header image
 
براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی) چاپ
كاظم كردواني   
رفتن به
براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8

ما بايد سپاسگزار غلام حسين ذاكري باشيم‌، چون سرمايه و تلاشش را در كاري فرهنگي به كار گرفت‌. چه انتظاري بيش از اين مي‌شود داشت‌؟ در وجود غلام حسين ذاكري هيچ نقطه‌ي مثبتي وجود نداشت‌، اما سال‌ها آدينه‌، آينه‌ي نظر و زبان بخشي از روشنفكران و دگرانديشان بوده است‌؟ زماني كه سركوهي مجبور مي‌شود زير فشار و تحت شكنجه به آن همه اعترافات دستوري (‌كه خود مي‌گويد‌) تن بدهد‌، چرا يك لحظه كلاه خود را قاضي نمي‌كند و نمي‌گويد كه شايد غلام حسين ذاكري را هم مجبور كرده‌ بودند يك خبر نادرست در باره‌ي او درج كند‌؟ چنين كينه توزي و خود محوري كم‌تر ديده شده است‌.
متأسفانه اين نوع برخوردها كه تنها يك قطب‌نما دارد آن هم منافع لحظه‌اي و شخصي‌، در سركوهي مسبوق به سابقه است‌. حتا عليه كساني كه با آن‌ها ادعاي دوستي و رفاقت داشته است و در حق او محبت‌ها كرده‌اند‌. سركوهي در يكي از سال‌هاي پس از انقلاب كه بي كار بود دوستي را ملاقات مي‌كند‌، از فعالين قبل از انقلاب كه شركتي تشكيل داده بود و با چند شركت خارجي هم كار مي‌كرد و به اصطلاح با آن‌ها طرف معامله بود‌. پس از آن كه سركوهي به او مي‌گويد كه بي كار است‌، آن دوست او را به شركت خود مي‌برد و در حد توان و بيش از انتظار مرسوم در حق‌اش محبت مي‌كند‌. اما بعداً در آن جا ديگر كار نمي‌كرد و اگر متوجه مي‌شد كسي يا كساني سهام داران آن شركت را مي‌شناسد‌، داستان‌هايي را رديف مي‌كرد و نتيجه مي‌گرفت كه آن‌ها جزو باند ”‌مؤتلفه‌“ هستند‌. ما كه حداقل دو نفر از آن‌ها را مي‌شناختيم و بعد هم بيش‌تر با آنان آشنا شديم به او تذكر مي‌داديم كه اين‌ها انسان‌هاي شريفي هستند و‌… پاسخ سركوهي اين بود كه من با اين‌ها كار كرده‌ام‌، فلان روز من را فلان جا فرستادند‌، فلان روز به فلان جا و‌.. كه البته كسي قانع نمي‌شد و او را بر حذر مي‌كردند از چنين حرف‌هايي‌. تا آن كه بعد از سال‌ها دانستيم كه سركوهي با استفاده از اطلاعات دروني اين شركت با طرف‌هاي خارجي آن‌ها تماس مي‌گيرد و به آن‌ها پيش نهاد مي‌كند كه به جاي شركت دوستان‌اش‌، او مي‌تواند جنس مورد نياز آن‌ها را با قيمت ارزان‌تر عرضه كند‌. طرف‌هاي خارجي شركت هم با او جلسه‌اي مي‌گذارند در تركيه‌، اما چون حساب و كتاب به دستشان بوده است‌، صاحب اصلي شركت را هم -‌بدون آن كه به سركوهي بگويند‌- به همين جلسه دعوت مي‌كنند‌. در جلسه‌ي تركيه‌، سركوهي با آمدن همان دوستي كه او را به شركت خود برده بود و كارمندش بود روبرو مي‌شودو‌… حتا آن دوست‌، در جلسه به طرف‌هاي خارجي شركت مي‌گويد كه ما ديگر با شما كاري نداريم و با سركوهي معامله كنيد‌، كه البته قبول نمي‌كنندو‌… شاهدان اين تهمت‌ها و‌… هنوز زنده‌اند‌.
مخاطبان خود را بايد جدي گرفت و به آنان احترام گذاشت
در اين كتاب‌، سركوهي با دادن اطلاعات نادرست و كاملاً وارونه‌، سعي در گمراه كردن خواننده‌ي كتاب كرده است كه عملي است سخت زشت و ناپسنديده‌. در حوزه‌ي نظر و ارزيابي و تحليل از يك واقعه‌، مي‌توان نظري درست داشت يا نادرست يا‌… و خواننده‌ي كتاب است كه با دانش و خرد و آگاهي خود آن را خواهد سنجيد‌. اما عامداً خبر نادرست و تحريف كننده دادن‌، ديگر به حوزه‌ي نظر تعلق ندارد و به قول بيهقي از ”‌لون ديگري‌“ است‌.
از جمله اين كه سركوهي مي‌بايست موضوع ملاقات خود با فائزه هاشمي رفسنجاني را (‌به هنگام نمايشگاه ناشران زن در فرهنگ‌سراي انديشه‌)‌، يكي‌- دو هفته قبل از خروجش از ايران‌، با خواننده‌ي كتاب‌اش در ميان مي‌گذاشت كه در آن‌جا احتمالاً مجبور شده است به او بگويد كه ”‌من با پدر شما در زندان شيراز دوست بودم‌. شما واسطه شويد كه ايشان دخالت كنند تا به من پاسپورت بدهند‌“ و فائزه هاشمي ضمن موافقت از او خواست كه موضوع را طي نامه‌اي بنويسد و نامه را به دفترش ببرد و سركوهي قبل از بردن نامه به دفتر فائزه هاشمي آن را دورن يك جمع برد و خواست كه آن نامه تصحيح شود و‌… چون ذكر چنين موردي علاوه بر اين كه نوعي احترام به خواننده‌ي كتاب است (‌كه نويسنده چيزي را از او مخفي نمي‌كند‌) مبين پيچيدگي اوضاع ايران است و نوعي آموزش و شناخت جامعه را در خود مستتر دارد‌. چون ما‌، جمع مشورتي كانون نويسندگان‌، نامه‌اي سرگشاده به سيد محمد خاتمي رئيس جمهور نوشته بوديم كه در آن اعتراض كرده بوديم و خواسته بوديم كه به سركوهي پاسپورت بدهند و‌… خود سركوهي هم كه مي‌گويد ”‌براي اجازه‌ي سفر مبارزه مي‌كرده است‌“(ص264)‌، اما مجبور شده است به فائزه هاشمي هم رجوع كند و‌… بيان همه‌ي اين مطالب در آن اوضاع پس از دوم خرداد 76 مي‌توانست چندگانه بودن جامعه ايران را و‌… نشان بدهد‌.
از آن ”‌نقد‌“ و آن ”‌بازانديشي“ بيآموزيم
در باره‌ي بازانديشي و تأملي كه در ميان روشنفكران ايران از اوايل سال‌هاي 60 جوانه زد‌، در گذشته گفته‌ايم و نمي‌خواهيم در اين جا به آن بپردازم (‌كه اين مقاله بيش از حد خواستم طولاني شد‌)‌، اما چون ديدم به رغم اشاره‌اي كه سركوهي در كتابش به آن مي‌كند‌، خود اين كتاب و نوع نگاه سركوهي نشان مي‌دهد كه آن بحث‌‌ها را چندان متوجه نشده است و بهره‌ي لازم را از آن نگرفته‌ است‌، از او خواهش مي‌كنم كه حتماً به كتاب ”‌تمرين مدارا‌“‌ي محمد مختاري رجوع كند (‌از جمله مقاله‌ي‌: باز خواني فرهنگ‌). و جهت مزيد اطلاع او و خوانندگان محترم‌، قسمتي از يك مقاله‌ي هوشنگ گلشيري در سال 1363 (‌مقدمه‌اي كه بر يك كتاب نوشته است‌) را نقل مي‌كنم‌. شايد حاصلي داشته باشد‌: «‌روزگار غريبي است و غريب‌تر اين كه پيش از اين‌، بيش‌ترين همّ همه‌ي آن‌ها كه چهره پرداز روزگار ما بودند‌، حتا در اوج خلاقيت‌شان‌، تنها مي‌خواستند تصويرگر تقابل نور و ظلمت باشند‌: از تقليل همه‌ي هستي به خيرو شر گرفته تا تحليل همه‌ي مسايل پيچيده‌ي جهان بر بنياد قبول دو قطب‌، و بالاخره در قلمرو اين محدوده كه خاك ماست‌، شجاع‌ترين‌مان خط بطلان بر ”‌زمستان‌“ يا ”‌فصل سرد‌“ مي‌كشيدند تا بهاري را نويد دهند بي شكل و كلي‌. تا آن‌جا كه انسان امروز كه پايي در خاك تپيده دارد و دستي زخمدار بر افلاك‌، در مي‌يابد كه اغلب آن آثار‌، به خصوص آن‌ها كه بر گرته‌ي قالب باسمه سازان نوشته بودند‌، پاسخگوي نيازهاي امروزش نيست‌. به همين جهت و براي برآوردن نيازهاي امروزمان و شكل دادن به هستي در گذر و خاك شدني‌مان بايد باز دست به كار شويم‌، و گوشه‌اي از اين كار سترگ مسلماً بر عهده‌ي داستان نويسان ما است‌. اما امروز‌، كار داستان نويس ما با وجود سنتي كه ديگر به شصت سالگي مي‌رسد و با سابقه‌اي هزارساله در زمينه ي حكايت و قصه و حديث و مقاله و تاريخ و غيره دشوارتر از پيش خواهد بود‌. ساده ترين فرق فارق ما تفاوت بينش ماست كه حداقل در همين ابزار دست داستان نويسان‌، ميان نور و ظلمت قدماي معاصر لحظه‌هاي بسيار مي‌توان يافت‌: از خروس خوان‌، اذان صبح‌، صبح كاذب‌، صبح صادق‌، دم دم‌هاي صبح‌، گرگ و ميش و طلوع گرفته تا بالاخره به تيغ آفتاب و صلات ظهر برسيم‌. تازه از همان نور و ظلمت به ظاهر مطلق و با استفاده از تركيب سازي‌هاي زبان -‌صرفنظر از مفاهيم موجود در تصوف‌- مي‌توان مفاهيمي ساخت هم چون نور سياه يا ظلمت نوراني‌. فرق دوم شايد اين باشد كه به تيغ زلزله‌اي كه بنيان سلطنت را فرو ريخت‌. همه‌ي گذشته‌ي ما حاضر و ناظر و در جلو چشم ما به جلوه درآمد و آنچه را كه در داستان‌ها به كنايه مي‌گفتيم به رأي‌العين مي‌بينيم كه اسطوره و خيال دست در دست واقعيت ملموس‌، هم در كوچه و خانه‌ي ما و هم در مرزهاي ما راه مي‌سپارند‌. به همين دليل است عنايت به آثار گذشتگان‌، و لزوم بازبيني و شناخت همه‌ي آن گذشته و همه‌ي آن مطلق‌هاي فرهنگي و سياسي و غيره به حدي است كه انگار داريم حافظ و مولوي و حتا نيما و هدايت را دوباره مي‌شناسيم‌» (9)
زير نويس‌ها :
1 – ”‌ياس و داس‌“ (‌بيست سال روشن‌فكري و امنيتي‌ها‌)‌، فرج سركوهي‌، نشر باران‌، سوئد‌، چاپ اول ‏‏2002‏
2 – در ميان چهار دوست عزيزي كه در اين سال‌ها از دست داديم (‌احمد ميرعلايي‌، غفار حسيني‌، محمد مختاري‌، جعفر پوينده‌)‌، غفار از همه غريب‌تر به خاك سپرده شد‌. حتا جمع مشورتي نتوانست اعلاميه و بيانيه‌اي بنويسد‌. تنها عده‌اي از دوستان او كه روزهاي پنجشنبه با هم به كوه مي‌رفتيم‌. اعلاميه‌ي تسليتي و خبر از دست رفتن او را در نشري‌اي چاپ كرديم‌. و من متن كوچكي در ”‌فرهنگ و توسعه‌“ نوشتم‌.
3 – از جمله‌، اشاره‌هاي چشم سركوهي به درو ديوار منزل‌اش ، براي نشان دادن شنود و‌… (‌ص246) در روايت گلشيري نبود كه بماند و‌…
4 – به هنگام استيضاح عطاالله مهاجراني‌، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در آن زمان‌، در دوره‌ي پنجم مجلس شوراي اسلامي (‌با اكثريت عظيم مجافظه‌كاران و تماميت خواهان‌) از آن‌جا كه دو ماده اصلي استيضاح عبارت بودند از :‌موافقت با برگزاري نشست عمومي كانون نويسندگان در منزل شخصي سيمين بهبهاني و برگزاري مراسم بيست سال ادبيات ايران ( كه در آن از عده‌اي از نويسندگان عضو كانون نيز تجليل شده بودند‌)‌؛ هيئت دبيران موقت كانون براي مقابله با آن استيضاح بيانيه‌اي صادر كرد كه هيچ كس از اعضا و بعداً مجمع عمومي كانون نيز با آن مخالفت اصولي نداشت‌. من اين موضوع را در مصاحبه با مسعود نقره كار شرح داده‌ام و نمي خواهم در اين‌جا آن را تكرار كنم‌. اما اين بيانيه كه براي حفظ كانون و دست آوردهاي بزرگ آن بود‌، هيچ ربطي به اين تحريف‌ها و داستان پردازي‌هاي نزديكي به اين يا آن جناح حكومتي و‌… ندارد‌. البته در همين مورد نيز مي‌توان به نقد كار ما پرداخت و ما هم توضيحات خود را داريم‌. و مسلماً حاصل اين برخوردهاي سالم براي همه‌ي ما آموزنده خواهد بود‌. اما‌، نقد با تحريف و تهمت و اتهام دو مقوله‌ي جداست‌.
5 – شايد بد نباشد به بخشي از مطلبي كه در يك مصاحبه در خصوص ”‌قدرت‌“ و “”روشنفكران‌“ گفته‌ام اشاره كنم‌: ” … قدرت سياسي‌، اول از همه يك فريبندگي دارد‌. فريبندگي هم براي صاحب قدرت و هم براي مردم‌. تصور نمي‌كنم كه قدرت سياسي‌، با روحيه‌ي روشنفكري‌، با روحيه‌ي انتقاد و نگاه انتقادي چندان سازگاري داشته باشد‌. زماني كه شما در قدرت سياسي و در مقام اجرايي هستيد بايد تصميم بگيريد و كار مشخصي را انجام دهيد‌. به رغم جوانب منفي مترتب بر آن كه خيلي وقت‌ها هم خيلي منفي است‌. آن وقت چطور مي‌شود كه در قدرت بود و چون و چرا كرد و بدون يافتن پاسخ مطلوب يك روشنفكر‌، تصميم گرفت و اجرا كرد‌. به نظر من كار مشكلي است‌. به خصوص براي جوامعي نظير جامعه ما‌. كار بسيار مشكلي است‌. چون سازكار قدرت در جوامعي نظير جامعه ما‌، به گونه‌اي است كه به روشنفكر و رمان نئويس و شاعر امكان حفظ هويت خودش را نمي‌دهد‌…. تا نمونه‌هاي فراوان مثبت را نديده باشم به خودم حق نمي‌دهم از امكاني موهوم دفاع كنم‌.
به نظر من مجموعه‌ي جريانات روشنفكري مترقي و ترقي‌خواه نمي‌توانند نگاه معطوف به قدرت داشته باشند‌. اين‌ها در جايگاه روشنفكري‌شان‌، در مقام روشنفكران منتقد به مراتب بهتر مي‌توانند به جامعه‌شان به مردم‌شان خدمت كنند و در پيشرفت جامعه‌شان سهيم باشند تا اين كه در قدرت باشند‌. البته در روزگار بسيار دوري كه نهاد‌هاي مختلف مدني و سياسي و دموكراتيك در جامعه ريشه‌هاي عميق دوانيده باشند و جامعه به آن چنان سطحي از رشد رسيده باشد كه به روشنفكرانش در آن موقعيت اجازه روشنفكر بودن را بدهد‌، تازه آن موقع مي‌توان در باره چنين سياست‌هاي عملي‌اي بحث مشخص كرد‌…
[روشنفكر] بايد [يك مرزبندي با قدرت‌] داشته باشد‌. ولي اين مرزبندي به اين معنا نيست كه مي‌خواهد قدرت را سرنگون كند‌… ضرورت اين مرزبندي از اين جا ناشي مي‌شود كه روشنفكر وجدان بيدار جامعه است‌. اين وجدان بيدار زماني مي‌تواند به وظيفه‌اش عمل كند كه خودش دخيل در قدرت نباشد‌… اگر در دايره قدرت قرار بگيرد آن شاخك‌هاي حسي‌اش و آن نگاه انتقادي‌اش را از دست مي‌دهد‌…“
(”‌قدرت‌، سياست‌، ادبيات‌“ گفت‌و‌گو با كاظم كردواني‌، فتح سه شنبه 14 دي 78‌؛ متن كامل اين گفت‌و‌گو در كتاب ”‌هر اتاقي مركز جهان است‌“ آمده است‌. ”‌گفت‌و‌گوهايي با اهل قلم‌“ -‌ساير محمدي‌- مؤسسه انتشارات نگاه تهران 1380).
6 – هوشنگ گلشيري‌، ”‌دو راهه ي من و منِ ديگر“ گردون‌، شماره 52‌، آذر 4137.
7 – مصاحبه‌ي مسعود نقره‌كار با محمد مختاري‌، صداي آواز‌. يادنامه‌ي محمد مختاري و محمد جعفر پوينده‌، (‌ص117)‌؛ كانون نويسندگان ايران‌. پائيز 1378‌، انتشارات فصل سبز‌.
8 – و اين موضوع تا بدان‌جا بود كه ” سازمان مجاهدين خلق ايران‌“ در تابستان 1353 در جزوه‌ي ”‌سازماندهي و تاكتيك‌ها‌“‌ي خود از جمله مي‌نويسد ”‌فرج سركوهي (‌اهل شيراز‌) دانشجوي دانشكده علوم اجتماعي تبريز‌، فرد ديگري از همين گروه است كه با در اختيار گذاشتن تمام اطلاعاتش عملاً در خدمت ساواك قرار گرفت‌. اطلاعات او قبلاً بسيار زياد و به همين دليل بسياري از افراد را توتنسته بود بشناسد‌. او در دادگاه با دفاع از نظرات سياسي خود خواست اين ضعف را جبران كند‌. به اين سبب محكوم به 15 سال زندان شد‌“ (‌ص126)
9 – هوشنگ گلشيري‌، وجيزه‌اي در كارنامه‌ي اين دفتر‌، مقدمه‌اي بر 8 داستان‌، اسغار 1363
 



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.