|
داس بر ياس (نقدی بر کتاب فرج سرکوهی)
|
|
|
حسن حسام
|
|
صفحه 3 از 5 روايت راوي و تفاسير او از كانون دورهي انقلاب، بيش از هر چيز بيانگر بياطلاعي كامل و عدم حضور او در كانون تا سال 61 حتا در حاشيه و به عنوان شاهد بيروني است. هرچند راوي مدعي است از طريق زنده يادان ساعدي و گلشيري در جريان كار كانون قرار ميگرفته است ! و قاري حكمت اين مسئله را كه چرا او از ميان اين همه اعضاي قديميِ حي و حاضر، دو نمونهيي را كه خاموشي گرفته و ديگر با ما نيستند، به شهادت گرفته درك نكرده است! و اين هم بماند كه راوي خبر ندارد كه آن دو نمونه نيز هرگز آبشان توي يك جوي نميرفته است. و كمتر بر سر يك قول يگانه بودهاند اما و در هر صورت راوي با هر كسي رابطه داشته. اظهاراتش بيانگر بي اطلاعي اوست البته اگر بپذيريم ريگي به كفش نداشته است! من با نام گم نام مستعار راوي كاري ندارم و نميپرسم در آستانه انقلاب و در جريان كار علني در يك نشريه علني، ضرورت مخفي كاري با گذاشتن نام مستعار از چه بود. اما تا آنجا كه بر اين قاري اشكار است، اين حقيقت است كه دانشجوي رشتهي ادبي و زنداني سياسيِ بد بازجويي پس دادهي ما كه راوي باشد تا قبل از ورودش به آدينه نه به عنوان قصه نويس، نه به عنوان منتقد، نه به عنوان روزنامهنگار- اگر خيال كنيم همهي اين هنرها را به كمال دارا بوده- براي اهل قلم و محافل آن از جمله و به ويژه كانون نويسندگان قبل و بعد از انقلاب ناشناس بوده است و هنوز وارد بازي نشده بوده است و البته ادعايش در مورد ديدار با آل احمد در پانزده سالگي هم نميتواند به او كمكي بكند! ”شهرت ناخواستهاش“ به بعد مربوط مي شود كه از يك سو در سايه تلاش آزاديخواهانهي خود او به عنوان سردبير آدينه و عضويت در جمع مشورتيِ كانون بدست آمده و از سوي ديگر ناشي از شرايط اعمال ديكتاتوري مذهبيِ آزادي كُش حكومت آيتاللههاي جنايتكار و ايادي قصاباش است. نه اندكي بيشتر و نه اندكي كمتر! همه ميدانند كه ما سالني در طبقه دوم ساختمان كانون داشتيم كه محل مجامع عمومي و اجتماعات بود ورود به اين محل هنگام قصه خواني و شعر خواني براي همگان باز بود اما در تمام اين مدت هيچكس راوي ما را در آن محل كه بسياري، از پير و جوان، با نام و گمنام ميآمدند و ميرفتند، و عضو هم نبودند نديده و به ياد ندارد. زيرا راوي را قبل از آغاز كارش در آدينه جز همبندان سابقش و احتمالاً هم كلاسيهايش، كسي نميشناخت. اين عدم شناخت چنان كه گفتم اساساً مربوط به كار نويسندگي اوست. به احتمال زياد اطلاعاتش از كانون دوره انقلاب شفاهي است و بر ميگردد به دورهي اخير، در دورهيي كه سردبير آدينه بوده است و در جريان همكاريهاي ارزندهاش در جمع مشورتي كانون. راوي هيئت دبيران دوره انقلاب را متهم ميكند به اينكه : ”بر بيانيهي كانون،جملههاي ايدئولوژيك“ نقش ميزده است! اين نشان ميدهد كه از مدلهال كار و اعلام نظر كانون در آن دوره هم اطلاعاتش ضعيف است. براي اطلاع راوي كتاب ”ياس و داس“ و خوانندگان آن يادآوري ميكنم كه كانونيان در دورهي انقلاب در سه شكل و با هدفهاي متفاوت اعلاميه ميدادند. از ميان آنها تنها اعلاميههايي كه امضاي هيئت دبيران را در زير خود داشتند، موضع رسمي كانون بودند. در شكل دوم اعلام نظر افراد نويسنده به صفت شخصيشان بود. (چرا كه هركس به صفت شخصي و با مسئوليت خود زير اعلاميه را امضاء ميكرد” شكل سوم هم اعلام مواضعي بود در همكاري با ساير نهادهاي دمكراتيك همسو و هم جهت منشور كانون و نه به ادعاي راوي نيروهاي اپوزيسيون !! در اطلاعيهها و بيانيههاي آزاد كه هركسي به صفت شخصي زير آن را امضاء ميكرد، هميشه و عموماً نويسندگان و روزنامه نگاران با نام و بينام غير كانوني هم پاي آن را امضا ميكردند. مثل همين نامهي 134 نفره ما نويسندهايم. (اين اعلاميهها موجود است ونامي از آقاي سركوهي در پاي هيچكدام آنها نيست). اين نوع اعلاميهها اعتراضهاي فرهنگي - سياسي بود عليه سياست فرهنگ كش و آزادي ستيز رژيم اسلاميِ تازه از گرد راه رسيده و شمشير از رو بسته. اعلاميههايي بود مشترك با تشكلهاي همسو چون سازمان زنان، سازمان دانشگاهيان، جمعيت حقوق دانان، انجمن روزنامه نگاران، جمعيت دفاع از آزادي مطبوعات.. اين اعلاميهها عمومً عليه سركوب اين تشكلها توسط گروههاي جفت و تاق حزبالله و اعتراض به سوزاند كتابخانهها، ضرب و شتم فرهنگيان، بهم زدن نشستهاي اين تشكلها بود كه عموماً متن به درخواست تشكلي كه مورد حمله قرار ميگرفت تهيه و بقيه با هدف حمايتي زير آن را امضاء ميكردند. حصلت عمومي اين اعلاميهها، اعتراضي و افشاگري بود و پيش از هرچيز همدلي گروههاي صنفي - فرهنگي را در مقابل گروههاي سازمان يافتهي سركوب رژيم اسلامي به نمايش ميگذاشت. بناباين كانون نويسندگان ايران در آن دوره چون هميشه در چهارچوب منشور واساسنامه خود تنها مسئول اعلاميههايي بوده كه زير آن را هيئت دبيران امضا ميكرده است. اين اعلاميهها كه عموماً زير نظارت و حتا نقادي كانونيان كه برخلاف ادعاي راوي تجلي كثرت گرايي در ميان تشكلهاي موجود در تاريخ جنبش آزاديخواهي ايران بودند تهيه و صادر ميشده و اگر تهيه كنندگان آن هم ميخواستند خارج از خط بزنند، نميتوانستند يك سويه عمل كنند و به نفع اين گروه يا آن گروه اپوزيسيون جهتگيري نمايد. زيرا بر اقدامات آنان از طرف جمع متنوعي نظارت مستمر ميشد. خوب بود راوي در اثبات “ايدئولوژيك بودن بيانيههاي كانون دورهي انقلاب براي اطلاع خوانندگان خود سندي ميآورد و زحمت ما را كم ميكرد! كه البته ما نه در اين مورد و نه در هيچ مورد ديگر سندي در اين روايت تاريخي رؤيت نكردهايم! پس داعيه اين كه بيانيههاي كانون دورهي انقلاب ايدئولوژيك بوده يا به نفع اين اپوزيسيون يا آن يك بوده، اظهار نظري است كه اگر آن را از روي حسن نيت راوي هم نگاه كنيم، ناچاريم اعتراف كنيم كه اين اظهارات از روي بياطلاعي يا اطلاعات دست و پا شكسته افواهي بيان شده است. در اينجا نميتوان از مسئله مهمي كه راوي مدعي است گذشت و يا خود را به فراموشي زد. راوي، كانون دوره انقلاب را متهم ميكند كه بيشتر سياسي عمل ميكرده است. گيرم كه اين داعيه درست باشد و ادعاهاي قاري در نفي اين ادعا باد هوا! آيا راوي اذعان دارد كه دوره مورد بحث “دوره انقلاب” بوده است؟ و كانون نويسندگان ايران، نه سنديكاي آرايشگران و حلبيسازان، بلكه تجمعي از نويسندگان و صاحبنظران و اهل انديشه بوده است؟ در زمانهاي كه كودكان و دانشآموزان به خانه باز نميگشتند و در حفظ دستآورد انقلاب كه همانا آزادي بود، در مقابل تعرض حكومت از ره رسيده پافشاري ميكردند، «راوي ره جوي» ما انتظار دارد كه كانون نويسندگان و اعضاي آن در آن دوران پر تپشي كه نبرد بر سر هستي و نيستي آزادي در گرفته بود، سرشان را پايين انداخته و ماستشان را ميخوردند؟ وقتي شب و روز ايران پرتلاطم بود، و حكومت آنجا كردها و تركمنها را ميكُشت، اينجا حزباللهاش زنان را سنگسار ميكرد، اين كتابفروش را ميربودند و ميكشتند آن كتابخانه را ميسوزاندند، به اجتماعات حمله ميكردند، در دوره زهرا خانمها و غفاريهاي جلوي دانشگاهها، در كشاكش دفاع از آزادي توسط اكثريت مردم و سركوب آن توسط حاكميت شمشير از رو بسته، در يك برآمد انقلابي كه صنف حلبي سازان و آرايشگران هم عليرغم ميل خود و سياسي نبودنشان به ناچار سياسي عمل ميكردند، در شرايطي كه هر روز و هر لحظه در سراسر ايران دهانها را ميشكستند و آزاديِ بيان را تعطيل ميكردند، قلمها را ميشكستند و آزادي قلم را تعطيل ميكردند و ازادي خواهان را تنها به جرم انديشه و نه اقدام با همهي توان سركوب ميكردند، راوي محترم كه اكنون در جاي گرم نشسته است، توقع دارد كه كانون بيطرف ميماند و فعاليتش را محدود ميكرد به چاپ آثارش و احياناً دعوا با ناشران و يك سره پشت ميكرد به همهي مردمي كه به خيابانها آمده بودند و چشمانش را در لحظهيي كه آزادي را سر ميبريدند ميبست و خود را چون صنفي - فرهنگي است به خرگوش و كوري و كري ميزد و كتابسوزان را به تماشا مينشست؟!!
|