header image
 
براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی) چاپ
كاظم كردواني   
رفتن به
براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
پيشاپيش از كليه‌ي خانم‌ها و آقايان و دوستاني كه در اين جا نام برده‌ام‌، پوزش مي‌خواه  كه به هنگام ذكر نام‌شان واژه‌هاي خانم يا آقا را ذكر نكرده‌ام چون اسامي فراواني در اين مقاله ذكر مي شود كه آوردن هر بار‌..  شايد خسته كننده شود‌. قصد هيچ گونه جسارتي نداشته‌ام.

به هنگام عزيمت سركوهي به خارج، من به رغم آ نچه در ايران ديده و شنيده بودم صميمانه آرزوكردم كه اين اقامت خارج‌، دوران تأملي باشد براي او در باره‌ي خود و آن‌چه كرده است– از خوب و بد ؛ امكاني باشد براي او كه از اين فرصت و آرامش به دست آمده استفاده كند تا به جبرانِ آن چيزهايي بپردازد كه در آموختنش غفلت كرده بود يا حال و هواي مملكت مانع شده بود يا‌… و صميمانه آرزو كردم كه در حدي كه توان دارد از اين وضعيت پيش آمده بهره بگيرد براي كمك به همدلي و همبستگيِ روشنفكرانِ ايراني‌. اما‌، با خواندن كتابِ ” ياس و داس “(1) كه به تازگي منتشر شده است‌، بسيار متأسف شدم‌.
در حقيقت مي‌بايستي مطالب اين كتاب و نويسنده‌اش را به خود وانهاد و تنها تأسف خورد‌. اما به دلايلي كه اميدوارم در پايان اين متن براي خواننده‌ي محترم آشكار شود‌، اين سطور را مي‌نويسم‌. هر چند كه اين نوشتن با اكراهِ فراوانِ دروني همراه است‌.
از يك جمله‌ي كتاب در باره‌ي يك جلسه‌ي ”‌جمع مشورتي كانون نويسندگان ايران‌“ شروع كنم‌. جمله‌اي كه راست و دروغ آن در حقيقت امر اهميتي ندارد‌. نويسنده كتاب  مي‌نويسد‌: ” در اوج سركوبي اشقيا و پس از دستگيري من در آبان 1375 جلسه‌هاي جمع سالي به محاق افتاد‌ . چه مي‌توانستند بكنند‌؟ پس از آزادي من از زندان اولين جلسه را در خانه‌ي منصور [كوشان] گذاشتيم‌“ (ص110). يعني ”‌پس از دستگيري‌“ سركوهي‌ در آبانِ 75‌، جلسه‌هاي جمع ”‌به محاق افتاد‌“. ”‌چه مي‌توانستد بكنند‌“‌؟ در غياب سركوهي‌، جمع مشورتي كه كاري نمي‌توانست بكند! اما ”‌پس از آزادي من [‌سركوهي‌] از زندان اولين جلسه را در خانه‌ي منصور گذاشتيم‌“‌و‌.. اين كه در  آن دوران همه‌ي ما در وضعيت بسيار مشكل و هولناكي به سر مي‌برديم، اوج فشارها بود و‌.. حرف درستي است‌. كه يك بخش آن اوضاع معلول وضعيتي بود كه پس از دستگيري سركوهي براي كانونيان پيش‌آمده بود‌. در آن دوره‌ي پْر بيم و خطر‌، سركوهي را كه اسير دست جانيانِ با نام و بي نام بود‌، مجبور كرده بودند به چند تن از دوستان ما زنگ بزند و‌.. احساسِ همه‌ي ما چيزي جز  همدردي با او نبود‌، اما وضعيت بسيار بدي به‌وجود آمده بود‌. اوضاع را چنان بر ما تنگ كرده بودند كه پس از از دست رفتن غفار حسيني‌، بيش از ده‌ - دوازده نفر به هنگام تشييع جنازه‌ي او در بهشت زهرا نيامده بودند‌. قرار گذاشته بوديم كه همگي ساعت 10 صبح در بهشت زهرا باشيم تا آخرين خداحافظي را با دوست از دست رفته‌مان بكنيم‌؛ با اين كه همگي نيم ساعتي جلوتر رسيده بوديم‌، اما نيم ساعتي پيش از رسيدن ما تنِ بي‌جان دوست ما را حركت داده بودند به سمت شهرستان‌. يك خداحافظي را هم از ما دريغ كردند (2). حتا در جمع مشورتي بيش از 12-13 نفر حاضر نمي‌شدند‌، كه طبيعي بود و هيچ ايرادي به هيچ دوست عزيزي نبود و نيست‌. تا اين جاي مطلب‌، يعني نصف واقعيت در گزارش سركوهي‌‌، تا حدودي درست گزارش شده است‌. اما نيمه‌ي ديگرش‌! حقيقت اين است كه بعد از ”‌دستگيري آبان ماه 75“ جلسات جمع مشورتي ادامه داشت و زنده ياد هوشنگ گلشيري در يكي از همين جلسه‌ها‌، ماجراي رفتنش به خانه‌ي سركوهي (‌پس از زندان 48 روز اول‌) را مفصلاً شرح داد كه البته آن روايت با روايتي كه سركوهي در اين كتاب به خواننده‌ مي‌دهد‌ تفاوت‌هايي هم داشت‌(3). اما‌، بعداً جمع تصميم گرفت كه به طور موقت جلسه‌هاي جمع مشورتي تعطيل شود كه همه موافق بوديم‌. البته ديدارهاي فعالين كانون به مناسبتهاي مختلف در جمع‌هاي سه‌- چهار نقري ادامه داشت‌. اما‌، پس از تحولاتي كه جامعه‌ي ايران به خود ديد و انتخابات دوم خرداد 76 به وقوع پيوست و جامعه جان تازه‌اي به خود گرفت و روزنامه‌ها منتشر شدند و‌..و اصولاً اوضاع كاملاً عوض شد (‌دست كم در ظاهر‌) به پيش‌نهاد منصور كوشان‌، جلسه‌اي گذاشته شد در منزل او به مناسبت تولد صادق هدايت‌. و از درون اين جلسه بود كه جمع مشورتي مجدداً فعاليت‌هاي خود را از سر گرفت‌.سه‌- چهار روز پيش از اين جلسه (‌جلسه‌اي كه از مدت‌ها قبل فراخوانده شده بود‌) سركوهي از زندان آزاد شد‌. يك روز مانده به جلسه‌، منصور كوشان و جعفر پوينده و من در دفتر تعاوني مسكن مطبوعات نشسته بوديم و صحبت مي‌كرديم كه تلفن زنگ زد و كوشان پس از سلام و احوال پرسي به شخص آن طرف سيم گفت‌: ”‌بگذار از بچه‌ها بپرسم‌“ و رو كرد به ما كه ”‌فرجِ‌، مي‌پرسه مي‌توانه بياد جلسه يانه‌؟‌“ كه هر دو گفتيم ”‌آره خُب بياد‌“‌، ملاحظه مي‌شود واقعه‌اي به اين سادگي‌، در داستان پردازي اين كتاب به چه چيزي تبديل شده است‌! كه در غياب سركوهي ما ”‌چه مي‌توانستيم‌“ بكنيم‌، كه پس از حضور ايشان تصميم مي‌گيرند كه جلسه گذاشته شود و...!
البته مي‌شود اين همه بزرگواري و افتادگي را با لبخندي بدرقه كرد . اگر چنين دست‌كاري‌هايي باعث‌، سرخوشي كسي شود‌، چرا بايد دريغ كنيم‌؟ اما اگر موضوع به همين موارد ختم مي‌شد‌، بايد چنين مي‌كرديم. ولي حقيقت اين است كه همين واقعه‌ي ساده و شكلي كه نويسنده كتاب به آن داده است‌، بُن‌مايه‌ي كتاب است و اساساً بر اساس همين بُن‌مايه است كه ساختار كتاب شكل مي‌گيرد و بر همين اساس است كه در اين جا و آن‌جاي كتاب سناريو‌يي پرداخته مي شود تا براي اهداف نويسنده‌ي آن‌، هدف و حركت كانون نويسندگان ايران و فعالين آن و هيئت دبيران آن وارونه و مخدوش نشان داده شود‌.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.