|
زنده باد مقاومت همه جانبه
|
|
|
تراب حق شناس
|
|
صفحه 2 از 2 ما در زير نمونههايي را ميآوريم تا هموطنان ايراني از اين تحول بزرگ كه زادهي مقاومت و پافشاريِ مردمي تنها و بي پناه در برابر قدرت نظامي و پليسي و اقتصادي و ديپلماتيك اسرائيل است بهتر با خبر شوند و هر كس به نوبهي خود در اين نبرد عادلانه سهيم شود و به پشتيباني از ملتي تحت اشغال و در معرض تحقير برخيزد كه مشعل مبارزه عليه استعمار و امپرياليسم را دهها سال است روشن نگه داشته و اين درس را به تاريخ و به جهانيان ميآموزد كه ميتوان در برابر ارتجاع ايستاد و تسليم نشد. رسانههاي گروهيِ جهاني كه برنامه ريزيِ آنها طبق مصالح سرمايه ي بينالمللي و در راه نابودي هرگونه فكر و عمل مقاوم است و هر روز توجيهات و «تئوريهاي» قلابي را به خورد افكار عمومي (و از جمله برخي «روشنفكران» ما) ميدهند، مدتي اين «ورد» را به دهانها انداخته بودند كه جواناني كه به عمليات انتحاري اقدام ميكنند، «ديوانه»اند، «عاشق شهادت»اند و «دشمن زندگي» اند! آنها كه اين درس دوره ي دبستان را هم فراموش كرده بودند كه «حتا براي مور، جان شيرين خوش است» ميپنداشتند كه مقاومت تا سرحد مرگ، ناشي از آن است كه آنها زندگي را دوست ندارند يا ميخواهند به «بهشت» روند. چه چيزها كه در اين باره نگفتند! اما واقعيت امر و مبارزهي مرگ و زندگي در فلسطين كه خبرهايش به ناگزير به گوش ميرسيد نشان داد كه علت اين پديده را در جاي ديگري بايد جست، در دشواري و طاقتفرسا بودن اوضاع زندگي، در فقر و تحقير كه زندگيِ خفتبار را طرد ميكند و مرگ شرافتمندانه را پذيرا ميگردد. همان كه شاملو برايش چه زيبا مي سرود: «اگر ببايد زيست/ اينسان، اين چنين بي شرم/ من چه بي شرمم/ اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم/ بر بلندِ كاج خشكِ كوچهي بنبست». صحبت بر سر تأييد اين يا آن گونه عمليات نيست. صحنهي نبرد و توازن قوا و معيارهاي ديگري است كه نوع عمل را تعيين ميكند؛ صحبت بر سر فهميدن اوضاعيست كه منجر به چنين اعمالي مي شود و از دور، از محيطي گرم و به دور از هنگامهي نبرد، نميتوان به دواريِ سطحيِ آن پرداخت و با آروغ «روشنفكري» به قضاوت واقعيات سر سخت نشست.
*كساني هم هستند كه جسته گريخته اخبار درگيريها را ميشنوند و از اين كه خوابشان آشفته مي شود نگراناند و ميپرسند بالاخره چه ميشود؟ چه راه حلي هست؟ در پاسخ بايد گفت تنها يك راه: تن ندادن به طمعورزيهاي استعمار اسرائيل و اذعان به حقوق ملت فلسطين. اجراي قطعنامههاي سازمان ملل متحد كه در همه جاي جهان قابل اجراست ولي استثناي آن اسرائيل است كه بيش از 50 سال است همهي قطعنامهها را به جز آنچه به نفع خودش بوده همه را به ديوار كوبيده است: عقب نشيني اسرائيل از سرزمينهاي اشغالي و برقراري جامعه و دولتي كه فلسطينيها به عنوان بشر. به عنوان صاحبانِ حق تعيين سرنوشت، آن را مطالبه ميكنند. همين و بس. كساني هم، هستند كه از روي مبل راحت خويش پيشنهادهايي را براي ملتي ديگر طرح يا تأييد ميكنند. مثلاً اين كه بيتالمقدس به منطقهاي جهاني و بي طرف تبديل شود، يا اين برود، آن بيايد. از اينان بايد پرسيد شما كه در الفباي زندگي و مبارزهي جامعه و كشور خودتان درماندهايد، به چه حقي خود را به جاي ملتي ديگر ميگذاريد و برايش نسخهي آزادي و رهايي و يا «خط مشي انقلابي پرولتري» ميپيچيد؟ كدام دموكراسي و كدام حقوق بشر يا... كه سنگاش را به سينه مي زنيد به شما اجازه مي دهد كه به جاي آنان تصميم بگيريد؟ مگر آقاي بوش جز اين ميكند؟ آيا حداقل انصاف و فروتني حكم نميكند كه آنها را آزاد و مختار بدانيد و اگر همدردي و همبستگياي در خود احساس ميكنيد، به رفع موانع از پيش پاي آنان همت گماريد!؟
|