|
براي سخن نگفتن، ادامهي سكوت بهتر بود تا...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
|
|
|
كاظم كردواني
|
|
صفحه 3 از 8 نگاهي دوباره بياندازيد به اين فهرستها، در كدام يك از اين منتخبينِ كانون ”يك دستي“ و ”يك صدايي“ هست؟ در ”هيئت دبيران موقت كانون نويسندگان ايران“ كه مورد اشارهي سركوهي است چه ”يك دستي“ و ”يك صدايي“ وجود دارد؟ تا با ادعايي كاذبتر از آن مبني بر اين كه آنان به ”ترغيب مردم به رأي دادن در انتخابات به نفع رفرميستهاي مذهبي“ كوشيدهاند، به تحريف آشكار و عامدانهي واقعيت كانون نويسندگان بپردازد! چگونه است كه همين هيئت دبيران موقت، به جز شيرين عبادي (از اعضاي اصلي) و مهرانگيز كار و شهلا لاهيجي (از اعضاي عليالندل) كه اصولاً نامزد نشدند، در مجمع عمومي بعدي كانون -با حضور نزديك به 100 نفر از اعضاي كانون- به عنوان هيئت دبيران كانون انتخاب شدند؟ و تفاوت رأي ميان دارندهي بيشترين و كمترين راي (در هيئت دبيران اصلي) تنها 8 رأي بود! يعني يك نوع وفاق جمعي در كانون حاكم بود. اتهام به هيئت دبيران موقت كانون كه گويا به ”استقلال“ كانون و ”اعتماد اعضاء ضربه“ زدهاند، اتهام كمي نيست ؛ اما گويا در زبانِ كساني واژهها و حرفها هيچ معنا و اعتباري ندارند و ميشود همينطور با بي مسئوليتيِ كامل و فارغ از هرگونه اخلاقِ روشنفكري، براي مقاصد خاص فردي خود، هر چيزي را به هر كسي نسبت داد ! گويا مجموعهي صد نفري اعضاي كانون كه از نزديك در جريان تمام كارها و اعلاميهها و بيانيهها و… هيئت دبيران موقت بودهاند ؛ درك و ادراكشان به اندازهي سركوهي نبوده است كه متوجه بشوند ما به ”اعتماد آنان ضربه زدهايم“ و… و دوباره ما را انتخاب كردهاند ! سركوهي از ”راهيابيِ كساني به هيئت دبيران موقت“ ياد ميكند كه ”از تجربههاي جمع مشورتي بيخبرند“. اين كسان كيانند؟ و چرا واژهي ” راهيابي“؟ مگر اينان يواشكي از ”گًنگٍ راه آب“ وارد هيئت دبيران شدهاند؟ مجموعهي اين انسانها ”منتخب“ نشست مجمع عمومي كانون بودهاند كه از اعضاي جمع مشورتي تشكيل شده بود. اين چه زباني است؟ سركوهي در اين صغرا و كبرايِ وهمي خود چيده و براي نفي فعاليتهاي كانون و مسئولين ان ميگويد ”من البته ناگزيريها و مصلحت انديشيها و ضرورت ائتلافها ميفهمم و خود 11 سال در ايران در شرايطي دشوارتر آدينه را راه بردم… در آدينه به اقتضاي زمانه، مصلحتِ دوام را با تاكتيكهايي پيوند ميزدم“ (ص112) ”اما جانبداري سياسي هيات دبيران نه تاكتيك كه بيان اعتقاد است“ (ص114). چرا؟ به چه دليل؟ به همان دليلي كه گويا هيئت دبيران ”در انتخابات به نفع رفرميستهاي مذهبي“ موضع گرفته بود ! من نميدانم چگونه سركوهي با چه ”ناگزيري“ و “”مصلحت انديشيها“ و ”ضرورت ائتلافها“، ”11 سال آدينه را راه برده“ است يا كي ”آدينه را راه برده است“ و در اين كتاب هم هيچ اطلاعي در اين زمينهها به خوانندهي خود نميدهد؛ اما در مورد كانون ميتوانم بگويم كه ”ائتلافي“ نكردهايم و مجموعهي فعاليتهاي همهي ما (چه در دورهي ما و چه در دورههاي بعدي) همواره با شفافيت در زير نگاه دقيق و همراهي اعضاي كانون صورت گرفته است، چه خوب و چه بد، چه نادرست. بيتوجهاي و عدم امانتداري، حتا در ذكر مواد منشور كانون -كه براي هر كلمهاش آن همه كار و بحث كرديمـ مشهود است . سركوهي به عنوان يكي از مواد منشور كانون قيد ”بي حصر و استثنا به يك سان براي همه“ (ص 85) را ذكر ميكند يا ميگويد «در منشور ما آمده است كه كانون خواهان ”آزادي بيان و انديشه بي حصر و استثنا و به يك سان براي همه“ است» 0ص92). حال آن كه در منشور ما عبارتي به اين شكل وجود ندارد، بلكه عبارت درست آن از اين قرار است: «آزادي انديشه و بيان و نشر در همهي عرصههاي حيات فردي و اجتماعي بي هيچ حصر و استثنا حق همگان است» (از مادهي 1 منشور). شايد براي شناساندن سازوكار كار در درون هيئت دبيران بد نباشد كه اضافه كنم كه در دورهي سوم كانون، در كليهي جلسههاي هيئت دبيران، اعضاي عليالبدل (جانشين) حضور دارند و در بحثها حق مساوي با اعضاي اصلي دارند و اگر اختلافي پيش بيايد و پس از بحثهاي اقناعي رأيگيري لازم شود، اعضاي اصلي رأي ميدهند. در مجموع اين جلسات- تا دورهاي كه من افتخار عضويت در هيئت دبيران را داشتهام- ميتوانم شهادت بدهم كه در موارد بسيار كمي كاٍر به رأيگيري كشيده است. چون اصل را بر اقنا گذاشته بوديم. مضافاً اين كه در هيئت دبيران موقت ما كماكان اصل جمع مشورتي را رعايت كرديم. يعني اصولاً رأيگيري نميكرديم و اصل را بر توافق همه گذاشته بوديم (چه اصلي و چه عليالبدل). و اگر اختلافي بود -حتا در مواردي مثلاً در خصوص اساسنامهي كانونـ پس از چندين هفته بحث بر سر يك موضوع، مورد اختلاف را به ميان جمع مشورتي -كه ماهي يك بار تشكيل مي داديمـ مي برديم و براساس اجماع عمل ميكرديم و از موافق و مخالف نظر جمع مشورتي را محترم ميشمرديم. گرايش سازي سركوهي براي كانون كه گويا ”شاملو و براهني و مختاري و كوشان و غفار حسيني و پوينده و سركوهي“ يك طرف بودهاند و گلشيري و سپانلو و… طرف ديگر، از پايه نادرست و خلاف واقعيت كانون است. نميدانم چه موقع از اين عادت مذمومِ وابسته كردن نام شهدا به خود بايد دست برداشت! اگر در گذشتهاي دور كساني سعي ميكردند با چنين تلاشهايي براي خود نام و نشاني دست و پا كنند (كه در همان زمان هم عملي ناپسند بود) ، امروز كه ديگر چنين حرفهاي ناشايستهاي هيچ خريدار ندارد. تمام آنهايي كه در جمع مشورتي بودهاند يا در خارج از آن با آن عزيزان از دست رفتهي ما آشضنايي داشتهاند، ميدانند كه آنان چه به لحاظ رفتار و منش شخصيِ خود و چه به لحاظ نگاه و ديدگاههاي خود، با سركوهي در چنين بنبست كوچك و تنگي جمع نميسدهاندو خوشحاليم كه براهني و كوشان زندهاند و ساليان دراز برقرار باشند كه خود بر چنين ادعاهايي روزي گواهي خواند داد و ما داوري خواهيم كرد. شاملو خيلي بزرگتر از آن بود كه سركوهي او را در كنار خود قرار دهد و يك گرايش از آن بسازد! شاملو از روز نخست دورهي سوم تا آخرين لحظههاي زندگياش، چون چشم بيدار جمع به زندگي كانون حساس بود و در هر ملاقاتي كه هر يك از ما با او داشتيم، حرفهاي خود را مي زد و نظر خود را مطرح ميكرد. در بدو شروع كار كه كاملاً موافق بود نظري داشت و رأي به عملي داد و سپس نظر ديگري داشت و… زماني صحبت از ”گوشت گنديده“ كرده بود كه نميتوان با آن غذاي خوبي پخت و… (كه در ص80 كتاب سركوهي به طور ناقص و نادرست طرح ميكند) و اين صحبت او باعث سوء استفادههاي فراواني شد و آن گاه كه از او سؤال شد كه منظور چيست، به صراحت گفت به كانون و فعالان آن نظر نداشته است. شاملوي شريف آن گاه كه به سوء استفادههاي نارفيقانه از سخن خود آگاه شد، در آخرين ديدار جمعي كه با او داشتيم (يعني هفتهاي مانده به تشكيل نخستين مجمع عمومي كانون، ما هيئت دبيران موقت به ديدنش رفتهبوديم و به رسم احترام موضوع تشكيل مجمع عمومي را به اطلاعاش رسانيدم و…) گفت پيامي براي ما دارد. پياماش را فرستاد و ما در شروع مجمع عمومي آن را خوانديم (پس از پيام شاملو، پيام خانم دانشور خوانده شد) و در آن پيام با اشاره به همين سوء استفادهها و… گفت:
|