header image
 
تاریخ را چگونه نباید نوشت چاپ
محمود باباعلی- ناصر مهاجر   
رفتن به
تاریخ را چگونه نباید نوشت
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13

«ايجاد پايگاه‌هاي  كارگري از جانب روشنفكران درميان طبقه كارگر براي نفوذ در اين طبقه با ناكامي صريح‌تري رو به‌رو مي‌شود. تاكنون ما شاهد كوشش‌هايي در اين زمينه بوده‌ايم. همچنان كه در مورد دهقانان، روشنفكران با لباس مبدل در ميان خلق مي‌‌روند و پديده نارودنيسم را كه يكبار درخاطره‌ جنبش كارگري زنده مي ‌سازند…در مورد كارگران بايد بگوييم كه روشنفكران در لباس مبدل هرگز از جانب كارگران پذيرفته نخواهد شد. اين كوشش‌ها حتي شناخت زنده‌اي از طبقه كارگر و خصلت مبارزاتي و روحيه انقلابي اين طبقه به روشنفكران نخواهد داد. زيرا خصوصيات ارزنده و انقلابي طبقه كارگر نه درحالت خمود و سركوفتگي اين طبقه بلكه درحالت رزمندگي وتشكل و تهاجم آن آشكار مي‌گردد… نتيجه اين نحوه نفوذ در ميان طبقه كارگر اغلب بدبيني و بي  اعتقادي به توده و روي‌گردان شدن از مبارزه است. در مواردي نيز اين گونه تماس با طبقه‌ كارگر در روشنفكراني كه آگاهي ايدئولوژيك ناقصي دارند باعث برداشت بورژوا ليبرال‌مآبانه شده از ديده گاه انجمنهاي خيريه به طبقه فقير، درمانده و رنجور كارگر مي‌‌نگرند. همه اين كوششها از مبارزه جدي در راه آگاه ساختن طبقه كارگر و نابود ساختن دشمن طبقاتي فاصله زيادي دارد و بهره‌اي از ماركسيسم – لنينسم نبرده است. » (16)
جزني تنها دل‌نگران كارگرزدگي روشنفكران انقلابي ايران نبود، وي نسبت به عدم شناخت آنان از وضعيت جامعه و ذهني‌گرايي‌شان نيز نگران بود و هشدار مي‌داد كه:
«رفقايي كه در خارج به سر مي‌برند، اغلب هنگامي كه براي يك مبارزه واقعي به داخل آمده خود رابه خطر مي‌اندازند، شناختشان از جامعه و شرايط مبارزه نادرست از آب در مي‌آيد. صفايي در مورد اين رفقا به حق مي گويد:« وقتي جسارت به خرج داده درصدد تحقق افكارشان برمي آيند با ناسازگاري محيط و عدم قابليت‌ انطباق تئوري با عمل روبرو شده سرمي‌خورند و بجاي خود مي‌نشينند.» اين عارضه فقط اختصاص به رفقاي خارج ندارد. جريانهاي داخلي نيز كه شناخت درستي از واقعيتهاي جامعه خود ندارند با اين مشكل اساسي دست به گريبانند. صفايي مي‌افزايد: « اين خطري نيست كه فقط روشنفكران خارج از كشور را تهديد مي‌كند بلكه هر روشنفكري را كه از درك عميق مسائل جامعه ما قصور ورزيده و پاي‌بند آموخته‌هاي نظري خود باشد با چنين سرخوردگي ياس‌آوري روبرو مي‌سازد.» (17)
و به طور ايجابي تاكيد مي‌كند كه :
« تاكيد جدي ”‌آنچه يك انقلابي بايد بداند‌“ بر تحليل ماهيت سرمايه‌داري وابسته و نقش رژيم و ديكتاتوري سلطنتي، افشاگري قاطع  از دربار و شخص ديكتاتور اين ضرورت تاريخي را مسجل مي‌سازد. خطاب اين متن به روشنفكران به اين معني است كه نويسنده به نيروهاي بالفعل در شرايط سال 49 آگاهي داشته و روي مبارزه اين نيروها با ديكتاتوري حساب كرده است.» (18)
با اين حال بايد پرسيد كه از ديد جزني، روشنفكر - اين نيروي بالفعل- چه نقشي در مبارزه مردم وطبقه كارگر ايفا مي‌كند؟
« مسئله‌اي كه در پايان اين بحث قابل اشاره است، نقش روشنفكران... در جنبش طبقه كارگر است. اين نقش‌، نه نقشي مترقي و نه غيرعادي درچنين جنبشي‌ست. موقعيت جامعه استعمارزده ما، ادامه اين نقش را ايجاب مي‌كند. روشنفكران ولي چند دهه، در شرايط سهل و دشوار، در زير لواي طبقه كارگر مبارزه كرده ‌اند. اين پديده را بايد به عنوان يك ويژگي جنبش كارگري در جامعه ما (و در اغلب جامعه‌هاي استعمارزده) به رسميت شناخت و آن را نبايد پنهان ساخت و يا انكار كرد. فقط ضروري است به ضعفها و نارسايي‌هايي كه مي‌تواند از اين جنبش فعال و وسيع‌‌برخيزد، توجه و هشياري داشته باشيم. اينك پس از چند دهه كه از ظهور طبقه كارگر در وطن ما مي‌‌گذرد، به ميزان چشمگيري اين نارسايي‌ها كه به صورت گرايشهاي خرده‌بورژوايي (اپورتونيسم) در جنبش كارگري ظاهري مي‌شود، شناخته شده و با مبارزه فعال قابل پيشگيري است… از اين واقعيت مهم نبايد غفلت كنيم كه بينِ پذيرش ايدئولوژي طبقه كارگر از جانب روشنفكران تا دريافت تربيت ايدئولوژيك اين عناصر، فاصله زيادي وجود دارد كه فقط دريك پروسه مبارزه طولاني قابل پذيرش است.» (19)
و سرانجام بايد ديد كه در نگاه جزني، روشنفكر كيست و از چه جايگاه اجتماعي‌ي برخوردار است :
«… فقط كساني روشنفكر به حساب مي‌آيند كه مستقيماٌ در شكل دادن به افكار جامعه شركت داشته و زندگي و حرفه آنها برخورد با فرهنگ جامعه را اجتناب ناپذير مي‌سازد. با اين مفهوم روشنفكر در جامعه ما شامل دانشجويان، معلمين، نويسندگان، هنرمندان و بخشهايي از روحانيت (تحصل‌كردگان اين قشر) مي‌شود و شايد براي تكميل اين فهرست فارغ‌التحصلان دانشگاه‌ها را كه ازطريق كار خود، زندگي خود را تامين مي‌كنند، بايد بر آن افزود. مي‌بينيم كه حتي درهمين قشر كه با ضابطه دقيق‌تر از قشر وسيعتر «روشنفكر‌» جدا شده، باز وحدت فرهنگي كامل نيست.. با همه اين‌ها، نقشي كه اين قشرها در پروسه‌هاي اجتماعي و سياسي بازي مي‌كنند، مشابهت زيادي دارند. روشنفكران از اين حيث كه با مسائل اجتماعي برخورد دائمي دارند و از اين لحاظ كه آموزش تئوريك اساس تشخيص آنهاست واين موجب آگاهي نسبي آنها مي‌گردد،  همواره نقش مهمي در تحولات اجتماعي و سياسي به عهده داشته باشند. اين نقش در حالي كه در زمينه فرهنگي اين قشر شكل مي‌گيرد، از لحاظ محتواي ايدئولوژيك گرايش‌هاي مختلف و گاه متضادي را به خود مي‌گيرد.  جرياني ازاين قشر مدافع ايدئولوژي حاكم مي‌شود و بخش عمده‌اي از آنها نقش ترقي‌خواهانه خود را در برابر سيستم  حاكم بازي مي‌كنند… روشنفكر طبقه كارگر همواره روشنفكر باقي خواهد ماند. ولي خصلت‌هاي منفي قشر خود را كه با فرهنگ و ايدئولوژي طبقه كارگر تضاد دارد، از دست خواهد داد..(20)
فكر مي‌كنيم اسناد و مدارك به اندازه كافي، و به نحوي روشن و گويا سخن مي‌گويند. آنها به تاكيد مداوم جزني بر اهميت و نقش روشنفكران انقلابي اشاره دارند و اين حقيقت ساده را بيان مي‌كنند كه جزني، قبل از هرچيز، خود را به عنوان روشنفكر، روشنفكري انقلابي تعريف مي‌كند. او نه تنها روشنفكري و انديشه‌ورزي را تحقير نمي‌كند، بلكه انتقاد خود را متوجه روشنفكراني مي‌نمايد كه به نام دفاع از خلق، يا طبقه كارگر، هويت روشنفكري خودرا انكار مي‌كنند. جزني درست به اين خاطر كه نقشِ روشنفكران را در دگرگوني‌هاي سياسي و اجتماعي جدي مي‌گرفت، تمامي نيروي خودرا در زندان صرف رشدِ شعور و آگاهي اين قشرِ پُرتحرك كرد.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.