز نظير گذشته نخواهد بود . آيا شما نيز چنين مي‌انديشيد ؟
چامسکی
حملات تروريستيِ دهشتناك سه شنبه چيزي كاملاً جديد در رويدادهاي جهاني مي‌باشند ، تازگي آن‌ها نه از حيث خصلت يا ابعاد عمليات بلكه از حيث آماج عمليات است . از نقطه نظر ايالات متحده‌، پس از جنگ 1812‌، اين نخستين باري است كه قلمرو ملي اين كشور مورد حمله و حتا تهديد واقع شده است . البته مستعمرات آمريكا پيشتر مورد تهاجم واقع شده بودند ، اما قلمرو ملي خود اين كشور تهديد نشده بود . طي اين سال‌ها ، ايالات متحده تقريباً ساكنين بومي را نابود كرد ، مكزيك را فتح نمود ، در منطقه پيراموني خود به نحو خشونت آميزي مداخله كرد ، هاوايي و فيليپين را مفتوح كرد (‌صدها هزار فليپيني را به قتل رساند‌)‌، و بالاخص در نيمه پاياني قرن پيشين توسل به قهر را در بخش مهمي از جهان گسترش داد‌. تعداد قربانيان اين وقايع عظيم مي‌باشند . حالا براي نخستين بار‌، لوله تفنگ‌ها به سوي ديگر نشانه رفته است‌. همين موضوع حتا به نحو اسفناكتري در مورد اروپا صادق است. اروپا متحمل ويراني‌هاي فلاكت‌باري بوده است اما اين ويراني‌ها از جنگ‌هاي داخلي ناشي شده‌اند ، حال آن كه اروپا بخش‌هاي مهمي از جهان را در نهايت خشونت متصرف گرديد‌. اروپا نيز به جز استثنائاتي معدود (‌نظير اقدامات سازمان رهايي بخش ايرلند اي‌-‌ار‌- آ «IRA» در انگلستان‌) مورد حمله قربانيان خارجي خود نبوده است‌. بنابراين طبيعي است كه ناتو به حمايت از ايالات متحده برخيزد‌. صدها سال خشونت كشورگشايانه (‌امپرياليستي‌) تأثيري عظيم بر فرهنگ معنوي و اخلاقي داشته است‌.
صحيح است اگر گفته شود كه اين حادثه يك واقعه جديد در تاريخ جهاني است ، اما تازگي آن متأسفانه نه به دليل ابعاد جنايت‌كارانه‌اش ، بلكه به دليل اماج اصلي‌اش مي‌باشد‌. اين كه غرب چگونه واكنش نشان خواهد داد‌، داراي اهميتي فوق‌العاده است‌. اگر افراد ثروتمند و مقتدر بخواهند به سنن صدها ساله‌شان وفادار بمانند و به خشونت افراطي متوسل شوند ، در آن صورت به اوج‌گيري سيكل خشونت ياري خواهند رساند‌. ديناميك آشناي چنين سيكلي به نتايج دراز مدتِ دهشتناكي منجر خواهد شد‌. البته اين مسير به هيچ وجه اجتناب ناپذير نيست‌. بيداري افكار عمومي در ميان جوامع آزادتر و دموكراتيك مي‌تواند سياست‌ها را به سوي مسيري انساني‌تر و شرافت‌مندانه هدايت نمايد‌.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.