header image
 
نوروزتان پيروز چاپ
باقر مؤمني   

هر سال مي‌گوييم بهار امسال را كه گذرانديم سال ديگر از بهار و بنفشه خواهيم گفت و نوشت اما هيهات كه بهارها مي‌آيند و مي‌روند و ما گرچه به هنگامه ي بهار لبخند را بر لب مي‌نهيم و شادباشي به دوستان و نزديكان مي‌گوييم اما تا وقتي مي‌دانيم بهار طبيعت در دل‌ِ اكثريت مردمانِ جهان سبز نگشته لبخندمان كمرنگ و سرورمان نيز اندوهگنانه است. متن زير شاهدي ديگر بر اين مدعاست. چند خطي است از «پير قبيله‌ي كوچك ما» باقر مؤمني كه چندين سال پيش در پاسخ سؤال آدينه نوشته شده كه البته در آن مجله چاپ هم نشده است. اما چون هنوز چرخ روزگار در اين بهار مثل آن بهار بر همان پايه مي‌‌چرخد، اين چند ‌خط را چون تبريك نوروز از ما پذيرا شويد :
                                                                                                           آرش  
مي‌انديشم

باقر مؤمني

مي‌انديشم :
به وطنم مي‌انديشم كه فرسنگ‌ها از آن دورم‌. به مردمِ وطنم مي‌انديشم كه سال‌هاست از جمعشان بيرونم‌؛ به خويشان و دوستاني كه درگذشتند و از مرگشان تنها خبري شنيدم‌، و به خويشاني كه اكنون ديگر بيگانه‌اند‌، و به كودكان و نوجواناني كه اصلاً نمي‌شناسم‌.
به ناآشنايي‌ها مي‌انديشم‌: به وطنم و به مردم وطنم كه آنقدر چهره عوض كرده‌اند كه اگر روزي ديگر بار، آن‌ها را ببينم باز نخواهم شناخت‌؛ و به احساس بيگانگي مي‌انديشم‌:
آشيانه‌اي كه كنام جانوران شده و به جاي آواز و ترانه‌هاي آشنا‌، اصواتي منكر و گوش‌خراش در آن طنين انداز است‌. هر هموطني كه به اين سو مي‌آيد اولين سخنش اين‌ست‌: «‌نمي دانيد مردم چقدر بد شده‌اند‌!» و فساد در سراسر جامعه حكم‌فرماست‌؛ مواد مخدّر‌، فحشاء‌، رشوه‌، دروغ‌، كلاه‌برداري‌، و همه‌ي اين‌ها آشكارا و رو در رو‌؛ و قباحت از ميان رفته است‌، يعني كه بايد خوبي‌ها و زيبايي‌ها را پنهان كرد‌. و من مي‌انديشم به دست قطع شده‌اي كه چنگ مي‌نواخته‌، به سر بريده‌اي كه مي‌انديشيده و به قلب سوراخ شده‌اي كه عشق مي ورزيده‌. و به دوشخصيتي و رياي كودكان و نوجوانان مي‌انديشم (‌حالا ديگر همه از شكم مادر فقيه به دنيا مي‌آيند‌.).
به طبقه‌ي تازه‌ي كلان‌راهزنانِ با «محاسن‌» مي‌انديشم كه در يك شب ميليون‌ها صرف سور و سرور مي‌كنند و با ترتيب مجالس افسانه‌اي قصه‌هاي هزار و يك شب را از ياد‌ برده‌اند‌؛ و به دزدي ميليارد‌ها‌. و به فقر مي‌انديشم‌: به معلمي كه شاگردانش را رد مي كند تا به عنوان تدريس خصوصي ساعتي سه چهار هزار تومان پدر و مادر آن‌ها را سركيسه كند‌، به دلال‌هاي ارز كه در خيابان‌ها سر راه عابران را مي‌گيرند‌، به كارمند و كارگري كه بايد سه كار در يك روز انجام دهد تا به زحمت كمر خرج خانواده را بشكند‌ و چون درماند اول اعضاي خانواده و سپس خودش را بكُشد‌؛ و به سكته‌هاي قلبي به مرگ جوانان‌....
و عزا مي‌گيرم‌.
مي‌انديشم به دندان قروچه‌ها‌، و به كينه‌ و خشمي كه ديگر آشكارا در چهره‌ها رخ مي‌نمايند‌، به دشنام‌ها و لعنت‌هايي كه ديگر مدت‌هاست جاي لطيفه‌ها و پچپچه‌ها را گرفته‌اند‌؛ و به نطفه‌هاي صبحي مي‌انديشم كه در شكم شبِ سياهِ تيره‌ي وطنم دارد شكل مي‌گيرد‌: به سلول‌ها و محفل‌هايي كه نوشته‌هاي پنهاني در آن‌ها دست به دست مي‌گردد‌، و به هياهويي كه در ميدان‌ها و كوچه‌هاي يك شهر طنين مي‌افكند و چون يك لحظه در صداي رگبارها گم شد لحظه‌اي بعد در شهري ديگر – و اين بار بلندتر – صلاي زندگي سر مي‌دهد‌.
به بوته‌هاي آتش مي‌انديشم كه در شب چهارشنبه سوري پاسدارانِ جهل را در شعله‌هاي خود فرو برده است‌، و به شاعر ايراني عرب زباني كه هزار و چهارصدسال پيش خطاب به پيام آوري طعنه زد كه تو از پشت آدم به دنيا مي‌آيي كه از خاك آفريده شد و خاك پست و فرودين است و من زاده‌ي شيطانم كه از آتش است والنّار تعلو‌... (‌كه آتش رو به فراز دارد‌...)‌؛ و من به لبخنده‌ي شكوفه‌ها مي‌انديشم .
7/11/1373

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.