|
حقيت پوياتر از علت وجودى (حاشيهاى بر ياس و داس)
|
|
|
منصور كوشان
|
|
صفحه 1 از 3
ياس و داس (بيست سال روشنفكرى و امنيتىها) نویسنده: فرج سركوهى نشر باران ، سوئد چاپ اول: 2002 قيمت: برابر 11دلار 269 صفحه، قطع رقعى
بگذار همه سخن گويند تا راستى جلوهى بهترى يابد! م.ك
»داس و ياس» كتابى است با نثرى ساده و روان كه حاصل سالها روزنامهنگارى نويسندهى آن است. كتاب همانگونه كه از نام دومش برمىآيد گزارشى است در بارهى جامعهى روشنفكرى و سازمان امنيت و اطلاعات جمهورى اسلامى. نويسنده اما با افزودن بخشهايى بهكتاب، بهرغم ادعاى خود از بيست سال حكومت جمهورى اسلامى فراتر مى رود و گريزى بهدوران حكومت محمدرضا پهلوى مىزند. نظرات شتابزدهاى در خصوص اين دوره ارائه مىدهد كه بهنظر مىرسد تعمق و پژوهش بيشترى لازم داشت و بهتر بود كه نويسنده با حوصلهى بيشترى بهمسايل آن دوره مىپرداخت. يا بهطور كلى بحث در اين زمينه را در كتابى جداگانه بررسى مىكرد و نظرات جالب خود را پيرامون چند و چون آن مىنماياند. بهويژه كه اهم مطالب كتاب حول مسايل نويسندگان و نه جامعهى روشنفكرى دور مىزند. مىگويم نويسندگان، چرا كه از طيف گستردهى جامعهى روشنفكرى و حتا نويسندگان مقيم تهران ، بهدليل هراس از حكومت و يا داشتن عقايد ديگرى، تنها گروه اندكى در جمع مشورتى كانون نويسندگان ايران حضور مىيافتند. با اين احوال كتاب «ياس و داس» در نوع خود جذاب و خواندنى است. چرا كه فرج سركوهى كوشيده است بهرغم پيشيينان، بسيارى از مسايل را، بهدور از بده و بستانهاى معمول و سياسى ارائه دهد و هراسى از طرح و توطئه عليه خود نداشته باشد. بهدنبال ياركشى و گروه بازى نباشد. در واقع كتاب بيش از آن كه يك گزارش تاريخى باشد و يا چنين ادعايى داشته باشد، بهصراحت نظرات نويسندهى آن را اعلام مىكند. كوششى كه بهنظر مىرسد حاصل سالها نشست در جلسههاى طولانى و گاه كشندهى جمع مشورتى كانون نويسندگان باشد كه سرانجام بههمهى ما آموخت پيش از آن كه بهسليقهى ديگران بينديشيم و هراس خوش آمدن و يا بد آمدن آنها را در نظر بگيريم، بهتر است كه انديشه و برداشت خود را بهصراحت بيان كنيم. نهايت اين كه پيرامون آن بحث خواهد شد و نتيجهى مطلوب بهدست خواهد آمد. »ياس و داس« اگر از نظر من _ بهرغم كاستىهايش_ جذاب است، بيشتر از اين رو است كه در آن صراحت بيان نويسنده را دريافتم. در واقع اگر قرار باشد كسانى كه ادعاى مبارزه عليه سانسور را دارند و براى آزادى بيان تلاش مىكنند خود بهاين اصل وفادار نباشند، همهى فعاليتهاى اين چنينى آب در هاون كوبيدن است. كتاب »ياس و داس« خاطرات روزنامهنگار و منتقدى است كه يكى از اعضاى فعال جمع مشورتى كانون نويسندگان ايران هم بوده است. در واقع يكى از وجههاى منشورى را نشان مىدهد كه جامعهشناس و يا تاريخنويس با در كنار گذاشتن وجههاى ديگر از نويسندگان و يا اعضاى ديگر جمع مشورتى، مىتواند از آن متنى را بهمثابهى سندى معتبر استخراج كند و براى آيندگان بهيادگار بگذارد. بديهى است كه كم و بيش ديگران هم آثارى در همين زمينه منتشر كردهاند و يا منتشر خواهند كرد و براى شناخت و درستى و يا نادرستى بخشهايى از كتاب «ياس و داس» بهناگزير بايد بهآنها مراجعه كرد و از در كنار هم قرار دادنشان حاصل نهايىىِ تلاشهاى جمع مشورتى كانون نويسندگان را براى رسيدن بهدموكراسى و آزداى بيان و انديشه، بدون حصر و استثنا براى همهگان بهطور يكسان، بهدست آورد. از آنجا كه يكى از اعضاى كانون نويسندگان ايران، يكى از اعضاى جمع مشورتى و يكى از اعضاى فعال كميتههاى انتخاب شدهى آن بودهام و بهويژه از آنرو كه فرج سركوهى در كتابش بارها نام من را طرح كرده است، خوانندهى كنجكاو در اين مسايل را اشاره مىدهم بهكتاب خود »حديث تشنه و آب، سايهروشنهاى كانون نويسندگان و قتلهاى زنجيرهاى« كه بهزودى منتشر خواهد شد. اما از آنجا كه آقاى پرويز قليچخانى خواسته است يادداشتى در بارهى كتاب بنويسم و چون مواردى در «ياس و داس» مطرح است كه در كتاب ياد شده بهآن اشاره نكردهام، بهاختصار مواردى از آن را، همراه با نظر اجمالى خود در بارهى ساختار كتاب بيان مىكنم. همانطور كه اشاره كردم كتاب «ياس و داس» در زير عنوانى واحد نمىگنجد. چرا كه نهفقط خاطرات است و نه فقط گزارش و نه فقط تاريخ. رسالهاى هم نيست. نويسنده، شايد بهدليل شرايط روحى و مصايب سنگينى كه بر او ناروا وارد شده است و همهما كموبيش از آن آگاهى داريم، مجموعهاى از نظراتش را بدون انسجام منطقى و يا رسيدن بهنتيجهى واحد بيان كرده است. نويسنده اگر تنها بهخاطرات خود نظر داشت و از اين منظر در جايگاه نويسنده قرار مىگرفت، بديهى است نمىتوانست بهامورى كه در آنها حضور نداشته و يا تجربهاى حاصل نكرده است، بهگونهاى بپردازد كه گويى شاهد عينى آن بوده است. نوشتن بر اساس روايت اين و آن كه هيچ سنديتى هم ندارد، نمىتواند ملاك آگاهى و يا تجربه باشد. نمونهى روشن آن، دورانى است كه نويسنده در زندان بوده است و يا بهقول حكومت جمهورى اسلامى ناپديد شده بود. فرج سركوهى مىنويسد بعد از دستگيرىاش كانون نويسندگان و يا جمع مشورتى از هر گونه فعاليت باز ايستادند و بى آن كه خواسته باشد، اين تصور را در ذهن خواننده ايجاد مىكند كه گويى او نيروى متحرك جمع مشورتى بوده است. اين نگرش و برداشت را البته تا مدتها گروهى در مورد هوشنگ گلشيرى _بهدليل گفتههاى نادرست او_ داشتند. در صورتى كه نه تنها جمع مشورتى وابسته ببود و نبود فرج سركوهى يا هوشنگ گلشيرى و يا ديگرى نبود كه مدتها در اين راستا فعاليت كرد تا ذهنهاى مخرب اين چنينى را اصلاح گرداند. جمع مشورتى تكيه به اعضاى خود داشت و بهرغم تصور دوستانمان در همان يك سال زندانى بودن فرج و در سفر بودن هوشنگ، جلسههاى متعددى را با افراد كمترى برگزار كرد. حضور افراد مثل هميشه اختيارى بود و بديهى بود كسانى بهدلايل گوناگون بهجلسهها نمىآمدند.
|