|
براي سخن نگفتن، ادامهي سكوت بهتر بود تا...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
|
|
|
كاظم كردواني
|
|
صفحه 4 از 8
”ياران هم قلم گرچه در اين سالها نتوانستهام در ميدان عمل همگامتان باشم آن چه را كه بر شما رفته است لحظه به لحظه با دقت و نگراني دنبال كردهام: تلاش پيگيرتان را، از درونِ بهتان خوردن و از بيرون دشنام شنيدنتان را. تا لب درهي مرگ رفتنتان را ، در جوار مرگ زيستنتان را و مصيبت ديدنتان را ، آن گاه كه همگامان شجاعمان ميرعلايي و حسيني و مختاري و پوينده قرباني كينهي سياه انديشان شدند. اكنون از اين كه توانستهايد به رغم همه اين دشواريهاي توانكاه به آرمانهاي ديرين اهل قلم ديارمان- آزادهگي و ناوابستهگي به قدرتـ وفادار بمانيد به خودم و به شما تهنيت ميگويم و به عنوان يكي از اعضاي هيئت دبيران پيشين كانون نويسندگان ايران اميدوارم گردهم آمدنتان به توفيق كامل انجامد و متن نهاييي منشور و اساس نامهي كانون نوسندگان به تصويب رسد و هيئت دبيران جديد برگزيده شوند. سلامهاي گرم قلبيي مرا بپذيريد. شهرك دهكده. آذر ماه 1378 خورشيدي. احمد شاملو“ نكته آخر در اين خصوص را متذكر شوم كه اصولاً در كانون اين دوره (دورهي سوم) برخلاف دورههاي قبل (كه دليل خاص آن موضوع بحث اين جا نميتواند باشد) عنوان كردن چنين جناحبنديها و اين طور خط كشيدنها خلاف واقعيت زندگي كانون است. و تنها باب طبع كساني است كه ميخواستهاند و ميخواهند در اين گيرودار “گرايش بازي” در آوردن، جا و پايي براي خود دست و پا كنند. در اين دوره، بسيار اتفاق افتاده است كه عدهاي بر سر موضوعي، كنار هم ايستادهاند و دوستانه با كسان ديگري بحث و جدل كردهاند و در موضوعي ديگر اين تركيب به هم خورده است، حتا در يك جلسهي جمع مشورتي، بسيار اتفاق افتاده است كه به ترتيب عوض شدن بحث (از جمله مواد منشور)، اين صفبنديها چندبار به هم خورده است. و اين از نقاط قوت كانون در وضعيت كنوني كه ما زندهگي كرده و ميكنيم، بوده و هست. هوشنگ گلشيري و چهرهاي كه از او ساخته ميشود سركوهي در اين كتاب به جز آن جاها كه به نوعي تاييد او است يا سخن از نظر مساعد زنده ياد گلشيري نسبت به او است، از سر ”لطف“ نگاهي به گلشيري انداخته است، اما آنجا كه سخن از فعاليتها و ديدگاههاي گلشيري، كوشش بي نظير و خستگيناپذيراش براي كانون است به سكوت گذرانيده است و افزون بر آن در موارد بسيار كوشيده است چهرهاي محدوش و غير واقعي از او ارايه كند. از اين جمله است مطالبي كه در صفحههاي 81، 90، 98، 107، 127، 122، 221 به هوشنگ گلشيري و ديدگاههاي او اشاره ميكند. در خلال طرح آرام آرام جايي 3 گرايش و جايي دو گرايش در كانون… در صدد القاي اين موضوع به خوانندهي كتاب است كه گويا مثلاً يك ”گرايش“ (هوشنگ گلشيري) طرفدار نزديكي به يك جناح حكومتي بوده است و… از جمله «هوشنگ و محمد علي شپانلو… با گرايشي بودند كه با استناد به بندهايي از قانون اساسي و بندهايي از اعلاميهي حقوق بشر در متن 134 و مقدمهي منشور جديد كانون موافق بو.دند و التزام مشروط به قوانين و ثبت رسمي كانون چارهي كار ميدانستند و پيشنهاد حذف واژهي ”انديشه“ از عبارت ”آزادي انديشه و بيان، بي حصر و استثنا“ داشتند» (ص107) و شاه بيت اين شيوههاي مغاير اخلاق روشنفكري در جايي است كه سركوهي شرح گفت و گوهاي سعيد امامي و هاشمي با خود (در زمان بازجويي) را ميدهد. به او گفتهاند كه جايگاه ”مهمي“ در كانون دارد و ”ميگفت [سعيد امامي] مواضع تو و برخي از دوستان تو در جمع مشورتي خلاف قانون است و گرايشهاي كانون را مثال ميزد“ (ص221) و بي درنگ اضافه ميكند ”در جمع مشورتي كانون دو گرايش اصلي بود. گرايشي كه خواستار ذكر موادي از قانون اساسي در مقدمهي منشور و حذف واژهي انديشه و قيد بي حصر و استثنا در منشور بود و نوعي ارتباط با نهادها و افرادي در درون نظام و حتا عضويت برخي از معتدلين آنها را در كانون براي ثبت رسمي و قانوني كاملاً لازم ميديد“ (221) و بعد بحثهاي مقام امنيتي در روايت سركوهي ادامه پيدا ميكند. يعني در جايي از داستان كه به شرح شكنجههاي خود ميپردازد كه عليالاصول جايي است كه نويسنده بيشترين همدردي خوانندهي كتاب را با خود طلب ميكند، به زبان مقام امنيتي گفته مي شود كه سركوهي آدم ”مهمي“ است و… و در زبان امنيتيها و توضيح سركوهي بر گفتهي آنان در خصوص ”گرايش“ سازشكار و ”طرفداران نوعي ارتباط با نهادهاي و… نظام“، ”حقانيت“ سركوهي به مُهري خدشه ناپذير ممهور مي شود و ”سازشكاران“، ”افشا“ ميشوند! و اين شد طرح مسايل دروني كانون! هوشنگ گلشيري را همه ميشناختيم و با حرفها و نظرهايش آشنا بوديم. در مواردي با او موافق بوديم و در مواردي مخالف. اما نميتوان در برابر نگاهي چنين غير مسئولانه و غير اخلاقي كه حيثيت دوستانمان را به بازي گرفته است و به تحريف واقعيات دست زده است، ساكت ماند. من از نزديك شاهد كوششها و تلاشهاي مجموعه دوستان كانون بودهام و ميدانم كه هر كدام شان براي به ثمر رسيدن اين فعاليتها چه زحمتها كشيدهاند و چه خون دلها خوردهاند. كاري بوده است دسته جمعي و هر يك به فراخور توان و امكان خود (و از هر زماني كه شروع به فعاليت در كانون كردهاند) گوشهاي از اين كار را گرفتهاند. نه ميخواهم كسي را بزرگتر از ديگران نشان بدهم و نه ميخواهم سهم ديگري را كوچك بدانم. اما، اگر براي اين دورهي كانون بتوانيم يك جمع 20 – 30 نفره را به عنوان فعالين اصلي (يا آنها كه بار بيشتري را به دوش خود گذاشتند) نام ببريم، تصور من اين است كه هوشنگ گلشيري، نخستين نام خواهد بود. كسي كه از روز نخست دورهي سوم تا آخرين لحظههاي زندگياش براي چيدن سنگ بناي كانون از هيچ كوششي دريغ نكرد و از جان خود مايه گذاشت، كه دلبستهي كانون بود. و اين دلبستهگي او، تنها نگاهي عاطفي نبود، كه از ديدگاه او به نقش كانون سرچشمه ميگرفت، همان طور كه خود در مقالهاي در سال 74 ميگويد: ”به جاي انگ خيانت به اين گروه زدن و صحّه گذاشتن بر همهي اعمال ديگران و شهيد ساختن از آنها بايد از انحصار قدرت دولتها در عرصهي فرهنگ كاست و به باليدن و نيرومندتر شدن نهادهاي مستقل چون مجلات غير دولتي، اتحاديههاي صنفي، نشر خصوصي ياري رساند“ (6) زنده ياد محمد مختاري سالها پيش در مصاحبهاي با مسعود نقرهكار شروع دورهي سوم را چنين بيان ميكند:
|