|
جهان بيناست (نگاهي به فيلم «نيمهي پنهان»)
|
|
|
ژيلا مساعد
|
|
صفحه 1 از 2
من از رمهي برّهگان جدا ماندم اما بره نماندم من دريافتم كه معصوميت انتخاب ِ مرگي شرمآور است و تنهايي جزاي آگاهيست اينك نه برّهام وَ نه گرگ فقط چشماني كه ميبيند ، ميبيند ، ميبيند شعر “جدايي” از دفتر: ماه و آن گاوِ ازلي
در كشور سوئد، در شهر گوتنبرگ هر سال در اواخر ژانويه فستيوال جهاني فيلم برگزار ميشود. فيلمها اغلب از كيفيت بسيار بالا برخوردارند و درست به همين جهت تعداد زيادي از فيلمها هرگز به اكران عمومي در نميآيند و پولساز نيستند. در روز اول فستيوال من با كنجكاويِ بسيار و اشتياقي كه دلم را گرم كرده بود و با اطمينان به اين كه به ديدار فيلم خوبي ميروم، به ديدن فيلم تهمينهي ميلاني رفتم. من منتقد فيلم نيستم ولي اين حق را به عنوان يك بينندهي عاديِ فيلم و هم چنان زني كه خاطرات مشخص و زندهاي از زمان انقلاب در ايران دارد، مجبورم ميكنند تا در مورد اين فيلم دست به قلم برده و نظراتم را بنويسم. من هيچ فيلم ديگري از ساختههاي تهمينه ميلاني نديدهام و به همين خاطر فيلم «نيمهي پنهان» معرف او به عنوان فيلمساز شد و من در كمال بيطرفي و با وجود احترام و عشقي كه به كار هنرمندان در ايران به خصوص زنانِ هنرمندٍ هم وطنم دارم، آنچه از ديدن اين فيلم دريافت كردم را مينويسم. اين حق را “براي بار دوم تأكيد ميكنم” نه تنها به عنوان بيننده فيلم بلكه به عنوان يك “زن” به خود ميدهم. باري، در خلال سالهاي دراز و دردناكِ پس از انقلاب، اين همه سختي بر من نوعي رفته است تا پوست بياندازم و از برّه بودن و برّه ماندن نجات پيدا كنم، رشد كنم، حقوق اوليهي خود را به عنوان “انسان+زن” نه اين كه به دست آورم، بلكه بشناسم، با درد، به آگاهي دست يافتم تا “من نوعي” چون برّه به نمايش گذاشته نشوم و براي معصوميت و پاكيِ روح و جسمم، نرخ معيّن نشود. آن وقت در كمال حيرت، حيرت نزديك به شوك، فيلمي را ميبينم كه ساختهي يك زن است و در آن “معصوميت برّه مانند” يك دختر را برجسته كرده، محور دفاع از هزاران دختر جوان و نوجوان سياسي زمان انقلاب قرار داده و براي بيگناه نشان دادن آن گروه، يك برّهي ناآگاه، معصوم، ساده دلِ احساساتي، با دانشي سطحي پرورانده. دختري كه مقاومتش نيز مانند آگاهياش نسبت به جامعهاش، كم نشان داده ميشود. اين دخترِ فعال سياسي، برّه وار گوش ميكند، برّه وار اعلاميه ميچسباند، برّه وار آلت دست مردي مًسنتر از خود قرار ميگيرد، و برّه وار به اندرزهاي كوتاه زني شاعر گوش فرا ميدهد و تغيير عقيده ميدهد و برّه وار زن مردي ميشود كه در مسير زندگياش قرار گرفته و بيننده تا انتهاي فيلم، نميداند و نميفهمد كه آيا آن مرد را، شوهرش را دوست دارد يا نه. تهمينهي ميلاني در مصاحبهاي در گوتنبرگ گفت كه: «ميخواسته معصوميت و اخلاق پاك اين گروه از دخترانِ جوان را نشان بدهد. زيرا آنها را كثيف ميخواندند» . دختراني كه زنداني، اعدام و شكنجه شدند، اهل مطالعه و كتابخوان، شجاع و مصمم و حساس نسبت به مسايل اجتماعي زمان خويش بودند ولي تهمينه ميلاني با دفاع از معصوميّتي كه خودش – معصوميّتي از نوع اسلامي آن – ساخته جنبههاي مثبت زندگي و افكار اين گروه را كمرنگ كرده و يا ناديده گرفته است. نوع تفكّر، عملكرد، نوع اعتراض و حركت آنهاست كه ميبايست از آن دفاع ميشد! نه معصوميتي كه زاده اخلاق مذهبي حاكم بر جامعه بوده و هست. دختر جوان گاهي از لحاظ عاطفي - اجتماعي تا حد يك دختر نادان و كودن نزول ميكند. بازيگر مرد فيلم، كه در نقش ناشري همه چيزدان ظاهر ميشود، با بازي ابتدايي و غير حرفهاياش انسان را بياد فيلمهاي بدٍ هندي مياندازد. اين مرد در اولين برخورد با نگاه و كلام و رفتار، چنان دختر را حقير و كوچك ميكند كه انسان مردّد ميماند كه آيا او را از خيابان بلند كرده است يا با يك دختر انقلابي روبروست؟! در همان ملاقات اوليه چنان با دختر رفتار كرد كه جايي براي دفاع از معصوميت او باقي نگذاشت. آن مردِ ذاتاً مجرّد، پس از آن كه دختر را به جنسي سادهلوح تبديل ميكند و روبروي خود مينشاند شعر او را هم به مجرّد خواندن نقد كرده و خطابهاي صادر ميكند و تلاش و احساسٍ نياز به عدالت و عشق را در كلام آنها پست و كليشه و شعار خوانده و شعرشان را تهي از محتوا مينامد. جواناني را كه نه از سر تفنن بلكه زير فشار اجتماعي رواني سياسي مهلكي به كلام، به شعر و به هنر روي آوردند به هيچ ميگيرد. او شعر را، پيام آن را و درد آن را كليشه مينامد. شعر را علناً بي آبرو كرده و تأثير آن را به سُخره ميگيرد و در آخر ميگويد كه (شعار هنر نيست!).
|