|
براي سخن نگفتن، ادامهي سكوت بهتر بود تا...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
|
|
|
كاظم كردواني
|
|
صفحه 5 از 8 « به نظر من از سالهاي 67 شروع شد. من با دوستان ديگر در شوراي سردبيري دنياي سخن بوديم، گلشيري آمد و طرح كرد بد نيست نشستي برگزار كنيم در رابطه با بزرگداشت نيما. همين پيش نهاد باعث شد از تعدادي اهل قلم دعوت شود و اين پيش نهاد به بحث و تبادل نظر گذاشته شود… در همين نشستها قرار شد كه بياييم راجع به مسئلهي كاغذ و سانسور بيانيهاي بنويسيم و منتشر كنيم. در ادامهي همين بحث اين موضوع مطرح شد كه ما اصلاً حذف فرهنگي شدهايم و چه بهتر در بارهي ”حذف فرهنگي“ بنويسيم، نشستيم بيانيهاي با عنوان ”حذف فرهنگي“ تهيه كرديم. كساني كه در تهيه اين بيانيه حضور داشتند: من بودم، شاملو، دولتآبادي، گلشيري، مجابي، سپانلوو… يكي دو دوست ديگر». (7) من در قدم زدنهاي هر از گاهي خود با هوشنگ در محوطهي آپارتمانهاي محل زندگيمان، دو -سه بار در اين مورد با هوشنگ گلشيري صحبت كردم براي آن كه منظور واقعياش و بن نگاهاش را در بارهي برخي بحثهاي كانون درك كنم. در توضيحات گلشيري متوجه شدم كه نگراني او در شروع بحثها در كانون -و نه در زمان تهيه پيش نويس منشور- از دو موضوع سرچشمه ميگرفت. يكي از افراط و تفريطهايي بود كه در اين جا و آن جاي دورهي دوم كانون وجود داشت و خود شاهد بوده است. گلشيري معتقد بود كه در دورهي دوم، به كانون يك بار ايدئولوژيك تحميل شد و استنادش به اصطلاحهايي نظير ”گروههاي عقيدتي“ و ”خلقهاي ايران“ در ”موضع كانون نويسندگان ايران“ و برخي عملكردهاي اين دوره بود. و تصور ميكرد كه آوردن واژههاي ”عقيده“ و… نوعي وارد شدن همان بحثها باشدو… ميتوان در اين باره با هوشنگ گلشيري موافق بود يا مخالف. ميتوان حال هواي دوران انقلاب و حاكم شدن آن جو ايدئولوژيك همه جانبه بر جامعهي ايران را متذكر شد و گفت كانونيان را از آن گريزي نبوده است يا برعكس ميتوان استدلال كرد كه روشنفكران ايران، به ويژه كانونيان، ميبايستي به عنوان وجدان بيدار جامعه از اين دامها كناره ميجستند. اين كه كدام يك از اين دو استدلال يا استدلالهاي ديگري كه مطرح هستند، كدام درست است يا نادرست، امري است كه بايد در يك محيط سالم و روشنفكرانه -و نه در تنور داغ تهمت پراكني و خود قهرمان سازي- به بحث گذاشته شوند تا از درون آن توشهاي براي امروز و فرداي ما حاصل آيد. موضوع دوم نگراني گلشيري، تعبير نه چندان شكل گرفته در زبان برخي از دوستان ما از ” آزادي بي حصر و استثنا“ به ”آزادي بي حد و حصر“ يا ”بدون قيد و شرط“ بود. اين نگرانيهاي گلشيري را به نزديكي به جناحي از حكومت تعبير كردن و بعد بردن آن در درون يك بحث امنيتي، نه با واقعيتِ تلاشها و ديدگاههاي گلشيري منطبق است و نه در آن از انصاف خبري هست. اين چه فرهنگي است كه تصور ميكند با رفتن يك رفيق -كه براي ما ضايعهي بزرگي بود- و در نبود او ميتوان هر چيزي را به او نسبت داد تا خود بجايي برسد! آن هم موقعي كه موضعي كه سركوهي به خود نسبت ميدهد نادرست و در آن روز او چنين موضعي نداشت. در دورهي سوم كانون، در زمان شكل گيري جمع طبيعي بود كه در نخستين بحثها گذشته و سنت كانون مطرح شود كه هيچ ربطي به اين داستان پردازيها ندارد. اما، پس از يك بحث مقدماتي مجموعهي جمع مشورتي به اين نظر رسيد كه اصول راهنماي كانون به صورت آرمانهاي كلي اهل قلم مطرح شود و در تمام بحثهاي مرتبط با تهيهي پيشنويس منشور كانون همه آن را رعايت كردند. من به عنوان عضو ”كميته ي پيشنويس منشور كانون“ (اگر حافظهام خطا نكند متشكل بود از: هوشنگ گلشيري، رضا براهني، منصور كوشان، محمد مختاري، جعفر پوينده، و من) شهادت ميدهم كه در تمام دوران چند ماهه كه نوشتن اين پيشنويس در ”كميته“ به طول انجاميد و سپس در جمع مشورتي به بحث و تبادل نظر گذاشته شد، گلشيري حتا يك بار سخني در بارهي حذف واژهي “انديشه” يا قيد ”بي حصر و استثنا“ در منشور نگفت و بحثي هم در خصوص آوردن مواردي از قانون اساسي و… انجام نداد. چطور مي شود كه اين همه مدت بحث منشور در ”كميته تهيهي پيشنويس“ و در جمع مشورتي مطرح بود، هوشنگ گلشيري نظري داشته است و طرح نكرده است! از دوست و دشمن ميدانند كه گلشيري انساني بود صريح . در عرصهي جدي زندگي، اگر بر نظري اعتقاد داشت، پنهان نميكرد. و ديگر اين كه اصولاً موضوع ثبت كانون و… اصلاً در آن دوران مطرح نبود. چون به قول معروف نه به باري بود و نه به داري. جمع مشورتي در گامهاي نخستين خود بود. موضوع ثبت كانون و قانوني شدن آن و… تازه امروز مطرح است. اين بحث، كه بحثي است بسيار جدي -كه در ان سناريوها و داستان سازيهاي كتابهاي پليسي در آن جايي ندارند- بايد به صورت معقول و به گونهاي همه جانبه و با روحيهاي دوستانه و بدون انگ زدن به اين و آن مطرح شود. و به گمان من اگر اين بحث، بدور از خواستهاي جنجالي اين و آن… به پيش برده شود، نتيجهي آن دست آوردي خواهد بود در حد دست آورد منشور كانون. متأسفانه ذهن امنيتي شده ي سركوهي با قاطي كردن مباني نظري بحثهاي درون كانون با جناحهاي حكومتي و سخنان مقامات امنيتي و كشاندن مسايل نظري ميان اهل قلم به قلمرو كار گروه سعيد امامي، خوانندهي كتاب را تحقير و او را از شناخت درست روي دادها و تاريخ كانون محروم ميكند.
|