header image
 
روشنفكر ايراني و شجاعت مدني چاپ
سيف الدين حاتملوي   

 

گر بخواهي كه بفروزي چو روز
هستي‌ي هم چون شب خود را بسوز
                           « مولوي »


مقالات دوگانه ي آقاي اسد سيف و جوابيه ي آقاي رضا مرزبان در نشريه ي آرس (‌شماره هاي 76 ، 77 ) را خواندم و متأثر از آن ها اين مختصر را قلمي كردم . با اميد آن كه كوشندگان نشريه ي آرش سعه ي صدري نشان داده و آن را در گوشه اي از نشريه ي وزين شان چاپ نمايند .
مقالات آقاي سيف صرف نظر از ارزش جامعه شناسانه‌ي آن ها و احياناً قابل بحث بودنٍ پاره اي از نظريات مطرح شده ، بيشتر از هر چيزي نيشتر بر دُمل چركيني مي زنند كه چرك و خونابه‌ي آن در تاريخ معاصر كشورمان بسي جان هاي شيفته و فرزانه را قرباني گرفته است . سنگ فرش‌هاي خيابان هاي شهرهاي آذربايجان ، كُردستان ، بلوچستان ، خوزستان و تُركمنستانٍ ايران از انقلاب مشروطيت به اين سو شاهدان بي زبانٍ اين خون‌هاي ريخته شده هستند كه پرداختن به آن خود مستلزم مقالات زيادي است و در حوصله‌ي اين مختصر نمي‌گنجد . با اميد اين كه بحثي را كه آقاي سيف به خصوص با دومين مقاله‌اشان آغاز كرده‌اند ، روشنفكران ايراني بدون حب و بغض پي‌بگيرند . چرا كه بعد از نزديك به صد سال كشاكش ، خون و خون‌ريزي ، از بين رفتن ثروت‌ها و سرمايه‌هاي ملي و فرصت‌هاي استثناييٍ تاريخي و فجايعي كه بر همگان – حدّاقل در خارج از كشور – آشكار است ، حال مردم ايران و در پيشاپيش آن‌ها روشنفكران در صدد ساختن جامعه‌اي متمدن ، بدور از خشونت (‌از هرنوع‌) ، عادل و دموكراتيك هستند . پس وقت آن نيز فرا رسيده است كه اين دُمل چركين به شكل اساسي جراحي شده و تابوهايي كه مانع پيشرفت جامعه هستند (‌آقاي سيف به پاره‌اي از آن‌ها اشاره كرده‌اند‌) شكسته شده و در باره‌ي آن‌ها با شجاعت و صراحت به گفت‌وگو نشسته شود . گيرم كه پرداختن به اين موضوعات در داخل كشور اگر نگوئيم غير ممكن حداقل سخت و دشوار است . ولي مجيط دموكراتيك خارج از كشور امكان اين گونه بحث‌ها را به وفور در اختيار روشنفكران ايراني مي‌گذارد . منتها براي شكستن اين تابوها اولين شرط ، داشتن شجاعت مدني است . آقاي سيف با نوشتن دو مقاله‌ي مذكور ثابت كرده است كه اين شجاعت را داراست و شايسته‌ي نام روشنفكر است . در كنار اين‌ها چيزي كه ارزش كار ايشان را براي من بالا مي‌برد ، تعلق ايشان به مليت فارس مي‌باشد .
قبل از هر چيز بگويم كه قصد من از نوشتن اين مطلب ، نقد مقاله‌ي آقاي مرزبان نيست . زيرا كه اين كار در اين مختصر امكان‌پذير نيست . به خصوص كه ايشان در نوشته‌شان چنان فضاي وهم آلودي آفريده‌اند و به موضوعاتي اشاره كرده‌اند ( گيرم كه بيشتر آن ها هيچ ربطي به نوشته‌ي آقاي سيف ندارد ) كه هر يك مي‌توانند موضوع يك رساله‌ي مستقلي باشند . لذا من براي رعايت ايجاز وارد مقولات نشده و فقط به لپ كلام آقاي اسد سيف خواهم پرداخت . كاري كه آقاي مرزبان به هر دليلي از انجام آن سرباز زده‌اند .
آقاي سيف در اين دو مقاله در كنار مطلب ديگر سعي كرده‌اند از جمله اين مسئله را توضيح دهند كه تك زباني و زورچپان كردن زبان فارسي به ملت‌هاي غير فارسٍ ساكن ايران يكي از عوامل ديرپايي و سخت جاني استبداد در كشورمان است . حال اين كه آقاي مرزبان با دور زدن همه‌ي اين موضوعات و چسبيدن به يك كتاب لغت مورد استناد آقاي سيف و پيراهن عثمان كردن آن به قول مولوي « كوه را ديده نديده كان به كوه » به گونه‌اي رفتار كرده‌اند كه گويا اين كتاب لغت چيزي استثنايي در تاريخ معاصر ايران است كه تازه آن هم محصول موساد اسرائيل است . همان روحيه‌يِ دايي جان ناپلئوني رايج در روشنفكرانٍ وطني : كه هر چه بد است كار امپرياليسم است و خارجي‌ها و « منٍ » روشنفكر مبرا از هر مسئوليتي مثل هميشه بي تقصير مي باشم !! گيرم كه براي اثبات نظرات اقاي سيف نه از آن كتاب لغت كذايي بلكه از آثار استادان مسلم ادب فارسي ده‌ها و ده‌ها مثال‌هاي مختلف مي توان آورد . در همين نشريات فارسي زبان چاپ خارج هر روز و هر هفته مي‌توان ده ها مورد و نوشته‌ي « نژادگرايانه » و « مهاجم » به فرهنگ هاي ديگر را سراغ گرفت كه خواننده‌ي ايراني ، آن ها را با به به و چهچه و بهترين احساسات وطن پرستانه مي‌خواند و كَكِ روشنفكراني چون آقاي مرزبان نيز نمي گزد چرا كه حساسيت لارم وجود ندارد . در حالي كه نويسندگان اين ترهات را مي‌توان در كشورهاي متمدن دنيا به خاطر تبليغِ راسيسم و نژادپرستي از نظر حقوقي مورد تعقيب قرار داد . و تعجب اين جاست كه آقاي مرزبان در جوابيه شان هر چند كه خود را موافق « بسياري از كليات ديگر نوشته‌ي » آقاي سيف نشان داده‌اند ( كدام كليات ؟! ) با اين حال ، اين « كليات » را رها كرده و سعي كرده اند كه از او مچ گيري كنند كه گويا آقاي سيف در نوشته اش به زبان فارس، تهمت « مهاجم » و « نژادگرا » زده است.
آقاي مرزبان عزيز ! هيچ زباني في نفسه و در ذات خويش « مهاجم » و « نژادگرا » نيست . چرا كه زبان پا ندارد كه به جايي تهاجم نمايد . بلكه اين روشنفكران هر قومي هستند كه از زبانِ خودشان چماقي براي كوبيدن زبان ها و موجوديت ملت‌هاي ديگر درست مي‌كنند . هنگامي كه گردانندگان « بنياد موقوفه‌ي افشار » براي از بين بردن زبان تركيِ آذربايجاني در ايران برنامه‌ي پنجاه ساله مي‌ريزند و به كساني كه زبان و ادبيات يك ملت را نابود كرده و تاريخش را تحريف مي‌كنند جايزه مي‌دهند ، زبان فارسي به زباني « مهاجم » و « نژادگرا » بدل مي‌شود‌.وگرنه كيست كه به زبان فارسي مسلط باشد و از خواندن اشعار حافظ و يا شاملو لذت نبرد . هنگامي كه رژيم پهلوي‌هاي پدر و پسر با صدور بخشنامه‌هاي دولتي – اين بخشنامه‌ها هنوز هم كه هست در رژيم اسلامي نيز به قوت خود باقي هستند و لغو نشده اند – در مدارس ، استقاده از زبان تركيِ آذربايجاني را ممنوع و معلمين متخلف را اخراج و منتظر خدمت مي كنند و روشنفكر فارس نه تنها به اين ستم و حق كشي اعتراضي نكرده بلكه خود نيز با آن هم صدا مي‌شود ، زبان شيرين فارسي براي آذربايجاني به زهر حنظل ، « مهاجم » و « نژادگرا » بدل مي‌شود . جالب است كه خويشاوند همين زبان مظلومِ آذربايجاني در كشور همسايه‌مان تركيه همان نقش « مهاجم » و « نژادگرا » را بر عليه زبان‌هاي كردي ، عربي و …. به عهده مي‌گيرد . يعني به قول آذربايجاني‌ها « همان حمام و همان طاس » . و يا هنگامي كه خاتميِ اصلاح طلب و طرفدار گفت گوي تمدن ها زبان فارسي را رمز وحدت ملي در ايران دانسنه و با دادن « تيغ به دست زنگي مست » عملاً به سركوب زبان هاي غير فارسي رسميت مي دهد ، زبان حافظ و سعدي به « مهاجم » و « نژادگرا » بدل مي‌شود ،
آقاي مرزبان محترم ! باز هم از ستم‌هايي كه به مردم غير فارس در اين كشور رفته است – و آقاي سيف در نوشته‌هايشان به گوشه‌اي از آن‌ها اشاره كرده‌اند – سخن بگويم ؟ ستم هايي كه روشنفكران فارس (‌اميدوارم كه شما جزو آن‌ها نباشيد‌) به غير از معدودي چون زنده ياد جلال آل‌ احمد نه تنها بر آن‌ها چشم بسته‌اند بلكه خود آتش بيار معركه‌ي دولتي نيز گشته‌اند . و حال كه آشِ ستم ملي و زباني در كشور بيش از حد شور شده و براي طرفداران « جامعه‌ي مدني » انكار آن هر روز مشكل تر مي‌شود ، به قول آقاي سيف با پيش كشيدن بحث‌هاي انحرافيِ دور و درازِ ملت يا قوم و زبان و نيم زبان سعي در لوث كردن و در سايه قراردادن مشكل اصلي مي‌نمايند .
آقاي مرزبان ! سخن را كوتاه كنيم ، چون فارسي شكر است بايد زبان‌هاي تركيِ آذربايجاني ، كردي‌، تركمني ، عربي و بلوچي را كه زبان ميليون‌ها ايرانيِ غير فارس مي‌باشد تحقير و از سكه انداخت ؟ در باره‌ي نقاط قوت و ضعف هر زباني از جمله زبان فارسي مي‌توان نظريات مختلفي داشت . آنچه مسلم است براي هر كسي زبان مادري‌اش شيرين‌ترين زبان دنياست . فارس‌ها نيز از اين قاعده مستثني نيستند . منتها زبان فارسي در ايران از طرف كسي مورد تهديد و تحقير نيست . زيرا كه قدرتِ دولتي پشت سر اين زبان قرار دارد . اين زبان‌هاي غير فارسي در ايران است كه بر خلاف تمامي ميثاق‌هاي بين‌المللي و حقوق بشر مورد تجاوز و در معرض نابودي هستند‌. شما بياييد نوشتن در باره‌ي حلاوت زبان فارسي را به ده‌ها و ده‌ها نفري كه از اين راه نان مي‌خورند وا بگذاريد ! و در عوض ، كمي هم از « جزئيات » ستم‌هايي كه بر هموطنان غير فارس‌تان رفته است بنويسيد . با دادن نام « كليات » به اين دردها و ستم‌ها نمي‌توان شانه از زير بار مسئوليت يك روشنفكر خالي كرد .
2001/8/23

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.