header image
 
داس بر ياس (نقدی بر کتاب فرج سرکوهی) چاپ
حسن حسام   
رفتن به
داس بر ياس (نقدی بر کتاب فرج سرکوهی)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

و البته نه تنها پرسش كه مشكل تلخي براي قاري پيش آمده است كه چرا راوي در جريان گزارشِ تلاش خارج كشور براي نجات جان او‌، نام كانون نويسندگان ايران (‌در تبعيد‌) را يكسره از قلم انداخته است‌! و نقش درجه يك آن را در برگزاري بسياري از كارزارها و اقدامات مربوط به نجات جان فرج سركوهي به زير تيغ سانسور برده است‌؟ ايا از ديد راوي ”‌بي طرف و حقيقت جوي‌“ ما‌، تلاش كانون در تبعيد براي نجات جان او اگر نه به اندازه‌ي همسر و برادر محترمش كه به اندازه‌ي فلان روزنامه‌نگار مسئول و بهمان شخصيت محترم طرفدار حقوق بشر هم نبو.ده است‌؟ راستي اين كانونيان در تبعيد چه هيزم تري به راوي فروخته‌اند كه راوي خود را در حد يك سانسورچي ساقط كرده است‌؟ آيا او از اين كه در مجمع عمومي كانون در تبعيد كانديداي عضويت در هيئت دبيران شده اما رأي كافي نياورده چنان زخمي است كه تحمل و مدارا و تنوع و تكثر و چند صدايي و خرد جمعي و انتخابات را توي كوزه كرده و آبش را يكسره خورده است‌؟ آيا انتخاب او به عنوان عضو علي‌البدل دوم اين قدر بر او گران آمده كه نه تنها به آن تن نداده و كنار كشيده‌، كه فراتر از آن نام كانون و تلاش آن را براي نجات جان خودش هم از قلم انداخته است‌؟ راوي «‌مستقل‌» با تن واكشيدن از نتايج انتخابات با وجودي كه ادعا مي‌كند با درك پل پوتي از قدرت فاصله دارد‌، نشان داده است كه آمادگي پذيرش حق رأي عمومي را ندارد و در شرايط مقتضي انتقام هم مي‌كشد البته با وسايل موجود و اين بار با ابزار سانسور‌!
از كانون در تبعيد كه بگذدريم كه از ديد راوي‌، نمادي است سياسي و نه صنفي‌- فرهنگي‌؛ چرا در حوزه تلاش تبعيديانِ فرهنگ‌ورز و هنرمند در توليد آثار فرهنگي و هنري كه حاصل آن انتشار ده‌ها اثر با ارزش و ماندني است‌. سكوت كرده و خاموشي گرفته‌ است‌؟ چرا راوي ”‌حقيقت بينِ‌“ ما خود را به شب كوري زده است‌؟ آيا ممكن است انسانِ ”‌فرهنگي‌“ چشم داشته باشد و اين همه داستان‌، رمان‌، شعر‌، تئاتر‌، سينما ‌، نشريه‌‌، نقد و تحقيق‌... توليد شده در تبعيد را نبيند‌؟ اگر چنين نيست پس حكمت اين سانسور بي‌حيا در چيست‌؟!
و سرانجام به اين پرسش اكتفا مي‌كنم كه اگر بنا به گفته‌ي راوي‌، او از سال‌هاي 43 به بعد داستان مي‌نوشته و حتا در زندان‌هاي آن سال‌ها در حالي كه سياست بازان سرگرم كارهاي غيرفرهنگي بوده‌اند و تنها يكي از ”‌كميسرهاي ضد فرهنگ‌“‌اشان «”بي‌سواديش‌“ را با سياه كردن دو هزار صفحه‌ي كاغذ سفيد نازنين ادامه مي‌داده‌‌، او هم چنان به كار ”‌خلاقه‌“ و ”‌فرهنگي‌“ سرگرم بوده و داستان مي‌نوشته است‌، پس دنبه‌اش كو‌!‌؟ چرا در اين راهپيمايي باشكوه داستان نويسي چهل ساله‌اش او موفق نشده تا داستاني بچاپد؟ گيريم كه سانسور عاري از مهري مانع ارتباط ما با آثار داستاني راوي «‌خلاق‌» بوده، پس در بهار و زمستان آزادي كه خود راوي صحنه گردان چند نشريه از جمله آدينه بوده است، چرا خوانندگان از خواندن داستان‌هاي او بي‌نصيب مانده‌اند؟ اما اگر اين همه لاف در غريبي است، بايد پرسيد ضرورتش در چيست؟ آيا سردبيري يك نشريه خوب و موفق  چينه‌دان راوي ما را اشباع نمي‌كند؟ كه به اين چيزها آويزان شده است؟ مخلص كلام اينكه انگيزه قاري‌ در نگاه بر اين روايت مكتوب، نه كند و كاو در مسائلي از اين دست ، و مطرح كردن پرسش‌هاي محروم از پاسخ است، كه رشته‌اش سر دراز دارد‌! آنچه مرا برآن داشته تا در اين روايت باريك شوم، روشني انداختن بر سايه روشن‌هاي روايت راوي از دوره‌ي دوم فعاليت كانون نويسندگان ايران است. يعني از اوايل سال 1357 تا اواخر 1360.
هرچند تفسير دلبخواهي از رويدادها و تحريف و حتي جعل آنها محدود به اين دوره از روايت نيست و چون بختكي بر سرتاسر روايت از كار كانون و غير آن سايه انداخته است، اما من به عنوان يك مطلع و به عنوان كسي كه در اين دوره حضوري روشن داشته‌ام، روي همين دوره متمركز مي‌شوم.
راوي در سه بخش از كتاب در مورد كار كرد كانون و كارگزاران و فعالين آن اظهار نظر كرده است. من پيش از اينكه به نقد آنها بنشينم، براي آن دسته از خوانندگان كه موفق به خواندن “ياس و داس” نشده‌اند، آن اظهار نظرها و داعيه‌ها را از خود كتاب به طور فشرده و گاهاً نقل به معني در زير مي‌آورم تا تنها به قاضي نرفته باشم:
صفحات 25 تا 33 و 83 تا 89 و 111 تا 115 به طور عمده اختصاص دارد به گزارش ارزيابي و داوري راوي به كاركرد كانون نويسندگان دوره‌ي انقلاب. چكيده روايت چنين است:
”كانون در سال‌هاي انقلاب اسلامي به شدت به سودِ اپوزيسيون سياسي و جانبدار شد“. ”شوراي نويسندگان هم كه حزب توده -بعداً - به راه انداخت روي پررنگ‌تر همين سكه بود…“  راوي كانونيان را در آن دوره داراي سه برداشت مي‌داند : ”يك برداشت معتقد به آزادي و مخالف حكومت از زاويه آزادي بيان و انديشه بود. يك برداشت مبارزه ضد امپرياليستي يا مبارزه با دو قطب شوروي و آمريكا براي آنان اصل بود و موافق حكومت بودند. يك برداشت مخالف حكومت اما نه از سر آزادي‌خواهي كه بر آرزوي كسب قدرت و جايگزيني بود‌“ (ص 28 تا 30)
جمع‌بندي از ديدگاه راوي : ”كانون به عرصه‌ي دعواهاي سياسي - تشكليلاتي كشيده شده بود.“ و نتيجه مي‌گيرد كه كانونيان كثرت و تنوع را برنمي‌تابيدند و در جريان اخراج چند عضو و انشعاب درون كانون اظهار نظر مي‌كند كه ”شب‌هاي شعر و داستان‌خواني را مي‌شد عده‌اي از نويسندگان برگزار كنند و به بحث‌هاي حزب توده هم مي‌شد به تذكري بسنده كرد…“
راوي در حوزه تعاريف كاركردي كانون معتقد است كانون نهادي صنفي- فرهنگي است و نبايد با سياست كار داشته باشد و معتقد است : “هيئت دبيران سال‌هاي انقلاب در حمايت از اپوزيسيون و هيئت دبيران دوره‌ي اخير در حمايت از رفرميست‌هاي مذهبي و وزير ارشاد كانون را به يك نهاد سياسي تبديل كرده‌اند ! و  ادامه مي‌دهد: علاوه بر اينكه هيئت دبيران دوره انقلاب از اين گروه يا آن گروه اپوزيسيون دفاع مي‌كرده، در متن‌هاي خود گفتمان اپوزيسيون به كار مي‌گرفته و يا “بر بيانيه‌هاي كانون جمله‌هاي ايدئولوژيك” نقش مي‌زده است…“
صفحات يادشده بالا سرشار است از اين نوع اظهارات و اين همان سازي كاركرد هيئت دبيران در دوره‌ي انقلاب با كار كرد هيئت دبيران در دوره‌ي‌ اخير.
در واقع راوي سه ايراد اساسي را به صورت سه فقره اتهام به كانونيان دوره‌ي انقلاب و هيأت دبيران و كاركرد خود كانون وارد مي‌داند :
1- كانون سياسي بود، نه صنفي فرهنگي .
2-كانونيان كثرت و تنوع را برنمي‌تابيدند.
3- كانونيان يا طرفدار رژيم بودند يا طرفدار اين يا آن اپوزيسيون.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.