header image
 
رنج‌نامه‌ي حافظه‌ي مخدوش (نقدی بر کتابِ سرکوهی) چاپ
رضا براهني   
رفتن به
رنج‌نامه‌ي حافظه‌ي مخدوش (نقدی بر کتابِ سرکوهی)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

شما درد داشتيد‌، و واكنش آن درد‌، آن نامه است‌، و واكنش آن نامه- با علم به اين كه ممكن است آدم‌هايي كه درباره‌ي اعمال آنها نامه نوشته مي‌شود ادم را بگيرند و بكشند‌- نامه را تبديل به نوعي آرزوي مرگ‌، كشش مرگ‌، اراده‌ي معطوف به مرگ‌، در جهت حفظ نام مي‌كند و اين حركت آرش‌وار از پيش روشن است‌، و فرج سركوهي به اين قضيه علم دارد‌، و چنين معلوم است كه بدبختي هاي ديگري را به سبب نوشتن آن نامه متحمل مي‌شود . براي شستن آن ناراحتيِ وجدان ناشي از به قول سياسيون‌- و به غلط‌- ”‌وادادن‌“‌، فرج سركوهي كه شنيده است- و من خودم هم با او‌، تلفني‌، چند ساعتي پس از آزادي اولش حرف زده‌ام‌- كه دنيا از او دفاع مي‌كند‌، به اين فكر مي افتد كه بايد نام خود را در برابر آن سوي كفه‌ي پر از مرگ اين ترازو قرار دهد‌. نه خود او‌، به تنهايي‌- به دليل اين كه آن تعبير غلط ”وادادن‌“ در مرحله‌ي بعدي هم تكرار مي‌شود‌- بلكه ديگران با آن همه داد و فرياد و اعتراض جهاني براي آزاد كردن او‌، او را از آن دام‌چاله بيرون مي كشند‌. قاعدتاً هيچ دليلي نيست كه بعد از ان فرج سركوهي حس قهرماني ، حس رهبري اجتماعي ، حس عرض‌اندام در حد كساني كه هر كدام چهل يا پنجاه كتاب چاپ كرده‌اند، پيدا كند‌. آن آدم‌ها از ” گروه خون‌“ ديگري هستند‌، و فرج سركوهي از گروه خوني ديگر، گرچه اين ”ژانر‌“هاي آدم‌ها گاهي زير يك سقف هم نشسته‌اند.
نكته‌ي ديگري كه اهميت دارد اين است كه مهابت شكنجه و دردمندي فردي‌، هميشه هم تنها در اين نيست كه فرض كنيد كه يك نفر در تمام مدت و به هر طريق تا پاي جان مقاومت كند. چنين آدم‌هايي بي‌همتا در جهان بسيار معدودند‌، تقريباً در همه‌ي اعصار‌. موضوع اين است كه يك نفر در جمعي شركت كرده باشد‌، در مجله اي نقشي داشته باشد‌، با كساني كه سر و كارشان تحقق‌بخشيدن به آزادي است همكاري كرده باشد‌، و سر همين قضايا‌، كه همه از روي معصوميت و فداكاري صورت مي‌گيرد او را بگيرند‌، و آن شكنجه ها را بدهند‌، و او تحمل آن مصائب را به حق، نتواند بكند ، در نتيجه آن بلا را در فرودگاه بر سر او آورده باشند‌، اما او‌، حتا آن صحنه را‌، كه در واقع با نام و حيثيت او بازي مي‌كرد‌، با افشاي بعدي‌، تبديل به منبع انرژي ديگري بكند كه هم براي خود او‌، و هم براي شكنجه گران او‌، تجديد مطلع در مسئله‌ي آزادي است. اهميت فرج سركوهي به اين است‌- و يك نفر بايد قدر آن اقبالي را كه براي ايجاد شيوه ي مبارزه‌ي جديد آورده بداند ، و اين را تبديل به مقام ادبي‌، سياسي‌، اجتماعي ، مقام قصه‌نويسي و تئوري‌پردازي نكند‌. چرا كه اين نوع كار به مقصد نمي‌رسد و چيزي كه با به خطرانداختن زندگي‌، و با ايستادن در برابر مرگ حاصل شده‌، تنزل پيدا مي كند به مقداري رقم و امار و تاريخ درهم و برهم‌، و توجيه مقام رهبري حقوق بشر‌، و قرارگرفتن در كنار آدم‌هايي كه امتيازهاي خاصي در جاهاي ديگر‌، و به حق‌، دارند‌، كه بالاخره فرج سركوهي به دليل نوع كار و ظرفيت‌ها و استعدادهاي شخصي و فردي‌، امتيازهايي از نوع و يا ژانر ديگري دارد، و رقابت در عرصه‌هاي ديگر طبيعي است كه به صلاح او نباشد.
موضوع بعدي وجود تناقض‌ها‌، وجود رفتار با آدم هاي ديگر است، معكوس كردن موقعيت آدم‌هاست‌، آوانس دادن به بعضي‌ها و كمتر نشان دادن موقعيت و خدمات ادم‌هاي ديگر‌، و از روي حب و بغض پرداختن به مسائل است، كه گاهي خواننده فكر مي‌كند آيا خود آن محتويات رنج‌نامه را هم ، همان طور كه هست بپذيرد‌، و يا اين كه آن را هم به زير سؤال ببرد‌. و متأسفانه اشتباهات‌، و خودبزرگ‌بيني ها ، فراوان‌تر از آن است كه چهره ي رنج نامه را مصون از خدشه نگاه دارد. به طور كلي پس از خواندن ” داس و ياس “ من به اين نتيجه رسيدم كه حافظه‌ي سركوهي در پاره‌اي موارد بسيار جدي‌، به ويژه موقعي كه اسناد سخن مي گويند‌، به شدت غيرقابل اعتماد است‌، و چون بخش ‌هايي از ”داس و ياس “ براساس همين حافظه‌ي غيرقابل اعتماد نوشته شده است‌، كتاب سخت احتياج به بازنويسي پيدا مي‌كند و به طور كلي سركوهي بايد از پيچاندن مسير حركت حافظه به سود خود دست بردارد. چيزي كه به گمان من در ”رنج‌نامه‌“ اتفاق افتاده‌، اين است كه حافظه به دنبال توجيه اعمال شخصي نيست‌، بلكه به دنبال نشان دادن موقعيت يك مظلوم در برابر تعدادي ظالم است. در حالي كه ”داس و ياس‌“ هدف ديگري را دنبال مي كند و آن اين است كه يك نفر با تشبث و توسل به شهادت مردگان، به دنبال ساختن  سابقه ي خاصي براي خود در رشد روشنفكري جامعه‌، خارج از حد و حدود و اندازه‌هاي خود است‌، و طبيعي است كه كوتاه و بلند كردن ابعاد فعاليت‌هاي ديگران و خود جازدن در صف ديگري غير از آن صفي كه در ابتدا بوده‌، يك نهضت فكري را عملاً به زير سؤال مي‌برد و به جاي آن‌، جايگاه براي آدمي را مي‌نشاند كه هرگز شايستگي آن را ندارد كه در آن جايگاه قرار گيرد‌، چرا كه او مدام در حال توجيه اعمال شخصي است. من مي‌خواهم در اين جا چند مثال به دست بدهم. يكي از حوادث را تعقيب مي‌كنم‌. سركوهي مي‌نويسد‌:
” 18 شهريور ماه 1375 در خانه‌ي منصور كوشان جلسه‌ي جمع مشورتي داريم تا پيش‌نويس منشور جديد كانون نويسندگان را امضا كنيم‌. ترس بود و تهديد و نگراني‌. طرح اعدام دسته‌جمعي ما در سفر ارمنستان ناكام مانده بود و هنوز نمي دانستيم كه با ما شش نفر كه در ميهماني رايزن فرهنگي سفارت آلمان دستگير شده بوديم چه خواهند كرد... چند روزي پيش از جلسه‌ي خانه‌ي منصور‌، جلسه‌اي بود در خانه‌ي هوشنگ . محمد‌( مختاري ) به من زنگ مي زند و مي گويد كه او و محمدعلي (محمد‌) و براهني به آن جلسه نمي آيند‌. مي گويد صلاح نيست تو هم بروي و بهتر است جلسه تعطيل شود كه احتمال خطر هست. مي گويد به هوشنگ هم زنگ بزن‌. طرح كشتار در سفر ارمنستان و ماجراي دستگيري ما در آن ميهماني نگرانشان كرده است. زنگ مي‌زنم به هوشنگ . مي گويد كه جلسه را نمي تواند تعطيل كند. من به جلسه مي‌روم‌. اطراف خانه‌ي هوشنگ در اكباتان پر است از اتومبيل‌هاي سرگردان و افرادي با قيافه‌ي مأموران. در جلسه مي گويند كه خانه در محاصره است ، و احتمال اين هست كه حمله كنند. پيام دوستان مطرح مي‌كنم. پيشنهاد مي كنم كه جلسه را عقب بيندازيم و تك تك خارج شويم. ديگران نيز وضعيت مشكوك ديده‌اند. پيشنهاد قبول مي‌شود. قرار جلسه‌ي بعدي را در خانه‌ي منصور مي‌گذاريم‌.“ (2) 
در روزي كه قرار است خانه ي هوشنگ گلشيري برويم‌، من و مختاري سر خيابان وصال يكديگر را مي بينيم‌. بقيه را از يادداشت‌هاي روزانه‌ي آن شب خود عيناً نقل مي‌كنم: «‌من جريان خانه‌ي گوست را از اين و آن شنيده ام. به محمد مي‌گويم آن چه را كه خطاب به ”‌گوست“ نوشته ام، به اضافه‌ي نامه‌ي گوست به شاملو داده‌ام‌. محمد جريان خانه‌ي گوست را‌، كه مي گويد يكي از دوستانش برايش تعريف كرده‌، مو به مو تعريف مي‌كند . ما پيش از آن كه محمدعلي را ببينيم تصميم مي‌گيريم نرويم‌. نسخه‌هايي كه از چيزهايي كه از خارج از ايران برايم رسيده‌، توي جيبم گذاشته‌ام‌. به محمد مي گويم. محمد معتقد است كه نبايد ما را در خانه‌ي هوشنگ دستگير كنند. مي‌گويد هوشنگ در جاهايي به عنوان سخنگوي جمع مشورتي حرف زده‌، در خارج از ايران نوشته‌اند‌... محمدعلي را مي بينيم‌. محمدعلي هم چيزهايي شنيده است. او با هوشنگ‌، به دليل رفتارهاي هوشنگ با او اختلاف دارد. مي‌گويد كه او هم حاضر نيست به خانه‌ي هوشنگ برويم‌. تلفن مي‌كنيم به فرج‌، و محمد مختاري حرف مي زند‌. ما فقط يك طرف قضيه را مي‌شنويم‌. محمد مي‌گويد براهني مي‌گويد صلاح نيست خانه‌ي هوشنگ برويم‌. حرف‌هايي را مي شنود كه ما نمي‌شنويم‌. بعد محمد گوشي را مي‌گذارد‌. مي‌گويد فرج مي‌گويد چرا نمي‌آييد‌؟ مگر غير از ماجراي ارمنستان اتفاق ديگري افتاده است‌؟ محمد مي‌گويد فرج كوچك‌ترين حرفي از خانه‌ي گوست نمي‌زند‌. اين‌ها كه دوستان ما هستند از ماجراي ارمنستان با ما حرفي نزده‌اند‌. از ماجراي خانه‌ي گوست هم حرفي نزده‌اند‌.»

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.