header image
 
به مناسبتِ روز جهانی زن چاپ
نجمه موسوی   
رفتن به
به مناسبتِ روز جهانی زن
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16

حضور خوف‌انگيز گناه در جامعه تنها محدود به وارد شدن آن در مقوله جرم و مجازات‌هاى به شيوه قرون وسطائى نيست. نقش‏ ويران‌ساز آن در رفتار و شخصيت فرد_ فرد انسانها و نيز بر فرهنگ جامعه هم حضور دارد. با توسل به ارعاب و تبليغات و نيز با يارى جستن از باورهاى دينى سعى مى‌كنند به آدمها القا كنند كه گناهكارند تا به اين ترتيب احساس‏ گناه را در آنها درونى‌كنند. القاى حس‏ گناه اين كاركرد را دارد كه هم فرد و هم جامعه، هميشه خود را مديون خدا و رهبران دينى بدانند. و در جامعه ما، كه دولت و دين در هم گره خورده است، القاى حس‏ گناه يك ابزار سياسى براى حكومتيان مى‌شود براى به اطاعت واداشتن زيردستان.
 توسل به حس‏ گناه در نزد همه اسلام‌گرايان نقشى تعيين كننده دارد. القاى حس‏ گناه در انسانها و بهره‌بردارى از آن كاركردهاى سياسى و روانشناختى دارد. به لحاظ سياسى كاركرد گناه در تعريف دشمن و تعيين هدف است. دشمن بيرونى، غرب غيرمسلمان است كه دنيا را غرق در گناه كرده‌است. و دشمن داخلى، مخالف سياسى و دگرانديش‏ است. او گناهكار است چون به اسلام، كه حال در حكومت اسلامى تبلور يافته است، ضربه مى‌زند. و اما القاى حس‏ گناه از جنبه روانشناسى جنبه بسيجى دارد. در جنبش‏هاى بنيادگرائى وسيله‌اى مى‌شود در جهت شستشوى مغزى مردان جوان. خود را گناهكار ديدن و نيز باور به اينكه دنيا غرق گناه شده، حربه‌اى مى‌شود براى شهادت و انتحار، و براى نابودى دنيا.
القاى حس‏ گناه با بنا نهادن يك سلسله اخلاقيات خشك و مقدس‏ و بسته ميسر مى‌شود. ممنوعيت‌ها بر اميال جنسى بيشترين سهم را در اين سلسله تابوها دارند. روانشناسى به ما مى‌گويد كه اين ممنوعيت‌ها چه نقش‏ بزرگى در محروميت‌هاى جنسى و ناهنجارى‌هاى روانى بازى مى‌كنند. درست است كه اسلام در مقايسه با مثلا كاتوليسم، عمل جنسى را تنها براى ادامه نسل نمى‌داند و رفع نيازهاى جنسى را عملى طبيعى مى‌شمرد، اما اين به هيچ‌وجه به معناى تساهل اسلام در ارتباط با تابوهاى جنسى نيست. چرا كه اولا حق بهره‌ورى از لذت جنسى تنها از آن مردان است. دوم اينكه در كتب فقهى آداب و قوانين ريز و گسترده‌اى براى اين رابطه و مقررات مربوط به جداسازى جنسى نوشته‌شده است كه براى مومن‌ترين مسلمان هم پايندى كامل به آنها ممكن نيست. و اما، نه تنها عمل، بلكه خيال‌پردازى در باره سكس‏ هم گناه شمرده‌مى‌شود. طبيعى دانستن ارضاى نيازهاى جنسى در اسلام، به معناى احترام و وجه انسانى قائل شدن به آنها نيست، بلكه براى اجتناب از گناه حق بهره‌ورى از لذت‌هاى جنسى به مردان داده‌شده‌است. نياز جنسى غريزه‌ا‌ى پست و حيوانى شمرده مى‌شود. و انسان از داشتن آن احساس‏ گناه و نفرت مى‌كند. تن و لباس‏ بعد از عمل جنسى نجس‏ است. براى فرار از اين احساس‏ گناه و ناپاكى، زن مقصر قلمداد مى‌شود. زن است كه عامل وسوسه هاى شيطانى و شهوت است. (در قسمت هاى بعدى به رابطه گناه و زن ستيزى بنيادگرايان بيشتر مى‌پردازم)
به اين ترتيب يك مسلمان نبايد لحظه‌اى برى از گناه باشد. در زندان‌هاى جمهورى اسلامى من شاهد بودم كه  پروسه القاى حس‏ گناه در انسانها، با چه روش‏هاى جنايت‌آميزى صورت مى‌گرفت. زندان جائى است كه رژيم‌ها مى‌توانند بى‌واسطه و با دغدغه كمتر، سيستم نفوذ بر روان و دستكارى در شخصيت و رفتار آدمها را پياده كنند. براى اينكه زندانى خود را گناهكار و مديون زندانبانان بداند، به او القا مى‌كردند كه او موجودى خودخواه و اسير هواهاى نفسانى بوده و دست به جنايت زده است. اين جنايت ممكن بود خواندن يك اعلاميه، يك كتاب يا شركت در ميتنگى بوده‌باشد. شكنجه، تبليغات و برنامه‌هاى ارشادى، كه بر پايه سود‌جستن از روش‏ هاى تكرار بود، در خدمت پروسه القاى احساس‏ گناه قرار مى‌گرفت. مجازات هم بايد با گناه پيوند مى‌خورد. از يك طرف القاى حس‏ گناه، عذاب روحى، ارعاب و مجازات روانى را بدنبال داشت. از طرف ديگر مخالفت و مقابله با جمهورى اسلامى، كه يك مقوله سياسى است، با ابزار گناه سنجيده‌مى‌شد و با مجازات هاى اسلامى پاسخ داده‌مى‌شد.
زندان آئينه نظام سياسى و اجتماعى يك جامعه است. ارعاب، مجازات روانى و سياست يكسان‌سازى آدمها در جامعه هم بخشا با تكيه به باورهاى گناه به اجرا درمى‌آيد. نهادهاى مذهبى، سياسى و فرهنگى حكومتى اين باورها را سازماندهى مى‌كنند. اين نهادها، اما، جائى كارگر مى افتند كه عناصر باور به گناه در جامعه وجود داشته باشد. اين عناصر در خانواده شكل مى‌گيرند. كودكان و به ويژه دختربچه ها از همان ابتداى شناخت خود و دنياى پيرامون‌شان با حس‏ گناه و انزجار از جسم خود آشنا مى‌شوند. در خانواده هاى مذهبى حتى اولين قصه هائى كه كودكان مى‌شنوند قصه‌هاى مذهبى است با تابوهاى اخلاقى‌اش‏، خشم و انتقام خدا و تصوير عذاب‌هاى دوزخى. خود را همواره گناهكار ديدن مى‌تواند به اطاعت و فرمانبردارى محض‏ در مقابل ايدئولوژى و نيروئى كه رسالت خود را پاك ساختن جهان از گناه مى‌پندارد، بيانجامد. ويلهلم رايش‏ در علت‌يابى فاشيسم به كاركرد اجتماعى سركوب جنسى در خانواده‌هاى متوسط سنتى آلمان مى‌پردازد و نشان مى‌دهد كه ممنوعيت‌هاى جنسى و تابوهاى اخلاق مذهبى از همان دوران كودكى انسان‌هائى مطيع و ترسو بار مى‌آورد و چنين تربيتى به ساخت اتوريته پذير در شخصيت آمها منجر مى‌شود.
احساس‏ گناه يعنى درگيرى دائمى با فكر عذاب جهنم و خشم خدا و نفرت از خود و ديگران. نتيجه آن خودآزارى هميشه مزاحم و دگرآزارى خشن است. محروم كردن خود است و تا جاى ممكن محروم كردن ديگران از شادى‌هاى زندگى و بدبينى نسبت به هر چه كه رنگ لذت دارد. در ساخت خشن مردسالار جامعه، شكل بروز احساس‏ گناه در مردان معمولا با دگرآزارى و در زنان با خودآزارى همراه است. براى فروكش‏ كردن عذاب درونى ناشى از حس‏ گناه  فرد و جامعه قربانى مى‌جويد. اشخاص‏ يا گروه‌هايى مظهر گناه قلمداد مى‌شوند. يا به تعبير خودمانى بلاگردان معرفى مى‌شوند تا آبى باشند بر آتش‏ درون، وسيله‌اى كه ديگران خشم و خشونت‌شان را بر او متمركز مى كنند. و معمولا قربانى را در «غيرخودى»ها مى‌جويند. آن كه مذهبى ديگر دارد يا اصلا مذهب ندارد. كافركشى تاريخچه اى ديرينه در نزد مذاهب داشته و امروزه حتى گسترش‏ هم يافته است. بنيادگرايان هويت و علت وجودى‌ خود را از بين بردن گناه تعريف مى‌كنند. و آن را با كشتن ديگرانديشان و به تعبير خودشان كافران و گناهكاران عملى مى‌دانند. و اگر هم نابودى گناه امكان‌پذير نيست، مى‌توان به نابودى جهان همت گماشت.  از‌جمله همين انگيزه هيچ‌گرائى بود كه فاجعه 11 سپتامبر را به‌وجود آورد. يكى ديگر از بنيان‌هاى فكرى بنيادگرايان زن‌ستيزى است. چه رابطه اى است بين گناه و احساس‏ گناه با زن‌ستيزى؟
زن نه «خودى» است نه «غيرخودى». يا به عبارتى هم «خودى» است اگر در مايملك يك مرد «خودى» باشد و هم «غيرخودى» است چون گناه و فساد از وسوسه‌هاى او برمى‌خيزد. در ايدئولوژى بنيادگرايان، زن گرچه انسانى درجه دو شناخته مى‌شود اما اين به معناى آن نيست كه شخصيتى جانبى است. به‌عكس‏ وجود زن بطور منفى نقشى تعيين كننده در هويت مرد دارد. به‌رغم ديد بشدت تحقيرآميز آنها نسبت به زن، اوست كه دشمن اصلى داخلى است. اوست كه در جامعه باعث بازتوليد فرهنگ دشمن خارجى، يعنى فرهنگ غربى مى‌شود. اصرار بنيادگرايان بر حجاب و جداسازى جنسى از همين جا ناشى مى شود. براى جلوگيرى از گناه و پاكيزه ساختن جهان زن بايد به اندرونى‌ها بازگردد. در پشت چنين نگاهى، زن همزمان دو نقش‏ متناقض‏ دارد. از يك‌طرف موجودى ضعيف و محتاج حمايت مرد معرفى مى‌شود از طرف ديگر موجودى تهديدگر، خطرناك و عامل گناه. پس‏ به واقع اين مرد است كه موجودى بشدت ضعيف و بى‌اختيار در مقابل زن عرضه مى‌شود. آيا دليل روانشناختى، يا يكى از دلايل روانشناختى زن‌ستيزى بنيادگرايان همين ضعف و ترس‏ مرد از گناه نيست؟

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.