header image
 
كسرايي‌،‌ در شعر امروز چاپ
جمشيد برزگر   
رفتن به
كسرايي‌،‌ در شعر امروز
صفحه 2

سياوش كسرايي در چنين احوال و زمانه‌اي‌. چنان كه گفتم به حلقه‌ي نيما پيوست‌. از سوي ديگر اما‌، پيوستن به حزب توده او را در مقابل گزينه‌ها و گزاره‌هاي ديگري قرار مي‌داد‌. او از طرفي به نيما و ديدگاه‌هايش دل بسته بود و از طرفي ذهن و نگاهش متأثر از همان فضاي رمانتيك و گاه سانتي مانتال غالب بود و از ديگر سو‌، ديدگاه‌هاي حزبيِ آمده از عهدِ ژدانف را پيش رو داشت كه گاه حتا در قالب نقدهاي تند و سرزنشگر شعر نيما بروز مي‌يافت‌. اين نوسان‌، همواره با كسرايي ماند و بر شعرش سايه افكند‌، چنان كه به تعبيري هرگز نخواست يا نتوانست از هسته‌ي اصلي دو قطب اخير دور شود و خود را به جريانِ بالنده‌ي شعرِ امروز نزديك‌تر ببيند‌.
يافتن نمونه‌ها و مصاديقي براي آن چه گفتم دشوار نيست‌. اما براي پرهيز از طولاني شدن سخن‌، به اشاراتي كوتاه بسنده مي‌كنم‌: از آغازين شعرهاي كسرايي تا واپسين آن‌ها كه من خوانده‌ام و هر كدام بازتابي است از سه گرايش در او كه با هم نيز در جدال بودند‌، شعري به نام «‌رقص ايراني‌» از اولين كتاب او را مي‌خوانيم‌:
به انگشتان‌، سرِ گيسو نگهدار‌/ نگه در چشمِ من بگذار و بردار‌/ فروكش كن‌/ نيايش كن‌/ بلورِ بازوان بربند و واكن‌/ دو پا‌، برهم بزن‌، پايي رهاكن‌/ بپر‌، پرواز كن‌، ديوانگي كن‌/ ز جمعِ آشنا بيگانگي كن‌...
و در همين دفتر‌، در شعر «‌مست‌» پس از وصفي از «‌مي‌» كه اين بار نمادي اجتماعي -‌سياسي از آن طلب شده است‌، براي توصيف اختناقِ حاكم پس از كودتا‌، چنين زبان و بياني به كار رفته است‌:
با آن كه در ميكده را باز ببستند‌/ با آن كه سبويِ مي ما را بشكستند‌/ با آن كه گرفتند ز لب توبه و پيمانه ز دستم‌/ با محتسبِ شهر بگوييد كه هشدار‌!/ هشدار كه من مستِ مي هر شبه هستم‌.
و در شعر «‌آرزو‌»‌، نبردي خونين و جنگي را كه جنگ دو جوانمرد نبود‌، به ياد مي‌آورد و مي‌گويد‌:
تنم آغشته به خون‌/ خون از اين سينه ي ديگرگون‌/ كوله بارم بر پشت‌/ چوبِ پرچم در مشت‌...
و در شعر «‌بدرود‌» كه سالياني بعد نوشته و در سال 1345 منتشر شده‌، بي آن كه اثري از گذشته سال‌ها و تأثير تجربيات آن روز در عرصه‌ي شعر ببينيم‌، مي‌خوانيم‌:
دگر مرا صدا مكن‌/ مرا زجامِ باده‌ام جدا مكن‌/ كه جامِ من به من جواب مي‌دهد‌/ به من كليدِ شهر خواب مي‌دهد‌... بخواب نازنينِ من به خواب ناز‌/ كه من تمام شب نخفته‌ام‌/ تمامِ شب به جام و جان‌/ جز اين سخن نگفته‌ام‌/ وفا كن اي دلِ جفا كشيده باز‌/ ولي وفا به يارِ بي‌وفا مكن‌.
و در همان هنگام است كه چنين نيز مي‌سرايد‌: «‌سگ را مي‌شده‌ايم‌، گرگ هاري بايد‌...» و يا‌:
با آن همه سلاح‌/ با آن همه ستوه‌/ با آن همه گلوله كه بر پيكر تو ريخت‌/ ارنستو‌!/ اين بار هم دروغ در آمد هلاكِ تو‌.../ آه اي بزرگ اميد‌/ اينك كه مرگ مي‌بردت بر سَمندِ خويش‌/ اين گونه كامياب‌/ اين گونه پرشتاب‌/ گر آرزويِ دير رِسَت را سراغ نيست‌/ در قلب ما بجوي‌/ آتش‌/ آهن‌/ ويرانگي و خشم‌/ در قلبِ ما ببين كه ويتنام ديگري است‌.
و در شعر «‌چه كسي كشت مرا‌؟‌» كه به تاريخ 1370 سروده شده‌، آمده است‌:
همه با آينه گفتم‌، آري‌/ همه با آينه گفتم كه خموشانه مرا مي‌پاييد‌/ گفتم اي آينه با من تو بگو‌/ چه كسي بالِ خيالم را چيد‌/ چه كسي صندوقِ جادوييِ انديشه‌ي من غارت كرد‌؟‌/ چه كسي خرمنِ رؤياييِ گل‌هايِ مرا داد به باد‌؟‌(3)
و به راستي اگر تاريخِ زير اين شعر نبود‌، باز شناسي‌اش از كارهاي آغازين شاعر چگونه ممكن بود‌؟ در اين‌جا البته از اشاره به غزل‌ها‌، مثنوي‌ها‌، رباعيات و دوبيتي‌هاي وي در مي‌گذريم و به سخن خويش باز مي‌گرديم‌.
نوساني كه از آن سخن گفتيم‌، چنان كه ديديم چندان پر دامنه بود كه نه تنها در مواجهه‌ي انقلابي‌، اما اساساً رمانتي‌سيستي و گاه سانتي مانتاليستي شاعر با جامعه و مقوله‌ي شعر خلاصه نمي شود‌، بلكه به آن‌جا انجاميد كه شاعر نوپرداز را كه در آغازِ كار از بسياري از همگنانش جلوتر بود و مي‌نمود‌، از جست و جو در ساحت‌هاي بزرگ‌تر و آفاقِ دورتر در شعر و زبان بازداشت و وي را گاه به عرصه‌ي غزل و رباعي و دوبيتي با همان معيارهاي زيبايي شناسانه و دايره‌ي واژگاني و صور خيال آزموده و فرسوده رجعت داد و گاه به خاطر ملاحظات حزبي روياروي شعري قرار داد كه خود را خَلفِ شايسته‌ي نيما و آراءش مي‌دانست‌. اين وضعيت‌، البته محدود و منحصر به كسرايي نبود و به عنوان مثال‌، هوشنگ ابتهاج نيز از ماهيانِ غوطه‌ورِ همين رود به شمار است‌. هم چنان كه در طيف راست سياسي نيز بر شمردن نمونه‌هايي چون قريدون توللي و نادر نادرپور دشوار نيست‌.
خلاصه كنم‌: كسرايي كه شعرش را اسلحه‌ي گرم توده‌ها مي‌دانست و مي‌خواست وزن را هم بدرد و قافيه را در شعرش چال كند‌، در عمل به طيفِ محافظه‌كار شاعران نيمايي پيوست و در همان جناح نيز باقي ماند‌، بي آن كه بخواهد يا بتواند به دغدغه‌‌اي كه همواره در او مي‌زيست و مي‌خواست شعرش را رنگي و طعمي ديگر بخشد‌، چندان مجالِ رشد يا جلوه دهد كه بر شمارِ شعرهايِ ماندگار و زيبايي چون «‌غزل برايِ درخت‌» بيفزايد يا در پيمودن راهي كه در آن موفق و چيره مي‌نمود يعني منظومه سرايي معطوف يا برآمده از اسطوره‌هايِ ملي‌، چنان كه بايد‌، ياريش رساند‌.
در كنار اين چشم‌اندازِ كلي كه ناظر به بخشي از جريان شعر مهاصر است اما بايد دريچه‌اي مخصوص رو به شعر كسرايي نيز گشود تا بتوان به چشم‌اندازي كه او نگريسته‌، نگريست كه البته خود دريچه‌اي است به تاريخِ رنجبارِ سرزميني كه كسراييِ شاعر عاشقانه دوستش داشت‌. سرزميني كه حسرت و دردِ دوري از آن لحظه‌اي شاعر را رها نكرد‌:
وطن‌، وطن‌/ نظر فكن به من كه من‌/ به هر كجا غريب‌وار‌/ كه زيرِ آسمانِ ديگري غنوده‌ام‌/ هميشه با تو بوده‌ام‌/ هميشه با تو بوده‌ام‌.../... وطن‌، وطن‌ نو سبزِ جاودان بمان كه من‌/ پرنده‌اي مهاجرم كه از فرازِ باغِ با صفايِ تو‌/ به دور دستِ مِه گرفته پرگشوده‌ام‌.
و در ملالِ ابرها و آسمانِ بسته و اتاقِ سردِ غربت‌، هواي آفتاب مي‌كند و اندهگنانه‌، آن چه را مي‌زيد‌، مي‌سرايد‌:
ملالِ ابرها و آسمانِ بسته و اتاقِ سرد‌/ تمامِ روزهايِ ماه را‌/ فسرده مي‌نمايد و خراب مي‌كند‌/ و من به يادت اي ديارِ روشني‌، كنارِ اين دريچه‌ها‌/ دلم هوايِ آفتاب مي‌كند‌.../ ... نه اشنا‌، نه همدمي‌/ نه شانه‌اي ز دوستي كه سر نهي بر آن دَمي‌/ تويي و رنج و بيمِ تو‌/ تويي و بي پناهيِ عظيمِ تو‌/ نه شهر و باغ و رود و منظرش‌/ نه خانه‌ها و كوچه‌ها‌، نه راه آشناست‌/ نه اين زبانِ گفت و گو‌، زبانِ دلپذير ماست‌/ تو و هزار دردِ بي دوا‌/ تو و هزار حرفِ بي جواب‌/ كجا روي‌؟ به هر كه رو كني تو را جواب مي‌كند‌.
آري‌، كسراييِ شاعر‌، فارغ از فراز و فرودِ شعرش‌، همه‌ي عمر كوشيده بود به زبانِ دلپذيرِ ما‌، با مردمش سخن بگويد‌. از آنان و برايِ آنان بگويد چرا كه خود را از آنان مي‌دانست و مي‌گفت‌: «‌يكي ز چهرهاي بي شمارِ توده‌ام‌»
مرا امشب نه مجالي بود و نه خيالي كه به چند و چون زبان‌‌، شعر كسرايي و يا نقد و تحليلِ آثارش بپردازم‌. ياد او را كه هميشه خود به ياد ما بود‌، به عنوانِ يكي از چهره‌هايِ شاعرانِ سرزمين خود‌، گرامي مي‌داريم و درودش مي‌فرستيم كه ما را بار ديگر گردهم آورد تا از زبانِ او به انسان و عشق و به صبحِ روشنِ ميهنِ خود سلام كنيم‌.
1 – برگرفته از سال‌نامه‌ي كانون نويسندگان ايران‌، تهران‌، 1379
2 – شمس لنگرودي‌، تاريخ تحليلي شعرنو‌، جلد اول‌، تهران‌، نشر مركز‌، 1370
3 – همه‌ي اشعار برگرفته از اين دفترند‌: از خون سياوش‌، ديوان اشعار سياوش كسرايي‌، تهران انتشارات علمي‌



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.