header image
 
براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی) چاپ
كاظم كردواني   
رفتن به
براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8

يك اتفاق‌: دو رفتار
سركوهي مي‌نويسد زنده ياد غفار حسيني‌، پس از احضار و بازجويي شدن‌، در جمع مشورتي به توضيح آن پرداخت و از حساسيت‌هاي مأمورين آن موقع وزارت اطلاعات نسبت به چند نفر از اعضاي جمع -‌كه در فحواي كلام بازجوها فهميده بود‌- سخن گفته بود و همان شب به خانه‌ي سركوهي مي رود و به او مي‌گويد كه آن مأموران قصد جان او را دارند و‌… (‌ص146). يعني غفار حسيني در حين بازجويي‌ها به موضوعي پي برده است و آمده است خبر آن را به سركوهي داده است‌. اين يك رفتار است و رفتار سركوهي‌، رفتاري كاملاً ديگر‌، مقابل آن‌. من هيچ‌گاه چشمان نگران جعفر پوينده را فراموش نمي‌كنم كه پس از ديدن سركوهي‌، پس از آزادي‌اش از زندان‌، مي‌گفت‌: ”‌فرج گفت براي همه‌تان تك نگاري كرده‌ام‌. اما هر چه اصرار كردم كه چي گفتي‌، هيچي نگفت‌“. شاهدان اين سخنان پوينده هنوز زنده‌اند‌. اين كه سركوهي را با آزار جسماني و روحي فراوان و با شكنجه مجبور به اعترافات دروغين و تك نگاري در باره‌ي افراد كرده‌اند‌، نه شكي در آن است و نه ايرادي به او وارد است‌. بر عكس‌، نتيجه‌اي جز احساس همدردي بيش‌تر با او و نفرت بيش‌تر از آن باند مخوف نداشته و ندارد‌. اما حق اين بود و بهتر بگويم كه سركوهي وظيفه داشت كه پس از خلاصي از چنگ آن جمع بي چهره‌ي مخوف‌، حساسيت‌ها و صحبت‌هاي آنان و اعترافات كتبي و شفاهي كه با زور او را وادار به انجامش كرده بودند‌، به افراد مي‌گفت‌.يعني همان كاري كه غفار حسيني كرد‌. شايد اين گفته‌ها مي‌توانست و مي‌تواند از برخي ضايعات اسف‌انگيز چلوگيري كرده يا دست كم پيش‌گيري‌هايي انجام شود‌.
خوشبختانه سال‌ها است كه در ايران و در خارج‌، طشت رسوايي چنين شيوه‌هاي ضد انساني از بام افتاده است و بر خلاف دوران شاه كه در مواردي از اين دست -‌بدون توجه به ظرفيت انساني فرد و بدون توجه به شكنجه‌هاي اعمال شده‌ـ سبب سرزنش و گاه طرد انسانِ زجر كشيده مي‌شد‌؛ در ايران امروز ما حاصل چنين اعمال سركوبگرانه‌اي‌، جز همدردي‌ بيش‌ با انسان نبوده و نيست‌. نمونه‌ي سعيدي سيرجاني و برخورد اهل قلم و روشنفكران و مردم با او بسيار روشنگرانه بود‌. نمونه‌ي برخورد احترام آميز و بسيار همدردانه با مهندس سحابي چه پس از بازداشت اول (‌فيلم ”‌هويت“) و چه پس از بازداشت اخير ايشان‌، به اندازه‌ي كافي روشن بوده و هست‌.  و آخرين نمونه‌، مصاحبه‌هاي اجباري و تحت فشار فراوان علي افشاري است‌. در همان زمان‌، علاوه بر محكوميت جمعي آن شيوه‌ها و اظهار همبستگي فراوان با ايشان‌، دانشجويان ايران اعلاميه‌اي دادند و ضمن دفاع از علي افشاري از او خواستند كه هر چه مي‌خواهند او بگويد‌!! و پس از اقدام شريفانه‌ي علي افشاري‌، پس از ازادي از زندان و عذر خواهي از مردم‌، همه اشك شوق و محبت و دوستي نثارش كردند و اعلام كردند كه اصولاً نيازي به اين كار نبوده و نيست‌.
آن حرف ها
در سراسر كتاب‌، اين جا و آن جا هاله‌اي از شكايت از روزگار و بي وفايي دوستان و اين كه آن يكي فلان حرف را در باره‌ي من زد و آن ديگري فلان و‌… و شگل گرفته و سركوهي متأسفانه به عمد از توضيح آن وضعيت و اوضاع بغرنج كه براي همه به وجود آمده بود‌، طفره مي‌رود‌. حقيقت اين است كه برخلاف آه و ناله‌هاي امروز سركوهي‌، در آن روز ايران‌، همه -‌حتا آن‌ها كه مدت‌ها با او قطع رابطه كرده بودند‌ - با او همدردي كردند‌. اگر جمع مشورتي در آن وضعيت امكان هيچ كاري را نداشت‌، اما همه در حوزه‌ي فردي و حركت‌هاي روزمره‌ي خود‌، تا آن جا كه اطلاع دارم‌، از او دفاع كردند‌. اما‌، امروز پس از گذشت چند سال مي‌توان به آن اوضاع اشاره كرد و سهمي كه متأسفانه خود سركوهي در به وجودآمدن آن وضعيت داشت‌، بازگو كرد‌.
سركوهي به علت رفتارهايي كه چه در مجله‌ي ”‌آدينه‌“‌، چه در جمع مشورتي و چه در حوزه‌ي اهل قلم با افراد داشت‌، اعتبار شخصي خود را به نازل‌ترين سطح رسانده بود‌. و در واقع تنها سرنخي كه او را به عده‌اي از اهل قلم وصل مي‌كرد‌، همين بودنش در نشريه‌ي آدينه بود‌. برخلاف آن چه در اين كتاب نوشته است‌، سركوهي پيش از دستگيري‌اش بسيار كوشيد كه يكي از داعيه داران ميدان سياست باشد -‌كه البته حق او و حق هر كسي است‌، اما با سخنان امروزش خوانايي ندارد‌- سعي فراوان مي‌كرد با تمام كساني كه داراي سابقه‌ي سياسي هستند‌، تماس برقرار كند و‌… و از زماني هم كه شروع به سفرهاي خارج كرد در هر بازگشت سخن از طرح‌هايي مي‌كرد كه ما ”‌خانواده‌ي فدائيان‌“ مي‌خواهيم‌… و ”‌زاپاتيست‌ها‌“ و‌… و به افراد بسياري مي‌گفت كه در هر بازگشت اطلاعات او را مي‌خواهد و بازجويي مي‌كند و او تنها نام اشخاص سرشناس مثل مهدي خانبابا تهراني و مهدي سامع و‌… را به بازجويان مي‌دهد به علاوه مقداري اطلاعات سوخته شده در خارج كشور و معتقد بود كه از اين طريق وزارت اطلاعات را بازي مي‌دهد و‌… و در ضمن با كنجكاوي فراوان علاقه داشت كه در هر جمع روشنفكري كه مي‌شناخت شركت كند و بعد هم به شوخي بگويد كه ”‌اگر يك چك بزنند همه چيز را مي‌گويم‌“! البته در اين جمع‌ها نه بحث بر سازماندهي و نه‌… بود و اصولاً از اين نشست‌ها در تهران فراوان بود‌. منتها هميشه روشنفكران گله داشتند و نگراني كه چرا اصلاً در جمع‌هاي ما شركت مي‌كند‌. درست است كه در اين جمع‌هاي نامرتب و بسيار باز نه ”‌نقشه‌اي‌“ در آن‌ها طرح مي‌شد و نه كار عجيب و غريبي مي‌كردند‌؛ منتها دوست نداشتند براي همين كارهاي بي‌آزار روشنفكري مورد فشار و تعقيب قرار بگيرند‌. اصولاً اين تفكر كه يك نفر -‌و اين جا سركوهي‌- مي‌تواند وزارت اطلاعات را “‌بازي بدهد‌” كه سازماني است با تمام مشخصات خاص خود و امكانات وسيع آن‌، بازي خطرناكي بوده و هست‌. و در زمان شاه نيز‌، ما نمونه‌هاي اسف‌انگيزي از اين نوع تفكرِ ماجراجويانه و بي مسئوليت داشته‌ايم‌. اضافه بر آن‌، يك بار سركوهي (‌پس از ازادي اولش از زندان‌ ”48 روز زنده به گوري‌“) به ديدن زنده ياد زال زاده در محلي كه مشغول ساختن خانه بود‌، رفت و سپس بار دوم‌، بدون جلب توافق اوليه به محل مهماني زال زاده -‌كه خانمي از آن جمع عازم سفر آلمان بود‌- مي‌رود و مي‌گويد ”7،8 بار پشتم را پاك كردم‌. ماشين عوض كردم و نگراني نداشته باشيد‌“. اما‌، پس از رفتن سركوهي‌، در موقع خروج مهمانان مأموران اطلاعات در جلوي در حاضر بودند و مهمانان را چك كردند و از زال زاده سؤالاتي مي‌كنند‌. و مضاف بر اين‌ها يك موضوع‌، وضعيت را مقداري پيچيده‌تر مي‌كرد و آن‌، سابقه‌ي ذهني بود كه يك عده از سركوهي در رژيم گذشته از سركوهي داشتند‌. به علت همين خصلت كنجكاوي و دانستن اين كه در فلان جا چه مي‌گذرد‌، اطلاعات فراواني از دسته‌اي از گروه‌هاي سياسي‌، به خصوص گروه ”‌ستاره سرخ‌“ شيراز به دست آورده بود و پس از دستگيري و در زير شنكنجه مجبور به دادن همه‌ي آن اطلاعات شد‌،‌(8) براي رفع هر گونه سوء برداشتي بايد تصريح كنم كه نه به قهرمان سازي و قهرمان بازي اعتقاد دارم و نه مي‌خواهم از مسايلي كه مربوط به گذشته است -‌و بايد به همان گذشته سپرد‌- دست آويزي براي امروز بسازم‌. همه‌ي ما مي‌دانيم كه هر انساني ظرفيتي محدود دارد و دستگاه امنيتي شاه و دستگاه‌هاي اطلاعاتي (‌به خصوص از نوع فلاحيان و سعيد امامي آن‌) امكاناتي نامحدود براي درهم شكستن انسان‌ها‌. معلوم نبود اگي كس ديگري به جاي سركوهي بود‌، بهتر از او عمل مي‌كرد‌. اصولاً سال‌هاست كه آن تصور گذشته‌ي ”‌زنداني قهرمان و شكست ناپذير‌“ (‌كه در گذشته هم در بسياري موارد واقعيت نداشت‌) جايي در حوزه‌ي خرد روشنفكران ايران ندارد‌. در نتيجه‌، بحث من در اين‌جا نشان دادن آن فضا و بيان وضعيت فكري كانونيان و ديگر اصحاب قلم (‌با اين پيش زمينه‌ها و پس از آن تلفن‌هاي از سر اجبار سركوهي به چندتن از دوستان جمع مشورتي‌) در آن زمان بود‌. در چنين اوضاعي‌، طبيعي بود كه هر كس پرسش‌هايي و حتا برخي نگراني‌هايي داشته باشند و‌… اما اين پرسش‌هاي به حق‌، هيچ ارتباطي به امر دفاع از او نداشته است‌. به گمان من آن‌چه كه همه در آن زمان براي سركوهي و در دفاع از او انجام دادند‌، درست بود و امروز نبايد به علت رفتارهاي بعدي سركوهي (‌و از جمله همين كتاب‌) از آن پشيمان باشند‌. خواه سركوهي به چشم داشته باشد يا نداشته باشد‌.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.