header image
 
داس بر ياس (نقدی بر کتاب فرج سرکوهی) چاپ
حسن حسام   
رفتن به
داس بر ياس (نقدی بر کتاب فرج سرکوهی)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

اين اتفاق زماني رخ داد كه هيچ تمهيدي چاره‌گر كار نشد و كانون در بن‌بست قرار گرفت، و با وجود اين كه اكثريت قاطعانه بر سر وفاداري به منشور خود ايستاد‌، عده‌اي ديگر از دوستان به عنوان اعتراض به اخراج پنج تن، به ياران خود پيوستند و تشكيلاتي ديگر پي افكندند. و البته امروزه بخش بزرگي از آنان دوباره به كانون (چه در داخل و چه در تبعيد) بازگشته‌اند و مقدمشان گرامي باد..
اين روند را مقايسه كنيد با گزارش راوي دفتر ”ياس و داس“ از واقعه تا بي‌خبري‌اش را دريابيد و آنگاه به رهنمود حكيمانه‌اش نظر افكنيد‌! تحمل و مدارا برخلاف تبليغاتي كه عليه كانون نويسندگان راه انداخته‌اند، از روز نخست پاگيري كانون به عنوان يك پرنسيب در آن جا افتاده و نهادي شده است. از آغاز كار كانون تا به امروز كانون بر پايه‌ي “تكثر و تنوع” هويتش را ادامه مي‌دهد و درست همين ويژگي عامل بقاي آن شده است. آنوقت‌ها كه ما اعضاي جوان كانون تازه پاگرفته به زير زمين تالار قندريز مي‌رفتيم، پيرمردهاي ما آل احمد و به‌آذين و … بودند. در يكي از جلسات همان دوره پس از اينكه به‌آذين نوشته‌اش را در دوبخش درباره‌ي آزادي، قرائت كرد، درگيري لفظي تندي بين آل احمد و او پيش آمد. فريده فرجام كه هم‌سن و سال ما بود، به شوخي گفته بود كه هرجلسه آقايان آل احمد و به‌آذين چون بابا و ننه‌هامون به جان هم مي‌افتند و ما بچه‌ها اينجا بايد تلقي بلرزيم !! با اين همه و با وجودي كه هم پيرترهاي ما و هم ميان‌سال‌هاي ما چون نادرپور و كسرايي‌، ساعدي‌، وثوقي‌، براهني و وزيري‌، و ما جوان‌ها چون سپانلو و كوش‌آبادي و سلطانپور و نوري علاء‌، و م‌.‌آزرم از طيف‌هاي مختلف فكري، از گرايش‌هاي مختلف سياسي و با نگاه‌هاي متفاوت به انسان و جهان و حتي ادبيات و داستان و شعر بوديم و تا به امروز هم كار به همين روال چه در داخل و چه در خارج ادامه دارد، كانون نويسندگان پابرجاست  و كار و وظيفه خود را به پيش مي‌برد.
راوي ما از هيئت دبيران دوره‌ي انقلاب به گونه‌يي سخن مي‌گويد كه انگار يك عده‌ي معين و ثابت از گرايش‌هاي سياسي در اين دوره مسئوليت كار كانون را به عهده داشته‌اند و هم اينها كانون صنفي - فرهنگي را به سياست كشانيده‌ و كانون را سياسي و ايدئولوژيك كرده‌اند و بقيه داستان … اين ادعاي راوي هم از بنيان بي‌پايه است و من همچنان مصرم كه تقصير اين امر را هم به گردن بي‌اطلاعي راوي بگذارم و نه چيز ديگر!  و براي اينكه راوي ما براي تحقيق و تفحص و ارزيابي و صدور احكام اشراف لازم را پيدا كند، با پوزش از خواننده وقت او را مي‌گيرم و تركيب‌هاي هيئت دبيران را در دوره‌ي انقلاب به ترتيب تاريخ در زير مي‌آورم تا خود خواننده با در نظر داشت طيف فكري متنوع مديران منتخب كانون به قضاوت به نشينند و ادعاي او را  محك زند‌! همين‌جا بايد از ناصر پاكدامن كه با آرشيو‌اش به ياري حافظه‌ام آمد تشكر كنم‌.
در تاريخ بيست و سوم خرداد پنحاه و شش كه راويِ روايت ياس و داس و قاري آن،  هر دو در زندان پسر رضاخان به سر مي‌برديم، 40 تن از نويسندگان، چون 134 نويسنده عزيزمان در آغاز دوره‌ي سوم كار كانون نامه‌يي در دفاع از آزادي‌ها به عنوان نويسنده تهيه مي‌كنند و دو هفته بعد از انتشار آن در منزل آقاي مهندس مقدم مراغه‌اي گرد هم مي‌آيند. در اين نشست منوچهر هزارخاني، اسلام كاظميه، باقر پرهام، به‌آذين و رحمت‌الله مقدم به عنوان هيئت دبيران و فريدون تنكابني و سياوش كسرايي به عنوان عضو علي‌البدل انتخاب مي‌شوند. در سي و يكم ارديبهشت 57 كه باز هم قاري و راوي در زندان بودند، انتخابات مجددي در خانه‌ي خانم گلي ترقي كه آن زمان زنده ياد گلشيري در آن زندگي مي‌كرد، انجام مي‌شود كه حاصل آن چنين است :
م.ا. به‌آذين 76 راي، باقر پرهام 66 راي، منوچهر هزارخاني 64 راي، فريدون آدميت 62 راي، فريدون تنكابني 49 راي، علي حاج سيد جوادي با آنكه در جلسه حضور نداشت 47 راي، شمس آل احمد 46 راي. مجدداً در آغاز 1358  كه حالا قاري و راوي از زندان آزاد شده بودند و قاري به همراه تني جند از ياران نويسنده زنداني چون محسن يلفاني‌، نسيم خاكسار و ناصر رحماني نژاد در همان هفته اول آزادي به كانونِ دوباره پا گرفته پيوسته بود؛ انتخابات سوم صورت گرفت كه نتيجه‌ي آن چنين است: احمد شاملو، باقر پرهام، غلامحسين ساعدي، محسن يلفاني، اسماعيل خويي (علي‌البدل‌ها را به ياد نمي‌آورم).
در اين دوره منشور و اساسنامه تهيه و پس از بحث بسيار تصويب شدند و متعاقب آن انتخابات چهارم دوره انقلاب صورت گرفت و اين اعضا انتخاب شدند : منوچهر هزارخاني، ناصر پاكدامن، سعيد سلطانپور، نسيم خاكسار، محمد مختاري، علي‌البدل‌ها : عاطفه گرگين و محمد محمدعلي‌.
در اين دوره چنان كه همه‌ي همسالان ما مي‌دانند‌، درگيري و جنگ و گريز ساعت به ساعت و روزانه در سراسر ايران بين گروه‌هاي مختلف مردم و دار و دسته‌هاي متنوع رژيم و هوادارن آن ادامه داشت. هر روز به تشكل‌هاي قانوني و غير قانوني حمله مي‌شد. از جمله دو سه بار دفتر كانون مورد حمله و تاراج قرار گرفت.  سعيد سلطانپور كه عضو هيئت دبيران كانون بود و حسين اقدامي كه عضو كانون بود بازداشت شدند و يكي از وكلاي عضو كانون به نمايندگي از كانون كار وكالت آنان را به عهده گرفت. درست در چنين شرايطي مجمع عمومي كانون تشكيل شد تا پنجمين هيئت دبيران كانون را انتخاب كند. در اين نشست‌، سلطانپور كه در زندان به سر مي‌برد، تقريباً به اتفاق آرا - (منهاي دو راي) به شكل سمبليك به عنوان دبير صوري كانون گزين شد. نتيجه‌ي انتخابات اين دوره كه دوره آخر هم بود چنين است‌: احمد شاملو، هما ناطق، باقر پرهام، محسن يلفاني، اسماعيل خويي. علي‌البدل‌ها : هوشنگ گلشيري، حسن حسام.
اين دوره به خاطر وجود فضاي پرتنش و داغ در بيرون، با يك فضاي داغ دروني هم روبرو بود و پس از چند نشست، دفتر كانون توسط حزب‌الله مصادره شد و اموال و اسناد آن مورد تاراج قرار گرفت‌.  هيئت دبيران به ناچار مدت‌ها به صورت نيمه مخفي تشكيل جلسه مي‌داد و وظايفش را به پيش مي‌برد از جمله ي اين كارها تهيه ويژه‌نامه‌اي بود براي سعيد سلطانپور پس از اعدام او‌. سرانجام كار كانون با خروج اجباري تني چند از هيئت دبيران به خارج و بازداشت من و خطر بازداشت ديگر ياران، معلق ماند. تا اين كه ياران ما در جمع مشورتي دوباره كار را از سرگرفتند و به پيش بردند‌.
تنوع انتخابات و تركيب هيئت‌هاي دبيران منتخب پنج دوره آنهم در اوج تلاطم انقلابي از لحظه‌ي فضاي مطلقاً باز سياسي تا لحظه‌ي فضاي مطلقاً بسته و خونين سراسر ايران‌، مي‌تواند به روشني بيانگر “تكثر و تنوع” ويژگي‌هاي دمكراتيك كانون و كانونيان باشد. تنوعي كه اعضاي كانون با هشياري در گزينش مديريت اجرايي نهاد خود به كار مي‌برده‌اند، خود بيش از هر داعيه‌يي گويا است. و در ضمن بيانگر سطح معيني از تحمل و مدارا و تنوع و نكثر و به قول امروزيان چند صدايي است‌.
از راوي « ياس و داس» بايد پرسيد جز واقعه‌يي كه به اخراج و انشعاب در درون كانون كشيده شده كه شرحش در بالا آمد‌، ، چه مورد و سند ديگري در دست است كه استقلال كانون زير ضرب قرار گرفته و هيئت دبيرانش از چهارچوب منشور فراتر رفته و از اين اپوزيسيون يا گروه سياسي حمايت كرده‌ است ؟  كدام متن بيانيه با امضاي هيئت دبيران در دست است كه در آن جمله‌هاي ايدئولوژيك نقش زده است؟ و راوي ”‌تاريخ نويس و بي‌طرف و درستكار ما‌“ كه ”‌مستقل‌“ است و هرگز به خطاي عضويت در حزبي آلوده نشده، اين داستان “توتاليتر كمونيستي و مذهبي را در كانون در كجا و بر اساس چه سندي كشف كرده است؟ كانون هرگز تك صدا نبوده است‌. از روز نخست تا به امروز‌. بدون هيچ زياده گويي مي‌توان گفت كه چندين و چند برداشت از تشكل دمكراتيك و كاركرد آن و هم چنين چندگونه انديشي در مقوله‌ي آزادي‌، در درون كانون وجود داشته است و دارد. اين البته كه از نقاط  قوت كانون به مثابه يك تشكل دمكراتيك است. مدلي كه افراد درون آن با گرايش‌ها و تفاسير مختلف، با ايدئولوژي‌ها و تفكرهاي مختلف و حتا بعضاً با وابستگي سياسي متفاوت به گرايش‌ها و تشكل‌هاي اجتماعي حول يك موضوع  واحد يعني دفاع از آزادي انديشه و بيان و قلم بدون هيچ حصر و استثناء گرد هم آمده‌اند و در دفاع از آن به هيچ سازي تن در نمي‌دهند و حتا در پا فشاري بر اين پرنسيب‌، زشتي انشعاب را به جان ‌خريده‌اند و توانسته‌اند با اين ويژگي‌، نزديك به چهار دهه  با وجود تلاطم‌هاي سياسي بسيار‌، با وجود سركوب‌ها و زندان‌ها و بسياري موانع ديگر دوام ‌آورند. آيا اين تجربه را بايد گرامي داشت يا توي سرش زد و عليه آن سندسازي كرد كه الله و بالله اين تشكل هم با تشكل‌هاي ديگر فرقي نداشته وندارد و مادرزاد ”استالينيستي“ بوده است !! هم از اين روست كه پرسش نامطلوب زير پيش مي‌آيد كه چرا راوي «‌دردمند‌» ما كه بخشي از حيات كانون را در دوره‌ي آخر زيسته است و به جرم همين كارها چوبش را از ”اشقيا“ خورده است، به جاي ترسيم سيماي واقعي كانون نويسندگان، به تخريب غيرواقعي كاركرد آن و همكاران شناخته و ناشناخته‌اش كمر بسته است؟
قاري اين روايت كه من باشم گمان مي‌كند كه راوي با رونويسي از دست دكتر باقر پرهام، به دام اين بازي افتاده است. شير و خط اين بازي هم مهر باقر پرهام را دارد. زيرا هم او بود كه سياسي بودن كانون دوره‌ي ا نقلاب را براي اولين بار طرح كرد‌. اين بحث را پرهام در آستانه‌ي دوره‌يي كه «‌مي‌گويند‌» با چشمك از بالا قرار بود كانون آقا فرموده‌اي تشكيل شود طرح كرد و احمد شاملو به نوعي در مخالفت با آن در يك مصاحبه گفته بود : ”اين گوشت بو مي دهد، ما را مي‌خواهند از چراغ سبز رد كنند تا ديگران را پشت چراغ قرمز نگه دارند…“  باقر پرهام در اين مصاحبه چپ‌ها را متهم مي‌كند به كشاندن كانون به امور اخص سياسي، و چندي بعد محمد مختاري به روشني و مستند اتهام او را رد و از او يك گوش كشي اخلاقي مي‌كند كه چرا بايد در مورد كساني حرف زد و انگشت اتهام به سوي‌شان دراز كرد كه امكان پاسخ‌گويي در ايران را ندارند ؟  البته دوستمان پرهام وقتي شنيد حريفان ممكن است در نشريات خارج سكوت را بشكنند، و روشن كنند آن كس كه تلاش كرد كانون را سياسي كند و موفق نشد خود آن بزرگوار است‌، ماست‌ها را كيسه كرد و از سر دلجويي در آمد‌.  (مصاحبه پرهام آبان 72‌، در شماره‌هاي 31 و 32 مجله گردون به سردبيري عباس معروفي و مصاحبه محمد مختاري زير عنوان تمرين مدارا‌، در شماره‌هاي 33 و 34 همان مجله در آذر و دي 72 منتشر شده است‌.
حقيقت آن است كه به غير از مسألة  پنجس عضو اخراجي، يكي از افراد مؤثر كانون دو بار خواست‌ پاي كانون را به اقدام اخص سياسي بكشاند  و هربار با مقاومت هيئت دبيران و اعضاي كانون روبرو شد و پا پس كشيد‌. بار اول پرهام در جمعي وسيع‌تر از هيئت دبيران وقت‌، جزوه‌اي را با خود آورد كه كساني آن را به نام ”‌ميثاق‌“ مي‌شناختند و مي‌خواست كه كانون برود زير بار آن و حاضرين به اتفاق با اين پيش‌نهاد مخالفت كردند و پيش‌نهاد رد شد‌. بار دوم در دوره‌اي كه نشست‌هاي كانون نيمه‌مخفي صورت مي‌گرفت و پرهام عضو هيئت دبيران بود‌، به هيئت دبيران پيشنهاد كرد تا بيانيه‌اي را در حمايت از يك جريان سياسي تهيه و منتشر كند‌. در اين نشست احمد شاملو به درخواست ما به دليل حساسيت رژيم نسبت به او حاضر نبود اما بقيه باضافه‌ي ناصر پاكدامن و نسيم خاكسار حضور داشتند‌.. من اين واقعه را در مصاحبه با آرش يك بار ديگر آورده‌ام‌. اين پيش‌نهاد مشخصاً با مخالفت جدي هما ناطق و من و بقيه حاضرين كاملاً رد شد‌. 
و حالا راوي ما به تبعيت از باقر پرهام كه چپ‌ها را در كانون متهم مي‌كند‌، بي آن كه سرو ته قضيه را بداند شايد هم مي‌داند و خودس را به گوچه‌ي علي چپ مي زند‌ اين را البته خداوندي كه نيست مي‌داند‌! با او همسازي مي‌كند‌.آخر ندامت از چپ بودن هم امروزه فضيلتي است قابل رقابت و چرا بايد از قافله عقب ماند؟ چپي كه از بركت خطاهاي بسيارش شده است مرغ عروسي و عزا چرا نبايد سرش را بريد‌‌؟ اين‌ها هم كه نشد بالاخره براي آن كه آدم پست مدرن بنمايد و آزادي‌خواه‌، آيا جايز نيست براي ثواب هم كه شده تيغي به گردن چپ بكشيد‌؟!
 و سر انجام بايد اضافه كنم كه مي‌شد روايت راوي را در ”ياس و داس“ ديد اما موضوع را نديده گرفت و شر را كم كرد و آسمان هم به زمين نمي‌آمد‌. زيرا‌، تايخ نويسي استالينيستي پديده‌ي تازه‌اي نبوده و نيست‌. بگذار راوي ”حقيقت‌“ جوي ما هم از اين نوع تارخ نويسي پاسداري كند‌. در پاسخ قاري كه من باشم اما بايد گفت : ”‌بالاخره آيا هركسي نبايد پايش را به اندازه گليم خودش دراز كند؟ “



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.