|
محمود درويش
|
|
در تجمع بزرگ همبستگي با مردم فلسطين كه روز سه شنبه 9 آوريل در بيروت برپا شد، شاعر بزرگ فلسطيني، محمود درويش، از شهر اشغال شدهي رامالله پيامي تلفني خطاب به تجمع مزبور فرستاد كه ترجمهاي از آن را ميخوانيد. با سپاس از شاعر گرانمايه نعمت آزرم كه با خواندن اين متن قبل از چاپ، به رواني و زيبايي آن افزود. «امروز همه درك ميكنيم كه ما را توان آن نيست كه تك و جداگانه به سوي آينده گام برداريم و نيز اين كه دفاع از ملت خودتان، ملت فلسطين، دفاعِ تك تك شما از سرنوشت شخصيِ خويش است. اينك سرزمين فلسطين است كه از فضاي جغرافياياش سرريز شده است. خون محدودهاش را گسترش داده و ديگر مرزي ندارد و خود، روح و معناي گوهر وجود انساني ما شده است. هم اكنون انسانيت در كليت خويش، وجدانش را ميآزمايد و پيكرش را بر صليب نوين لمس ميكند. بر هر سرزميني، مسيحي از آن خاك بر ميخيزد و به آسمان فراز ميشود تنها براي آن كه رهايي جهان را مژده دهد. دستهاي رنج نمادهاي بزرگ را ميسازند، اما فلسطين خواستار چيزيست ابتداييتر، اگر بتواند به سوي آن راه يابد. فلسطين ميخواهد تا شورِ زندگي، چموشيِ تاريخِ وحشي را رام كند؛ مگر نه اين است كه سرانجام نيك بخشيدن به ثنويت خون و شمشير، خويشتن را به حد كافي آزموده است. فلسطين ديگر، بيش از اين، مجالي براي پذيرش رسالتهاي آسماني ندارد. خدا همه چيز به گوش او فرو خوانده است. اما در آن بزهكاريهاي تجاوزگران امروز نيز يافت ميشود كه خشم انبياء را بر ميانگيزند و زمين را با خون شهيدان مزار آباد ميكنند. نه تنها از آن رو كه آزاديِ سيري ناپذير هم چنان تشنهي خون است، بل به خاطر آن كه ساكنان تانك و خرافات نميخواهند از آن برون آمده به زندگي طبيعي درآيند. به اين دليل ساده كه در زندگي، ما را نيز حقيست و آنها از تقسيم زندگي با ديگري ناتواناند. فلسطين در آتش ميسوزد و وجدان جهاني دچار خفگيست و ققنوس از نقش جاودانهي خود هرگز دست بر نخواهد داشت. اما به ما مژده مي دهد كه پس از ادغام واقعيت در اسطوره و بعد از آن كه اسطوره در سرزمين واقعيت با پاي برهنه به شورش برخاست، ديگر به آغاز فاجعه بار خويش باز نخواهد گشت. ما پيروز ميشويم، زيرا عاجز از هزيمتايم؛ و پيروز ميشويم زيرا اشغال عاجز از پيروزيست. اشغال، هر بار در عرصه ي نظامي پيروز شد، بيش از پيش در بن بست وجودِ خود فرو رفت و نتوانست براي اثبات مشروعيت اخلاقي خود حتا يك پاسخ بيابد و هر گاه در اينجا و آنجا صلحي به دست آورد صناعت ترس از گشايش درهاي قلعه به سوي افق را تكامل بخشيد، لذا به جنگ بازگشت. چرا كه جنگ تنها وسيله در دست اوست تا هويت خويش را از خطر گشايش به روي غير خودي حفظ كند. گتو غايت اوست و فرهنگ نفرت همانا اصالت است. پس، چگونه ميتوان صلح را بر كسي تحميل كرد كه با آن ميجنگد و كشمكش را به نقطه ي آغازش باز ميگرداند. نسل جوانِ عرب كه در سايهي قراردادهاي صلح و پس از آن به دنيا آمده، همان نسليست كه رفتار اسرائيل وي را متقاعد كرده است كه گفتمان صلح با واقعيت موجود چقدر در تناقض است. اين همان نسليست كه كوچه و خيابان كشورهاي عرب را با خشم انباشته است، خشم بر نظام سياسيِ عربي كه از مجازات اسرائيل به خاطر جنايتهاي روزمره و مستمرش عليه خلق فلسطين ناتوان است. پس خوشا به حال اسرائيل كه توانسته است مردم كوچه و خيابانِ عرب را عليه كساني متحد كند كه صلح او را باور ميكنند، هم چنين خوشا به حال او كه عزلت اخلاقياش از وجدان جهاني كه از هرسو احاطهاش كرده، خود را در جايگاه يك دولت نژاد پرست و ياغي نسبت به قوانين بينالمللي و ارزشهاي انساني باز يافته است. چنين است كه محاصره شده محاصره كننده را محاصره ميكند. فلسطين، ديگر تنها نيست، ياسر عرفات، اين شهيد زنده، ديگر تنها نيست. با بازگشت مردم كوچه و خيابان عرب به سياست و بازگشت سياست به فضاي حياتيِ خود در جامعه، شعاع وجود فلسطين گسترش يافته است، اما بين موضع مردم و موضع رسمي دولتها فاصله هر چه گستردهتر شده به حدي كه مردم ياد ميگيرند پرسش دموكراسي را با تأثير و كارايي هر چه بيشتر مطرح كنند. اكنون ميتوانيم اين سخن را تكرار كنيم كه فلسطين براي كل ملت عرب همانا اسم شب است. فلسطيني، ديگر تنها نيست، چرا كه خونش در رگهاي ميليونها نفر ميتپد و فلسطينِ سرريز شده از مرزهاي خويش، يكي از آرمانهاي اخلاقيِ بزرگ اين عصر شده است. اين خود نخستين نشانههاي پيروزيست و ما را گزينشي جز مقاومت تا پيروزي نيست. متشكرم».
|