|
براي سخن نگفتن، ادامهي سكوت بهتر بود تا...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
|
|
|
كاظم كردواني
|
|
صفحه 7 از 8 طلب يا تشكر در اين كتاب روحيهاي وجود دارد كه در همه جا به نوعي جلوه ميكند و آن روحيهي “طلب كاري” سركوهي از همه است. غريب است كسي كه اين همه براي او فعاليت شده است (و اين فعاليتهاي عظيم و بي سابقه به طور اساسي در خارج كشور انجام شد) حتا يك جملهي تشكر آميز نمينويسد. البته تمام آنها كه در سراسر دنيا به رغم همهي مشكلات شخصي و زندگي خود براي آزادي سركوهي از زندان و شكنجه ماهها فعاليت و مبارزه كردهاند و به يمن آن فعاليتها است كه امروز سركوهي در خارج است، احتياجي به تشكر ندارد. آنان بر اصل آزادي خواهي و آزاد منشي خود وبراي مقابله با سركوب و استبداد و زندان و شكنجه عمل كردند، اما سركوهي وظيفه داشت در كمال فروتني اين همه گذشت و آزادگي را سپاس بگويد، سر تعظيم فرود بياورد؛ دست كم يك جملهي تشكر آميز بنويسد. اين حداقل يك رفتار متمندانه است. براي من، اين روحيه بيشتر آزار دهنده بود؛ چون همين مورد را در ايران به او گوشزد كرده بودم و مسبوق به سابقه بود. قبل از خارج شدن از ايران، مصاحبهاي با روزنامهي ”جامعه“ انجام داد . پيش از چاپ آن در روزنامه، متن آن را براي من و دو- سه نفر از دوستان ما آورد و از ما خواست تا آن را نگاه كنيم و تصحيح كنيم، كه طبيعتاً تا آن جا كه ميتوانستيم دريغ نكرديم. در همان جا، پس از خواندن مصاحبه، نخستين موضوعي كه جلب توجه ميكرد، همين امر بود. در نتيجه به سركوهي گفتم ”آقا، اين همه آدم براي تو زحمت كشيدهاند، اقلاً يك تشكر بكن“، كه فوراً پذيرفت و من آن جملهي تشكر را در متن مصاحبه جاي دادم. اما حالا به نظر ميآيد كه پذيرش اين امر هم نه يك پذيرش واقعي كه بسته به آن شرايط بود. آدينه و… سركوهي كه سالها در كنار غلام حسين ذاكري و مسعود بهنود كار كرده است، سخنهاي فراواني در بارهي آنها زده است. معرفي غلام حسين ذاكري را چنين شروع ميكند: ”به آقاي غلام حسين ذاكري امتياز نشر مجلهي ادبي و فرهنگي و اجتماعي دادند. آقاي غلام حسين ذاكري به دوران شاه گوينده راديو بود و در 1364 كه آدينه را منتشر كرديم كارمند سازمان سروش -جايگزين تماشا- وابسته به راديو و تلويزيون“ (ص61) و اين كه ”علاوه بر احضارها و تهديدها در وزارت اطلاعات با فشار آقاي غلام حسين ذاكري مدير آدينه روبهرو بوديم“ (131) و… و يعد هم در حق مسعود بهنود از زمان شاه تا دوران رفسنجاني مفصل صحبت ميكند و چيزي را فروگزار نميكند و… سپس موضوع درج خبر رفتن سركوهي به آلمان در آدينه را مطرح ميكند. در واقع و از اول ماجرا تا پايان آن معرفي گاه به اشاره و گاه به صراحت به نوعي به خوانندهي كتاب القا ميكند كه ريسمان اصلي ”آدينه“ در دست حكومت و در چنگ وزارت اطلاعات بوده است. نخستين پرسشي كه مطرح مي شود، اين است كه اگر ”آدينه“ اين بوده است كه سركوهي شرح ميدهد؛ خود او در اين سالها در آن جا چكار ميكرده است؟ چرا سركوهي كه اين همه مسايل را ميدانسته است، از هيچ كوشش و كاري براي ماندن در ”آدينه“ فروگذار نميكرده است؟ من با غلام حسين ذاكري و با مسعود بهنود دوستي و نزديكي خاصي نه داشتهام و نه دارم. اما در شگفتم كه چرا در ايران سركوهي برخوردي خاضعانه به مسعود بهنود داشت و به هر مشكلي بر ميخورد -در هر زمينهاي- سراغ مسعود بهنود ميرفت و از او ياري ميطلبيد؟ حتا تا آخرين روزهاي پيش از خروجش از ايران. اين كه به جز چند مورد، ”غير خودي“هاي معروف، نتوانستهاند امتياز روزنامه و مجله دريافت كنند و… و اين را همه ميدانيم؛ يك طرف قضيه است؛ اما طرف ديگر قضيه، اين است كه اين چه اخلاق روشنفكري است كه براي كوبيدن كسي بگوييم ”به او… امتياز دادند“ و ”كارمند سازمان سروش“ ، ”جاي گزين تماشا“ و ”وابسته“ به راديو تلويزيونو… با اين نوع القا كردنها به چه نتيجهاي ميخواهيم برسيم؟ آيا امروز است كه سركوهي همهي اين رازهاي مگو را ميداند؟ از روز اول نميدانست؟ و اگر ميدانست چرا حال به يادش افتاده است؟ اصولاً مگر قرار بوده است كه چه انتظاري از غلام حسين ذاكري داشته باشيم؟ غلامحسين ذاكري سالها نشريهي آدينه را در اختيار روشنفكران و دگرانديشان ايران قرار داد و به يمن درايت و كارداني سيروس علينژاد و همكاري اهل قلم ايران، آدينه، آدينه شد. و فرج سركوهي به رغم زحمتهايي كه كشيد كه در جاي خود مشكور است، به علت همين خصوصيت تهمت زني و شخصي كردن مسايل و رفتارهاي كينه توزانه با اين و آن، نتوانست آن جايگاه آدينه را حفظ كند.
|