|
پروردگارا، ما را ازشَرّ مذهبيون محافظت كن
|
|
|
يورام كانيوك / برگردان : محمد ربوبي
|
|
من در مقالهايكه چندماهِ پيش نوشتم، به يهوديهاي مذهبي دراسرائـيل پيشنهادكردم دولت اسرائيل رابه دو بخش تقسيم كنيم. اختلافات بين آنها و ما پيوسته شدت ميگيرد. زاد و ولَدٍ مذهبيها با شتاب رو به افزايش است وچهل سال ديگر اكثريّت مطلق اهالي كشور را تشكيل خواهند داد. شكافِ عميقي كه بينِ يك دولت مدرن و حاكميت متعصب مذهبي وجوددارد برطرف شدني نيست. من پيشنهادكردم كه آنها در اماكن مقّدس دولت خودشان را تأسيس كنند، به جاي سركشيدن به اتاق خوابِ ما براي اين كه بدانند همخوابه مان كيست و به جاي تفتيشِ كاسه وكوزهي ما كه دريابند چه ميخوريم وچه مينوشيم، در دولتٍ خودشان مطابقِ مقرراتِ متحجّرشان زنان خطاكارشان را سنگسار كنند و آبِ پاك بنوشند . ديگر، بيش از اين نميشود اين وضعيت را تحمّل كرد. معتقداتِ يهودي وكتابِ مقدس درتبعيدگاه و پس از آغازِ تعقيب يهوديان ازسوي مسيحيان دردرون چمدانها جانشينِ وطن و سرزمين اسرائيل شد و ازمذهبي كه در آن كلام و افكارِ متعالي مقدّس بودـ نه سرزمين ـ يهوديّت بوجودآمد كه بتدريج در اثر روندِ اشاعه و رسوخِ افكار رهايي بخش ازيكسو وجلوگيريِ خاخامها از اين روند از دگرسو، اين مذهب رو به انحطاط نهاد. صهيونيسم بخشي ازقيام عليهٍ ارتجاعِ خاخامهاي متعصب و عليهٍ گرايشي بودكه مايل بود فرعيّات را جانشينِ اصول و مذهب را جانشين اعتقادكند و تكاليف مذهبي را به جاي خٍرد بركٌرسي نشاند. پس از گذشتٍ دوهزارسال، سرانجام موقعِ آن فرارسيده است كه ما به اين امر خاتمه دهيم. ما از هم جدا ميشويم و در دو دولتٍ جدا از يك ديگر بسر ميبريم، مثل عهد عتيق : آنها در كوههاي سينا و ما در اسرائيل .كوه ها و حتا اورشليم مال آنها وسواحل دريا ـ كه روزگاري به فنيقيها تعلق داشت تا ديگركسي نتواند مدعي شود در آنجا قبرستانهاي يهودي و آرامگاههاي مقدس قرار دارندـ از آنِ ما. زندگيِ مشترك، بدون يك قانوني اساسي كه دولت ازمذهب جدا باشد، امكان ندارد. و ما قانون اساسي نداريم چون مذهبيها اجازه نميدهند، چون از قانوني كه دنيوي و دمكراتيك باشد ميترسند. پس از قتل عام يهوديها دراروپا، ما به آنها اجازه داديم كه در جوارِ ما بسربرند؛ چون وجدان ما از اين امر ناراحت بودكه ما در اين سرزمين بسرمي برديم، درحالي كه آنها در آنجا قتل عام ميشدند. اما امروز وضع به گونه ديگري است . ديگرزندگيِ مشترك دركنار هم امكان ندارد. امروز مذهبيها به سمتٍ پليس سنگ پرتاب ميكنند، زيرا پليس از رانندگاني كه اينان مانع رفت و آمد ميشوند محافظت ميكند و پليس را "نازي" خطاب ميكنند. دولت را تحت فشار قرار ميدهند تا پيوسته بودجهي بيشتري كه بايد به مصرف مؤسسات علمي و فرهنگي برسد، خرج دهها هزار آدم بيكارهِ ومفتخواركندكه ازخدمت نظام وظيفهي عمومي سربازميزنند وما بايد ازآنها دفاع كنيم و مخارج زندگي آنها را تامين كنيم و ادعاميكنندكه « طلبه هستند وزندگي خود را وقف تحصيل تورات كرده اند» . شما مذهبيها دو فرقه هستيد: فرقهي بنيادگرايانِ مافوق متعصب كه شيوهي زندگيتان همان شيوه اي است كه گويا خداوند دركوه سينا مقرر داشته است. فرقهي ديگر صيهونيست هاي ناسيوناليست هستيد. طيف نو ظهوري كه اكثراً در مناطق اشغالي به سر ميبريد و نوعي جنبش حماس يهودي و ملقمهي نامطبوعي از قزاقها و يهوديهاي مهاجريد. پس از جنگٍ شش روزه در سال 1967 شما از زبالهدانِ تاريخ و از زير زمينهاي تاريك سر در آورديد وكلاهكهاي بِزن بهادُرها را برسر نهاده، آماده شدهايد تا اَبد به جنگ ادامه دهيد. شما فضايي بوجود آورديدكه قتل نخست وزير سابق، رابين، ممكن و روندٍ صلح متوقف شود. شما آلتٍ دست آدمكشانِ فلسطيني شده ايد و منتظر وقوع فاجعهٍ بعدي هستيد تا برسرمان داد بكشيد كه « مابه شما گفتيم . هر چه وضع وخيم ترشود به نفع ماست عربها همه مخالف ما هستند، به اعراب نميشود اعتمادكرد» آري. اختلافات بس عميق و ترورها با قتلِ انسانها همراه است، ولي جنگ پاسخ كينه نيست اختلافات فقط از راهِ مسالمتآميز ميتوانند برطرف شوند. اين تراژدي به ما آموخت كه در غير اين صورت خونريزي ادامهخواهد يافت. نميفهميدكه داريد به ترورهاي حماس كمك ميكنيد؟ اوضاع وخيم است ودر اثرجرقهاي ممكن است بمب منفجر شود ولي شما با آتش بازي ميكنيد. ما نبايد اجازه دهيم كينه به كينهتوزي بيانجامد. كينه، ناتواني و نا اميدي سببِ اَعمالِ مأيوسانه ميشود. نخستوزير سابق، رابين، با مشاهدهي جسدهايي كه در اثر انفجار بمب در اتوبوس كشته شدند سخت ناراحت شد، ولي او گفت عليرغم اين ترورها روندٍ صلح ادامه خواهد يافت. درطرفِ مقابل داوطلبين انتحار به اندازهي كافي وجود دارند كه منتظر اشارهاي هستند. شما به « خاخام البا » اجازه ميدهيدكه به نام شما اعلام كند« تو نبايدكسي را بكشي، شاملِ يهوديهايي كه غير يهودي را بكشند نميشود.» شما اسرائيل را رو در روي جهان قرار ميدهيد و با جهان َسرِجنگ داريد. بنيادگرايانِ مافوق متعصب و مرتجع ازجهانبيني نژادپرستانهٍ شما استفاده كرده و به اين خونريزيها كمك مي كنند. مقالهاي كه من نوشتم سرو صداي زيادي براه انداخت . درتلويزيون مباحثات جدّي درگرفت. ولي مگر آدم مْدرن كه طرفدارجدايي مذهب ازدولت است مي تواند با اين متعصبين كه هرچه خاخامهاي مرتجع دستوردهندكوركورانه انجام ميدهند مباحثه كند؟ افسانههاي اساطيري هميشه قويتر از حقيقتٍ تاريخياند. مجلهي تايمز دراين مورد مقالهاي نوشت. CNN نيز به اين مقاله پرداخت. مقاله ناظر بر اين بود كه يك دولتٍ مدرنِ صنعتي كه راكت به فضا پرتاب ميكند با دولتي كه درآن تورات حاكم است و مقرر ميدارد كه در روزهاي شنبه ممنوع است يك قاچ ليمو توي چاي انداخت چون احتمال دارد ليمو دراثر داغي چاي"بپزد" و... باهم سازگار نيستند. موقعي كه هستي و نيستي ما مورد سؤال است، بنيادگرايان متعصب مذهبي پوشاكي برتن ميكنند كه ضديهوديهاي آلماني و لهستاني به منظور تحقير و تمسخر بر آنان پوشاندند. شايد پيگيريِ اين سنّت، مفرّح باشد ولي به شرطي كه ديگران را مجبور به پوشيدنِ آن نكنند. مقالهي من اين نتيجه را ميگرفت كه وحدت ملّي وجود ندارد. عمر سه هزارسالهي موجوديتٍ غيرعادي قومي كه ملّيت و مذهب را مترادف هم قرارمي دهد بسررسيده است. سازشِ اين دوباهم ممكن نيست. در اين سرزمين يا يك دولتٍ مذهبي مثلِ ايران تشكيل ميشود و يا يك دولت يهودي، مطابق با بينشِ هرتسل،كه سرزمين همگان است. متأسفانه دراين مبارزه خاخامها پيروز خواهند شد. زيرا لشكري از مذهبيون متعصّب كه كوركورانه از آنان اطاعت ميكنند در اختيار دارند. موقعي كه جزم گرايي و دمكراسي رو در روي هم قرارميگيرند جزمگرايي پيروز خواهد شد. پدر بزرگ مادريم در روسيه طلبهي مدرسهي تورات بود. او در سن سيسالگي كه پدر سه فرزند بود دين و مذهب را كنارگذاشت و ديپلم گرفت وسپس در دانشگاه تحصيل كرد. در سال 1909 به فلسطين مهاجرت كرد. در انقلاب صيهونيستي شركت كردكه اين انقلاب نه تنها زندگاني نوين و وطني براي قوم يهود به ارمغان آورد بلكه شيوهي زندگي او را به كلّي دگرگون كرد. تا آن موقع يهوديان درانتظارمعجزه روز شماري ميكردند. والدينِ مؤمنِ پدر بزرگم كه در يك دهكدهي اوكرائين زندگي ميكردند وقتي پدربزرگم به فلسطين مهاجرت كرد او را مْرده انگاشتند، زيرا به فلسطين نرفته بود كه طبق سنّت در سرزمين مقدس بميرد بلكه رفته بود در آنجا زندگي كند. همان سالي كه پدربزرگم به فلسطين مهاجرت كرد، يك خاخام هم ازهمان دهكده به اورشليم مهاجرت كرد و در آنجا ساكن شد. در حالي كه پدر بزرگم دراين ساليان فقط سيزده فرزند و نوه برجاي گذاشته است، خاخام نهصد فرزند و نوه و نبيره دارد. مي بينيد كه اينها قويترند. مسئلهي يهوديان بسيار بغرنج است . مهاجرتِ او اگر چه جنبهي مذهبي هم داشت ولي علّت مهاجرت بيشتر به خاطر اين بود كه صيهونيستهاي قديمي قتلعام يهوديان در اروپاي شرقي را پيش بيني كرده بودند. موقعي كه از يكي از مشهورترين خاخامهاي هم نسلِ من (لوباويچ) سئوال شدكه اگرخداي اسرائيل بر جهان حكومت ميكند پس چرا قتلِعام يهوديان در اروپا به وقوع پيوست؟ خاخام پاسخ داد كه " درشجرهي يهودّيت يك شاخهي پوسيده وجودداشت ( ازدواج يهوديان باغيريهودي ويهوديان رفرميست !) كه ميبايست ريشه كن شود." امروز هم هنگام كشته شدن يهوديان بوسيلهي عملياتِ ترور فلسطينيها همانگونه استدلال ميكنند. فيالمثل خاخام گفته است انفجار بمب در رستوران آپروپو، ازاين رو بوقوع پيوست كه رستوران در روزهاي سابات تعطيل نبود. پس از تأسيس دولت اسرائيل قانونِ بازگشت يهوديان به وطن تصويب شد. طبقِ اين قانون هر مهاجرِ يهودي به تابعيت كشور اسرائيل درميآمد. انگيزهي تصويب اين قانون اين بودكه درجريان قتل عام يهوديان هيچ كشوري حاضرنشد يهوديان را بپذيرد و نجات دهد. طبق شريعت يهود، يهودي كسي است كه از ما در يهودي زاده شده باشد و يا آن كه به مذهب يهودي گرويده باشد. سخيفتر از اين قانون نميشود قانوني وضع كرد. يك زن لهستاني به نام ترزا،كه سرآمدٍ زنانِ بشر دوست بود، تصميم گرفت همسرِ يهودياش را به اردوگاههاي مرگ نازيها همراهي كند و از او جدا نشود. او و شوهرش از قتل عام جانِ سالم بدر بردند و سرانجام به اسرائيل مهاجرت كردند. ترزا ،كاتوليك بود وكاتوليك هم باقي ماند. چندي بعد همسرش و سال بعد خودِ او درگذشت . طبقِ وصّيتاش ، در جوارِ شوهرش به خاك سپرده شد. اما مذهبيونِ متعصب مقبرهي او را شكافتند و جسدش را درقبرستان غير يهوديان دفن كردند . ما دوباره جسدش را كنار همسرش به خاك سپرديم و بنيادگرايان بار ديگر نبش قبر كردند.... اگر معيار مرسوم يهوديهاي بنيادگرا معتبر باشد، از شش ميليون يهودي كه در"رايش سوم" قتلعام شدند، كمتر از يك ميليون نفرشان حق داشتند به فلسطين مهاجرت كنند زيرا طبق قانون مهاجرت يهودي" اصيل" نبودند. هم چنين قانوني كه برطبق آن « يهودي كسي است كه مادرش يهودي باشد » امروزه مشكل آفرين شده است. در روزگاري كه زنانِ يهودي انبوهوار مورد تجاوز قرار ميگرفتند، چنين قانوني منطقي بود، زيرا فرزندان آنها حرام زاده تلقي ميشدند. حالا من نوهي همان پدر بزرگي هستم كه درگذشته به فلسطين مهاجرت كرده و با زن غير يهودي ازدواج كرده است. بنابراين من يهودي نيستم ، چون دركشورم به عنوان يك گروه اقليت تحت تعقيب نيستم، ولي فرزندانم نيز يهودي محسوب نميشوند. در مراسم عيدٍ پاساه كه دورهم جمع ميشويم و حماسهي كهن هاگادا را كه واقعاً امروزكسي چيزي ازآن نميفهمد با هم ميخوانيم و مثل يهودياني كه دو هزار سال پيش ميبايست مخفي به سر مي بردند، سورهي "خدايا بر اقوامي كه منكر تو هستند بلا نازل كن" را از بر ميخوانيم و به زن و فرزندانم كه دراين سرزمين متولد شده اند مينگرم، لبخندٍ تلخي بر لبهايم نقش ميبندد. اما زنانِ مذهبي كه مثل ماشين جوجهكشي ده تا پانزده كودك ميزايند و از مالياتي كه دخترانم ميپردازند روزگارشان را ميگذرانند ، زنانِ يهودي"اصيل"محسوب ميشوند. من درجنگهاي استقلال طلبانه براي اين دولت جنگيدهام ، اما دخترانم يهودي نيستند. و چرا چنين است ، چون مذهبيها بر منِ غير مذهبي چنان فشار ميآورند كه روزگارم را سياه كنند. شايد خدايي را بايد ستايش كنيم كه قوم ديگري را به جاي اين قوم انتخاب كند كه هر روزه دعا ميكند: " تو ما را بر ساير اقوام برتري دادي". ما از هم جدا ميشويم و والسلام . به اين دلخوشي كه امكان دارد با هم زندگي مشتركي داشته باشيم پايان دهيم. و سرانجام اسرائيلي خواهيم داشت كه در آن هر تخته سنگي بوسيلهي مؤمنين متعصّب مقبرهي مقدسي اعلام نشود. اصولاً شعار "ما همه يهودي هستيم" كه شما بنيادگرايان پيوسته به خوردِ ما ميدهيد چه معنايي دارد. درجنگ اول جهاني پدرم در ارتشِ اتريش عليهٍ پدرش كه سربازِ روس بود جنگيد. واينينگر يهودي ضد صيهونيست مثل گولداشتاين كه سي نفر مسلمان را در مسجد با مسلسل كشت هر دو يهودي بودند . كافكا، مالر و جيگال امير كه رابين را به قتل رسانيد يهودي بودند. اسرائيل نبايد صحنهٍ انتقام جويي تبعيدٍ دوهزارساله شود. اما مذهبيون دراين اسرائيل گورستانهاي متروك را محترم ميشمارند. آن چه كه كاملاً درتضّاد با اصل يهوّديت است ، چون تجليلِ قبرستان در يهوديت وجود ندارد. امروز مذهبيونِ متعصب نه تنها قبرستانهايي را كه مسلمانان برچيده اند پيدا ميكنند ، بلكه پيوسته قبورجديدي هم كشف ميكنند. درسال گذشته ارتش مجبور شد از يك مشت طلبهي متعصّب تورات ، كه اخيراً گويا مقبرهي يوسف را در شهر عرب نشين نابلوس كشف كرده و در آنجا اردوگاهي برپاكرده بودند دفاع كند و چندكشته برجاي گذاشت ، درحالي كه غيرممكن است يوسف در اين ديار مدفون شده باشد. درآن مقاله نوشتم شما تخته سنگها و خونِ مقدسِ يهودي را ستايش كنيدكه خود نوعي بت پرستي نوين و مسخ يهوديتٍ راستين است كه زندگي انسان را حرمت مي دارد. براي ما دريا و سواحل دريا، دانش و علوم و فنون باقي مي ماند وبالاخره مي توانيم به رؤياي سال 1948 تحقق بخشيم: دولت يهودي درسرزمين فلسطين تشكيل دهيم . و سرانجام اين نكته كه اينان ازدواج باغيريهودي را لعن و نفرين مي كنند.موسي زن سياه پوستي را به همسري برگزيد. و از همهٍ زنان حرمسراي داود از يك زن غيريهودي اش كه وادار نشد به مذهب يهود بگرايد دختري متولد شد كه مادر خاندان داود است. خاخام هاي عاقل ما در جريان قتل عام كشته شدند و يا به آمريكا مهاجرت كردند . ما خاخام هايي داريم كه از مراحل تاريخي درس اخلاقي نياموخته اند. اينان ازكتاب مقدس فقط آن چيزي را استخراج مي كنندكه گويا برادري را كه گناهي مرتكب شده بايدكُشت. ولي اينان فراموش مي كنند هنگامي كه يهوديان از غرق شدنِ مصري ها شادي ميكردند، خداوند برافروخت : مخلوقين من غرق مي شوند وشما شادماني ميكنيد! موقع آن فرارسيده است كه حقيقت گفته شود. در يك سو جامعهاي قرار دارد كه اگر بخواهد به زندگي ادامه دهد بايستي ترقي و مدارا پيشه كند و درسوي ديگرجماعتي است كه در قرن وسطا به سر ميبرد . به اين سؤال كه اگر همهي شما طلبهي تورات باشيد و از خدمت نظام وظيفه سر باز زنيد چه كسي از شما و از اين سرزمين دفاع خواهد كرد ، پاسخ ميدهند : «خداوند محافظت خواهد كرد» . پروردگارا، ما را از شَرّ اين خدا شناسها محافظت كن! برگرفته از هفتهنامهي DIE ZEIT, nr. 34,1997 Yoram Kaniuk نويسندهي معاصرِاسراييلي (1930)
|