header image
 
اخلاق‌«راست‌تر نوشتن تاريخ»؛ ياد‌داشتى بر كتاب «ياس‏ و داس» چاپ
اصغر ايزدى   

نوشتن درباره كتابى كه نويسنده نسخه‌اى از آن‌را به خاطر بیش ‏از ٣٠ سال آشنائى، هم‌رزمى و هم‌بندى و«‌با ‌احترام و دوستى و مهر و ارادت» برايت هديه آورده است، دشوار است و گريز‌ناپذير. دشوار است چرا كه «ياس‏ و داس» پاره روايتى است از آن‌چه كه بر نسل ما رفته‌است: «جوانى را كه شور‌و‌شرى بود ... با زندان و درد به ميان‌سالى برديم و ميان‌سالى‌مان را اشقيا با زجر و هراس‏ و شكنجه و داغ و درفش‏ به پيرى رساندند». و اما گريز‌ناپذير‌است چون روايتى كج‌انديشانه از رويداد‌ها و قضاوتى واژگونه از افراد ارائه مى‌دهد.

   زمانى كه «رويداد سركوهى» بر‌زمينه سركوب و نابودى فيزيكى اهل‌قلم در ايران به‌وقوع پيوست، ايرانيان تبعيدى كارزار موثرى در دفاع از اهل‌قلم وبرای نجات جان فرج سرکوهی به راه انداختند. نامه مشهور سرکوهی که نشان آخرین تلاش و امید در اوج یاس و درهم شکستگی کامل او بود، چون بغضی در گلو در قطعه ای نمایش واره به قلم اکبر سردوزامى با عنوان‌«فرج منم، عزيز منم» بازتاب يافت و تركيد. كارزار مبارزاتى و  همبستگى با فرج در‌ميان ايرانيان تبعيدى و به‌ويژه سازمان‌ها و انجمن‌ها و افراد چپ و در راس همه کانون نویسندگان ایران در تبعید (که هیچ نامی از آن در "یاس و داس" برده نمی شود) این مبارزه موثر و بین المللی را سازمان دادند. این کارزار نه به خاطر آن بود که " جامعه ی استبداد زده ی ایرانی از تخریب انسان ها لذت می برد"، بلکه صداقت نهفته در آن نامه بر زمینه نقد نگرش نسبت به قربانیان شکنجه بود که این بار نه درهم شکستن و تخریب شخصیت زندانی، كه نفرت از رژيم اسلامى را نشانه گرفت. اما چنين صداقتى متاسفانه در كتاب"ياس‏ و داس" و در اوج شهرت جهانى نويسنده آن رنگ مى‌بازد.
    سركوهى كه در بخشى از كتاب خود به روانشناسى انسان استبداد‌زده مى‌پردازد و برنقد فرهنگ اتهام‌زنى، شايعه‌پردازى و تخريب شخصيت انگشت مى‌گذارد، اما در همان حال به خود اجازه مى‌دهد با وجدانى‌آسوده كسانى را به‌همكارى اطلاعاتى _ پليسى با رژيم اسلامى متهم كند. اين كه چنين اتهام‌هايى درست است يا نه، پرداختن و قضاوت نسبت به آن جايگاه ديگرى دارد. اما اين اخلاقى نيست كه نشانه‌ها و آدرس افراد مورد ‏ اتهام داده شود ولى نام آن‌ها برده نشود. آيا چنين روشى سبب محروم‌كردن"متهم" از حداقل امكان براى دفاع از خود نخواهد‌شد؟
    كتاب "ياس‏ و داس" اگر در محدوده "بيست سال روشن‌فكرى و امنيتى‌ها" باقى مى‌ماند، مى‌توانست كتابى باشد روشنگر و آموزنده. اما زمانى كه از‌اين محدوده پافراتر مى‌نهد و ادعاى "به‌كار راست‌تر نوشتن تاريخ" را يدك مى‌كشد، پاى خرِد به گِل مى‌ماند و حاصل آن تحريف تاريخ مى‌شود. از نگاه نويسندهِ كتاب "اهل فرهنگ در زندان هم از ساواك و پليس‏ و بند در تعب بودند و هم از دوستان هم‌بند... و آن ديگِ در‌هم‌جوش‏ و آن رهبران كار به جايى كشانده بودند در زندان كه گاه رمان و داستانى اگر مى‌خواندى، جز همان چند اثرِ موردِ قبولِ رهبران و تشكيلات، طرد مى‌شدى".  برخلاف نظر نويسنده، دهه پنجاه در زندان‌هاى زمان شاه آن‌چه كه سبب مى‌شد كه برخى از زندانى‌ها "در تعب باشند و طرد شوند" به ميزان ضعف و وادادگى آن‌ها در زير شكنجه و بعدا به دعوت بر‌عدم مقاومت در زندان بود. ميزان مقاومت و يا وادادگى سنجش‏ ِارزش‏گذارى بود، و اين شامل هركس‏ چه افراد تشكيلاتى و غير تشكيلاتى و چه اهل فرهنگ ميشد.  اما اين همان رهبران و تشكيلات‌ها و نيرو‌هاى پيرامون آن‌ها بودند كه با تلاش‏ فراوان و پذيرش‏ تنبيه و مجازات براى خود و خانواده‌ها، كتاب و مجله به زندان وارد ميكردند و هم‌چون مردمك‌چشم از آن‌ها نگهدارى مى‌كردند و براى خواندن كتاب ‌چون ديگران در نوبت قرار مى‌گرفتند. اين‌كه در سال‌هاى ٥١_٥٢ زندانيان جوان كمتر اهل مطالعه بودند و توجه‌اى به ادبيات و هنر و فرهنگ نداشتند، اين‌كه آن‌ها خام‌انديش‏ و بر‌اين باور غلط بودند كه "زمان تئورى به‌سر‌آمده و جنبش‏ به‌پراتسين نياز دارد"، حقيقتى است، اما آن‌ها را نبايد بى فرهنگ و فرهنگ‌ستيز دانست. نقد سركوهى از زاويه فرهنگى بر آن دوره از سال‌هاى زندان و به‌طور كلى بر سازمان‌هاى چپ غرض‏ورزانه است و "سوراخ دعا را گُم كرده‌است". او براين باور است كه‌"از چپ سازمانى در فرهنگ جز تبليغاتِ عوام‌گرايانه‌ى سطحى كم‌تر كارى با ارج بر جاى مانده است و ... جز بستنِ چشم‌هاى خود و ديگران و تكرار كليشه‌ها و حاشيه‌نويسى و گرته‌بردارى و حذف و كشتنِ استعداد‌هاى فرهنگى و فكرى كارى برنيامد". در‌مقابل، او "چپ مستقل و چپ رها از بند‌هاى تشكيلاتى" از مشروطه به‌بعد و در دهه‌هاى ٤٠ و ٥٠ را خالق" بخش‏ اعظم فرهنگِ معاصرِ ايران" ميداند. البته منظور سركوهى از "چپ مستقل" نه فعالان سياسى چپ بيرون از سازمان‌هاى چپ، بلكه روشنفكران و اهل‌قلم است كه از منظر سياسى "‌در سوى نزديك به جنبشِ چپ" قرار‌مى‌گيرند.
   من بر‌اين باورم كه پايه نقد سازمان‌هاى چپ بايد بر وظايف و رسالتى كه آن‌ها در مبارزه سياسى  براى خود قائل هستند صورت گيرد و نه آن‌كه وظايف و رسالت روشنفكران و اهل‌قلم در عرصه فرهنگ‌سازى را بر‌دوش‏ سازمان‌هاى چپ نهاد و آن‌گاه آن‌ها را به خاطر عدم توليد فرهنگ شلاق زد. اما اين‌كه سركوهى بزرگانى چون دهخدا و هدايت و نيما و شاملو و اخوان و فروغ را نه به‌عنوان روشنفكران و اهل‌قلم، بلكه به عنوان "چپ مستقل و رها از بند‌هاى تشكيلاتى و يا در جبهه‌ى مقابل قدرت" هويت مى‌بخشد، نمى‌تواند  صرفا از آشفتگى فكرى او باشد. او عزم كرده‌است به بهانه نقد فرهنگى، تشكيلات‌هاى چپ و حتى برخى از رهبران چريك‌هاى فدائى را به‌زعم خود بى اعتبار كند و در تاريخچه آن دست‌كارى نمايد.
    يكى از رهبران چريك‌هاى فدائى بيژن جزنى است، كه سركوهى نه فقط در متن كتاب خود با او "تسويه‌حساب" مى‌كند، بلكه لازم ديده‌است در پانويس‏ كتاب در تخريب شخصيت او كوتاهى نكند. من در جاى ديگرى نظرم را در باره شخصيت بيژن جزنى بيان كرده‌ام. بيژن جزنى نه فقط يكى از رهبران طبيعى و واقعى فدائى‌ها بود بلكه به عنوان يك شخصيت سياسى چپ جاى او هنوز هم در جنبش‏ چپِ ايران خالى مانده‌است. مى‌شد تمام "نقد"ى را كه سركوهى از بيژن جزنى مى‌كند به حساب غير‌تاريخى ديدن نگاه او دانست و از آن صرف‌نظر كرد، اما نمى‌توان در‌مقابل تخريب شخصيت جزنى و تحريف تاريخچه شكل‌گيرى چريك‌هاى فدائى سكوت‌كرد. سركوهى در پانويس‏ كتاب "ياس‏ و داس" ‌مى‌نويسد: "حتا تاريخچه سازمانِ فدائى مقلوب شد تا رهبرى او (بيژن جزنى) ‌را بر سازمانى كه عضوِ آن نبود مشروعيت بخشند. گفتند سازمان از تركيبِ گروهِ جزنى و گروه پويان و مسعود احمد‌زاده به‌وجود آمده‌است. هنوز هم مى‌گويند. چندان درست نيست... شايد كه آن تاريخچه نه چندان درست را در زندان براى جزنى ساختند يا او خود ساخت تا رهبرى‌اش‏ را مشروعيت بخشد".
      لازم به توضيح است كه چريك‌هاى فدائى خلق به مثابه يك گروه و سازمان، زمانى اين نام را براى خود برگزيد كه دو گروه‌_‌تا آن زمان بى‌نام‌_ درهم‌ادغام شدند. و آن زمانى بود كه پس‏از حمله مسلحانه به پاسگاه ژاندارمى سياهكل توسط بقاياى تجديد سازمان شده گروه "جزنى‌_‌ظريفى"، و پس‏از حمله مسلحانه به يك كلانترى در تبريز و سپس‏ به كلانترى قلهك در تهران  توسط گروه "پويان‌_‌احمد‌زاده"، بحث‌هاى نظرى‌_‌تاكتيك‌سياسى دو گروه به نتيجه رسيد و از وحدت آن‌ها گروه "چريك‌هاى فدائى‌خلق ايران" تولد يافت. و اما بحث شرايطِ عينى انقلاب. سركوهى پس‏از ارائه اطلاعاتى مغشوش‏ از نظرات و پروسه شكل‌گيرى گروه "پويان‌_‌احمد‌زاده" به بحث شرايط عينى انقلاب اشاره مى‌كند. او اين بحث را به مباحثات دو گروه بر‌سر درستى يا نادرستى كانون شورشى گره مى‌زند و باور به مهيا بودن شرايط عينى انقلاب را به مدافعان كانون شورشى، يعنى بقاياى گروه "جزنى‌_‌ظريفى" نسبت مى‌دهد. اما اين بحث اساسا در زندان مطرح شد و در سال‌هاى ٥١_٥٣ اوج گرفت و به شكاف ميان دو گرايش‏ چريك‌هاى فدائى خلق انجاميد. بر‌مبناى نظر مسعود احمد‌زاده "شرايط عينى انقلاب" فراهم بود و طرف‌داران آن در مقابل نظر بيژن جزنى قرار گرفتند. جزنى با عدم باور به مهيا‌بودن شرايط عينى انقلاب، مبارزه مسلحانه را‌ "تاكتيك محورى" و كاركرد آن‌را "تبليغ مسلحانه" مى‌دانست.   
    به‌راستى اين همه تحريف تاريخ و دادن اطلاعات واژگونه را نه به ولنگارى كسى كه ادعاى "راست‌تر نوشتن تاريخ" را دارد، بلكه در بى‌اخلاقى او براى تخريب شخصيت بيژن جزنى بايد دانست. آن زمان براى چريك‌هاى فدائى خلق مقولاتى چون رهبر و رئيس‏ معنايى نداشت و بيژن جزنى هم نيازى به دستكارى در تاريخچه سازمان فدائى براى "مشروعيت بخشيدن به رهبرى خود بر سازمان" نداشت.
    كتاب "ياس‏ و داس" به‌مثابه يك ادعا نامه عليه تبهكارى‌هاى جمهورى‌اسلامى بر فرهنگ و بر روشنفكران و اهل‌قلم ايران مانده‌گار خواهد‌ماند. و تلاش‏ سركوهى در اين كتاب نشان "حالِ اهلِ درد" است. اما اين ادعا كه‌" جمهورى اسلامى اما حكومتى بود با فرهنگ و آشنا با كارِ فرهنگى" ‌به تمامى با تلاش‏ او در كتاب در بازتاب سيماى ضد فرهنگى و فرهنگ‌كشُ اين حكومت ‌دينى و آن‌چه كه بر روشنفكران ايران رفته‌است، كاملا متناقض‏ است. اين‌كه اصلا "حكومت با فرهنگ" مى‌تواند وجود داشته باشد يا نه، به‌كنار! اما قطعا جمهورى‌اسلامى را نمى‌توان"حكومتى با فرهنگ و آشنا با كارِ فرهنگى" دانست. درك سركوهى به‌عنوان يك اهل‌قلم و روزنامه‌نگار از فرهنگ چيست؟ آيا او از كاركرد‌هاى ضد فرهنگى حكومت‌هاى ايدئولوژيك بى‌اطلاع است؟ و‌به اين‌خاطر جمهورى‌اسلامى را نه يك دولت ايدئولوژيك، بلكه"حكومتى با فرهنگ" قلمداد‌مى‌كند؟ آيا اين خطاى سركوهى صرفا از بى‌دقتى‌ها و آشفتگى‌هاى فكرى او سرچشمه مى‌گيرد؟

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.