header image
 
«‌تبعيديهاي خراب آباد‌» چاپ
فرامرز پورنوروز   
رفتن به
«‌تبعيديهاي خراب آباد‌»
صفحه 2

نگاهي به رمان - اتفاق آن طور كه نوشته مي‌شود مي‌افتد- نوشته‌‌ي ايرج رحماني
مي‌گذارم چند هفته‌اي بگذرد تا بعد درباره‌اش حرف بزنم. مي‌دانم تا چيزي نگويم و چند سطري ننويسم احساس خوبي نخواهم داشت. جالب اين كه اين حالت بعد از خواندن هر رمان و داستان خوبي برايم دست مي‌دهد.
اين بار رمان- اتفاق آنطور كه نوشته مي‌شود مي‌افتد – از ايرج رحماني را پيش رو دارم.
(اتفاق…) در زمينه‌ي ادبيات داستاني ما خود يك اتفاق است. چيزي كه ناگهان پيش رويت سبز مي‌شود و براي مدتي از درد روزمرگي و خواندن داستان‌هايي كه همان اول كار مي‌شود او ل و آخر و محتوايشان را حدس زد نجاتت مي‌دهد.
هرچند تبعيد و مهاجرت موضوع كار نويسندگان زيادي در خارج از كشور بوده ولي نمونه هاي موفق كه بتواند انسان را در پيچيدگي‌اش و در غربت درون خويش به تحليل بنشيند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي‌كند.
بعد از رمان‌هاي » همنوايي اركستر شبانه چوب‌ها» نوشته‌ي رضاقاسمي و « گسل» از ساسان قهرمان كه در زمره‌ي همين اتفاقات بودند « اتفاق…» چهره‌ي ديگر اين پديده‌ي اجتماعي را كه با عنوان تبعيد و مهاجرت شناخته مي‌شود با ديدي روانكاوانه و به زيبايي بازگو مي‌كند.
آقاي طهماسبي – شخصيت اصلي داستان – با رفتن همسرش سهيلا شيرازه ي زندگي روزمره‌اش از هم پاشيده و پريشان است. دستش به هيچ كاري نمي‌رود. گويي با رفتن زنش چرخ دنده‌هاي زندگي نيز از حركت باز ايستاده‌اند.
(… پله‌ هارا بالا آمد. روي پله‌ي آخر ايستاد. دستش را به نرده گرفت. ) سرش را به طرف اتاق خواب برگرداند و  با مهرباني صدا زد « سهيلا، سهيلا جان » خانه خالي بود. بدون اين كه حتا كفش‌هايش را از پا درآورد همانجا روي صندلي نشست و ترس از تنهايي جاي خالي سهيلا را وحشتناك وسيع و آزار دهنده كرد. تلويزيون را روشن كرد. قصد نداشت نگاه كند. مي‌خواست از تنهايي بيرون بيايد…)
آقاي طهماسبي تنهايي را در اعماق وجودش حس مي‌‌كند. ولي اين چيزي نيست  كه همين امروزه يا همان موقع كه سهيلا تركش كرد بوجود آمده باشد. آقاي طهماسبي با بودن سهيلا هم  انگار تنها بوده و وجود سهيلا شايد باعث ميشد اين تنهايي نتواند با تمام ابعاد خودش را نشان دهد.
اودر حالي خودرا تنها مي‌يابد كه در طبقه‌ي پايين خانه‌اش قهوه‌ خانه‌ي شلوغي داير است و هرلحظه با سروصداي مشتريان ادامه‌ي زندگي را برخ او مي‌كشد. او حتا دوست نويسنده ‌اي دارد كه گاه پاي درد دل‌هايش مي‌نشيند و دركش مي‌كند. ولي با اين همه او تنهاست. اينجا ديگر بعد جغرافيايي تبعيد و مهاجرت نيست كه آقاي طهماسبي را آزار مي‌دهد. بلكه اين تنهايي ازلي و ابدي انسان است كه در جان آقاي طهماسبي ريشه دوانده است.
قهوه‌خانه‌ي طبقه‌ي پايين خانه‌ي آقاي طهماسبي يا همان (خراب آباد) پاتوق انسان‌هايي ست كه هركدام بنوعي تبعيدي روزگار خويش‌اند. ديويد يك «هوملس» به تمام معنا و گداي سرچهار راه‌هاي شلوغ است. مستر گورد مرد فيلسوف ‌مسلكي كه مي‌شود گفت بالاخانه‌اش را اجاره داده  و در هر چيز و هر اتفاقي دنبال فسلفه‌ي وجودي‌ اش مي‌گردد. مردي كه دچار مرض مازاد انرژي مي شود و نمي‌داند با انرژي اضافي‌اش چه بكند.
(… بعضي وقتها هم ميزند به راه. هي مي‌رود و هي مي‌رود تا  خسته شود و دو باره برگرد و كنار پنجره بنشيند و به خيابان زل بزند.)
بلقيس تن‌فروشي كه گويا روزگاري كيا و بيايي داشته اكنون حتا به اندازه‌ي يك قهوه‌ پيش صاحب قهوه‌خانه اعتبار ندارد. و مصطفي زنداني سياسي سابق و شكنجه شده كه حالا از واقعيت‌ها بريده و خود را در مسير حوادث و شخصيت‌هاي داستان‌هايش گم كرده است. ديگر حتا زمان نيز براي اومعني واقعي‌اش را از دست داده است. هم با مستر هو  صاحب قهوه‌خانه گپ مي‌زند و هم شاهد جفت‌گيري حضرت سليمان با زنان حرمسرا است.
مصطفي دوست نويسنده‌ي آقاي طهماسبي چيزي را كم دارد كه آقاي طهماسبي از دستش داده است.


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.