|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 2 از 16 مريم خراساني: برخلاف جلسات ادبي مردها كه بر اساس دوستي و آشناييهايشان كتاب را براي نقد انتخاب ميكنند ما هيچ گونه ارزشگذاري خاصي بر اساس رابطه نكرده و به زنان داستان نويس پيشنهاد ميكنيم چنان چه مايل هستند آثارشان در اين جلسات نقد شوند ميتوانند آن را معرفي مرده و دو هفته قبل از تاريخ بررسي آن را در اختيار منقدين قرار دهند. در تاريخ تعيين شده هر كسي نقد خود را به صورت كتبي و يا با تكيه بر يادداشتهايي در جلسه ارائه ميدهند. هربار گزارشي از اين جلسات تهيه مي شود. البته هر كسي آزاد است نقد خود را براي نشر به هر مجله و يا روزنامهاي بدهد. آن چه من اينجا ارائه ميدهم نقدهاي فردي خودم است كه از آثار مورد بررسي در اين جلسات تهيه كرده بودم. س: آيا در اين جلسات شما فقط به آثار نويسندگان زن داخل ايران پرداختهايد و يا اين كه زنان نويسنده ي خارج كشور نيز مورد نقد و بررسي بودهاند؟ مريم خراساني: خير. تماما آثار زنان داخل كشور است غير از اثر خانم شيوا ارسطويي كه در سوئد چاپ شده و البته اين خانم هم اكنون ساكن ايران ميباشد. اما خانم مهرنوش مزارعي كه سفري از آمريكا به ايران داشتند از ما خواستند آخرين اثرشان را در اين جلسات بررسي كنيم. قرار است به آثار خارج كشور هم بپردازيم و نتيجه كار را هم براي آنها بفرستيم. س: آيا از نقدهاي فمينيستي خارج كشور نظير كارهاي مليحه تيرهگل و يا بكري تميزي مطلع هستيد ? مريم خراساني: چون كار خانم تميزي در جنس دوم چاپ شده، دوستان خواندهاند ولي از خانم تيرهگل در ايران كاري نديدهايم. دانش ما راجع به نقد فمينيستي بيشتر متكي به آثار نويسندگان غربي است مثل دلتون و يا سردن كه آثارشان به فارسي ترجمه شده و يا دوستاني كه به زبان دومي تسلط دارند به زبان اصلي مطالعه كردهاند. آشناييمان با نقد فمينيستي عمدتاً با كتاب «درآمدي بر نقد ادبي» اثر آقاي سردن و اثر ديگري از گلتون است، هر دو اين آثار به ترجمهي آقاي مخبر ميباشند و هم چنين كتاب مباني نقد ادبي ترجمه فرزانه طاهري. اگر دوستان ايرانياي هستند و نظراتي دارند و مكتوب شده، غير از كار خانم تميزي با اثر ديگري آشنايي نداريم. س: از آن جا كه نقد علمي هميشه در ايران به شكلي بسيار محدود صورت گرفته، شما تأثير كارتان را بر روي آثار زنان نويسنده چه طور ارزيابي ميكنيد؟ و هم چنين نقش اين نقدها در پيشرفت ادبيات داستاني را چطور ميبينيد؟
مريم خراساني: اگر بخواهم چند جانبه به اين جلسات برخورد بكنم و فقط نظر خودم را نگفته باشم، به چند نقل قول از خود زناني كه در اين جلسات كارشان مورد بررسي قرار گرفته است، اكتفا ميكنم. يكي از اين نويسندگان ميگفت: « من قبل از آمدن به اين جلسات، در جلسات نقدي كه آقايان ادارهاش ميكردند شركت ميكردم و آنجا با نظريات نقد فرماليستي آشنا شده بودم كه بيشتر روي زبان و يا فرم اثر مثلا ساختار روايي يك داستان كار ميكنند، ولي از وقتي در اين جلسات شركت كردم دوباره با نقد مضموني و محتوايي كه در آن جلسات به آن بيتوجهي مي شود مواجه شدم . توجه به مفاهيم و مضمون اثر آن هم با نگاه جامعهشناسانه و روانشناسانه فمينيستي. به همين دليل آثار زنان را انگار دارم با نگاهي جديد ميبينم و اين خود در ديدگاه من به ادبيات و حتا زندگي تأثير گذاشته و مطمئنم كه آثار بعديام را جور ديگري خواهم نوشت. خصوصاً قسمتهايي كه مربوط به شخصيتهاي زن داستان من است.» و خانم ديگري ميگويد: « لحن نقد در اين جلسات سركوبگرانه و تحقيرآميز نيست، با اين كه من اين جا ميبينم زنان به خود و دوستانشان سختگيرانهترين نقدها را ميكنند ولي به هيچ وجه حاصلش نااميدي و مرعوبشدگي نيست بل كه چون در جمعي صميميانه و با همدلي ابراز ميشود و با اين هدف كه كار زنان نويسنده را رشد بدهيم تأثير بسيار مطلوبي بر همه ما ميگذارد. برخلاف برخي از نقدهايي كه در جلسات آقايان مي شود كه چنان تحقيرآميز و از بالا و سركوبگرانه است كه نويسنده احساس ميكند كه دارند به او رهنمود ميدهند كه بهتر است ننويسد.» س: من فكر ميكنم در داستان نويسي، چه داستان كوتاه و چه رمان مسئلهي ساختار و زبان داستان به هر حال مطرح و مهم است، آيا در نقدهاي شما علاوه بر نقد مضموني به مسائل تكنيكي داستان ها هم ميپردازيد، چرا كه توجه به اين مسائل هم در كار پيشبرد ادبيات نقش مهمي دارند. مريم خراساني: اين را فراموش كردم در صحبت هاي قبليام بگويم. همين دوستان معترفند كه در اين جلسات ما انواع نقد را داريم. مثلا اشاره مي شود تا مدتي وضع ستمديدگي زن را در داستانها نشان ميداديم ولي حالا بايد بتوانيم راه برونرفت او را با وارد كردن زندگي زناني كه از اين مرزها عبور كرده و دنيايي را براي خودشان ساختهاند كه ديگر نشاني از فرودستي در آن نيست به ادبيات نشان دهيم. با اين كارمان ادبيات زنان را از مرحلهي شرح ستمديدگي فراتر ببريم و به مرحلهي بازسازي يك دنياي ديگر برسانيم. س: در رابطه با اين تحول و خواست گذار از يك مرحله به مرحله ي ديگر، تأثير محيط زندگي اين زنان را در داستانهايشان تا چه حد عمده ميدانيد؟ مثلا نقدي ميخواندم در مورد زنان نويسنده ي ايران ، از منصوره شريف زاده كه معتقد بود سوژهها تغيير كرده و زنان از موضوعاتي كه تا به حال تابو بوده مينويسند، مثل زندگي زن طلاق گرفته كه مردي را خارج از ازدواج دوست دارد و يا زني كه از مردي خارج از ازدواج حامله شده و غيره ولي به نظر منصوره شريفزاده همهي اين زنان در نهايت، به مردان وابسته هستند و هيچ يك به استقلال نميرسند. به نظر شما آيا اين نوشتهها نوشته هايي واقعبينانه است و زنان نويسنده منعكسكنندهي واقعيتهاي جامعه هستند و يا اين كه اين نوشتهها ناشي از ديدي است كه زن را موجودي دست دوم و وابسته ميداند كه معني آن اين است كه اين زنها در انديشه آزاد نشدهاند، در نقدهايي كه شما ميكنيد به كدام يك از اين تعاريف نزديكتريد؟
|