|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 5 از 16 و اما در بخش ادبيات - چون موضوع صحبتمان است- من آثار ايرانيهاي خارج از كشور را كمتر خواندهام چرا كه به دستم نرسيده ولي هميشه اشتياق داشتهام بخوانم. در همان حد محدود مطالعاتم احساس ميكنم بيشتر مضامين نويسندگان خارج كشور همان مسئله بحران هويتي است كه انسان امروز با آن درگير است. همان مسئلهاي كه مشغلهي شاعر تونسي ، آرژانتيني و ايل موريسي كه در جلسه شعري كه امشب با هم در آن شركت داشتيم با آن مواجه بودند. اين بحران هويت يكي از مشكلات انسان امروز است. امروزه مرزهاي جغرافيايي ديگر آن مرزهاي تخطيناپذير و عبورناپذير نيستند و انسان، جهاني شده به همه نقاط زمين ميرود با فرهنگهاي ديگر آشنا ميشود و دچار بحران هويت ميشود چرا كه به هر حال تضادي هست ميان هويت ناسيوناليستي و هويت جهاني. تضاد ديگري هست بين انساني كه از يك كشور به كشور ديگر ميرود و ميخواهد در كشور ميزبان پذيرفته شود ولي با نگاههاي راسيستي مواجه شود و احساس بيگانگي مي كند از آن فرهنگ و جامعه. اگرچه عده اي كماكان توانستهاند باكوشش و شايستگيهاي خودشان به سلسله مراتب اين جامعه راه پيدا كنند ولي كماكان مرزي بين آنها و ديگران وجود دارد و اين مسئله اي است كه در اغلب كارهاي خارج كشور نمود دارد. يعني مشكلات زيستن در جوامع ديگر. س: رابطه ادبيات داخل و خارج را چگونه ميبينيد؟
مريم خراساني: كمبودي كه در اين زمينه به نظر مي رسد اين است كه اين آثار بسيار كم به داخل ميرسد و ما خيلي كم در جريان آن قرار ميگيريم. پس چنان چه بخواهد تاثيرگذار باشد بايد در شكل وسيع تري به ايران بيايد تا خوانده شود. ما در برنامههاي دوشنبه بررسي آثار زنان خارج كشور را در دستور كارمان قرار دادهايم، و فكر ميكنم اين طبيعي است كه اين دو متفاوت باشند. ولي اين مانع برخورد نيست. اما اين كه بخشي از ايرانيها با قرارگرفتن در محيط زيست متفاوت با ادبيات فارسي زبان ، مضامين نو و گاهاً زبان نويي را وارد كردهاند در مجموع مي تواند ظرفيت هاي ادبيات فارسي زبان را گسترش دهد و من نه تنها به ضرر زبان نميدانم بل كه به نفع ادبيات فارسي ميدانم. نجمه موسوي: با تشكراز پاسخ به سوالات و با آرزوي همكاريهاي بيشتر.
جنسيت آگاهي
نوشته زير گزارش مختصري است درباره « جنسيت آگاهي» از ديدگاه ساندرا هاردينگ (1)كه بدون ارزشگذاري و تحليل انتقادي تدوين شده است.
سيما راستين
به دانش مدرن و تکنولوژي غرب، هم با شيفتگي و هم با وحشت مينگرند. براي ما از دست دادن تغذيه، امکانات عالي درماني، اتوموبيل، هواپيما، کامپيوتر، تلفن ، که در اثر تکامل علم و تکنولوژي در اختيار ماست، غير قابل تصور است، از طرف ديگر بايستي از خودمان سئوال کنيم چه کساني و چه عواملي مسئول بمب هاي اتمي، استثمار صنعتي، آلودگي هوا، مرگ و مير افزاينده کودکان، افزايش قشر تهيدستان سياه در ايالات متحده آمريکا و يا گرسنگي در اتيوپي هستند؟ ساندرا هاردينگ درپاسخ به اين سئوال مي نويسد؛ نظريه سنتي بر اين اصرار دارد که علم، اعتبار کامل جنبه هاي خوب روش زندگي غربي را تضمين کرده است. اين "سوء استفاده ها" قبل از هر چيز به سياستمداران و مديران صنايع مربوط مي شود که اطلاعات مطلق يعني علم را در زمينه هاي اجتماعي، غيرمسئولانه به کار ميگيرند. اصرار بر جدايي علم به عنوان امري مطلق از تکنولوژي به عنوان علم کاربردي، مدتهاست استراتژي مهمي براي نخبهگان غرب محسوب مي شود. اين استراتژي بر آن است که از پذيرش مسئوليت درقبال نتايج علم و تکنولوژي و قضاوت درباره علائق، انگيزه ها و منافعي که علم را ايجاب و پشتيباني مي کنند، سرباز زند. مباحث فمينيستي در زماني مطرح مي شوند که شک و ترديد نسبت به فوايد مطلق علم و تکنولوژي در جامعه افزايش مي يابد. از جانب گروههاي مختلف روشنفکري، خواستها و پيشنهاداتي براي تغيير و اصلاح کار برد علم مورد مباحثه قرار مي گيرند. دردرون گرايشهاي فمينيسم حداقل سه نگرش متفاوت نسبت به علم وجود دارد: گرايشي که "دانشِ بد " را رد ميکند. گرايشي كه مسائل مطروحه، برنامه، اخلاقيات و نتايج علم را مورد انتقاد قرار مي دهد. و بالاخرهگرايشيکه موقعيت کلي علم و يا به عبارت بهتر "علم به روال هميشگي" Science as usual را نقد ميکند. معمولا اين انتقادات با پيشنهاداتي براي " علم بهتر " در ارتباط قرار دارند. ساندرا هاردينگ در اين مورد اظهار مي دارد ، مسائلي که توسط فمينيستها طرح شده است، مطمئناً در انحصار فمينيسم نيستند. اين موضوعات در اشکال ديگري به وسيله جنبش محيط زيست، جنبش صلح، جنبش حمايت از حيوانات، جنبش چپ، جنبش ضد نژاد پرستي، جنبش ضد امپرياليستي و جنبش کارگري در جهان غرب و ديگر بخشهاي جهان مطرح شده اند. همچنين نقد پست مدرنيستي موضع مخالفي نسبت به علم دارد. آنچه که در تمام اين نقدها و از جمله نقد فمينيستي زير سئوال قرار مي گيرد، نه فقط تئوريها، روش ها و مؤسسات و نتايج تکنيکي، بلکه نگرش جهان غرب نسبت به علم و روش تفکر آن است. انسانهاي مدرن غربي، الگوي عقيدتي— فرهنگي خاصي دارند که در آن عقلانيت علمي نقش مرکزي ايفا مي کند. از زاويه مردم شناسي ، عقلانيت علمي که پايه ي بسياري از جهان بينيها و روشهاي رفتاري است، براي کساني که برنامه زندگيشان با جهان مدرن غربي متفاوت است، تاثيري بشدت غير عقلايي دارد. همچنين از زاويه زندگي زنان اين عقلانيت علمي، کاملا غير عقلاني است. عقلانيت علمي ، امري قطعيت يافته نيست و در زمانها و از ديدگاهاي مختلف، متفاوت است. عقلانيت علمي بسيار هم انعطاف پذير است و به تفاسير مجدد از واقعيت و فرآيند هاي تحقيق علمي، امکان تأمل و تغيير مي دهد. عقلانيت علمي از تغييرات فرهنگي سرچشمه مي گيرد.
|