|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 6 از 16
ضرورت علوم جديد اکنون فمينيستها و ديگر جنبشهاي آزاديخواه ، برنامه هايي طرح ميکنند که ايجاد دانشهاي نويني را ضروري مي کنند. زنان به علم و تکنولوژياي احتياج دارند که براي زنان همه طبقات ، نژادها و فرهنگها تنظيم شده باشد و انحصار يک طبقه، يک نژاد و يا يک فرهنگ نباشد. زنان و مردان فمينيست در رابطه با توانايي هاي علمي و تکنيکي خواهان از ميان برداشتن شکاف بين دو جنس هستند. آنها مي خواهند روشهاي نويني ابداع کرده و آن تکنيکهايي را مورد توجه قرار دهند که کنترل زنان را بر وضعيت زندگيشان تقويت ميکنند. اين علوم جديد را مي توانند مردان نيز مورد استفاده قرار دهند، به ويژه کسانيکه به وسيله راسيسم، امپرياليسم و استثمار طبقاتي به حاشيه رانده شده اند. علوم جديد نمي توانند به نفع زنان و منافع آنان باشند. اکنون زمان آن رسيده که درباره آيندهي علومي که برابري طلب و نرمخو و فقط به نفع فرادستان جنسي و طبقاتي و نژادي نباشند بحث شود. چگونه زنان مي توانند زندگيشان را در متن علوم و تکنولوژي متحقق کرده و معنا ببخشند در حالي که انستيتو هاي پر قدرت در حال طرح و برنامهريزي روابطي هستند که تمايل چنداني براي منافع جمعي ندارند. ساندرا هاردينگ در اين زمينه به پنج نکته پر اهميت مي پردازد: 1- علم ، سياست با ابزار ديگر است. گرچه علم اطلاعات مطمئن تجربي توليد مي کند، ولي همواره محدودهاي قابل بحث و جدل بوده است. گروههايي با منافع متضاد اجتماعي براي بدست آوردن کنترل بر منابع اجتماعي تکنولوژي و پرستيژي که علم فراهم ميکند جنگيدهاند. براي کساني که از تأثيرات علم و تکنولوژي و اشکال عقلانيت آن رنج برده اند ، غير قابل پذيرش است که علم به عنوان امري فاقد معيارها و منافع معين ، فاقد دسته بندي و داراي قابليت داوري ارشميدسي ميان خواستهاي متضاد معرفي شود. از زاويه هاي مهمي، علوم و تکنولوژي مستقل از نظم اجتماعي حاکم نيستند. آنها به مثابه اجزايي از مناسبات اجتماعي مدرن به وجود آمده و به موجوديت خود ادامه مي دهند. تشويق و حمايت علوم همواره با هدف بازتوليد و از زاويه منافع گروههاي معيني که به نحوي در قدرت دخالت داشته اند صورت مي گيرد و نه از زاويه مشارکت در بهبود وضعيت افراد انساني و حل مسائل اجتماعي. به همين دليل علوم و تکنولوژي را نمي توان به لحاظ ارزش گذاري خنثي و بي طرف قلمداد کرد. براي مثال، به وسيله اختراع تلسکوپ اتوريته نظم آسماني که قرنها در کليسا مستقر بود به دنياي سکولار منتقل شد. اين اختراع اهميت و اتوريته مشاهدات فردي را تقويت کرد. تکنولوژي علمي اين عصر مثل کامپيوتر، آزمايشات لابراتواري، نيروگاههاي اتمي، نيز به شيوه ديگري ارزشهاي علوم و به تبع آن مناسبات اجتماعي و سياسي را تغيير دادهاند. همچنين علوم، براي به وجود آوردن تکنولوژي و علوم کاربردي اطلاعاتي توليد مي کنند که به لحاظ سياسي و اخلاقي مطلقا خنثي نيستند. براي مثال الکترونيک، مکانيک و مهندسي ساختمان تا اندازهاي ديسيپلينها و ساخت ويژه اي در محدده خود به وجود آوردهاند که نمي توان آنها را " علم فيزيک" ناميد و يا پزشکي و بهداشت و خدمات بيماري را نميتوان با بيولوژي به عنوان اطلاعات مطلق هويت بخشيد و نهايتاً رياضيات کاربردي و صنعت شيمي بخش کاملا مستقلي را که قوياً در ارتباط با چگونگي مناسبات سياسي و اجتماعي است، تشکيل داده اند . بررسي کاراکترهاي متضاد علم يکي از مباحث جدي درون فمينيسم و ديگر فرهنگهاي مخالف است. 1- در علم نيز مانند فمينيسم ، هم گرايشهاي پيشرو و هم گرايشهاي واپسگرا وجود دارد. بنابراين ديدگاهي که علم را ماهيتاً و به خودي خود " خوب" و يا " خنثي" مي انگارد، از سوي نظريه فوق مردود شناخته مي شود. ساندرا هاردينگ در اين مورد مي نويسدکه او هر دو ديدگاه ( خوب بودن و خنثي بودن علم ) را رد مي کند، زيرا هردوي آنها پايه اجتماعي علم و اين واقعيت را که به وسيله آن ارزشهايي منتقل شده و نتيجتا برخي پروژه هاي علمي تأييد و پشتيباني شده و بسياري هرگز طرح نشده و مورد بحث قرار نگرفتهاند را انکار مي کنند. تحقيقاتي که با مضمون انتقاد از اين مبناها و ارزشها صورت مي گيرند، مي توانند به عنوان بخشي از پروژه " علم " مورد بررسي قرار گيرند. تعريف علم در يک عصر تاريخي مفروض بستگي به اين دارد که از آن چه ساخته شود و به کدام نيازهاي عمومي بشريت پاسخ بگويد. همين حکم را مي توان درباره فمينيسم اظهار داشت. در فمينيسم نيز هم گرايشهاي پيشرو و هم گرايشهاي واپسگرا وجود دارد. اين فرض که فمينيسم ماهيتاً خوب است، را نمي توان اثبات کرد. در عين حال نمي توان فمينيسم را به عنوان ايدهاي خنثي تعريف کرد، زيرا پايه هاي فکري و اجتماعي آن و همچنين ارزشهاي ناشي از آن، برنامه فمينيسم را زير تاثير قرار مي دهند. گرايش فمينيسمي که فقط سلطه مردانه و روابط دو جنس را در مرکز ثقل برنامهها و فعاليتهاي خود قرار داده و به نظرات ديگري درمورد مناسبات اجتماعي وسلطه سياسي اعتنايي ندارد، آگاهانه يا ناآگاهانه خودمرکزبيني اروپايي، راسيسم، امپرياليسم و مناسبات استثماري را تقويت ميکند. همچنين گرايشهايي در فمينيسم وجود دارند که سرکوب ، استثمار و سلطه را با قاطعيت رد مي کنند. براي فمينيسم ضروري است كه فرهنگ هاي مخالف را در برخورد با علم با دقت مطالعه كرده و گرايشهاي مثبت را پشتيباني کند. 2- پژوهشگران و موضوعات مورد تحقيق در يک زنجيره علي قرار دارند. مجموعه اي از تحقيقات جديد در زمينه جامعه شناسي به اين درک رسيده است که علم و آگاهي در موقعيت مشخصي به وجود مي آيند. بنابراين دانش پژوهان، دانش و عناصر آن نمي توانند بدون گروه بندي، بدون منافع و خنثي و ارشميدوسي باشند. نگرش سنتي، کاراکتر اجتماعي علم و شناخت را انکار ميکند. اين کاراکتر اجتماعي بايد تعريف و مشخص شود. همچنين تعريف مجددي از تعاريفي مثل" عينيت"، " انعکاس" و " نسبيت " ضروري است. علم به صورت مجرد مجموعهاي از اطلاعات و داده هاي مطلق است. علم در اجتماع، بدون انگيزه هاي اجتماعي به ثمر نمي رسد. انگيزه هاي اجتماعي متنوع و متضادند. بنابراين اطلاعاتي در جامعه به واقعيت مي پيوندد که منافع و نيروي اجتماعي معيني از آن پشتيباني اجتماعي، سياسي و مالي به عمل آورند. نتيجه اينکه بهترين اعتقادات انساني نيزعلل اجتماعي دارند. 3- لازم است که فمينيست هاي سفيد، دگرجنسگرايان، زنان طبقه متوسط غربي کمتر در مرکز ثقل قرار بگيرند، و تحليلهاي فمينيستي از چشمانداز زندگي زنان انجام گيرد. فمينيستها براي اين قدم به عرصه گذاشتند که افکار عمومي و پراتيک اجتماعي کمتر روي " مردانگي " متمرکز شوند. تمرکز روي نيازهاي مردانه، منافع مردانه، آرزوها و ديدگاهاي مردانه نهايتا بر درک يکجانبه و روشهاي رفتاري محدود و ناقص متكياند. زنان بايستي از نهادي شدن مردانگي انتقاد به عمل بياورند، بدون آنکه اين مبارزه به نفرت خودبه خودي از مردان تبديل شود. هم چنين ضروري است که افکار فمينيستي از تمرکز سياستشان حول زنان سفيد، کسانيکه وضعيت اقتصادي مطمئني دارند، دگرجنسگراها و فمينيستهاي غربي فاصله بگيرند. از طرفي آرزوها ، نيازها و منافع آنان نبايد به عنوان معيار نگرش فمينيستي از انسانيت قرار بگيرد و از طرف ديگر سفيد بودن، غربي بودن ، وضع اقتصادي بهتر داشتن و دگرجنسگرا بودن، نبايد بر جديت کار علمي و تئوري شناخت تأثير منفي بگذارد. دو نکته فوق به اين معنا نيست که مردان هيچگونه همکاري با فمينيسم نکنند. آنها ميتوانند از موضع تجارب تاريخي خود، برخي چشم اندازهاي فمينيستي را برانگيزند. همچنين زنان سفيد ميتوانند از موضع تجارب تاريخي خود، نگرشهاي ضد نژادپرستانه را تکامل دهند . وجود پديدههايي مثل " مردان فمينيست " و" سفيدهاي ضد راسيسم" تحقيقات بيشتري را ايجاب ميكند. 5- از نظر افکار سنتي فقط يک معيار براي علم وجود دارد و آنهم علوم طبيعي است. فيزيک با روشهاي کمي مطمئن و سنت اثباتياش در اين گروه در رده اول قرار دارد. سپس شيمي و بخشهاي انتزاعي بيولوژي. علوم اجتماعي در اين جدول در رده آخر قرار گرفته است. برخي مؤلفين براين عقيدهاند که علوم طبيعي مدل هرگونه دانشي را ارائه ميدهند. چنين عقيدهاي مانع تکامل علوم اجتماعي و علوم طبيعي در عرصه هايي که به آن پرداخته نشده است، مي شوند. همچنين به خاستگاه و تأثيرات تحقيقات علمي، به منافع و آرزوها و ارزش هاي توليدي اين تحقيقات پرداخته نميشود. سئوال کليدي اين است که چگونه علوم اجتماعي و طبيعي قادرند به سمتي کشانيده شوند که مسئوليت اجتماعي خاستگاه خود و وضعيتي را که از آن نشات گرفتهاند و همچنين مسئوليت تأثيراتي که برجاي ميگذارند، را برعهده گيرند؟ اين سئوال، يک سئوال اجتماعي است. تحقيقات منطبق بر اين خواست، بايستي پايهاي را بنانهند که توضيحات مفصلتر و کاملتر از طبيعت را امکانپذير کنند. ما بايستي بياموزيم چگونه باورهاي " مرد- کانوني" يا خودمرکزبيني اروپايي را که آگاهانه يا ناآگاهانه براي اثبات يک فرضيه عليه ديگري به کارگرفته مي شود، کشف و خنثي کنيم. با وجودي که نتايج علوم طبيعي به چگونگي انجام اين وظيفه بستگي دارند، اما روشهاي علوم طبيعي براي کار نادرست هستند. پس منطقي است که علوم طبيعي به عنوان بخشي از علوم اجتماعي انتقادي در نظر گرفته شوند. مسلماً تأملي عميق بر اين پيشنهاد ستيزه جو ضروري است. بنابراين وظيفه مبرم پرداختن عميقتر وجديتر به علوم اجتماعي و نهادي کردن رابطه آن با علوم طبيعي است. اين امر تنها از طريق کنترل حکم هاي علمي و تصميمگيري هاي سياسي درباره اجرا يا عدم اجراي آنها و منافع و مقاصدي که در پشت آن قرار دارند، امکان پذير خواهد شد.
|