|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 4 از 16 س: از آنجا كه به دلايل تاريخي مشخص، مردان نقش برجسته تري در ادبيات دارند چه از لحاظ كمي و چه از لحاظ كيفي آيا كار نويسندهگان مرد را نقد فمينيستيكردهايد؟ و آيا در نويسندگان ايران مرداني هستند كه به اين نگاه نزديك باشند؟ مريم خراساني: در جلسات دوشنبه آنها را نقد نكردهايم، علتش هم اين است كه اغلب تريبونها در اختيار مردان است، و اين جلسات تقريباً تنها تريبون نويسندگان زن است . ولي چون زنان منتقد و داستان نويس ما در جلسات ديگري نيز شركت ميكنند در آن جلسات آثار مردان مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد. و مثلاً خود من نقد اين دوستان را در آن جلسات پيش ميبرم چرا كه فكر ميكنم همان قدر كه تغيير نظرات زنان نويسنده در خلق اثرات بهتر مهم است، تغيير ديدگاههاي مردان راجع به شخصيت هاي زنشان هم مهم است. س: ممكن است ازچند نويسنده مرد كه آثارشان را نقد كردهايد، نام ببريد مريم خراساني: بله. از آقاي محمد محمدعلي كتاب «برهنه در باد» را نقد كردم كه در اين كتاب همه شخصيتهاي زن همان نقشها و كليشههاي سنتي را ارائه ميدهند، اين آثار بازتوليدكننده همان روابط نابرابر هستند. در اين كتاب همهزنان يا در آشپزخانه هستند و يا در حال سرويس دادن به مردها هستند و مردها يا در حال گفتگو و بحث هستند و يا در تعطيلات آخر هفته بازيهاي مختلف ميكنند و زنان دارند خدمات مختلف ميرسانند. اين نگاه سنتي در ايران خيلي رايج است اما در داستانهاي نويسندگان جوانتر و يا كمتر جوان اين نگاه فمينيستي گاهاً ديده مي شود. س: ممكن است مثالي بزنيد. مريم خراساني: كتاب «زن در پيادهرو راه ميرود» كار آقاي قاسم كشكولي، يا در بعضي از كارهاي آقاي علي خدايي به ويژه در يكي از داستانهاي ايشان كه مرا خيلي تحت تأثير قرار داد به نام «حولههاي نيمه شب». شخصيت اصلي داستان زني 60 ساله است كه با دوست مردش نيمه شب به دريا مي رود و حولههاي نيمه شب اشاره دارد به حولههايي كه بعد از شنا روي بند در حال خشك شدن است و نوه اين زن 60 ساله ميبيند كه هر روز دو حوله در حال خشك شدن است تا بعدها كه ميفهمد اين دو حوله متعلق به مادربزرگش و دوست مرد او ميباشد. كار انوش مرادي را ميتوانم مثال بزنم كه نگاهي همدلانه و مشفقانه به زنان دارد و به هر حال اين موج بيشتر در نويسندگان جوانتر هست. س: در جامعهاي مانند ايران كه تناقض و تضاد موجود بين سنت و مدرنيته بسيار چشمگير است، هم اكنون مسئله پست مدرنيسم در زمينههاي فلسفي و اجتماعي اقبال بسياري دارد ممكن است در مورد علت اين اقبال و تأثير آن در ادبيات را بيان كنيد؟ بخصوص كه ايران مسيركلاسيك اين عبور را چون اروپا طي نكرده – آن هم به دلايل تاريخي- اجتماعي موجود- شما تاثير مدرنيسم در ادبيات و خصوصاً ادبيات زنان چگونه ارزيابي ميكنيد؟ مريم خراساني: به نظر من جامعه ايران جامعهاي پيچيده است،مانند بسياري جوامع ديگر مشابه خود كه مدرنيسم را به شكل كلاسيكش طي نكردهاند، ولي نميتوان گفت كه جامعهاي پيشامدرناست. پيچيدگي از آنجاست كه ما در اين جوامع شاهد وجود انواع آگاهيها و مناسبات اقتصادي هستيم. يعني در آنِ واحد شما شاهد تفكرات و مناسبات پيشامدرن، مدرن و پسامدرن هستيد. يكي از دلايل ترجمه آثار پست مدرنيستي در ايران همين نياز هست. چون جامعه نميخواهد به شكل كلاسيك مرحله سنت به مدرن را گذار كند. اين تفكر به درستي درجامعه ايران وجود ندارد كه پيشرفت، يك پيشرفت خطي است و حتماً بايد جامعه ايران ورود به مدرنيسم را به شكل كلاسيك طي كند تا به پست مدرنيسم برسد و يا چون آن را كامل طي نكرده و پروژه مدرنيسم كاملاً در ايران تحقق پيدا نكرده اول بايد پروژه مدرنيته را طي كند و بعد به پست مدرن برسد . نابودي و تخريب تمام عناصر و ارزشهاي پيشامدرن با پيشرفت مدرنيسم در غرب انجام گرفته يعني هر پيشرفتي كه متعلق به روابط پيشامدرن بوده تماماً تخريب شده و امروزه اين تأسف وجود دارد كه در پيشامدرن ارزشهايي وجود داشته، نه اين كه تماماً، ضد ارزشهايي هم بوده ولي عناصر سودمندي هم وجود داشته كه ميبايستي براي فرهنگ بشري آن عناصر را حفظ كرد ولي مدرنيسم تماماً آنها را نابود كرده. ولي دليلي ندارد كه در كشورهايي كه پروژه مدرنيته تماماً در آنها متحقق نشده و آن ارزشهاي پيشامدرن هنوز وجود دارند ما عيناً غرب فكر كنيم كه مدرنيسم بايد بيايد و همه چيز را همسان كند و همه عناصر فرهنگي پيشامدرن را تخريب كند. و ما بعد از سالها و يا به قولي قرن ها برسيم به جايي كه جامعه فرانسه امروز به آن رسيده است. س: تاثير آن در ادبيات ساختاري است و يا تاثيري نظري و ديدگاهي؟ مريم خراساني: من فكر ميكنم هر دو اين هاست. يعني كه نگاه پستمدرن به زندگي،يا در ادبيات مضاميني كه مورد توجه فرهنگ و ادبيات پست مدرن هست با خودشان يك اشكال و ساختارهاي مدرني را وارد ادبيات ميكنند كه جدا از آن مضامين نيستند بنابراين، ادبيات پست مدرن داراي مضامين ، ديدگاه پست مدرن و هم چنين ساختارهاي پست مدرن است. مثلا اگر در ادبيات كلاسيك ما راوي داناي كلي داريم كه همه داستان را روايت ميكند و قادر مطلق است و به نوعي اقتدار نويسنده و مؤلف را از طريق او احساس ميكنيم، در روايتهاي جديد كه ما چند صدايي را ميبينيم، اين چند صدايي بودنِ روايت بيارتباط با تأكيد پست مدرن بر چند صدايي شدن جامعه و چندصدايي شدن فرهنگ و پلوراليسم فرهنگي نيست. اين نگاه تازه با خود ساختارهاي تازهاي آورده كه در ادبيات هم بازتابهايي پيدا ميكند. س: تصوير شما از خارج كشور چيست؟ چه عناصري داخل و خارج را به هم پيوند ميزند؟ مريم خراساني: سفر من به فرانسه و هلند و سوئد در رابطه با ادبيات و موقعيت زنان در ايران است. در سفري كه ژوئن به دعوت بنياد پژوهش زنان به امريكا خواهم داشت، موضوع مورد بحث من زن، مذهب و ايدئولوژي است. و اما در رابطه با ارتباط داخل و خارج، آن چه من در داخل هم حس ميكردم و در اين جا هم تشديد شد، اين بود كه من ايران را دوپارچه ميبينم. يكي ايران آن طرف مرزها و يكي ايران اين طرف مرز، و اين هر دو با هم هست كه براي من كل ايران را ميسازد. اينها جدا از هم نيستند. من هيچگاه با ايرانيان خارج از كشور احساس جدايي نكردهام. و وقتي هم اين طرف ميآيم احساس دوري از آن طرف نميكنم و فكر ميكنم اين گفتگويي كه با من داريد انجام ميدهيد و با خيليهاي ديگر انجام دادهايد و ديگراني مثل شما كه كوشش ميكنند اين گفتگو بين ايرانيهاي داخل و خارج كشور برقرار شود در واقع به آن حسي كه من ميگويم كمك ميكند. يعني كمك ميكند اين دو قسمت از هم بيگانه و دور نشوند و احياناً به دو صف مقابل و روبه روي هم درنيايند. ارتباط و صحبت و نقد همديگر و ارائه پيشنهاد براي بهتر شدن كار همديگر در هر عرصه اي هست كمك ميكند كه اين دو قسمت يكپارچهتر شوند.
|