|
داس بر ياس (نقدی بر کتاب فرج سرکوهی)
|
|
|
حسن حسام
|
|
صفحه 4 از 5 نبايد فراموش كرد كه رژيم جمهوري اسلامي در تمام اين بيستسالهي سياه از جمله در دورهاي كه، كه بركه هنوز ناروشن بود، با تعرضش عليه آزادي، عليه حق تجمع، عليه حقوق شهروندي و عليه قلم و انديشه...، همه لايههاي اجتماعي، همهي خلقها، همهي گروهبنديهاي غير سياسي و تشكلهاي صرفاً صنفي را به اجبار به سياست ميكشانيد. آيا در آن دوره رواي خوشخيال ما در افلاك به سر ميبرد؟ يا امروز اين نوع ”تاريخ“ نويسي را براي پاستوريزه كردن ذهن كساني تهيه ميكند كه در دورهي انقلاب تازه به دنيا آمده بودند و در آن فضا نزيستهاند!! چطور و با چه محملي ميتوان براي كساني كه آن فضا را لحظه به لحظه زيستهاند حقانيت دفاع از آزاديها را حتا براي كانونيان و كانون زير سؤال برد. آري اين فضا بود و براي اين فضا براي اينكه كانون در چهارچوب منشور خود باقي بماند و پرنسيبهاي كاركردياش را رعايت كند، و در عين حال با مردمش همدلي نمايد، شيوه امضاهاي فردي و امضاء با تشكلهاي همسو را به عنوان يك راه حل انتخاب كرد و كوشيد به عنوان كانون از چهارچوب اساسنامه و منشورش خارج نشود. هر روز ميآمدند و از كانون سخنران ميخواستند. اين دانشكده، آن صنف، اين گروه زنان و آن گروه دانشگاهيان… و هيئت دبيران براي ماندن در چهارچوب و پرنسيبهاي خود و براي بركنار ماندن از موضعگيريهاي له و عليهِ صرفاً سياسي از ميان اعضاي خود داوطلبين را با مسئوليت خود داوطلب به متقاضيان معرفي ميكرد بدون اين كه به نام كانون مسئوليت گفتار سخنران را به عهده بگيرد. راوي در مورد كانون دوره انقلاب از وجود سه برداشت در ميان كانونيان سخن ميگويد و تأكيد دارد كه كانونيان كثرت و تنوع را برنميتابيدهاند! اين حكم حكيمانه هم اگر خوشبين باشيم بايد اذعان كنيم كه از سر بياطلاعي است! تصادفاً و برعكسِ ادعاي راوي از صدر مشروطيت به اين سو، كانون نويسندگان ايران تنها تجربهي بزرگ و تنها تشكلياست كه ظرفيت بالاي پذيرش تنوع افكار را دارا بوده و تا به امروز به آن وفادار مانده است. در كانون نويسندگان هم شيخ مصطفي رهنما عضو بود و هم سعيد سلطانپور. هم مذهبيها بودند و هم لامذهبها، هم كمونيستها بودند و هم دشمنان كمونيستها و اينها با همديگر تنها در چهارچوب منشور كانون فعاليت ميكردند. هيچيك از اعضاي كانون به صفت وابستگي فكري- سياسي- تشكيلاتي به اين حزب يا آن گرايش فكري، در كانون به رسميت شناخته نميشد. هرچند اكثريت كانونيان به صفت شخصي خود، وابستگي فكري و تشكيلاتي به گرايشات متفاوت داتشند و اين امر عمومي و جاري بود و اكنون هم هست و خواهد بود. اساس كار رعايت اساسنامه و منشور كانون و بازي در آن چهارچوب است كه به يك پرنسيب ماندگار تبديل شده و همگان تا به امروز آن را پذيرفتهاند و به آن گردن گذاشتهاند. وقتي گرايشي آن را در عمل رعايت نكرد اكثريت تصميم به اخراج آنان گرفت آنهم اكثريتي ناهمكن كه بيان آشكار تنوع و تكثر بود. اخراج شدگان هرگز به خاطر اينكه تودهاي بودند، از كانون اخراج نشدهاند. آنها آشكارا عليه كانون، عليه منشور كانون و به دفاع از رژيم اسلامي و سياست سركوب آن دست به اقدام عملي زده بودند و در ارگانهاي رسمي خود با امضاهاي فردي مقاله نوشتند و كار را به آنجا كشاندند كه از دستگاه سركوب رژيم خواستند كه مواظب ضد انقلاب رخنه كرده در كانون نويسندگان باشد. تصادفاَ همدلي و يكدستي همهي گرايشهاي كانون از چپ و از راست، از مسلمان و نا مسلمان در دفاع از منشور كانون و در دفاع از آزادي انديشه و بيان و قلم بدون هيچ حصر و استثناء بود كه آنان را واداشت با وجود همدلي بعضي ها با گرايش اخراج شده، در مقابل اين گرايش كه بنا به ملاحظهي سياسي آن زمان خود دفاع مطلق و بدون حصر و استثناء از آزادي قلم و انديشه را درست نميدانست، قاطع ايستاد. اكثريت كانونيان در حفظ پرنسيبهاي بنياني منشور ايستادند، و اصرار كساني كه بنا به ملاحظهي سياسي خواهان شل كردن آن و در عمل به نفع سانسور و حذف بودند، روند جدايي صورت گرفت. برخلاف ادعاي راوي كه بازهم ناشي از بياطلاعي اوست اين داستان يك شبه به وجود نيامد و يك شبه كار با جدايي فيصله نيافت. تدارك شبهاي شعر چون تداوم تجربه شبهاي انستيتو گوتهي قبل از انقلاب و براي ياري طلبيدن از مردم در دفاع از آزادي بيان و انديشه بدون هيچ حصر و استثناء و دفاع از حق اظهار نظر دگرانديشان، چندماهي طول كشيد. در ابتدا حتا يك تن از اعضاي اخراج شده، زندهياد سياوش كسرايي در برگزاري اين شبها حضور مييافت و مدافع آن بود و به نوعي عملاً صحنهگردان سازماندهي آن بود. وقتي فشار حزبي برآنان وارد شد، آنها از درون شروع كردند به كارشكني و براي شبهاي شعر مانع تراشيدند. در آن زمان در كانون كساني بودند كه به فداييان اكثريت وابستگي داشتند. آن عزيزان در حالي كه سازماناشان رسماً از رژيم حمايت ميكرد، نه تنها دنبال آن سياست آزادي كُش نرفتند، بلكه در درون كانون قاطعانه از منشور و از آزادي انديشه و بيان بدون هيچ حصر و استثناء دفاع كردند. براي اينكه روشن كنم دستهبندي صورت گرفته توسط راوي كتاب “ياس و داس” در كانون دورهي انقلاب خيالي و ناشي از بياطلاعي است يادآور ميشوم كه دوستان عزيز و بزرگوارم زنده ياد محمد مختاري و نسيم خاكسار با وجودي كه آن زمان به سازمان اكثريت نزديك بودند، اينجا بي ذرهاي تزلزل ايستادند. زيرا آنها پيش از اينكه سياستمدار باشند. نويسنده و عضو كانون بودند و منشور كانون و دفاع از آزادي و انديشه و قلم هويتشان بود. حتا پيش نويس آخرين اطلاعيهاي كه در دفاع از اين بند منشور و عليه سركوب و آزادي كُشي و فرهنگ ستيزي رژيم، تهيه شد، در خانهي مادر سعيد سلطانپور، توسط او، نسيم خاكسار و من انجام گرفت و به هيئت دبيران وقت براي اصلاح و تصويب تسليم گرديد. اظهار نظر و رهنمود راوي زير عنوان دفاع از ”كثرت و تنوع“ در رابطه با اعضاي اخراجي و انشعاب عدهيي از كانونيان از كانون آنقدر پرت از واقعيت و رخدادههاي آن دوره است كه اگر غرض و مرضي در كار نباشد كه اميدواريم نباشد، بيشتر سادهلوحانه مينمايد و ميتواند موجب انبساط خاطر گردد. وي ميگويد: ”شبهاي شعر و داستانخواني را ميشد عدهيي از نويسندگان برگزار كنند و به بحثهاي خزب توده هم ميشد به تذكري بسنده كرد…“!! خود نويسندگان وابسته به حزب توده آنقدر صداقت دارند كه به اين اظهار نظر حكيمانهي كسي كه از دور هم دستي بر آتش نداشت با حيرت و طنز بنگرند. قضيه به اين سادگيها نبود كه! كشاكش بين اعضاي مختلفالعقيده اما وفادار به منشور كانون به عنوان نويسنده از يكسو و پافشاري تني چند كه از يك خط سياسي بيرون از كانون تبعيت ميكردند و اصرار داشتند كانون را هم به دنبال روي از سياست ضدآزادي و اعمال سانسور امام ضد امپرياليست بكشانند از سوي ديگر، چندماهي به درازا كشيد. دهها جلسهي خصوصي و عمومي برگزار شد. بحث و جدلهاي فراوان صورت گرفت و طرحهاي مختلف داده شد. مشكل و موضوع دعواي اكثريت اعضايي كه تركيب فكريشان بشدت متفاوت بود اما جملگي در دفاع از آزادي بيان و انديشه حول منشور كانون به عنوان نويسنده گردهم آمده بودند با مخالفين دفاع از منشور و آزادي بدون قيد وشرط انديشه و قلم و بيان، بر سر تودهيي بودن يا نبودن آنان نبود. و حتا درگيري بر سر اين نبود كه آنها از رژيم آشكارا حمايت ميكنند و حزبشان اينجا و آنجا در سركوب آزاديخواهان با حكومت همدست است! اين به كانون مربوط نبود و هرگز كانون در آن وارد نشد. اگر منشور كانون رعايت ميشد، ميشد اصلاً از خير برگزاري شبهاي شعر اعتراضي گذشت و اعتراض را در فرم ديگري شكل داد. مسأله اين بود كه دوستان اخراجي و يارانشان از اكثريت اعضاي كانون ميخواستند به نفع حكومت ضدامپرياليستِ خمينيِ ضد آزادي از قاطعيت خود در دفاع از منشور بكاهند! و از پافشاري بر سر آزادي انديشه و بيان و قلم بدون هيچ حصر و استثناء باملاحظهي ”حكومت انقلابي“! ”اندكي“ كوتاه بيايد. يعني از كانون كه داراي اعضايي بود به شدت با عقايد مختلف اما مشترك و متفق در منشور كانون، عملاً ميخواستند از سياست حزب توده پيروي كنند!! با اين وجود تا زمانيكه اختلاف نظر در رابطه با آزاديها و دفاع از آنها در درون كانون محدود بود و ماجرا هنوز بيروني نشده بود، اختلاف تا حد اظهارنظرهاي افراد درون يك تشكل دمكراتيك باقيمانده بود. اما هنگامي كه اين اختلاف توسط بهآذين كه مورد احترام كامل اعضاي كانون، به عنوان يك نويسنده بود، رسماً در روزنامهاش ”اتحاد مردم“ علني شد و وي اعلام نمود كه ضد انقلاب در درون كانون رخنه كرده و عليه حاكميت مردمي اقدام ميكند، وقتي كار به اينجا كشيد، هيئت دبيران وقت كه مرتب زير فشار حزبالله پشت در ساختمان كانون بود، مجمع عمومي را فرا خواند. در آن مجمع باز هم حضرات بر مواضع خود پاي فشردند و از بقيه اعضا هم پيروي از سياست خود را طلب ميكردند! و كار به تشنجهاي جدي كشيد! نتيجهي اين جلسه اما، راي اكثريت بود در اخراج پنج تن از كساني كه منشور كانون را با عدم وفاداري به آن و اقدام عليه آن، نقض كرده بودند. اين اخراج به هيچ وجه اخراج عدهاي تودهيي از كانون نبود. زيرا چنان كه آوردم اين سنت درست كانون بوده و هست كه افراد و اعضا حق دارند به صفت شخصي، هر عقيده و مرامي داشته باشند يا اصلاً وابسته به هر حزب و تشكلي باشند، ملاك عضويت و تداوم آن پذيرش و وفاداري به منشور و اساسنامه كانون در رفتار و گفتار بوده و امروز هم اين امر به عنوان يك پرنسيب دمكراتيك جاري است.
|